سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 31 شهريور 1400
  • آغاز جنگ تحميلي، 1359 هـ ش - آغاز هفتة دفاع مقدس
15 صفر 1443
    Wednesday 22 Sep 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      چهارشنبه ۳۱ شهريور

      سکون جاری

      شعری از

      حمید رضا حیدریان

      از دفتر راز گل نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵ ۱۸:۰۰ شماره ثبت ۴۸۸۸۲
        بازدید : ۳۹۲   |    نظرات : ۱۱

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر حمید رضا حیدریان

      الا ای تشنه ما را دم به مژگان سپه آرا
      ز گرد ماه سیمینت نگردانیده ایم آرا
       
      صلاة غم وجوبم گشت و صوم دیدنت یارا
      خدا را کاین مکلف را نماندی طاقت و یارا
       
      از آن به کاین مثل رانم به نزد مردم دانا
      که گوش بشنوا پویم ز تخته سنگک خارا
       
      چنان مستم که از دستم سبوی باده می افتد
      من این بی مایه پیمایم لقد اقسمتُ خَمّارا
       
      مرا مستی بر آن باید که راه عقل ناشاید
      هر آن چه از طبع دل زاید به چشمم شوکت دارا
       
      سکون دلبری باری از آن چشم سیه جاری
      وجدنا بعد اَضلالٍ ظلال النخل و اثمارا
       
      به شهر "حیدری" بخشند مهجوری و حیرانی
      نگارا برقع از مه گیر و مغفورش بینگارا
       
      حمید رضا حیدریان - آبان ۹۴
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      احمدی زاده(ملحق)
      دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۰۲
      سلام و درود مرا پذیرا باشید گرانقدر خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ ۰۴:۵۰
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      درودبرادربزرگوارم
      زیبا وبااحساس بود خندانک خندانک خندانک
      البته کمی زبانش قدیی تره که اگر به روزشه بهترمی پسندن مخاطبان امروز خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ ۰۹:۵۹
      خندانک خندانک خندانک
      حمید رضا حیدریان
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵ ۰۲:۳۸
      دوستان گرامی . یک سوالی خدمتتون داشتم ممنون می شم اگه پاسخ بدین . بنده در خارج از کشور زندگی می کنم . می خواستم بدونم آیا راهی هست که بتونم اشتراک بخرم ؟
      با تشکر فراوان
      مسعود خلیق اخلاقی
      سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵ ۰۳:۲۵
      خندانک خندانک خندانک
      خدابخش صفادل
      جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ ۱۸:۲۴
      درود! نیمایوشیج درجایی می گوید:شاعر باید فرزند زمان خود باشد.این متن نه ازنظر زبان ونه نگاه شاعرانه،فرزند زمان خودنیست.شاعر درقرن 21 زندگی می کند ولی زبان ونگاهش خیلی کهنه است.آثارشاعران مطرح معاصر را بیشتر بخوانید.پیروزباشید.
      حمید رضا حیدریان
      جمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ۰۴:۱۳
      درود بر شما ! بسیار ممنونم از نقدتون .
      ابتدا در مورد زبان شعر که فرمودین کهنه و مهجوره. در مورد زبان بنده با شما هم عقیده نیستم . لطف کنید بفرمایید کدوم یک از واژگانی که در شعر بالا هست برای یک مخاطب باسواد غیر قابل فهمه. من تماما از کلماتی استفاده می کنم که تو ذهنم هست و مسلما از جایی نیامده اند مگر متون ادبی و علمی شایع . به عبارتی بنده نرفتم کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه ابوریحان رو باز کنم چند تا لغت کش برم . نه خیر . این لغات تماما در متون علمی و ادبی امروزه هست . شما کافیه یک واژه از بالا رو بفرمایین تا من شاهد مثال هایی به راحتی و با جستجو در گوگل برای شما فراهم کنم. البته هر کسی از زبان روز تعریفی داره و تعریف من از فارسی امروز لزوما زبان محاوره ای نیست که در این صورت اگر هر شاعری خودش رو مقید کنه فقط واژگانی رو به کار ببره که در روزمره و محاورات سطح کوچه و خیابان استفاده می شه دیگه رشدی رو توی ادبیات نخواهیم دید قطعا . ممکن هم است بفرمایید که نه واژگان خوبه جمله بندی ها خیلی پرته از زمانه . اگر هم به فرض این طور باشه من این رو اشکال مخاطب می دونم که عادت کرده جملات رو به یک شکل صلبی بخونه و راحت بودن این جور مخاطب برام هیچ اهمیتی نداره . من مخاطبی برام اهمیت داره که انعطاف ساختاری زبان (که حد اعلی اش در زبان فارسی کلاسیک دیده میشه و متاسفانه روز به روز داره کمرنگ میشه که خودش عامل کمی برای مردگی یک زبان نیست) رو درک کنه . . .
      اما در مورد محتوا ، باز هم همین اشکال مهجور و پرت بودن از دایره ی روزگار رو گرفتین . من هم معتقدم شاعر باید فرزند زمان باشه . اما چند تا سوال می پرسم . اگر تو عهدی خرید و فروش برده رایج باشه شاعر موظفه که حتما روح شعر رو آلوده به طرفداری یا مخالفت با این پدیده ی غیر انسانی بکنه یا این وظیفه تماما به دوش شعر اجتماعیه؟ ممکنه در زمانی نود و نه ممیز نود و نه درصد مردم سر و کاری با طبیع نداشته باشن و همه لولیده باشن تو شبکه های اجتماعی و دود دم کلان شهرها . در این صورت شعری که با طبیعت ، خیال بازی کنه شعر دمده و مهجوریه ؟ سوال دیگه ، آیا عشق به خودی خود مفهوم کهنه و مهجوریه ؟ مگه من تو شعرم غیر از عشق تم اصلی دیگه ای دارم ؟ این که عشق به چه چیزی باشه رو جبر زمانه باید تعیین کنه ؟ مگه هر کس آزاد نیست به هر چیزی که دوست داره عشق بورزه ؟ اگه غیر از این باشه اون وقت بهتره که بگیم شاعر یا غیر شاعر فرقی نمی کنه باید "برده" ی زمانه باشد .

      در انتها ، توصیه کردین که آثار نوین ادبی رو بیشتر مطالعه کن که خیلی ممنون از توصیه ی پدرانه تون . چشم . با این که مطالعه ی خیلی عمیقی توی آثار شعر نیمایی و شاملویی و حتی متاخرینشون دارم ولی باز هم چشم .

      در پند پیر میکده جای ملال نیست
      کاین تلخ خوش تر است ز حلوای صد مجیز
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0