سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

زبان ارزشمندترین میراث یک ملت است .شوپنهاور

شنبه ۲۳ آذر

پست های وبلاگ

شعرناب
همراه بی وفا
ارسال شده توسط

شعله(م جلیلی)

در تاریخ : ۱۲ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۹۷ | نظرات : ۱۸

سلام عزیزم.کجایی؟
 
سلام عزیزم.بیمارستان
 
__بیمارستان!؟
 
__اونجا چیکار میکنی؟
 
هیچی اومدم به دکتر سر بزنم حالشو بپرسم.دیوونه.بستری ام خوب
 
__چرا؟درست جوابمو بده ببینم چه مرگته
 
بزار چند دقیقه ای اروم باشم دیگه چقد سوال میپرسی.
 
نفس عمیقی کشید و دیگه صدا نیومد.گوشی از دستش افتاد فکر کنم
 
نفهمیدم چطور چهارراه پشت چهارراه.خیابون پشت خیابون و اومدم با چه سرعتی؟فقط چشمم هدفمو میدید که بیمارستان بود.
 
هر قدم هر لحظه خاطراتمو مرور میکردم باهاش.لبخندش،صداش،حرفهاش،مهربونیهاش،دیوونگی هاش،حتی راه رفتنش،عطر تنش،زیر بارون قدم زدنش.
 
همیشه زیر بارون دستاشو باز میکرد .میگفتم دیوونه خیس میشی سرما میخوری.میگفت بزار بشوره ببره.
 
میگفتم چیو بشوره؟
 
میگفت:روحمو
 
و همینطور می ایستاد تا خیس و ابکشیده بشه.
 
یاد شبهایی افتادم که تا صبح روی سرم بیدار بود .یه وقتا میگفتم :انگار من بچه شم انگار مادرمه.میموند کنارم تا وقتی چشم باز میکردم و میگفت:جونم چیزی نمیخوای؟
 
میگفتم :بخواب چرا بیداری
 
میگفت:دارم ستاره میشمرم
 
اما از کجا ستاره میشمرد هنوز بهم نگفته بود.خونه ای که حیاط نداره و اسمونی ازش دیده نمیشه ستاره اش کجا بوده.
 
قدمهامو تند تر برداشتم.قلبم دیگه توان نداره .استرس تو تمام وجودم میپیچه.یعنی چی شده؟
 
به بیمارستان میرسم.
 
بوی زننده ی الکل و مواد شوینده بینی مو پر میکنه.دور و بر پر ادمن اما هیچ اشنایی نیست.پس کی اوردش بیمارستان؟
 
میرم پذیرش خانم لاغر اندامی با بینی کشیده نشسته یک دستش به گوشی و یک دستش روی برگه ای که نمیدونم داره چی مینویسه.
 
این پا اون پا میکنم تا زودتر حرفش تموم بشه و جوابمو بده.
 
گوشی و میزاره و بی سلام و علیک میپرسم.خانم مینا ریحانی کجاست؟
 
کامیپوتر و چک میکنه میگه بخش مراقبتهای ویژه اتاق چهار.
 
چشمم ازین سالن به اون سالن دنبال چهاره.
 
چهار لعنتی کجایی پس؟
 
میرسم در اتاق در و باز میکنم به امید دیدن لبخندش که همیشه وقتی در و باز میکنم و میام تو خونه رو لبشه.
 
اتاق خالی بود
 
رفتم بیرون اولین پرستاری و که دیدم گفتم مینا ریحانی کجااااست؟
 
ازم دور ایستاد انگار داره با یک بیمار خطرناک حرف میزنه.
 
دوباره پرسیدم مینااا کجاست.
 
یک دفعه یکی از پشت سر رو شونه ام زد
 
گفت بردنش.
 
گفتم کجا؟
 
گفت متاسفم.
 
گفتم چرا؟
 
دیگه پاهامو حس نکردم افتادم رو زمین.
 
مینا کجا رفته ؟چرا یکی به من جواب نمیده مینای من کجاست؟
 
کجا بردینش .اون منو هیچوقت چشم انتظار نمیزاره
 
دکتر کنارم نشست رو زمین.
 
گفت از دستش دادیم.سعیمونو کردیم.اما قلبش ایست کرد.
 
این دکتر احمق چی میگه؟
 
مینا مو بدین ببرم.زنمو بدین نامردا
 
دستمو گرفتن و نشوندم رو صندلی دستاشونو پس زدم گفتم الان کجاست بگین بگین شما ها دروغگویین .
 
