سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 4 بهمن 1400
    21 جمادى الثانية 1443
      Monday 24 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        دوشنبه ۴ بهمن

        فصل پنجم

        شعری از

        مسيحا الهیاری

        از دفتر صليب رنج نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ ۱۲:۳۲ شماره ثبت ۱۰۵۱۳۳
          بازدید : ۴۳۶   |    نظرات : ۲۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مسيحا الهیاری
        آخرین اشعار ناب مسيحا الهیاری

        از دل  برود هر آنچه از دیده رفته و تقدیم کسانی که با چشم دل میبینند و ندیدنت دلیل نبودنت نیست در چاکرا ه  عاشقانه شان .....بعد از مدتی  آمدم نفسی تازه کنم و بعد ....
         
        کتاب عشق در پستوی ذهن  کپک میزند .
        و انسان در توهم وهم آلود امیدی واهی شعر مینویسد برای روز مبادا 
        آرام آرام در سایه سار سوالهای پلاسیده به نبودنم اشک میریزم 
        هنوز در اسارت قلم مظلومیت  انسان را به شعور  پرمتیوس شکایت میبریم....
        گندم نیست داس ها قانون درو میکنند 
        و از آسمان باران ریزگرد میبارد بر مظلومیت شبنم 
        آه انگار خاک ما را در خود خواهد بلعید و چه تبعید دهشتناکیست 
        که دل خوش کنی به بودن یا نبودن. .
        شهابی که ذوب شد اغتشاش تردیدی در ذهن بود 
        چه بلاتکلیفی  عارفانه ای 
        میخواهم آرام بگیرم در ظلمت .چشمان خداوند این جا هوا بس ناجوانمردانه سرد است
        مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین 
        به لالایی کدامین قداست زن پا به ماهی خورشید را ستایش میکنی
        ماه بالای سر آبادیست ...."
        کویر در خیال بخشندگی باران ساحل نگاهت را نقاشی میکند 
        نگاه کن دخترکان سیاه چشم قبیله در رختخواب نخوت عموهای شیخ نشین خواب بورس بهادار می بینند  
        و شاعران در اسارت  ردیف و قافیه میهمانی روز مرگ خورشید را مرثیه میخوانند
        مرا در صلیب نقاشآن  به کوبیسم مرگ میبرند 
        پشت دریاها شهریست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
        مرا بخوان عشق و شیدایی سهم زمین
        من لکنت شعر های عریانم ...
        گفتی محکم باش آنقدر محکم به خود پیچیدم  هیچ کس حوصله  نوشیدن چکامه تنهایی قلبم را نداشت 
        مثنوی به هفت میرسید شاید الان من هم عاشق بودم
        کاش دلتنگی آنقدر کوچک بود تا در گوشه ای از ساکت پنهان میکردی
        چیزی به حرکت قطار نمانده 
        پشت سرم آب نریز من شیرینی خورده کرده کویرم
        قسم به روزهایی که نخواهیبود  ...
        من فصل پنجم ام دهقان فداکار در من آتش گرفته ..
        قمار تلخی ایست بازی کردن سر تو با روزگار...
        دفترت را بیاور نگاهم از پشت پنجره قطار دسته دسته برایت غزل خواهد بست
        دارم مچاله میشوم کنار ریلی که تو نیستی 
        دیدار به .....خدا نگ ..... 
        شد خزان گلشن آشنایی  ...باز
         
         
         
         
         
        ۱۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0