سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 27 شهريور 1398
  • روز شعر و ادب فارسي - روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهريار
20 محرم 1441
    Wednesday 18 Sep 2019
      امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

      چهارشنبه ۲۷ شهريور

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      از انتولوژی های عاریه/قسمت دوم
      ارسال شده توسط

      سیده نسترن طالب زاده

      در تاریخ : ۷ روز پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۷ | نظرات : ۰



      در ظرف تاریک زمان
      پر بود از" او"
      از تراوش حسرت
      ،  ایستادم
      و به معاشقه ی لبریز ماه و دریا خیره شدم
      ، چقدر وحی موسوم جاری بود
      و هوا، به اندازه ی سقوط یک پرنده ی کوچک از اوج
      خیز بر میداشت
      ، فرانشیب  و فروفراز کوچهای پی در پی

      ، در ظرف تاریک زمان پر بود از او..


      ***

      بگذار شاخه گلی بر مزار امین الضرب بگذاریم
      ، چراغهای  شب ، با آخرین فصل دلدادگی عجینست،
       پشت خانقاه شمعی گریه میکند امشب
      ، تحریر شعر طربناک چشمانت،آه
      بیگناهترین قصه ی عالمست
      بگذار شاخه گلی در خیابان های گمنام بگذاریم
      و عطر تبسم خزان را به آدمیان اندوهگین هدیه دهیم..
      که پشت خانقاه، شمعی میگرید امشب

       ***

      ما
      چهار فصل مفتونیم
      و میانمان، چهار عنصر مفرد جاریست
      پارینه ی مغلوب
      اینک مغبون
      و فرداهای حامله!
      ، ما نثر منقوش  اولین خاطره ایم
      ، که بی واسطه دوستی میورزیم
      و در  سالیان پیش و پس از این، هم
      یار غار  یکدیگر بودیم
      ، درست از سر انتشار همان چهار زندان!
      و هیچ کس هم نپرسید
      چگونه نمیمیرد جهات اربعه در جنگ نوشتاره های ما!!


      ***

      از جبر شکوفیدن درخت
      ، فهمیدم
      سالهای بسیاریست که رفته ام،
      آنجا که آیینه ی آب هم با من همنوایی کرد
      پشت دیوار زیارتگاه
      زنی پرسید، تا اولین کلیسا چقدر راهست،
      از سورمه ریز تلخ چشمانش میفهمیدم
      که ، آوای باران، شنیدنی نیست
      از آمدن و رفتنم، چند جفت کفش نو به جا مانده،
      و باوری کهن
      ، و هیچکس نمیداند
      تا پنجدری اولین بهشت را پای برهنه دویده ام! 







       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۴۱۴ در تاریخ ۷ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۱ شاعر این مطلب را خوانده اند

      یامور

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0