سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 بهمن 1400
    25 جمادى الثانية 1443
      Friday 28 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۸ بهمن

        زن خیابان

        شعری از

        امين آزادبخت

        از دفتر يلدا نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۰۶۰۰۷
          بازدید : ۴۱۹   |    نظرات : ۵۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر امين آزادبخت
        آخرین اشعار ناب امين آزادبخت

        نشسته در کناری
        و چشمانش،
        تو پنداری نشسته منتظر بر در!
        نگاهی نادر و ترسان،شگفت آور!
        همان هان
        خاطری دیرینه دارد

        در این آلوده روزم ننگ
        ننگ بادم ننگ!
        و ای مادر
        یقین دارم که در قلبم جز از توهیچ یادی نیست
        نیز یاری نیست
        زان پدر هم ندارم یک نشانی یادگار
        آشکار جاودان باشد سالیان و روزگار
        نیز یادی نیست
        لقمه نانی ، یک شبی خرده پوشش تا به گاهی
        نیز کاری نیست
        وز آن پس جز برای کارهایت
        نیز عاری نیست

        ندانی چون به روزت آمده مادر!
        وز آن مردان که می بینی هر کدامش یک شبی،
        که مست از بوی آغوشت
        به شوق از روی  آغوشت
        فروکش چون که آمد نفسِ سرکش،
        کند پتیاره ترکت بی گمان از سویِ آغوشت!

        یکی چون عقربی مانَد ،یکی مارِ سیه یکی روباه!
        یکی از آن یکی بدتر
        دگر پتیاره قد کوتاه!


        چو زینها بگذری مردم چها گویند؟
        همان مردم عذاب خیره چشمهاشان
        فراوان  می زنند بر تو صدای تیره خشمهاشان
        بسی شب تا سحر دیگر
        براندازت کنند پیکر؟
         

        -خموشت باشد ای دختر!
        نگهدارِ زبانت باش!
        که اینها گفتی اَم یکسر فراتر از حریمت بود!
        و هم پایت فراتر از گلیمت بود

        مرا روزی به یک یاری پناهی بود
        خرامان عشق من با او ،
        سراسر یک جهانی را سرایی بود
        مرا مهمان آغوشم به غیر از او کسی هرگز
        و او جزمن،وصال یک شبی با من بسی هرگز

        وزینها سرتر اما هر کدام باهم
        زِ شادی تن به تن با هم
        که او شاه و منم ماهش
        نه بی شک اینکه من شاهش
        همان آری همم شاهُ همم ماهش

        نشانیها که گویم از پدر گویم
        همان او کز پلیدیها رهایی،
        وز بدیها پا به در گویم!
        "پریرو "ها به من می گفت
        خم اندر خم زِ شادی لب به لب بودش
        زِ عشق ما جهانی در عجب  بودش
        کمان من دو ابرویم
        و چشمانم همان تیری
        فکنده بر سر و رویش
        بهشتی بودمش آری
        همان کام دل افروزش

        -نه مادرجان!
        نه این عشق و نه یکرنگیست
        نشاید این سرانجامش!
        ببین حال و سر و رویت؟
        کجایش عشق و دلتنگیست؟

        پناه آورده ایم کنجی
        خراب افتاده در شهری
        تو را هر شب به یک جایی
        در آغوش هوسبازی
        فتاده دورِ تو زهری


        ...
        -خموشت باشد ای دختر!
        حریمها را شکاندی یک به یک آخر!
        و اینگونه نبودم غم
        مرا عشقم گرفت آخر
        شبی کز عشق هم سرشار
        تنش در تن همم بسیار
        تو را آری نصیبم کرد!
        نه دیگر زآن پسان رویم
        نه دیگر روی تو او دید
        و من ماندم در این کنجی که می بینی
        پیِ جایی پناهی یک مکانی
        همان هان لقمه یِ نانی
        نه اَم هرگز پناهی بود
        نه اَم یک نقطه امیدی به یاری بود
        نه اَم از عشق خود جز تو مرا حاصل
        نه ام راغب به اندک کارِ بس مایل
        مرا خارِ مغیلان آخرش افکند
        ...
        -نه مادر گیتی اندر کام کس هرگز
        نه شهدی تا ابد بوده
        نه زهری تا همیشه از ازل بوده

        در این شبها
        رثای هتک حرمتها
        چه بسیارند...
        در این شبها
        هوس بازانِ تن بیمار
        چه بیدارند...
        و هر "آخ"ت!
        رثای غمگین حقهاییست
        که پامال گشته اند بسیار!

