سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 22 فروردين 1400
    29 شعبان 1442
      Sunday 11 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        يکشنبه ۲۲ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره سی و هفتم
        ارسال شده توسط

        مازیارملکوتی نیا

        در تاریخ : يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۱۶
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۸۸ | نظرات : ۵

        نگاره سی و هفتم
        ملکه شاپک ) فرمانروای اعماق زمین (
        دنیای زیر زمین و فرمانروای اون /همه جا سرده اینجا/همه چیز تو مه گم شده/تو مه غلیظی که انگار میخواد از بین ببره تمام آثار زندگیو اینجا/تمام گرمارو/نور آبی رنگی به همه چیز میتابه /از کجا؟/هیچ دریچه ای برای ورود و خروج هوا نیست /باری نور و برای.../هیچ راه نفوذی به اینجا وجود نداره/وقتی داشتم توی چمنزار بزرگ چشمهامو روی هم میذاشتم /زنی که به نمایندگی ملکه پیشم اومده بود بهم گفت که فقط روحت میتونه به بارگاه ملکه وارد بشه /دنیای زیر زمین/الن دارم به چیزی فکر میکنم که اصلا مربوط به الان نیست/ تهران/ با دود غلیظی که تقزیبا شهرو شبیه به همین جایی میکنه که الان توشم / شبهای پر دود و ترافیک تهران /خب/ولی / اینجا از ماشینها خبری نیست/ از آدمها/شلوغی/ صدا / صدا /اینجا سکوت مطلقه / انگار هیچ چیز زنده ای اینجا وجود نداره/ صدای عجیبیی مثل سوت ممتدی اینجاس که تا انتهای مغز فرو میره / آزار دهنده نیست ولی به هر حال .../عجیب ترین تجربه زندگیم/ دستم از توی بدن م عبور میکنه / کالبد.../ندارم الان/خالیه وجودم / عجیبتر اینکه /سرما و گرما رو کانلا احساس میکنم / حسهای پنجگانم کار میکنه / احساسهایی که مربوط به فعالیت کالبده / تنها خواستم یک چیزه/نفس کشیدن تو هوای ناپاک شهرم / که الان دیگه نمیدونم شهر من هست یا نه / تهران کثیف من/به آرومی کنار سکویی که معلوم نیست چه چیزی و با چه زبونی روش متن بلندبالایی حک شده /بانویی در حال ظاهر شدنه / بانویی که حتی با اینکه احساس میکنم کالبد نداره/ اما / عطر عجیب تنش همه محوطه خیالیی که توش هستیم رو برداشته / بویی شبیه به سوختن گوگرد همراه با رایحه انبه/ عطر عجیبیه و لی هردو رایحه زو احساس میکنم / با دست اشاره میکنه که به سمتش برم /انگار روی آب راه میرم / کاملا بی وزنی رو میفهمم تو این شرایط/ سرش رو روی گردنی که انگار مجسمه سازهاس باستانی اونرو تراشیدن حرکت میده / چشمایی که اون سمتش رو میشه دید / یک شبه کامله / شبه/با تمام وحشت انگیز بودن خاص یک شبه /مرموز / آرام / لطیف و هراس آور/ترس از این موجود رو حالا احساس میکنم/بهم نگاه میکنه و دوباره امر به جلو میکنه / تقریبا به هم رسیدیم /حالت عجیبی داره /انگارنیست اینجا/به آرامی سزش زو به سمتم میاره /سرمای عجیبی به محض نزدیک شدنش حس مسکنم که استخون جمجمم رو میسوزونه / صدایی رو تو گوشم میششنوم که از نجوا کردن یک برگ هم کم صدا تره / چشمهاشو میخوام /ملکه سرما رو / خواهرم رو / اتحادم رو در مقابل چشمهاش واگر نتونستی .../چشمهای معشوقت.../کمی آروم میگیره بعد از اینکه این صدای وحشتناکو تا مغز استخونهام جا میده و دوباره میگه /...شاید هم بخوای چشمهای خودتو بدب.../کمی عقب میره/انگارمیخواد چشمهاشو ببینم / فقط یک چیز برای گفتن دارم / معنی کلمه زیبا رو از روی چشمهای این ملکه نوشتن / همین / میفهمه که مدحوش چشمهاش شدم / با لبخندی فاتحانه میگه :فقط میخواستم ترست رو ببینم / ترس منظورم بود از خواستم / حالا در امان من در امانی شه بانوی آدمیزاده ها / زمانی که کمکم رو بخواهی /قبل از اینکه به زبون بیاری در کنارت خواهم بود / حالا آزادی که به دنیای کالبد با ارزش وارزونت برگردی/ با همون نگاه مدحوش کنندش به آرومی محو میشه و من باز گیجی زمان اومدنم به سرزمسنشو / وقتی کالبدم رو ترک میکردم / تجربه میکنم / حس عجیبیه این حال / یعنی وقتی میمیرم هم همین حالو دارم ؟

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۲۴۱ در تاریخ يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۱۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ۱۸:۰۲
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        نیره ناصری نسب
        يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ۰۹:۴۵
        درود بر شما بزرگوار

        می تونم بپرسم این افسانه در کتابی از شما چاپ شده یا هنوز نه؟
        سپاس خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0