سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 31 ارديبهشت 1401
    21 شوال 1443
    • فتح اندلس به دست مسلمانان، 92 هـ ق
    Saturday 21 May 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

      شنبه ۳۱ ارديبهشت

      سی منحوس

      شعری از

      ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)

      از دفتر میش بَند،در دست خواب آلوے شهر نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۹۶۶۴
        بازدید : ۲۶   |    نظرات : ۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)

      دیر زمانیست که دل خوش به کم خنده جا مانده ز دوران دو ضربش به دهم!
      هر چه مانم و بگندد گذران عمر من
      بازم بیش ز بیشتر به خودم می خندم!
      چه شکوهی داشتم!
      چه غروری داشتم!
      همه چیز عالی بود،
      بدنم کوه و تمام لحضه هایم پُرِ عشق!
      همه عالی بودن
      رفقا جان من و همه کس دوست و سرشار ز احساس و امید.
      نه مرا واهمه ای
      و نه هم شک به دستان کسی.
      سخنان حجت و عهد ها همه سخت،
      بوی مهمانی و مهر و خوشی هر دمِ بخت.
      چه صفایی داشتیم
      چه فراغ دست و دست گیرو غنی.
      روز ها در پی هم،
      سال ها در پی هم.
      و گذشت و گذران بود به حال دل و اوقات همه اش عشق و صفا.
      و رسیدیم به سه ضرب به ده!
      سی منحوس و گرفتار شده بر ذهن مریض!
      همه ام را گم و گوشتی دگر از نو به تن!
      کم لطفی به من و ماندن چند خاطره از بیست عزیز!
      بوی مرگ است همه احساس گذر از خمِ سی!
      عقبی نیست به راه
      هوسی نیست به دل
      و به خود می گویم:
      پر سو تر بنگر که سقوطست به چاه.
      به تجارب به نگر
      به هزار فکر فرو
      و دگر هیچ از امیال مگو!
      تن تنهایی خود را به آغوش بکش.
      سخن عشق مگو.
      و به خود، خود بمان و به کس دوست مشو!
      همه آفات و همه تیغ به دست در پی تو!
      همه پنهان و کمین کرده ز جان و دل تو!
      و تو هر دم، به هر قدم و راه خودت چشم به دوز،
      نکند ضربه خوری!
      نکند عاشق یک بول هوس مست شوی!
      نکند جان بَرند در پی دیدار و سخن!
      نکند چِرت بگویند و تو را عشق بَرد هوش و خَرد.
      چون به سی میرسیت در همه جا مکثی هست!
      قله آخر هر شادی توست.
      و خرامان و لنگان بشوی فاتح سی
      بعد آن می گذرد لیکن فلسفه وار و پر از افکار مریض!
      باورم نیست که سی گشته و بیستم همه اش خاطره است!
      و زمان به عجب موهم و افسون شده است
      و ندانم که چیست؟
      و نخواهم که بدانم که چیست؟
      حیف خود می گذرد و منم برگ رها گشته به جریان زمان،
       می روم هر طرفی که بَرَدم هر کجا.
      می سپارم همه ام دست زمان
      من خودم می دانم:
      یک و دو و سه و چهار بعد سی بازی اعدادن و بس.
      من همان فوت شده بر  بیست خودم هستم و وای:
      سی درمانده مرا گر نفسیست باد هواست و به خود غره مشو.
      من همان فوت شده بیست بودم و تمام
      سنگ قبریست که قبل تو به جا مانده ز آن.

      🖤🖤🖤
      💔💔💔
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      میتواند نیمایی بسیار زیبا و خوش آهنگ باشد خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود دوباره شاعر گرامی
      عید مهمانی رب جلیل است امروز
      حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد
      همیشه خرم و تندرست باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      ۲ هفته پیش
      سلام
      سرودی بسیا رعالی
      درودبرشمابزرگوار
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0