بردنم زیر زمین درهای سبز لعنتی در و باز کردن دیگه روح از تنم داشت جدا میشد.
 
مینای من پژمرده رو تخت افتاده بود.اما هنوز رو لبش خنده بود.بی وفا بی رحم چشماتو باز کن.باز کن حالم بده تب دارم باز کن چشماتو تو روخدا به من رحم کن.
 
بدنش هنوز گرم بود صبر نکردی من بیام نذاشتی باهات خداحافظی کنم.
 
رفت و هیچوقت برنگشت من همراه خوبی نبودم.یا اون منی که جرات رفتن پیششو نداشتم یا اونیکه بدون خداحافظی رفت
 
راستی ستاره ها رو از کجا میشمردی مینا من هر شب تا صبح دنبال ستاره هام اما هیچوقت پیداشون نکردم.
شعله

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۵۶۹ در تاریخ ۱۲ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقدها و نظرات
علی برهانی(دود)
۱۲ روز پیش
غم انگیز و متفاوت و زیبا خندانک خندانک خندانک
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۱۲ روز پیش
سپاس از لطفتون
ارسال پاسخ
فروغ فرشیدفر
۱۲ روز پیش
خیلی زیبا ودلنشین بود مهربانو جان.
والبته عم انگیز...
👏👏👏⚘⚘⚘⚘
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۱۱ روز پیش
زیبا نظر هستید مهربانو
ارسال پاسخ
سیدمحمدرضالاهیجی
۱۲ روز پیش
درود خوب است
فقط ببخشید بیان دو نکته را لازم میدونم بخاطر شغلم
اول اینکه ابتدای داستانک نوشتید با مینا تلفنی حرف زده که در بخش مراقبت‌های ویژه تلفن همراه ممنوع است، بخاطر نویز و پارازیت و اشکالی که روی دستگاه‌ها ایجاد می‌کنه
و دوم نکته بخش مراقبت‌های ویژه، مثل بخش‌های دیگر بیمارستان نیست که اتاق اتاق باشه و دارای شماره که اتاق شماره چهاردهی داشته باشه
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۱۱ روز پیش
درود شاعر گرامی
دقیقا وقتی فرستادم به همین نکته فکر میکردم
ولی دیگه گفتم یک قسمتهاییش غیر واقعی باشه
اشکالی نداره مهم پیام داستان و قدردانستن لحظات و ادمها بود برام
ارسال پاسخ
معصومه فیروزی کریانی
۱۲ روز پیش
سلام مهر بانوی عزیز بسیار غم انگیز بود خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۱۱ روز پیش
سلام مهربانو
قلبتان شاد
ارسال پاسخ
علیرضا ناظمی ناظم
۱۰ روز پیش
سلام
فصلی زیبا وغمگین.
منتظر یک اشاره برای گریستن بودیم
که مهیا شد
برقرار باشید
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۹ روز پیش
درود شاعر گرامی
قلبتان سراسر شادی
ارسال پاسخ
راحله باقرزاده الماس
۶ روز پیش
سلام
داستانت آرامش بخش و طوفانی بود خیلی خوب بود
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۵ روز پیش
درود مهربانو سپاس گزارم
ارسال پاسخ
منوچهر فتیان پور (راد)
۵ روز پیش
با سلام
داستان همراه بی وفا
خیلی غم انگیز
خندانک درودبرشما خندانک
شعله(م جلیلی)
شعله(م جلیلی)
۴ روز پیش
درود استاد بزرگوار
قلبتان مملو از شادی
ارسال پاسخ
بهروز دارابی
دیروز
تخیلی حزن آلود که آدم رو تهی می‌کنه از شجاعت در بین داستان به خودت می‌آیی ! نکند مشابهی باشد برای داستان من نکند عزیزی را ... !؟ نه حتی تخیلش هم شهامت میخواهد که ندارمش ادامه اش را می‌خوانم بخودم میگم داستانک جان دور‌ سرنوشت مرا خط بکش منو شمارش ستارگان ؟ هیهات

قلمتون سبز مهربانوی شعر طولانی شد عذر تقصیر 🙏👏👏🌹🌹
شعله(م جلیلی)
درود شاعر جوان
سپاس از توجهتون
مانا باشید
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

تازه ترین نقدها

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0