سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
عاقلانِ احمق
ارسال شده توسط

نوید خوشنام

در تاریخ : دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ ۱۴:۲۳
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۰۰ | نظرات : ۰

گاهی چون یخ سرد ﻣﯽ ﺷﻮم.ﮔﺎﻫﯽ چون سنگ، ﺳﺨﺖ.ﮔﺎﻫﯽ "ﺳﺮم" سنگینی میکند روی تن.ﮔﺎﻫﯽ در میان ﺧﻨﺪﻩهایم ﺗﻠﺦ ﻣﯽ ﺷﻮم و ﮔﺎﻫﯽ میانه ی شادی، ﺑﯽ رحم، خشک، خشن.
گاهی خیره میشوم به یک جایِ دورِ مبهمِ تار و باز ﺑﻪ یاد ﻣﯽ آورم ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ. ندارمت، و باز خورشیدِ چشمهام پشت ابر میرود و قطره قطره نمک میجوشاند.
که همیشه­ی روزها من ﭘﺮ از درد  ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ و تو فقط نگاهِ آرامی را میبینی که سرسری و ساده رد میشود از منحنی های صورتت که در خاطراتم صورتِ رنگیِ زندگی ام بود.
و ﺗﻮ ﺑﺎ دلی سنگین ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ و احمقانه لبخند میزنی و ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ: آی! پسر احساساتیِ غمگینِ نادان! چه میکنی با خودت؟ که تو هیچوقت مرا آنطور خرد نمیکردی که بروم و پشت سرم را هم نگاه نکنم.
نازنین! راستش را بخواهی اصلا ﮔﺎﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻣن و تو دو آدمِ ﺑﺎﻟﻎِ ﻣﻨﻄﻘﯽِ ﺍﺣﻤﻘﯿﻢکه خودمان را، ﮐﻪ ﺍﯾﻦ دنیا را، زندگی را، آینده را، اطرافمان و اطرافیانمان را، ﺑﯽ ﺟﻬﺖ جورِ ﻋﺠﯿﺒﯽ جدیﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍیم و من، دست ﺑﻪ دامانِ عقلم ﺷﺪﻩ ام ﮐﻪ باور ﮐﻨﺪ، فردای ﺑﯽ ﺗﻮ، ﻣﯽ ارزد ﺑﻪ امروزِ ﺑﺎ ﺗﻮ. و وای ﺑﺮ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺍﮔﺮ، ﺍﯾﻦ ﻓردای غبارآلودِ دور از هَمِمان، هزار ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺪﺗﺮ از امروزِ پیدای ﺑﺎهممان ﺑﺎﺷﺪ. وای ﺑﺮ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺍﮔﺮ، امروزِ آشکارِمان را ارزان فروخته ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ آینده ای گُم و فرو رفته در ﻣِﻪ…
و وای ﺑﺮ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺍﮔﺮ، قلبمان را، احساسمان را، زیرِ پاهای عقلمان،
له کرده باشیم...
 
نوید خوشنام شنبه 16 خرداد 94

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۷۸۲ در تاریخ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ ۱۴:۲۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
بهروز چارقدچی (مجنون)

ای بابا یه پاکت سیگار نهایت دویست تومان اااا لیکن نفس دزدی کار خوبی نیست اااا از بنده در روز روشن پی ام گمشد
شاهزاده خانوم

می شود چشمش پر از اشک و به خویش می دهد امید دیدار مرا ااا من به اشکش خیره از این سوی و باز ااا دزد مسکین برده سیگار مرا
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0