سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 8 مهر 1399
  • روز بزرگداشت مولوي
12 صفر 1442
    Tuesday 29 Sep 2020
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      سه شنبه ۸ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      اشعار و ابیات ناب شعرای سبک هندی از تذکره ی مجمع النفایس سراج الدین علی خان آرزو(قسمت اول)
      ارسال شده توسط

      دکتر رجب توحیدیان آغ اسماعیلی(سالک)

      در تاریخ : جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۱:۳۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۸۲۱ | نظرات : ۶

      اشعار و ابیات ناب شعرای سبک هندی از تذکره ی مجمع النفایس سراج الدین علی خان آرزو(قسمت اول)
      دکتر رجب توحیدیان استادیار و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سلماس
      1-خواهی عزیز دهر شوی خاکسار شو
      در دیده ها ز سرمه شدن جاست سنگ را
      (شفیعای اثر شیرازی)
      2-زندگانی می شود دشوار در پایان عمر
      هست بیداری مشقت بگذرد چون وقت خواب
      (شفیعای اثر شیرازی)
      3-اگر ز رشک تو میرم رقیب! جا دارد
      که یار نوحه کنان از پی جنازه ی توست
      (شفیعای اثر شیرازی)
      4-پیش از این محنت ایام چنین صعب نبود
      هر که اکنون به بلا صبر کند ایوب است
      (شفیعای اثر شیرازی)
      5- دفتر شاهان ز بعد مرگ فرد باطل است
      دفتر اهل سخن جمع است تا باشد نشان
      (شفیعای اثر شیرازی)
      6-دردمندان را دوا کردن بهشت دیگر است
      خار از پایی بر آوردن گل بی خار ماست
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      7-ز ذوق بانگ الستند عارفان در وجد
      سخن تمام شد و لذت سخن باقی است
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      8-کار دانا نیست در ایام غم ناخوش شدن
      وقت نرگس خوش که در فصل خزان گیرد قدح
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      9- سرکشی سرمایه ی نقصان دولت می شود
      نیشکر را بند بالا کم حلاوت می شود
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      10- مریض را غمِ بالاتر از مرض این است
      که صبح صورت نحس طبیب باید دید
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      11-نقش و نگار دنیا سیر بهشت دارد
      اما چو پای طاووس انجام زشت دارد
      (میر غلامعلی آزاد بلگرامی)
      12-خوشا دوری که در عالم ایازی بود و محمودی
      وفا ، عنقا ؛ محبـــــــــت، کیمیا شد در زمان ما
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      13-کوه کن بودن و مجنون بودن
      کار شوق است نه کار من و توست
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      14-رو داری از آیینه به هر وجه محال است
      جز صدق نمی آید از اصحاب وفا هیچ
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      15-کامل کجا مقیّد اسباب می شود
      بی نردبان مسیح، به بام فلک رسید
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      16-غیرتی نیست هنرمند حوادث زده را
      هست بی قدر چون آن نسخه که ابتر باشد
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      17-می فزاید ظلمت دل، صحبت افسردگان
      چون زمستان بیشتر گردد شود شبها بلند
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      18-دست کسی که گیرد از پا فتاده ای را
      باشد کلید جنت پنهان در آستینش
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      19-گریزانم ز جمشید و فریدون، بنده ی عشقم
      همین یک حلقه ی صاحبدلان را حلقه در گوشم
      (شاه فقیر الله آفرین لاهوری)
      20-سراسر همچو مهر و ماه گردیدیم دنیا را
      ندارد منزل آسایشی دیدیم دنیا را
      (قزلباش خان امید)
      21-در خرابات فیض بیداری است
      سوی مسجد مگر روم در خواب
      (قزلباش خان امید)
      22-حاجی! عبث به طوف حرم سعی می کنی
      باید شدن به صاحب این خانه آشنا
      (قزلباش خان امید)
      23-چون نمک سهل قیمتم لیکن
      قسم عالمی به جان من است
