سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 30 شهريور 1400
  • روز گفت و گوي تمدن‌ها
14 صفر 1443
    Tuesday 21 Sep 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      سه شنبه ۳۰ شهريور

      چونان یک زوج کبوتر

      شعری از

      محمد حسین پژوهنده

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ ۱۹:۱۲ شماره ثبت ۳۱۸۹۴
        بازدید : ۳۸۱   |    نظرات : ۳۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر محمد حسین پژوهنده

      قالت‌. .قلت‌ بلي‌!
      1. قالت‌ أما كنت‌ الّذي‌ عاشقتني‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      2. قالت‌ أما كنت‌ بمن‌ والهت‌ لي‌؟ قلت‌ بلي‌!
      3. قالت‌ أتاني‌ ليلة‌ من‌ يفتديني‌ مهجته‌
      4. فأجرته أفلست‌ ذاك‌ المفتدي‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      5. قالت‌ بليل‌ غاسق‌ اطرقتني‌ متآ´يساً
      6. فاجنحت‌ باسمة‌ لك هل‌ تدّري‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      7. قالت‌ أماكنت‌ الّذي‌ ايّاي‌ تستعقب‌ اذا
      8. كنت‌ افرّ بشاطي‌ءٍمن‌ لجّة‌.  قلت‌ بلي‌!
      9. قالت‌ بِكيت‌ وذَيت اذ واعدتني‌ فيماخلت‌
      10. الا´ن‌ هل‌تذكر لما واعدتني‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      11. قالت‌ أتانا من‌ كرامٍ يوم‌ ذا، مستخطب‌
      12. و أبي‌' ابي‌ فألح‌  هل‌ تدري‌ به‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      13. قالت‌ أما كنّا كزوج‌ حمامة‌ في‌ أيكة
      14. نسقي‌ من‌ البَرَد النّهيم‌ بملتقي‌ ؟ قلت‌ بلي‌!
      15. قالت‌ أماكنت‌ تناجيني‌: لعمري‌ شعرتك‌
      16. ماكنت‌ أشبع‌ شمّها في‌ عيشتي‌. قلت‌ بلي‌!
      17. قالت‌ (منكسرة‌) فمابالي‌ وبالك‌ لانذوق‌ حلاوة‌
      18. من‌ لقمة‌ فيها وجدت‌ بشعرتي‌ ؟ قلت‌ (مستخجلا ) بلي‌!
       
      برگردان شعر  از عربی به فارسی: 
      گفت... گفتم آری
      1. گفت تو نبودی که در گرو عشق من بودی؟ گفتم آری
      2. گفت تو نبودی که شیفته من بودی ؟ گفتم آری
      3. گفت یک شب کسی آمد که جانش را فدای من می کرد
      4. پس او را من پناه دادم آیا تو آن فداگر نیستی؟ گفتم آری
      5. گفت در یک شب تاریک نومیدانه در زدی
      6. من تبسم کنان تو را زیر پر گرفتم این را می دانی؟ گفتم آری
      7. گفت تو نبودی که مرا تعقیب می کردی
      8. آن گاه من در ساحل دریاچه می گریختم؟ گفتم آری
      9. گفت آن زمانی که به این و آن مرا در گذشته وعده دادی
      10. الان آیا آن وعده ها را به خاطر داری؟ گفتم آری
      11. گفت شخص محترمی برای خواستگاری من آمد
      12. و پدرم امتناع داشت ولی او اصرار داشت او را می شناسی؟ گفتم آری
      13. گفت آیا ما هردو مثل یک جفت کبوتر در یک آشیانه نبودیم
      14. که در قرارگاه از خنکای بزاق یکدیگر می چشیدیم؟ گفتم آری
      15. گفت تو نبودی که در گوشم می گفتی به جان تو این مویت
      16. از بوییدن آن هرگز در زندگی سیر نخواهم شد؟ گفتم آری
      17. گفت (دل شکسته) پس من و تو را چه می شود که حلاوتی
      18. نمی چشیم بخاطر لقمه ای که مویم را در آن دیده ای؟  گفتم (شرمناک) آری
       
      ۹
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0