        نمان زین پس در این نفرت
        نمان تا هیچ نبیند روی ماهت
        همان مردانِ بد نسبت
        و هر شب هر هجوم ناله ات مادر
        شکستش در سکوت شب نمایان است
        بیا مادر
        که با هم ، هم بجای هم
        در این خوابی که ننگش بس فراوان است
        نوای زیستن را
        زِ هر سو کوچه یا برزن
        بیاراییم
        و با هر این نماندنها
        هزاران چشم خون آلود
        نگاهی از سر شهوت
        چه از دور و چه هم نزدیک
        برانانیم

        -نه دخترجان!
        تو امشب لقمه نانت را
        نمی دانم در این ننگِ شبِ تارا
        دوباره باز
        خواهی زد؟؟؟
        ۱۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و طولانی بود
        موفق باشید خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود بر استاد استکی ارجمند.

        به واقع بودنتان و اینکه برای همه نظر می کارید به مهر و واقعا با مهرورزی و صبر در سایت هستید و ...متشکر و سپاسگزارم.

        برایم ارزشمندید

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        ۲ هفته پیش
        درود بر امین عزیز
        لب مریزاد
        امین جان، رُکن پایه ی ما در این نیمایی ( مفاعیلن ) هست .تعداد رُکن مفاعیلن در هر مصراع بستگی به کشش طولی اون مصراع داره و رکن آخر میتونه علاوه بر رکن سالم یکی از محذوفات مفاعیلن باشه.

        محذوفات مفاعیلن به قرار زیر هست

        مفاعیل u _ _ u
        مفاعی u _ _
        مفاع u _u
        مفا u _

        تا اونجایی که دقت کردم برخی مصراع ها در رکن آغازین با مشکل روبرو بودن مثلن

        ننگ بادم ننگ!
        که وزنش ( فاعلاتن فا ) هست

        یا این مصراع
        ( زان پدر هم ) ندارم یک نشانی یادگار
        قسمت داخل پرانتز باید مفاعیلن باشه ولی فاعلاتن بجاش اومده.

        ادامه ی بند هم بهمین ترتیب ، فاعلاتن جای مفاعیلن رو در کل مصراع ها گرفته :

        آشکار جاودان باشد سالیان و روزگار
        نیز یادی نیست
        لقمه نانی ، یک شبی خرده پوشش تا به گاهی
        نیز کاری نیست

        این چند مصراع بالایی خارج از رکن مفاعیلن هستن و با فاعلاتن سروده شدند.
        و اما این دو مصراع زیر که باید در امتداد هم باشند تا وزن درست بشود :
        ( وز آن پس جز برای کارهایت)
        (نیز عاری نیست)

        آنچه داخل پرانتز گذاشته شده رّکنش مفاعیلن هست و درسته ، به شرطی که تکه دومش که جدا نوشتی در ادامه ی تکه ی اول بیاد ، چنانچه بخواهیم اونهارو جدا و زیرهم بنویسیم ، در آغاز تکه ی دومش باید یک نشان سُرایشی بیاد که مشخص کنه وزن اون در امتداد تکه ی بالایی ست، نشان سرایشی که بنده پیشنهاد دادم گذاشتن ( دو نقطه کاما) در ابتدای مصراع بود ، به این شکل:

        وز آن پس جز برای کارهایت...
        ..، نیز ، عاری نیست.

        البته از نظر بنده، نیازی به دوتکه نوشتن اون احساس نمیشه ، میشد پشت سرهم نوشته بشه و وزنش هم درست بود.

        .............

