سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 6 مهر 1399
    10 صفر 1442
      Sunday 27 Sep 2020
      • روز جهاني جهانگردي
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      يکشنبه ۶ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره سوم
      ارسال شده توسط

      مازیارملکوتی نیا

      در تاریخ : دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ ۱۱:۵۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۲۳ | نظرات : ۱

      نگاره سوم زهرا خانوم تو رو با خودش برد تازه مادرش به رحمت خدا رفته بود / من فقط 0ماه می شناختمش /شبیه پرشا نبود/خیلی بدتر بود /کلا انگار نمیشد بهش دروغ گفت / باور کن میفهمید / بعد مثل پرشا نگاهت میکرد / لبخند عجیبی میزد و /میرفت /نه میگفت آره و نه میگفت نه / همه بهش میگفتن خانوم /ولی اسمش زهرا بود /و چند سالی بود که با سرطان سینه دستوپنجه نرم میکرد / میدونی/واقعا کسی بغیر اون نمی تونست پرشا رو بدنیا بیاره /آره / واقعا کس دیگه ای نمی تونست /وقتی به پرشا نگاه میکرد فکر میکردم /اخرینباره که داره میبینتش/ گاهی سر نمازش من میرسیدم/ آروم /طوری که خیلی حس نکنم /چادر نمازشو جمع میکردومیگفت / بیا پسرم/ تو که نامحرم نیستی/ بعد/ خیره میشد به مهر نمازش / انگار با هم حرف میزد / زهرا خانوم /محرم محل بود / محرم همه / ولی انگار خودش محرم نداشت / مثل پرشا / مثل چشماش / مثل ...../یادم رفت بهت بگم /روزی که مرد/ برای تشیع جنازش جا سوزن انداختن نبود همه خون گریه میکردن / با اینکه همه ازقبل /میدونستن داره میره /ولی وقتی رفت /خیلی بهم ریخت همه چی /همه چی / واقعا بهم ریخته بود / پرشا رو که برده بود با خودش / وقت تموم شده بود انگار / وقت ..... /نمیدونم روز محشری بود / غوغا بود غوغا.... /گاهی هم آقا منصور تو همین وضعیت میرسید /منو که داشتم زنشو نگاه میکردم وتو دنیای دیگه ای بودم رو میدید / اولین چیزی که میگفت این بود / چه خبر بابک جان /کارا مرتبه ؟/منم میگفتم بله آقا / انگار خوشش میومد بهش بگی آقا / این تقریبا تنهاحرفی بود که ازش میشنیدم / بعد میرفت تو اتاقشو تا مصبش مینوشتو میخوند /زندگیش پر بود از کتاب / یعنی زندگیش همون کتابا بودن /برعکس زن و دخترش خیلی /معمولی بود / اصلا فکر نکنم میفهمید تو مغزم چه خبره/شاید حتی اگر میگفتم هم نمی فهمید /چون /اصلا گوش نمی کرد / گوش میکردا/ اما مطمئنم نمی شنید / آقامنصور خیلی سال بود که درس میداد / از دبیرستان شروع کرده بود/ و حالا استادیکی از بهترین دانشگاه های کشور /و معاون همون دانشگاه هم بود / من وقتی تودانشگاه با پرشا آشنا شدم /درسم خیلی خوب بود / یعنی اصلا چاره ای نداشتم /ازیه جایی به نام بیابونی جوادیه / البته الان دیگه نیست اون بیابونی / از یه همچین جایی اومده بودم /با خانواده ای که از سالها پیش ...../مادرم به تنهایی بزرگم کرده بود و ..../ منم تک فرزند / آره /ولی منم تک فرزند و پرشا هم /تو محله آریا شهر تک فرزند / میتونی فرقش رو بفهمی نه ؟/نه بابا/ فکر نمیکنم کسی بفهمه / حالا هر چی...../چی میگفتم ؟ /آهان ... /بعد از رفتن زهرا خانوم /پرشا دیگه اون آدم سابق نشد /خب حقم داشت دیگه / زهرا خانوم زهرا خانوم بود/خانوم / خانوم بود واقعا ....

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۱۲۸ در تاریخ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ ۱۱:۵۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      فرشته مینودری
      دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ۱۰:۴۳
      منم تک فرزند / آره /ولی منم تک فرزند و پرشا هم /تو محله آریا شهر تک فرزند / میتونی فرقش رو بفهمی نه ؟/نه بابا/ فکر نمیکنم کسی بفهمه
      وای بر اینهمه زیبایی
      ببخشید ولی من همه داستانهاتون رو کپی میکنم،شوخی کردم چاپ شده اش رو میخرم
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0