سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 مهر 1401
  • روز بزرگداشت مولوي
5 ربيع الأول 1444
    Friday 30 Sep 2022
    • روز جهاني ناشنوايان
    • روز جهاني دريانوردي

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    جمعه ۸ مهر

    گور دسته جمعی

    شعری از

    مهتاب محمدی راد

    از دفتر و صداهایی در سرم.. نوع شعر آزاد

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۲۸۳۴
      بازدید : ۶۲   |    نظرات : ۰

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر مهتاب محمدی راد

    ‍ ‍ برای خاطره ات 
    پوست کنده ام میوه.. 
    دو چایِ دبش ریخته ام 
    کنارِ آیینه...... 
     
    بیا.. نه شکلِ خودت! 
    نقاب بر سر کن...
    به قصدِ رقص ولی 
    تفنگ را پر کن............ 
     
    بیا.. گلایه بکن.. 
    بگو هوات پس است.. 
    زمین بخور 
    و بگو 
    که سکه هات کم است.....  
    بگو که هر دویِ ما 
    شبیهِ حادثه ایم.. 
    'نجیب بره' بشو 
    بپرس: برای منی؟.........
    .
    .

    بپرس 
    صدای چه بود؟ 
    خیره شو به روسری ام.. 
    نفس بگیر و بگو 
    تیر خورده توی سرت؟!........ 
    بگیر نبض مرا 
    بگو هوا سرد است 
    هنوز گنگ و گمی؟؟ 
    جنازه ات گرم است!...... 
     
    نفس بگیرم و باز 
    هوا... دم باشد.. 
    هوا زور بزند 
    دریچه کم باشد......  
    هی التماس کنی 
    بیا فرار کنیم.. 
    به شانه ام بزنی 
    مرا مجاب کنی... 
    به شانه ات برسم 
    کسی صدات کند.. 
    تو اشتباه کنی و دکتر  
    مرا جواب کند........ 
     
    بگویمت با غم 
    چه بو گرفته تنت!  
    شعارهای تو کو؟ 
    کجاست شعرِ تنت؟...... 
    گلوی سیبِ کِه را 
    گرفته ای به دهان؟ 
    هنوز نیامده بود 
    قرارِ آخرمان!...........  
     
    بغل کنی من را 
    شبیهِ ماهی ها 
    به سمتِ گور ببری 
    گورِ دسته جمعیِ زن ها.............  
    به یاد بیاورم 
     آه.....آه.. آری... 
    به قصدِ ماه آمده بودم 
    نه حوضچه ی ماهی!...... 
     
    تلو... تلو... بخورم 
    جـدا کنم خود را... 
    بیفتم از دستت 
    نگــــاه کنم تو را.......  
    به سرنوشت بخندم
    به خنده هام...گریه... 
    به خواب زنم خود را 
    به خواب ها... بخیه........ 
     
     
    مهتاب محمدی راد
    ۵
    اشتراک گذاری این شعر

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0