سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 24 مهر 1400
  • روز پيوند اوليا و مربيان
11 ربيع الأول 1443
    Saturday 16 Oct 2021
    • روز جهاني غذا

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

    شنبه ۲۴ مهر

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    روی کولَم سوار شو
    ارسال شده توسط

    نوید خوشنام

    در تاریخ : يکشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ ۰۲:۵۹
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۱۰ | نظرات : ۰

    بینی‌ش را به پایینِ گردنِ دوداَندودِ مرد نزدیک کرد و با دست به تختِ سینهٔ ستبرِ مرد ضربه‌ای یواش دخترانه زد و لب‌هاش از ریل خارج شدند: "با نفس‌کشیدنت فریاد نکش بزرگ‌جثه‌جان!" گفت: "تمامِ طولِ عمرِ جوانیِ خودم را داشتم تبدیل می­شدم به مجسمه‌ای که من نبودم و تو حالا او را بزرگ‌جثه صـداش میکنی! نفس‌هام را هم بدهم تو بکشی خوشحال میشوی خیالت راحت می­شود عاشـقم بشوی؟ عجب گیری کردیم ها! مادربزرگ -خداش بیامرزاد- راست می­گفت که مادرش گلی‌جان‌بانو همهٔ عمر را در خانه با یک طاق لباسِ گل‌گلی سر کرد و هر روز هم بزرگ جثه‌اش را هِـی بیشتر دوست میداشت. غرغر خبری نبود آن قدیم­ترها که." دختر که نگاهِ خیرهٔ غم‌دارش زل شده بود توو صورتِ مردی که بیرونِ ماشین را اخم‌دار دید می­زد، با لهجه غصه‌دار زمزمه کرد: "خب شاید می­خواستم آرام نفس بکشی صدا قلبت را گوش کنم یَواشکی دل‌خوش‌کـُنَکی. بعد هم، تو اصلا به دلت رضا می­شود من دامنِ کوتاه و دمپایی‌ها صورتیم را بچپانم توو صندوقِ جاهاز و موهای تا کمرم را که بو خوبِ گل می­دهند را توی چـارقد پنهان­شان کنم توو خانه ننشینم دورِ حوض و بعد برات دخترانه بچگانه نرقصـم ناز نکنم؟ ها؟ دلت رضا می­شود؟" مرد ذوق چشم نگاش کرد گفت: "نه." گفت: "پس دست­هات را بالاپوش کن برام خیمه بزن روم گرما بیاید بنشیند رو تنم." مرد دست­هاش را سپر کرد روبروی سرما، خودش را پتو کرد پیچید دورِ دخترک. دخترک گفت: "برا من طاق باش، ایوان باش، ماهیِ قرمزِ عید باش، خیابان و باران و برف و رویداد باش." مرد، خانه شد، زندگی شد، شادی شد، ابر شد، بارید، خیابان کوفت کرد و نقشِ تنش به برف‌های روبروی خانهٔ دخترک شکلِ پروانه‌ای داد که دست‌خورده تکان نمی­خورد و نمی‌میرد هم. ماشین، دس انداز خورد، گفت: "پیاده شویم تا آن سبزها مسابقه دهیم؟" گفت: "سرِ چی؟ مسابقه سرِ چی بدهیم که بهم جاییزه بدهی؟!" گفت: "هرکی اول شد برگردد آن یکی را کول کند ببرد!" گفت: "زرنگی؟ حتمنی تو دوم می­شوی نه؟ مرد گفت: "ها بخدا. خســته‌ام، چند سال است که فقط دویده ام." گفت: "مسابقه را ولش، همانطور که همیشه باهم می­رویم برویم؟" مرد لبخند زد. خم شد و دخترک را روو شانه‌هاش کول کرد. و رفت. و رفت. و ‌رفت. سال‌هاست یادِ دخترک روی کولِ مرد سرش را پایین و روحش را کنارِ خط و خطوطِ پروانه‌شکلِ برف‌های آب شده، روی زمینِ لجنیِ روبروی خانه اش نگه داشته است.
     
    نوید خوشنام سه­ شنبه 29 دی 94

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۹۸۵۷ در تاریخ يکشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ ۰۲:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید
    ۲ شاعر این مطلب را خوانده اند

    نوید خوشنام

    ،

    ماهورا وثوقی

    نقدها و نظرات
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0