        امین جان ، چندسال پیش توی شعرنو هم گفتم، درست بودن وزن شعر بر اساس تقطیع خوبه ولی کافی نیست ،

        گاهی شعر وزنش درست است ولی واژه ها در مصراع ها خوش نشینی ندارند ، پس عروض فقط به رعایت هجابندی شعر در قالب رکن ها نیست ، بلکه یک چیز دیگری هم باید کنارش باشد ، به هر حال ما از عروض استفاده می کنیم تا به کلاممان موسیقی بیرونی تزریق کنیم . وقتی میگوییم \\\" موسیقی بیرونی \\\" یعنی باید شنیده شود و شنیدنش هم خوش باشه ،

        اینجاست که پای ( فرم آوا ) ، در عروض باز می شود . فرم آوا یعنی فرم دادن به آوا و یا مدیریت آوای واژه ها در چیدمان
        یعنی هماهنگ سازی آوایی بین رکن ها

        نیمایوشیج در کتاب حرف های همسایه از آن با نام ( آرمونی ) یاد می کند ، آرمونی البته نگاه کلی ست/ یعنی هماهنگ ساختن اجزای یک کل با همدیگر ،

        آرمونی، هم می تواند هماهنگی معنایی واژگان در راستای یک موضوع باشد و هم شامل هماهنگی آوایی واژگان در چهارچوب ارکان عروضی

        به این واژه ها نگاه کنید:

        منصور = بر وزن مفعول
        گلناز = بر وزن مفعول
        فرزاد = بر وزن مفعول

        همانطور که مشاهده کردید ، منصور و گلناز و فرزاد ، هر سه بر وزن رکن مفعول هستن،

        الان سوال مهم این است که آیا هر سه با اینکه از نظر رکنی یکسان هستند ، آیا از نظر آوایی یکسان اند ؟؟؟؟

        مسلمآ خیر ، و فرم آوایی آنها متفاوت است . ولی رکن آنها برابر است ،

        اینکه میگویم گاهی مصراع های یک شعر از نظر عروضی درست است ولی اختلال موسیقایی در اون دیده میشه به این خاطر هست که در آن مصراع یکی و یا دوتا واژه در آوا فرمی نامناسب بکار گرفته شده اند ، به طرف میگویی فلان مصراع ات اختلال موسیقایی دارد و طرف بر میگردد و میگوید وزن شعرم درست است ، اینجاست که میگوییم درست بودن وزن بمعنای درست بودن موسیقی نیست ،

        مثلن فرض کنید مصراعی داریم که در آن از رکن مفعول ( منصور ) استفاده کردیم ، ولی ریتم کل مصراع بخاطر همین رکن با همین آوافرمش ، دچار سکته شده ، در صورتی که اگر بجای منصور ،( گلناز ) قرار داشت ، آوافرم گلناز اون اختلال را در کل مصراع از بین می برد ، البته این فقط مثال بود برای درک مطلب،


        تشخیص آوافرمی واژگانی که در راستای با موضوع در چیدمان مصراع ها میخواهیم قرار بدهیمد خیلی مهم است . و شاعری که میخواهد بصورت حرفه ای این هنر را دنبال کند باید به این تشخیص برسد . حالا شاعرانی هستند که بصورت تفنن جذب هنری بنام شعر می شوند که محل بحث ما نیستند .

        و اما یک نکته ی مهم دیگر در رابطه با موسیقی درونی ( یا میانی ) شعر است که یکی از عوامل مهم سازنده ی چنین موسیقی ای را با نام واج آرایی میشناسیم. که برداشت غلطی از آن هن در بین شاعران و هم گاه در دانشگاه ها و مقالات دانشگاهی شاهد هستیم .

        واج آرایی بعنوان موسیقی درونی فقط به تکرار حرف نیست. بلکه چیز دیگری باید کنار آن تکرار باشد ،

        در این رابطه بعدها صحبت خواهیم کرد . خندانک خندانک خندانک







        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        ۲ هفته پیش
        سلام بر دوست گرامی استاد عزیزتر از جانم،جناب شهروی نازنین

        باری وقت گذاشتید و این خط خطی ها رو خواندید
        و ذکر مثالهایتان،نشان از خوانش دقیقتان از خطوط ناتوانِ ماست.

