سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 28 شهريور 1399
    1 صفر 1442
      Friday 18 Sep 2020
        سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

        جمعه ۲۸ شهريور

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        روی کولَم سوار شو
        ارسال شده توسط

        نوید خوشنام

        در تاریخ : يکشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ ۰۲:۵۹
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۹۹ | نظرات : ۰

        بینی‌ش را به پایینِ گردنِ دوداَندودِ مرد نزدیک کرد و با دست به تختِ سینهٔ ستبرِ مرد ضربه‌ای یواش دخترانه زد و لب‌هاش از ریل خارج شدند: "با نفس‌کشیدنت فریاد نکش بزرگ‌جثه‌جان!" گفت: "تمامِ طولِ عمرِ جوانیِ خودم را داشتم تبدیل می­شدم به مجسمه‌ای که من نبودم و تو حالا او را بزرگ‌جثه صـداش میکنی! نفس‌هام را هم بدهم تو بکشی خوشحال میشوی خیالت راحت می­شود عاشـقم بشوی؟ عجب گیری کردیم ها! مادربزرگ -خداش بیامرزاد- راست می­گفت که مادرش گلی‌جان‌بانو همهٔ عمر را در خانه با یک طاق لباسِ گل‌گلی سر کرد و هر روز هم بزرگ جثه‌اش را هِـی بیشتر دوست میداشت. غرغر خبری نبود آن قدیم­ترها که." دختر که نگاهِ خیرهٔ غم‌دارش زل شده بود توو صورتِ مردی که بیرونِ ماشین را اخم‌دار دید می­زد، با لهجه غصه‌دار زمزمه کرد: "خب شاید می­خواستم آرام نفس بکشی صدا قلبت را گوش کنم یَواشکی دل‌خوش‌کـُنَکی. بعد هم، تو اصلا به دلت رضا می­شود من دامنِ کوتاه و دمپایی‌ها صورتیم را بچپانم توو صندوقِ جاهاز و موهای تا کمرم را که بو خوبِ گل می­دهند را توی چـارقد پنهان­شان کنم توو خانه ننشینم دورِ حوض و بعد برات دخترانه بچگانه نرقصـم ناز نکنم؟ ها؟ دلت رضا می­شود؟" مرد ذوق چشم نگاش کرد گفت: "نه." گفت: "پس دست­هات را بالاپوش کن برام خیمه بزن روم گرما بیاید بنشیند رو تنم." مرد دست­هاش را سپر کرد روبروی سرما، خودش را پتو کرد پیچید دورِ دخترک. دخترک گفت: "برا من طاق باش، ایوان باش، ماهیِ قرمزِ عید باش، خیابان و باران و برف و رویداد باش." مرد، خانه شد، زندگی شد، شادی شد، ابر شد، بارید، خیابان کوفت کرد و نقشِ تنش به برف‌های روبروی خانهٔ دخترک شکلِ پروانه‌ای داد که دست‌خورده تکان نمی­خورد و نمی‌میرد هم. ماشین، دس انداز خورد، گفت: "پیاده شویم تا آن سبزها مسابقه دهیم؟" گفت: "سرِ چی؟ مسابقه سرِ چی بدهیم که بهم جاییزه بدهی؟!" گفت: "هرکی اول شد برگردد آن یکی را کول کند ببرد!" گفت: "زرنگی؟ حتمنی تو دوم می­شوی نه؟ مرد گفت: "ها بخدا. خســته‌ام، چند سال است که فقط دویده ام." گفت: "مسابقه را ولش، همانطور که همیشه باهم می­رویم برویم؟" مرد لبخند زد. خم شد و دخترک را روو شانه‌هاش کول کرد. و رفت. و رفت. و ‌رفت. سال‌هاست یادِ دخترک روی کولِ مرد سرش را پایین و روحش را کنارِ خط و خطوطِ پروانه‌شکلِ برف‌های آب شده، روی زمینِ لجنیِ روبروی خانه اش نگه داشته است.
         
        نوید خوشنام سه­ شنبه 29 دی 94

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۸۵۷ در تاریخ يکشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ ۰۲:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید
        ۲ شاعر این مطلب را خوانده اند

        نوید خوشنام

        ،

        ماهورا وثوقی

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0