سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 3 اسفند 1397
  • كودتاي انگليسي رضاخان، 1299 هـ ش
17 جمادى الثانية 1440
    Friday 22 Feb 2019
      عقيده بازي ست كه به عقل نظم و نظام مي دهد.سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

      جمعه ۳ اسفند

      آخرین آئین

      شعری از

      باقر رمزی ( باصر )

      از دفتر دفترچه بغلی سیاه مشقهای من نوع شعر مثنوی

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۰۶۳۵
        بازدید : ۳۸   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

       
      خوشا گندم که دارد راه تقسیم
       
       
      آخرین آئین
       
      پریدی بلبل از شاخ معانی
      رسیدی آخر این زندگانی
       
      ندیدی جز قفس در لامکانت
      ندیدم بال و پر در جامه دانت
       
      من آهی دارم از درد جدائی
      تو گریان می شوی از بی وفائی
       
      وفا را در سر و افسر مجوئید
      به غیر از گل به گلها گل نگوئید
       
      اگر ما صاحب این سرزمینیم
      چرا از دختر رز مل نچینیم
       
      چرا باید به دستان پینه باشد
      چرا در سینه ما کینه باشد
       
      خدایا در دلم غوغاست امشب
      غم و درد و الم پیداست امشب
       
      خدایا در گلو خنزیر روئید
      به پای بردگان زنجیر روئید
       
      الهی نم نم باران ما کو
      نشستیم منتظر مهمان ما کو
       
      به اشک و ناله ایتام سوگند
      به زخم سینه و اندام سوگند
       
      قسم بر روح و رخسار و گلوبند
      تنم بر دار و دم هم در گلو بند
       
      خوشا گندم که دارد راه تقسیم
      لتی بر کام و دیگر بهر تکریم
       
      خوشا پیراهن خوشبوی یوسف
      خوشا پیغام یار از سوی یوسف
       
      خوشا بودن خوشا ماندن خوشا گل
      خوشا پند و خوشا قند و خوشا مل
       
      بیا با هم ره مقصود جوئیم
      کتابی از دل محمود جوئیم
       
      ورق را پاره کن ای پاک دامن
      بکش دستی دگر بر گیس و خرمن
       
      نهان کن آخرین آئین خود را
      بخوان بر پیکرم تلقین خود را
       
      دگر در سر ندارم آرزوئی
      بیاور بهر صورت آبروئی
       
      بیا بنگر که صورت چال دارد
      لب هندوی ما هم خال دارد
       
      چراغ خانه را خاموش کردند
      سر بی کینگان بر دوش کردند
       
      شراب کهنگی را سر کشیدند
      به روی لاله ها خنجر کشیدند
       
      ندیدند آفتاب روشنی را
      نگفتند رازهای گفتنی را
       
      من اینک در سراب خویش هستم
      ولیکن راه نومیدی را شکستم
       
      باقر رمزی باصر
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بزرگوار
      مثنوی بسیار زیبا و شورانگیز بود خندانک خندانک خندانک
      وحید کاظمی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک خندانک
      درود بر استاد بزرگوارم
      ممنونم از به استراک گذاشتن اشعار نابتون
      خندانک خندانک خندانک
      محمدزبیر براهویی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر استاد نازنینم
      بسیار عالی بود خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      حدود ۱ ماه پیش
      درودتان
      بسیار زیباااااااااا
      خندانک خندانک خندانک
      کبری یوسفی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بزرگوار
      زیبا وقشنگ
      درودتان
      بر قرار باشید
      درپناه حق خندانک خندانک خندانک
      مجید شیاسی  مجید
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بسیارزیبا درود برشما
      جعفر جمشیدیان تهرانی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام درود
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.