سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

حکایت زندگی در روزگار ما

شعری از

محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)

از دفتر دیوان رایین نوع شعر نثر و انواع آن

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ ۲۳:۳۹ شماره ثبت ۱۳۳۸۶۶
  بازدید : ۱۹۵   |    نظرات : ۱۳

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
آخرین اشعار ناب محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)

‏ 
 
 
در کوچه‌پس‌کوچه‌های تقدیر، آنجا که سایه‌های غم بر دیوارهای بلند زندگی سنگینی می‌کند، مردمانی را می‌بینم که هر یک بار صلیب خویش را بر دوش می‌کشند. صورت‌های تکیده و چشم‌های گود رفته‌شان، حکایت از شب‌های بی‌خوابی و روزهای پر مشقت دارد.
 
پیرمردی را می‌بینم که در سپیده‌دم سرد زمستانی، با قامتی خمیده و دستانی لرزان، کارتن‌های باطله جمع می‌کند. روزگاری معلم بود و در مکتب عشق، حرف به حرف زندگی را به شاگردانش می‌آموخت. اکنون، فرزندانش در دیار غربت، و او در وطن، غریب و تنهاست.
 
مادری را می‌بینم که در اتاقی نمور و تاریک، بر بالین فرزند بیمارش شب را به صبح می‌رساند. دستان پینه‌بسته‌اش از فرط کار در خانه‌های مردم، دیگر توان ندارد، اما چاره چیست وقتی که قیمت داروها هر روز سر به فلک می‌کشد و سفره‌اش هر روز کوچک‌تر می‌شود؟
 
جوانی را می‌بینم با مدرکی در دست و رؤیایی در سر، که هر صبح از این اداره به آن شرکت می‌رود. پشت درهای بسته، التماس کار می‌کند، اما جوابش همان است که بود: "فعلاً نیرو نمی‌خواهیم." شب که می‌شود، شرمنده نگاه پدر و مادرش می‌شود که یک عمر برای تحصیلش زحمت کشیدند.
 
دخترکی را می‌بینم که در گوشه‌ای از شهر، دست‌هایش را به سوی عابران دراز می‌کند. چشمان معصومش هنوز برق کودکی دارد، اما تقدیر بی‌رحم، طعم تلخ زندگی را زودتر از موعد به کامش ریخته است.
 
در این شهر خسته، در این روزگار سخت، هر کس به نوعی با رنج خویش می‌سازد. بعضی‌ها فریاد می‌زنند، بعضی‌ها در سکوت می‌شکنند. بعضی‌ها اشک می‌ریزند، بعضی‌ها خون دل می‌خورند.
 
چه تلخ است وقتی می‌بینی آرزوهایت، یکی پس از دیگری، مثل برگ‌های پاییزی می‌ریزند. چه درد آور است وقتی دست‌هایت پر از تلاش است اما جیب‌هایت خالی از نان. چه سخت است وقتی شب‌ها با امید می‌خوابی و صبح‌ها با ناامیدی بیدار می‌شوی.
 
این است حکایت زندگی در روزگار ما؛ قصه‌ای پر از درد و رنج، پر از حسرت و آه، پر از اشک‌های نریخته و فریادهای در گلو مانده. و ما همچنان می‌رویم، می‌سازیم، می‌سوزیم، اما دم نمی‌زنیم، شاید که فردا، روزی بهتر از امروز باشد...
۶
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
شاهزاده خانوم
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۶:۴۱
نوشته ادبی بسیار زیبا و دغدغه‌مندی‌ست... خندانک خندانک
آفرین به نگاه تیزبین شما... خندانک خندانک
درودتان خندانک
موفق باشید خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۸:۲۹
درودتان باد بزرگوار🙏
ارسال پاسخ
عباسعلی استکی(چشمه)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۹:۳۱
درود بزرگوار
اجتماعی زیبا و بجاست خندانک
محمد رضا خوشرو (مریخ)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۲۲:۱۱
متن ادبی خوب و زیبا بی است .
موفق و موید باشید
خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۲۳:۴۰
درودتان باد ؛سپاس🙏🙏
ارسال پاسخ
محمد باقر انصاری دزفولی
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۰۹:۱۲
بر دلنوشته زیبایت
هزاران درودتان باد
شاعر عزیزودانا
خندانک خندانک خندانک خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۰:۵۹
درودتان باد استاد بزرگوار🙏🙏
ارسال پاسخ
محمد اکرمی (خسرو)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۳:۰۹
درود جناب علیپور
متنی تامل برانگیز و دغدغه مند است
احسنت به معرفت و حق گراییتون خندانک خندانک
پیروز و دلشاد باشید
خندانک خندانک خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۸:۲۸
درود بر شما جناب اکرمی 🙏سپاس✨️
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۱۹:۴۴
درود برشما خندانک خندانک خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۲۱:۲۳
درودتان باد بزرگوار 🙏
ارسال پاسخ
مهدیس رحمانی
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۲۰:۳۲
خندانک
درود بر شما و رقص قلم زیبا و دغدغه مندی که دارید
دستمریزاد خندانک خندانک
خندانک
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
محمد رضا علیپور باغدشت (رایین)
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ۲۱:۲۲
درودتان باد 🌹🙏🙏
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

ه باز هم جنوب ااا جایی که خاک تفتیده اش بیش از آنکه به باران بهار تشنه باشد به خون جوانانی تشنه است که در مسلخ بی تدبیری سر بریده می شوند ااا هر سربازی که در گمنامی سنگرها به خاک می افتد تنها یک تن نیست تکه ای از جان این سرزمین است که زیر چرخ دنده های بی مسئولیتی مسئولان له می شود ااا آنچه این داغ را به سوگی بی پایان بدل کرده است نه فقط مرگ که قباحت سکوت متولیانی است که در تالارهای عافیت نشسته اند و مرگ جوانان را با واژه ی مصلحت معامله می کنند ااا دیگر پنهان نمی توان کرد ااا این خستگی ملی حاصل زخمی است که هر روز به بهانه ای تازه سر باز می کند ااا وقتی جان انسان در قاموس حاکمان ارزان تر از نان و اعتبار صندلی هایشان باشد دیگر از اعتماد چیزی باقی نمی ماند ااا این نه یک سوگواری ساده که طغیان وجدان های بیدار است علیه کسانی که اقتدار را در بی تفاوت بودن به خون فرزندان این خاک معنا کرده اند ااا نرگس زند
میکائیل نجفی(سراب )

تیر کینه در چله ی شیطان و قلب انسان هدف ااآه ه ه از این غفلت که پی در پی شکاریم اا بداهه
بِه آفرید

در همه عالم کسی نیست که راه مهر را نداند لیکن نیکی به مردم کار مردان خداست
طاهره حسین زاده (کوهواره)

فخرِ عوالِم که به اِذنِ خدا ااا موقعِ زیبایِ ظهورش رسد ااا یارَبم از منتظرانش بدان ااا جان و دلم تا به حضورش رسد ااا بداهه د
سید موسوی (نوریان)

نه نمیاد داداش اا نه مسیح رستاخیز داره و نه امام زمان اا پشت این حکمت خداست و می دونم درکش ممکن نیست اا سوره انبیاء آیه صد و پنج اا سوره قصص آیه پنج اا سوره ابراهیم آیه پنج اا سوره هود آیه هشت اا هیچ جای قران گفته نشده اا اصلا چرا بخواد بیاد تو این دنیای کثیف
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0