سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 28 دی 1398
    24 جمادى الأولى 1441
      Saturday 18 Jan 2020
        * «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»آلبرت انیشتن

        شنبه ۲۸ دی

        دگر هیچ مگو

        شعری از

        پیام باقر(چلچله ای)

        از دفتر دفتر شعر*دشت وبوته* نوع شعر قطعه

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۶ شهريور ۱۳۹۸ ۱۴:۱۳ شماره ثبت ۷۶۶۱۸
          بازدید : ۱۰۹   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        اولین   قافیه    دیدم    که   شده   بی آبی 
        گفتم  از  مصرع  پایان  تو  دگر  هیچ  مگو
         
        غزلش  رفت  و  به  تاریکی  در  کوفه  رسید
        گفتم  از  گرگ   بیابان  تو   دگر   هیچ  مگو
         
        محرمش نیزه و  خورشید  و  غریبی بودند
        گفتم  از  دشمن  آنان   تو  دگر   هیچ  مگو
         
        حرمش  بود  حسین  حرمت   مهامنش  نه
        گفتم  از  شام  غریبان  تو   دگر هیچ  مگو 
         
        لشکرش  رفت  و  دگر  یکه  و  تنها   بودش
        گفتم از  نیزه  و  دندان  تو  دگر  هیچ  مگو
        ........................................................
        قطعه  _  دگر هیچ مگو 
        محرم ۹۸
        تقدیم به دوست عزیزم آقای سعید دهقان ،
        که صدای گرم و عشق و ارادتش به شهدای کربلا همواره راهنمای این حقیر بوده  ...
        صدای گرم مداح اهل بیت  سعید دهقان به قطعه دگر هیچ مگو الحاق میگردد .
        و تقدیم به همه اهالی شعر ناب .
        چلچله
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۷ شهريور ۱۳۹۸ ۱۵:۴۴
        شاعر گرامی سلام
        شایستهء تحسین بود
        همیشه سرافراز باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        جمعه ۸ شهريور ۱۳۹۸ ۰۳:۰۷
        سلام :

        لحظه ها عریانند.
        به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز . ( سهراب )
        _______________________________ . خندانک

        دوش دیوانه شدم
        عشق مرا دید و بگفت
        آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
        گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
        گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
        گفتم ای دل پدری کن
        نه که این وصف خداست
        گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو ( مولوی)



        منوچهر منوچهری (بیدل)
        جمعه ۸ شهريور ۱۳۹۸ ۱۲:۳۲
        بسیا ر زیبا درود بر شما ممنونم عالی بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        حاج مهدی عاطف
        جمعه ۸ شهريور ۱۳۹۸ ۱۲:۴۷
        خندانک خندانک خندانک
        همایون طهماسبی (شوکران)
        جمعه ۸ شهريور ۱۳۹۸ ۱۲:۵۶
        درودتان
        زیبااااااا
        قلمتان جاری
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0