سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 8 اسفند 1403
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
28 شعبان 1446
    Wednesday 26 Feb 2025

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      تمام پلیدیها در خانه ای قرارداده شده و کلید ان دروغگویی است. امام حسن عسكري(ع)

      چهارشنبه ۸ اسفند

      فاجعه منا

      شعری از

      خسرو تاج بخش

      از دفتر نامکرر نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴ ۱۰:۰۱ شماره ثبت ۴۱۸۶۰
        بازدید : ۴۱۸   |    نظرات : ۱۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر خسرو تاج بخش
      آخرین اشعار ناب خسرو تاج بخش

                       
                                                 فاجعه   "  ِمنا "
      قطعه زیر که وصف الحال یکی از حاجیان جان به در برده از حادثه دلخراش آن روز " منا " است ؛ به لحاظ ثبت در خاطره ها و از یاد نرفتن سروده شد ! 
       
      من از آن سرزمین پاکی و مهر و صفا آیم !
      از آن کانون نور و مظهر لطف   خدا  آیم !
      ز مکه شهر الله و محمد ؛ مرکز اسلام
      ز شهر ِ قبله گاه  مسلم و  قطب ِ  نماز  آیم
       
      دریغ و درد یاران  ؛ چون بسی اندوه بر ما رفت
      هزاران کشته و  مجروح و مفقود  ؛ ازبر ما رفت
      در آن گرمای ِ   وحشتناک و  دوزخ  گونه  آنجا
      ترا گویم  چگونه آن ستم ؛  بر تک تک  ما رفت
      همه ما ؛  با کاروانی  از کشور ایران به مکه آمدیم
      کاروانی از زن و مرد ؛ از برای حج به آنجا آمدیم
      کاروان ِ حاجیان دیگری   آمد زهر جا ؛ فوج فوج   
      در کنار دیگران ؛ ما جملگی  شادان و خندان  آمدیم    
       
      روز و شب در سعی و انجام عمل  بودیم  ما
      جملگی نزدیک بر درگاه و مهمان خدا بودیم ما
      یک به یک اعمال حج هر روز چون  میشد  تمام
      شاکر از انجام آن چون پَر ؛ سبک    بودیم ما 
       
      نرم نرمک روزعید ؛  بر حاجیان نزدیک شد 
      آمد آن روزی ؛ که وقت ِ لعن ِ  آن  ابلیس شد
      حاجیان از قبل ؛   سنگها    اند و ختند
      تا که صحرا از وجود سنگها محدود  شد
          
      ما در آن روز ؛  از برای لعن ِ شیطان رجیم   
      یک به یک گشتیم عازم ؛ همچو  گردانی عظیم
      کاروانی از زن و مرد و جوان  و خرد و پیر
       رو به سوی دشمن دیرینه ؛ با دستور ِ  یزدان کریم
       
      ناگهان راه و  مسیر ِ  کاروان   مسدود شد
      چون که راه آن  جماعت بسته و محدود شد
      جمعیت   آمد  گرفتا رِ   فشاری بس عظیم
      پیش و پس رفتن برای  حاجیان ؛  مردود شد 
       
      چون فشار و ازد حام خلق  از حدش   گذ شت
      طاقت مرد و زن از مرز  تحمل   در گذ شت
      زیر دست و پا بیفتا د ند  با حالی   نزار
      شد نفسها تنگ تر ؛   طاقت ز اندازه  گذ شت
       
      کار  ؛  دیگر  چون  بسی  ناجور شد    
      فوج فوج شرطه ها بر آن مکان  مامور شد  
      تا که در ظاهر    بیابند راه حل  مشکلات
      لیک شد بد تر شرایط ؛ حالمان رنجور  شد  
       
      لحظه لحظه وضع میشد بدتر از یک لحظه پیش
      هر کسی در فکر چاره از برای درد ِ  خویش
      " العطش ؛ مردیم ما از تشنگی "  فریاد  زد !   
      پیرمردی جان به کف  ؛ خونش ز پیشانی  به ریش  
       
      شد بسی کشته ز حاجی ها به زیر دست و پا
      بیشتر شد کشته ها هر لحظه  در  آمارها
      شد فزون تعداد  آنها در   حدود دو هزار
       در شمارش نا مده ؛ انبوهی از  مفقود ها
        
      الغرض گفتم ترا این مختصر زین   واقعه
      دل به درد آید ز مرد و زن ازاین  بد حاد ثه
      ما که در بردیم جان خود به اذنت  یا  کریم !
      روح آنان کن قرین با   رحمتت ؛  بی واسطه
       
      از  برای  شادی  ارواح ِ  کل   حاجیان
      خواهم از یزدان و از پروردگار این جهان
      کی خدای عادل و قاهر به هر کار ِ زمین
      هر چه ظالم زین  مکان ؛  بیرون  بران
       
      کنم حرفم  بسی کوتاه  و لب بندم   ز   قهر
      چون توانم گویم از بی مهری  دریوزه  دهر
      چون ز دستم رفت آن  "همسر" که بودی در برم
       دیگر آکنون خم شده  از هجر او ؛  پشت و  کمر
       
      در  کلام  آخرم  گویم  به   حکام ِ    لئین
      شرم دارید از خدا  ؛ و گفته  مردان ِ دین
      بشنوید   از  سوی  آنان   این   پیام   
      شر خود را کم کنید از خاک پاک سرزمین  
       
        ای سلیمان ؛ ای تو سلطان و شه  آل  سعود
      ای وهابی ؛ ای که گشتی   نوکر ِ  قوم ِ   یهود
      ای که گفتی  حافظ  ِ  صلح  و صفای    اُمتی
      ظلم و جورت  زابتدا ؛  بر حاجیان معلوم  بود
       
      شد حریقی در هتل بر پا ؛  ز بی تکلیفی ات
      گشت کشته چند حاجی ؛ ز بیعر ضگی  ات
      روز دیگر  منجنیق افتاد  ؛ از  آن   ارتفاع
      شد بسی کشته ز حاجیها ز بی مسئولی ات
       
      چون لیاقت نیست در نزد تو و  دستگاه  تو
      رو کنار از منصب ِ شاهی ِ  کشور؛  زود تو
      سالها خوردی و پر کردی تو جیب از پول نفت
      بس کجا شد آن حیا و خجلتت ؛  کو  شرم ِ تو ؟
       
      خسرو تاج بخش
      لندن – اکتبر 2015
      ۱
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      3