        دوست دارم این جمله بندی را برای محضر مبارکتان بکار گیرم:
        شادان عزیز،وقتی پایش را در کفش تعهد قرار می دهد،وقتی مسئول است،وقتی آگاه است ،وقتی چیزهایی که می گوید باید حقیقت داشته باشد،وقتی از خودخواهی ها،تهی می شود و تمام قد دیگر خواه می شود به اعتقاد من که برای نقدهایش احترام زیادی قائل می شود و بی خود و بی جهت ،قلم را به نقد نمی کشاند،باید برای این قلمش به پا خواست و آنچنانش تحسین و تکریم کرد که شایسته و بایسته ایشان باشد.

        و شادان عزیز،چقدر این حضورت برایم ارزشمند است،مبارک است،بی انتها زیباست و کران تا کران آسمان شعرت را خورشید نیما فراگرفته است و این یک سعادتی بس نایافتنیست.


        بی شمار،سپاسمندم.
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خموشت باشد ای دختر!
        حریمها را شکاندی یک به یک آخر!
        و اینگونه نبودم غم
        گرفت آخرمرا عشقم

        با سلام
        بند دوازدهم به صورت بالا اصلاح می شود.
        با پوزشمندی از سروران عزیزم.

        خندانک خندانک خندانک
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود به سلطانِ سروده های بالا بلند
        بسیار زیبا و آهنگین می نوازد قلم هوشمندتان که فساد را به زبانِ شیرینِ نیما گویی دلسوزانه نفی می کند
        درود به این قلم که رسالت خود را به معنای تمام دارد به انجام می رساند
        خداوند حافظ و نگاهبان این قلم و صاحبش باشد خندانک
        رد قلمتان همواره مانا خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و احترام بر بانوی ماه مهر

        البته بیشترش قصدی بر نفی فساد نداشتم حال آنکه سرورانم به برداشت از باغ،مجازند و خود خداوندگار

        پاسداشت دارد دعایتان بر این کارنده حقیر

        پیرامون رسالت هم،تبارک تعالی خود شاهد است که دوست دارم آنچه فرمودید...حال آنکه بعید می دانم موفق شوم.


        با سپاسمندی
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم محبوب
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک

        یکی مار سیاه و دیگری عقرب یکی روباه!
        یکی از آن یکی بدتر
        دگر پتیاره قد کوتاه!

        خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانوی راستین پاک روح

        یکی چون عقربی ماند،یکی مار و دگر روباه
        یکی از آن یکی بدتر
        دگر پتیاره قدکوتاه...



        و دیگر و دیگر...

        خرسند گشتم که این نکته بس ارزنده است بانو .
        اعتراف می کنم که خود بر وزنش آگاه نبودم.
        هرچند....
        چند خط بیشتر نوشتن از بدکاشتنش ،بیشتر کارنده را خشنود می کرد...

        با سپاسمندی
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و احترام اخوی گرامی استاد امین
        پرداختی از زبان یک مادر و دختر طبیعتا برای یک شاعر مذکر کاری بس دشوار است،احساس ،حالات گفتگو ،غم،عشق،گذشته،آینده،فضا به زیبایی و شیوایی ترسیم شد
        البته فرهنگ مردم نیز به خوبی ترسیم شده بود اما نه کامل و بیشتر روی اکثریت آحاد سخن گفته شده بود
        این را که میگویم سلیقه خودم برای ادامه ی شعر است که چون شعر شیرین و زیبایی است و آدم از خواندنش خسته نمی شود ،دوست دارم ادامه داشته باشد نه انتقادی بر شعرتان
        با احترام
        خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام مسعود خوبان...

        نکته ای ارزشمند را کاشتی که مذکر به مونث چه؟
        بس که جدایند عالم این دو.و رسالت به اشتراک گذاشتن است.
        باری برای شناخت زن(که سرور این جهان اکنونم،مادرم ،خداوندگار منست)باری مطالعات زیادی داشتم و دست براین جسارت کشیدم.
        حقیر را از گفته ات خشنود خواهد گشت.مجال اگر می داشتم و کمی بیشتر سواد و طاقت،خود نیز دوست داشتم خطم را ادامه دهم.شاید البته در آینده
        شاید هرگز.



