سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 19 آذر 1398
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
14 ربيع الثاني 1441
    Tuesday 10 Dec 2019
      در نوشتن از آنچه دیگران نوشته اند ، نباید یاری خواست ،بلکه از جان و دل خویشتن است که باید یاری جست.ویکتور هوگو

      سه شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      نباید عشق
      ارسال شده توسط

      شعله(م جلیلی)

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۷ | نظرات : ۹

      چشمام و که باز کردم فقط نور میدیدم هنوز توان باز کردن چشمامو نداشتم.درد از لابه لای نور توی سرم میپیچید.دلم میخواست همیشه شب باشه.تاریکی بهترین مرهم واسه دردیه که مثل خوره پیچیده تو تنم.
       
      با چشم بسته دنبال گوشی میگردم مثل همیشه خاموشه.میگن وقتی گوشیت خاموشه یعنی امیدی نداری یکی حالتو بپرسه یعنی دیگه هیچ ادم مهمی تو زندگیت نیست.میگن دیگه یه نقطه ی سپیدی توی یک کاغذ سپید بی اثر بی رنگ.با چشمهای نیمه باز صفحه ی گوشی و نگاه میکنم و روشنش میکنم.پیامهاشو میخونم.راستی چرا الان اومدی؟چرا الان پیدات شد؟و با هر پیام این سوال تو سرم تکرار میکنم.
       
      ناخواسته اشکها سرمیخورن رو صورتم.دستم میره رو کیبورد تا بنویسم.
       
      سلام عزیزم حالت چطوره؟
       
      ما رو نمیبینی خوشحالی؟
       
      ...
       
      به خودم میام میگم دیوونه چیکار میکنی و همه شو پاک میکنم.
       
      و گوشی و پرت میکنم گوشه ی تخت.
       
      یک قهوه درست میکنم و با یک دنیا فکر جرعه های داغی که از اتش قلبم داغتر نیستن و فرو میبرم.وقتی قهوه تموم شد تازه فهمیدم زبونم سوخته.گوشی زنگ خورد.خودشه قلبم دستم پام داره میلرزه انگار زنگ گوشی به خودم وصله.
       
      الو
       
      سلام خوبی
       
      من نمیدونم چی باید بگم فقط میفهمم تو قلبم غوغاست فقط همینقدر میفهمم که باید جواب بدم.
       
      خیلی عادی میگم سلام و بلند بلند حرف میزنم و میخندم از همه جا میگم الا اون چه تو قلبمه.
       
      از همه چی میگم الا لرزشی که حالمو خراب کرده.
       
      قطع که میکنم روی تخت ولو میشم و به سقف نگاه میکنم.هم میخندم هم گریه میکنم.
       
      ای دنیای لعنتی.ای بخت شوم.ای ای ای...
       
      باز درد توی سرم میپیچه.محکم دستمو فشار میدم رو پیشونیم.چشمامو میبندم شاید بتونم دوباره بخوابم.صدای زنگ افکارمو به هم میریزه.
       
      بی رمق و اهسته به سمت ایفون رفتم. باورم نمیشد پشت در کی ایستاده بود!
       
      نمیدونم هوا سرد بود یا من فشارم افتاده بودو دستام میلرزید.زلزله ی بم بود که توی وجودم پیچیده بود
       
      ناخوداگاه یاد این شعر افتادم.
       
      من ارگ بمم خشت به خشتم متلاشی
       
      تو نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشی
      منتظر ایستاده بود .درو باز کردم.پشت در ایستادم و قلبم نمیدونم داشت پرواز میکرد داشت میمرد اصلا نمیفهمیدم چه خبر شده.چشم که باز کردم سرم روی سینه اش بود و پیراهنش خیس اشک شده بود.صدای تپش قلبش که میپیچید توی گوشم تازه میفهمیدم ارامش یعنی چی.
       
      امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
       
      اشکها را از صورتم پاک کرد و با صورت مهربونش یک لبخند به قلبم هدیه داد.و من مردم.
       
      مردم و دوباره زنده شدم.
       
      بیدار شدم همه اش خواب بود .
       
      ولی فقط یک قسمتش واقعی بود اشکهایی که ریختم و دستاش نبود که پاکشون کنه.
       
      باز بالشت رو محکم تو بغل گرفتم و صدای گریه مو باهاش خفه کردم.
       
      شعله

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۵۵۲ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸ ۰۸:۵۶
      همه جا صحبت عشق است ولی پرغصه
      کاش تغییر کند عاقبتِ این قصه خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      چه بیرحم است انسانی
      که عاشق می شود اما به معشوقش نمی گوید...(چهل قطره_ م. فریاد)
      درود شاعربانو خندانک
      دریای دلتون آرام خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸ ۱۱:۱۱
      درود استاد عزیزم
      سپاس از محبت و لطفتان
      قلمتان جاوید
      مهرتان ماندگار خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      معصومه فیروزی کریانی
      دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸ ۰۹:۰۴
      سلام بانو جان دلنوشته خیلی زیبایی نوشتی آرامش همیشگی سهم دلت باشه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸ ۱۱:۱۲
      سلام مهربانو
      سپاس گزارم
      زیبا نظر هستید
      ارسال پاسخ
      تعطیل شد
      ۱۲ روز پیش
      تنها هیچ‌کس
      مرا دوست دارد
      نه خواهری که ندارم
      نه برادری که به‌دنیا نیامده
      نه زمینی که سایه‌اش سنگین است
      نه آسمانی که از ابتدا دور است
      نه تویی که نمیشناسم‌ات

      جز هیچ‌کس همه مرا
      در تعلیقِ دوست‌داشتن گذاشته‌اند!

      چقدر آسان و با آسایش
      در صحنهٔ زندگی
      مرگ را بازی می‌کنم!

      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      ✍ سیدمحمدرضالاهیجی
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      ۱۲ روز پیش
      درود شاعر گرامی
      بسیار قطعه ی زیبایی نگاشتید
      سپاس گزارم
      ارسال پاسخ
      تعطیل شد
      ۱۲ روز پیش
      سلام
      داستانکی زیباست، هرچند برای دم کشیدن این زیبایی احتمالاً بغض‌ها فروخورده‌اید و بارها صورت‌تان خیس شده، البته کمی تعجب هم کردم آخر فرمودید از شعر سپید سر درنمیارید، که بعید میدونم چون کسی که به این خوبی و زیبایی داستان می‌نویسد و تعلیق در داستان را خوب می‌داند و پایان کار را به زیبایی ختم می‌کند بعید است شعرسپید را نداند و درک نکند

      به امید پیروزی روزافزون شما
      موفق باشید
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      ۱۲ روز پیش
      سپاس از لطف و محبتتان
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      تازه ترین نقدها

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      1