سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 8 اسفند 1403
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
28 شعبان 1446
    Wednesday 26 Feb 2025

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      تمام پلیدیها در خانه ای قرارداده شده و کلید ان دروغگویی است. امام حسن عسكري(ع)

      چهارشنبه ۸ اسفند

      در خیالِ راه، نجوایی به گوشم می رسید

      شعری از

      احمدرضا زارعی

      از دفتر نشیند به دل نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۲ ۰۵:۴۷ شماره ثبت ۱۱۱۴۲
        بازدید : ۷۵۱   |    نظرات : ۲۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر احمدرضا زارعی

      در خیالِ راه، نجوایی به گوشم می رسید
      راست سویَش راه شد؛ تا چهره ی چاهی پدید
      از درونِ چاه فریادی نهان و خفته بود
      جوشش لب بسته ای از حلقه ی چشمَش نمود
      لرزه بر تن؛ لَب به لَب غم؛ سُرخِ سُرخ آن آب بود
      در تبی جانکاه می پیچید و بَس بی تاب بود
      چاه را گفتم: چه غل غل می کند خون در رگت!
      چیست این شوریده ی خونبارِ مجنون در رگت؟
      گفت: گوشِ دل به عمقم باز کن، آگاه کن
      "فاطمه(س)، بر آسمان شد" بشنو و همراه کن
      گریه ی جانِ علی(ع) در جانِ من افتاده است
      دردِ جانسوزِ علی(ع) بی حدّ و بی اندازه است
      گر زبانی در دهانم بود، فریادم به سر
      "آی دلدارِ علی(ع) در خاک شد" خاکم به سر
      آی مرَدم طاقتِ اشک علی(ع) را نیست کس
      آن خدای آسمان باشد مرا فریاد رس
       
       
       
      یا فاطمه، یا علی...
       
       
      من! ز درون سوختم؛ چشم برون دوختم
      جمله ای آموختم؛ دانه ای اندوختم
      چشمِ سحر باز شد؛ قصد بر آواز شد
      ذکرِ تو آغاز شد؛ تا که عیان، راز شد
      جانِ جهانَم تویی؛ یار! شبانَم تویی
      صبح، اذانَم تویی؛ روحِ میانَم تویی
      باز گناهی شدست؛ رو به تباهی شدست
      سو به سیاهی شدست؛ سوز شد، آهی شدست
      فاطمه بیمار شد؛ چشم چه تبدار شد
      ابر چه خونبار شد؛ آب نگونسار* شد
      آه خداوندِگار؛ شاه تویی، کردگار
      چیست در این کار زار؟! خار به پهلویِ یار
      غُربَتِ خاکت، نهان؛ دل که هلاکَت، امان!
      غیرَتِ مولا، دَمان؛ سر به ولایَت، دوان
       
      *نگونسار = سرازیر
      ۰
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      3