هیچ آبی نشود گرم به این بند گره
که تو ای جان به چمنزار زدی
به تماشای نگاهم بنشین حضرت جان
رخ به رخ باش ونگه دوز به دل
که دلِ دل شده ام
بخت خود را طلب از جان تو کردست زجان
جان جان....
جانجهان...
حضرت جان....
دست بر دست دلم حلقه کن و از سر مهر
جان، مرا سایه نشین گل خوش عطر وجودت بنما
نگهت دوز به چشمان خمارم ای جان
که دل و جان و تمامم شده محو
محو و تسلیم تو از روز اَلست
خیره شو زُل بزن و غارت کن
دل و جان و همه ام
کین مرا بس زجهان گُذرا
گل خوش عِطر.......
عزیز دل و جان....
حضرت عشق ....
عهد ناب ازلی .......
عیش ناب ابدی......
عشرت بنشسته به جان
جان جان...
جان جهان....
دل وجان تسلیمت
محوِ محوت به تماشا زهمان آن نخست
تو بیا دریابم
لب به لب باش و لبالب تو بزن
بوسه بر هستی جان
حضرت عیش.....
مستی دائم و بی غش خواهم
باز کن آغوشت
گره بر جان وتمامم ای جان
بزن و قفل کن و حبسم کن
بخت من را بگشا
تن و آغوش وبغل می خواهم
وتماشا شدن از سمت نگاه نازت
ناب و نازم گل خوش عطر بزن
گره ی عشق به جان و دل بی تابم جان
جان جان ....
جانجهان....
دوستت می دارم
دوستت می دارم
دوستت می دارم
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست . استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.