سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 10 اسفند 1403
    1 رمضان 1446
      Friday 28 Feb 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        تمام پلیدیها در خانه ای قرارداده شده و کلید ان دروغگویی است. امام حسن عسكري(ع)

        جمعه ۱۰ اسفند

        مثنوی گرگنامه ( فصل هفتم )

        شعری از

        امیرعباس معینی(بیت الاسرار)

        از دفتر بیت الاسرار نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۳۵۳۱۴
          بازدید : ۴۴   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر امیرعباس معینی(بیت الاسرار)

        بشنو موسی که چو از نیل به دربار برفت
        بره از مهر و محبت به دل گرگ برفت 
         
        ناگهان صید به دلش از تب مادر بشدش
        توله ی گم شده اش صید به یاور بشدش
         
        دو زبانی بکشیدش به سر و پا و خمش 
        بکشیدش به بغل جان و دم و آه و سرش
         
        گرگ مادر ز پس بره گرفت از نیشش
        تاکه راهی بشود سویی گرفت از پیشش 
         
        روبه دربار خودش در دل خود سرگردان
        بره ای نازک و خوشمزه گرفت در دندان 
         
        آنچنان شاد شد از مهر خودش بر طعمه
        همچو توله بگرفت در دَم خود از لقمه 
         
        بره را ره به سلامت بنشاندش دربار 
        چو نگاهی به سر و روی گلش در کردار
         
        بره از فرط عطش زیر دم گرگ غلطید 
        شیره ی مادر گرگش به دو پستان گردید 
         
        مادر از شوق نهان بر دل خود تاب نداشت 
        هر چه در قاعده اش بود به افکار گذاشت  
         
        شیر گرگ بره ی میش جان دادش 
        هرچه در جام دلش بود به بره دادش 
         
        لعبت آن دُرِّ صدف دانه ی شیرین چو نگین 
        لعنت آن بره ی گرگین صفت هانش تو ببین
         
        لعبت آن بره نازک چو پر گل تو ببین
        لعنت آن شهد پر از خون چو مزیدن تو ببین
         
        این حکایت ببر از ماه و بمان چون خورشید 
        به نگاهی بنگر سوی سما چون چوشید 
         

        گرگ افسرده که در ذات خودش دد باید
        ناگه آن مهر و محبت ز دلش سد یابد 
         
        ماهرانه به در از غیب الهی چو عطوف
        مادرانه ز سر حب که نگاهش چو رئوف
         
        آنقدر مست و سر از پا تهی از مهر شفق 
        به نفسها و به نوشیدن پستانه ی دَم بره علق

        ادامه دارد...
        امیرعباس معینی ( بیت الاسرار )
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار خندانک
        ساناز قورخانه
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما
        زیبا سرودید 🌺
        محمد باقر انصاری دزفولی
        حدود ۱ ماه پیش
        زیبا
        مانا باشید
        هزاران درودتان باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد اکرمی (خسرو)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود جناب معینی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        فرامرز عبداله پور
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        مثل همیشه
        زیبا و دلنشین
        سروده اید
        ⚘⚘⚘⚘
        رقص قلمتان ابدی
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        3