سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 28 دی 1397
    13 جمادى الأولى 1440
    • شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، 11 هـ ق، به روايتي
    Friday 18 Jan 2019
      «هنر» دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می کند. پیکاسو

      جمعه ۲۸ دی

      فرمیسکی مندالان {گریه کودکان}

      شعری از

      جلال ژاله

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۰۱۷۶
        بازدید : ۲۵   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر جلال ژاله

      فرمیسکی مندالان {گریه کودکان}
      چشمانی خیره به دَری منتظر پدری
      پدر آمد با دلی پُر و دست خالی
      به دستان خشک پدری 
      می نگرد کودکی
       
       
      با چشم گریان
      با شکمی خالی و چشمانی تر 
      به دست پینه بسته پدر می نگرد کودک 
       
      نمی نگرد دیگر به کودک پدر
       شکسته پدر انگار بغض و دردش
       
      وای که شام آمد و ماتم شد غذا
      کودک گریه کرده و انگار شده کمی پدر رسوا
       
      خدایا از خجل کودک نمی ترسد ماه ؟
      از شرم پدر چه کند دیگر ستاره ؟
      آسمان را پر از نور کند یا بغض کودک را آرام آرام خفه کند ؟
      خدایا قسم به آسمانت  که رعد هم بی صدا شد
      از جگر سوخته کودک
      از غرور شکسته پدر
      از رفتن مادر.
       
      یاد مادر...؟
      یاد مادر هنوز لبریز می کند چشم های کودکانه کودک
      غرق می کند بغض خاموش پدر
       
      کودک از کودکی بغض کرد
      کودکی، که نیست بر سرش دست مادری
      کودکی، که می گرید از دست خشک پدری
      کودکی، که در تنهایی به جایی ندوخته نگاهی
       
      آخر غصه کودک شد
      صبحی پر از تنهایی
      پدر هم مانده در خواب و رویایی
      چه کند کودک با درد تنهایی ؟
      چه کند کودک با بی مهری مادری؟
      چه کند با گریه های ناگهانی؟
      کودک هم جان می دهد با پدر
      کنار قطره اشکی در تنهایی
      اما می دانم مانده زیر بارانی
      با رعدی طوفانی
      می کند گریه، آسمانی
      با ابر و بارانی
       
      می شکند روزی ظلمت شب را
      نور و رعدی ابری
      که  هست امید و دست و خدایی 
      نویسنده : #جلال_ژاله
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      ۲ هفته پیش
      درودتان
      خندانک خندانک خندانک
      کبری یوسفی
      ۲ هفته پیش
      سلام
      زیباست
      درپناه حق
      خندانک خندانک خندانک
      مجید شیاسی  مجید
      ۲ هفته پیش
      سلام درود برشما
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.