گاهی قطره ها لایق آتش وصل تو نیستند
خو می گیرم به خود
تا لگد به لب خویش
غوغایی غریب هم قریه ی کوچ من شود
تا غوغایی عجیب جوابی پیمان بخت مرا
به مجال خاطر خیال بکشاند
چه کسی رقم عشق را
به فریاد شوم شب تا شمع ها مهلت می دهد ؟
این شب ،شان کدام شاه
فراتر از خورشیدی ست
که از ملک خویش بیرون رفته است ؟
ای حبس شده از فراق فلک
مدتی ست دریا سرزنش شده از غیرت خویش است
مدتی ست عرش
همایون کرم را
قریب غلغله ها خواهد کرد
چه کسی شاهد در زدن غایت خویش
پیش از نیت خورشید است ؟
چه کسی سجده بر خون را
به غایت خشم خویش خواهد افزود ؟
وقتی بوسه ها در سحر
گام های لگد زده بر لب هاست
جهان می لرزد
از خشت ویرانه های غافل وفای خویش
ای فروتر از حیرت دیوانه ها بر خیز
جنت جهان مشکی سوراخ
در دست های فراتر از بی خطای خویش دارد
بالاتر از پندار پدر
یک سر، چند سر بی تن را
به روزنه ی شمع ها خواهد کشاند ؟
پیش تو جاذبه همان
شعله های آتش در مشکی سوراخ است
پیش تو ایوان تمایل
صف کشیده در آتش
گران تر از کوه طلاست
وقتی چهارسوی پرده ها
عرش قبله را خواهد گشود
چه کسی در گرداب بیداری
غافل از میوه های باغ خواب خواهد شد ؟
ای مملو شده از جنبش فکر و ذکر
موجاموج تیغ های عالم
کدام گل در باغ عزم تو
رویاروی خلعت خون
خاکستر را رنگین خواهد کرد ؟
چه حکایتی افتاده در حیرت پرده ها
غریب ، بینش نام خویش را
به فیض قمر خواهد برد
چه حکایتی .........فیض قمر را ....
با احترام محمدرضا آزادبخت
پی نوشت
هیچ یاغی نامداری سلطان مرگ را گدا نخواهد کرد
تا وقتی غم ،گنجینه ی مرگ است
ای فروتر از حیرت دیوانه ها بر خیز
جنت جهان مشکی سوراخ
در دست های فراتر از بی خطای خویش دارد
بالاتر از پندار پدر
یک سر، چند سر بی تن را
به روزنه ی شمع ها خواهد کشاند ؟
سلام استاد سپیدسرا پدر گرانقدرو بزرگوار
زیبا سرودید و فراخ اندیش و ناب نوشتید.
با تلمیح به واقعه کربوبلا
و صلّ اللهُ علی اباعبدالله الحسین وَ مُحِبّانه اَجمَعین
سلامت باشید و دلشاد