        با سپاسمندی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام امین عزیز و شاعر توانا. سروده ات را با کنجکاوی شروع کردم به خواندن و با ولع به پایان رساندم. بدون آنکه هنوز فرصت کنم به محتوای آن راه یابم از نوای موسیقی غمگین اما نشاط انگیزش غرق در لذت شدم. تبریک می گویم و متشکرم.
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام بر مرد تهمتن سرزمین آرش

        نیکمند چیز دیگریست،بزرگ منشی آنست که والایی چون شما،حقیری چون مرا سر میزند.این فارغ از نهالی است که در باغم به یادگار می کارید تا باغدار را خشنود از باغ محقرش بدارد.

        از سرورم پناهی برای این کاشته و ارتباطی که این حقیر بر این کاشته وام می گیرم:
        سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
        و همیشه گریه می کرد
        بی مجال اندیشه به بغض های خود
        تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        حدود ۱ ماه پیش
        لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ
        سلام بر استاد آزادبخت
        تا زمانی دیگر
        خداحافظ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        قربانعلی فتحی (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشما استاد آزاد بخت
        بزرگوار
        بسیار عالی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر سیاوش خان عزیز

        پیرامون متنی که نگاشتید من درست متوجه نمی شوم و خداحافظی را شایسته شما نمی بینم.حال اینکه دوستان شعر ناب بسیار از بودنتان خرسندند.
        نیز هم آیه ای که در نخست آوردید.
        باشید و من منتظر هستم
        متنهایتان دوست داشتنی و گیرا و آموزنده اند.
        و ما همه آنها را دوست داریم.
        اتفاقا پیرامون یک اثر می خواهم دعوتتان کنم.
        حتم دارم آن را خواهید پسندید.

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سیاوش عزیز

        آنچه دریافتم از متن خداحافظیتان:
        آنچه برداشت است از کاشته،آنیست که عدمش بر من پیداست،آنچنان که وجودش.پرداخت همزمان بر عدم و هست،کار من نیست.کاشتنش را نیز
        باقی اش نیز حاشیه است،و این را هم من نیستم.

        اما جنابتان:دوست داشتنی و قلمتان پربارست است و تذکر دهنده.و بودنش نعمت است.
        و من فارغ از هرچیز،دوستدار شما.
        باشید به مهر بزرگمنش و نیکمند

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        آرمان پرناک
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود فراوان بر جناب آزادبخت عزیز
        نیمایی زیبایی قلم زدید. چقدر غم انگیز بود خندانک
        شادو سلامت باشید
        ایام به کام
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر سپیدسرای توانمند جناب پرناک

        قدمتان را پاس می دارم.
        خرسندم اگر به واقع چنین بوده باشد

        از حضورتان سپاسگزارم.

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نیاز ناطق
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        من اصولا اشعار بلند پر محتوا رو دوست دارم
        در این سروده ی بی انتهای بی انتهای شما حجم یک زن آسیب دیده رو خیلی قشنگ و با تلخ کامی اش به تصویر کشیدید.

        چقدر خوبه که بند بند کلمات و جملات در شعر به روز و نو بود و نمیشد ازش رد شد
        این شهر و خیابون‌ها دیگر ریشه هایشان بی ریشه شده


        نفس بکشید و بگذرید و آینده را برای خاطر عزیزتان ،عزیز کنید و هم قد آرزوهایش نگهبانش
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر خاتون ایران،بانوی فرهیخته و توانمند در نوگرایی


        اینکه شما اشعار بلند دوست دارید ،برای من خیلی خوشایند است.و این اطمینان را می دهد که این اثر توسط حضرتتان خوانش شده است.خاصه اینکه مشخصاتی از اثر را فرمودید.

        باری خرسندتر گشتم که شعر را نو یافتید و نهال مهرتان را از روی مهربانی در این باغ کاشتید تا باغدار را تحفه ای ارزشمند باشد.

