سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 16 آذر 1401
  • روز دانشجو
15 جمادى الأولى 1444
    Wednesday 7 Dec 2022
    • روز جهاني هواپيمايي

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    چهارشنبه ۱۶ آذر

    مصلوبیتی، ماورای ابرها

    شعری از

    بهمن بیدقی

    از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۴۶۱۰
      بازدید : ۱۳۸   |    نظرات : ۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر بهمن بیدقی

    مصلوبیتی، ماورای ابرها
     
    زندگی مثلِ یه خواب است
    که آدمی ،
    درآن مصلوب شده
    که پایه صلیبش ، آنقدر بلندست ،
    که او رفته به ماورای ابرها
     
    آدمی که بر زمین است و تلاش میکند ،
    مصلوبیتش را خوب ببیند ،
    خودش هست درمحاصره ی ، قومِ ببرها
     
    همه ش انکار، همه ش انکار
    کدام ایمان ،
    دراین موجودِ ناشکر مانده ؟
    در وجودِ بی وجودِ اینهمه ،
    کافرانه هایی ،
    پُر از اندیشه به  گبرها
     
    همین آدمی که بسیارمواقع ،
    از کف میدهد زخود ، صبرها
     
    ضررها را ، می بیند چو نفع ها
    پنبه ها را ، می بیند چو ابرها
     
    می نویسد لرزه ها و استرس ها را ،
    به نامه
    می فرستد همه آنها را ،
    با پاکت های بیشمار نامه
    اما همه برمیگردند سویش
    چگونه برسند آن نامه ها ؟
    آنهمه بی تمبرها
     
    یکریز قهقرا و، کسر و منها
    اینکه کابوس است بهرِ خویشتن
    این وجودی که ندارد جمع ها
     
    فقط خوابیدن و خوردن ،
    فقط مستی ، فقط شربِ خمرها
     
    جای آنکه زخدا بَرَد اطاعت
    تا که بیراهه ای بیند ،
    تا که ابلیسی ببیند ،
    ذوق مرگ میشود ،
    به میدانِ اطاعت
    آن امرها را گذاشته
    پرستش است و طاعت ،
    در وجودش ،
    ز شیطان
    هیچگاه نفهمیدم ،
    چه حُسنی نهفته ،
    در اطاعت ازاهریمن و،
    دربست مطیع بودن ،
    به این چِرت و پِرت امرها ؟
     
    روی اندیشه ی آدم
    نمیشود حتی لحظه ای ،
    برپا مانْد و کَمَکی هم اتکاء کرد
    اما
    به اندیشه زیبای خدا ، میشود
    که اندیشه ی ناسورِ آدم ،
    هیچگاه نبوده جای سفتی ،
    برای ایستادن
    چگونه بایستد کس ،
    روی افکاری شناور،
    سراب گونه ،
    پُر از آسمون قرمبه
    همچو ابرها ؟
     
    بهمن بیدقی 1401/8/6
    ۲
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    جمیله عجم(بانوی واژه ها)
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک
    درودبرشما خندانک
    بسیارزیباست خندانک
    خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام و عرض احترام هنرمند گرانقدر
    بزرگوارید
    سپاسگزارم از لطف و مهرتان
    سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    عباسعلی استکی(چشمه)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود استاد عزیز
    بسیار زیبا و آموزنده بود خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام و عرض احترام استاد گرانقدر
    بزرگوارید
    سپاسگزارم از لطف و مهرتان
    سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    مریم کاسیانی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر شما
    توکّل بر خدا
    خندانک خندانک خندانک
    خندانک خندانک
    خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام و عرض احترام هنرمند گرانقدر
    بزرگوارید
    سپاسگزارم از لطف و مهرتان
    سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0