      (قزلباش خان امید)
      24-جهان که گفت چنان و چنین نخواهد ماند
      اگر نماند چنان پس چرا چنین مانده است؟
      (قزلباش خان امید)
      25-ممسک! آخر به چه رو چین به جبین اندازی
      که در بسته نبوده است به دربان محتاج
      (قزلباش خان امید)
      26-من به رنگ ذره ، او چون آفتاب
      هر قدر نزدیک رفتم، دور شد
      (قزلباش خان امید)
      27- تماشا کرد یک ره خود فروشی های یاران را
      دگر کی یوسف ما بر سر بازار می آید؟
      (قزلباش خان امید)
      28-از خرابات به مسجد چه کنی تکلیفم
      برو ای زاهد بیکار که فرصت دارد؟
      (قزلباش خان امید)
      29- دادی دادم تو عشوه و من به تو دل
      هستی هستم تو شاد و من از تو خجل
      بردی بردم تو دل ز من من غم تو
      کردی کردم تو جور و من جمله بِحِل
      (محمد مقیم آزاد کشمیری)
      30-مرا به سینه ز عشقت هزار پاره دلی است
      که چون لباس گدایان هزار پیوند است
      (سراج الدین اظهری)
      31-صوفیان را هم جهنم هم بهشتی ناخوش است
      آب و آتش هر دو بد بو می کند پشمینه را
      (ملا محمد سعید اشرف مازندرانی)
      32-توان از معرفت حل معمای جهان کردن
      به سان قفل ابجد هست دانستن کلید اینجا
      (ملا محمد سعید اشرف مازندرانی)
      33-از فضای وادی مصر است یوسف خیزتر
      گلشن ایران مگر از چاه کنعان خورده آب
      (ملا محمد سعید اشرف مازندرانی)
      34- شعله ایم اما ز دود دل سیه پوشیم ما
      چون چراغ لاله می سوزیم و خاموشیم ما
      در گلستان محبت غنچه ی نشکفته ایم
      خون دل در پرده می نوشیم و خاموشیم ما
      (محمد قلی آصف قمی)
      35-در این خرابه دلی خالی از کدروت نیست
      جهان به آیینه ی زنگ دیده می ماند
      (محمد قلی آصف قمی)
      36-کاردانان را نمی باید مصالح آن قدر
      شانه با انگشت چوبین واکند از مو گره
      (رفیع خان باذل مشهدی)
      37-کسی در بند غفلت مانده ای چون من ندید اینجا
      که عالم یک درِ باز است و می جویم کلید اینجا
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      38-بر همین آبله ختم است ره کعبه و دیر
      کاش می کرد کسی سیرِ مقام دل ما
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      39-مقام وصل نایاب است و راه سعی ناپیدا
      چه می کردیم یارب! اگر نبودی نارسیدنها
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      40-وحدت از خود داری ما تهمت آلود دویی است
      عکس در آب است تا استاده ای بیرون آب
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      41-سخت دشوار است منظور خلایق زیستن
      با همه زشتی اگر در پیش خود خوبم بس است
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      42-قدر سخن بلند کن از مشق خاموشی
      حرف نگفته معنی ایهام داشته است
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      43-در این هوس کده هر کس بضاعتی دارد
      دعاست مایه ی جمعی که دستشان خالی است
      جهان چو شیشه ی ساعت طلسم فقر و فناست
      پر است وقت دگر آنچه این زمان خالی است
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      44-هیچکس در بارگاه آگهی مردود نیست
      صافی آیینه با کبر و مسلمان آشناست
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      45-جان هیچ، جسد هیچ، نفس هیچ، بقا هیچ
      ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ
      عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ
      عالم همه افسانه ی ما دارد و ما هیچ
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      46-زیر فلک از منعم و درویش بپرسید
      گر خانه همین است همه خانه خرابند
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      47-هر چه دارد محفل تحقیق امروز است و بس
      خاک بر فرق دو عالم دی و فردا کرده اند
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      48-عقل از فنون نفس ندارد برآمدن
      بیچاره است مرد چو زن گریه می کند
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      49-ای غفلت! آبروی طلب بیش از این مریز