        به واقع همین است و خدا رحم کند.

        در آخر،از جمله بندی و واژه بندی و پیامی که به یادگار کاشتید سپاسمندم.

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نیاز ناطق
        نیاز ناطق
        حدود ۱ ماه پیش
        🙏
        منیژه قشقایی
        حدود ۱ ماه پیش
        درودو عرض ادب جناب امین آزادبخت ارجمند
        ستودنیست اندیشه ای که این سروده را نگاشته است

        پذیرفتن سایه ها ودر آغوش گرفتنشان ...
        و شناخت انسان از نیمه ی دیگر وجودی خود سبب سازصلح ،
        و بسط آن در بیرون جز عشق و هماهنگی با روح هستی نیست

        بسرایید به مهرو عشق و روشنا همیشه

        خندانک خندانک خندانک
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود بر ایراندخت قشقایی

        به راستی که کنیه تان،باری از معنا را در خط طولی ایران نازنین به تنهایی به دوش می کشد

        من گه گداری قلمتان را می خوانم.قلم خیال انگیزی دارید.
        برای نهالهایی که از مهرورزی در این باغ کاشتید تا آبادش کنید بی کرانه سپاسمندم.

        خط به خط نگاشتنتان،نگاره است بانو

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۲ هفته پیش
        درود مجدد وسه پاس بینهایت باعث افتخاربنده است 🙏
        می آموزم از محضرتان 🌹
        و
        نورو عشق و بخشش و زیبایی و آگاهی
        در اندیشه و کلام جاری باد که اگر درک کرده باشم
        زمین و زندگی را زیبا و حیاتمندو هدفمند می سازد
        خارج از هرنام و قبیله و کشوری 🌹

        در پناه مهرالهی باشید دوست مهربان 🌹
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        ۲ هفته پیش
        ایراندخت قشقایی بانو

        کلامتان،نهرِ آبیست
        ره آورد برفِ کوهستان،
        ردِ جوی،ردِ قلم

        حقیر،بهره مند می شوم
        باغ که جایِ خود دارد

        با سپاسمندی از حضورتان دوباره خندانک خندانک خندانک
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد فاضلی نژاد
        ۲ هفته پیش
        بیا مادر
        که با هم ، هم بجای هم
        در این خوابی که ننگش بس فراوان است
        نوای زیستن را
        زِ هر سو کوچه یا برزن
        بیاراییم
        سلام و درود به شما جناب آزادبخت
        مانا باشید خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        ۲ هفته پیش
        سلام تهمتن شعر پارسی انتخاب این بند،باغدار را به احساس مخاطب آگاه می کند. این خود راهنمایِ ارزشمندیست. درود بر شما، و باغ خرسند از شما با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        علی احمدی (حادثه)
        ۲ هفته پیش
        دل و دست مریزاد سرور جلیل القدر به بلندای سروده ات می ستایم این حس

        ناب و عطر سر مست و پاک چون گلاب را احسنت خندانک خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        ۲ هفته پیش
        سلام بر حادثه خوب شعر و سخن

        بی بهانه می چرخد،
        کلام دورِ قلمتان
        خاصه که رد شود
        گوهر نمایان می شود

        با سپاسمندی از کلامتان
        نیز حضورِ مهرورزتان خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        معصومه خدابنده
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما و قلم نابتان
        🌹🌹
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدیس رحمانی
        ۲ هفته پیش
        با درود و احترام خندانک
        بسیار زیبا و دلنشین سرودید خندانک
        قلمتان مانا
        شاعرانگی هایتان مستدام خندانک خندانک
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        ۷ روز پیش
        سلام بر جناب آزادبخت مشتاق آثار جدید ببخشید حق مطلب این اثر که هیچ لااقل عرض ارادتم به جا آورده نشد عفوک عفوک عفوک
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فرهاد احمدیان
        ۶ روز پیش
        سلام و درود فراوان خدمت استاد آزاد بخت همواره قلمتان خوش باد
        مسعود آزادبخت
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0