      عالم تمام اوست که را جست و جو کند؟
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      50- چه بلندی و چه پستی، چه عدم چه ملک هستی
      نشنیده ایم جایی که کس آرمیده باشد
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      51-هر که را بینم در این عبرت سرا
      بهر مردن زندگانی می کند
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      52-درس کتاب معرفت حوصله خواه خامشی است
      گر سخن است باز شد تا سردار می رسد
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      53-تتمه آرزو داری ز چرخ از راستی بگذر
      که بی انگشت کج از شیشه روغن بر نمی آید
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      54-سنگ را هم انتقامی هست در میزان عدل
      بت شکستی مستعد آتش نمرود باش
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      55-هر که را جستم چو من گمگشته ی تحقیق بود
      بی تکلف کعبـــــه را هــــــــم در بیابان یافتم
      56-قبله خوانم یا پیمبر یا خدا یا کعبه ات
      اصطلاح شوق بسیار است و من دیوانه ام
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      57-جهان بیخودی یک رنگ دارد جهل و دانش را
      تفاوت نیست در بینا و نابینای خوابیده
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      58-از هر که دیدی آزار در انتقام کم کوش
      در لفظ کینه خواهی حرفی است کین نخواهی
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      59- چه امکان است سیل مرگ گَرد حرص بنشاند
      نرفت آخر به زیر خاک هم گنج از کف قارون
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      60- گرچه می دانیم دل هم، منظر ناز تو نیست
      اندکی دیگر تنزل کن به چشم ما نشین
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      61-عدم، ایمای اسرارت، وجود، اظهار آثارت
      ز نیرنگ تو خالی نیست معدومی و موجودی
      (میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی)
      62-عزّت ایام بی زحمت نمی آید به دست
      سنگ بت گردد به خود بیند چو زخم تیشه را
      (بینش کشمیری)
      63-چون رَوَم بر درگه ارباب دنیا کز ستم
      می خلد چون شیشه در پا سایه ی دیوارها
      (ملّا علیرضا تجلّی)
      64-هزاران نشئه ی ناقص ندارد فیض یک کامل
      شبی هرگز نشد روز از فروغ نور کوکبها
      (ملّا علیرضا تجلّی)
      65-هلاک شیوه ی آزادگان عریانیم
      که سر به جیب کشیدند و پا به دامن ها
      (عبداللطیف خان تنها)
      66- نشان عیش در اوراق دهر نایاب است
      از این کتاب غلط کس چه انتخاب کند؟
      (عبداللطیف خان تنها)
      67-بوی رحمی چشم نتوان داشت اینجا از گلی
      در فرنگستان حسن او مسلمانی کجاست؟
      (میر حیدر تجرید دهلوی)
      68-شوق صنم پرستی در دین آزرَم بود
      تا بهر خویش من هم پیدا کنم خدایی
      (میر محمد افضل ثابت(اله آبادی)
      69-دریای جمال تو چو آید به تلاطم
      هر جا که نظر کار کند بوس و کنار است
      (میر محمد افضل ثابت(اله آبادی)
      70-دی که ابر لطف او فرسنگ در فرسنگ بود
      بر همه باران رحمت بود و بر ما سنگ بود
      (میرزا جعفر قزوینی ملقب به آصف خان)
      71-هر که در تعریف خود کوشد مدام
      بر زبان خویشتن افتاده است
      (میرزا داراب جویای کشمیری)
      72-به قدر بودن دنیا به فکر دنیا باش
      کسی همیشه در این خاکدان نمی ماند
      (میرزا داراب جویای کشمیری)
      73-خصم را از بردباری کن زبون خویشتن
      تا توانی جز تغافل حربه بر دشمن مبند
      (میرزا داراب جویای کشمیری)
      74-دل بی کینه ای دارم که جز الفت نمی داند
      بود یک سوره ی اخلاص قرآنی که من دارم
      (ایوب بیک جودت بدخشانی)
      75-ز شهر عقل بیرون شو جنون هم عالمی دارد
      بکن چون گردبادِ آهِ عاشق سیر هامونی
      (شیخ حسام الدین حسامی هندوستانی)
      76-به دغا بازی دنیا نتوان گشت حریف
      این قماری است که ناباخته می باید رفت
      (شیخ حسام الدین حسامی هندوستانی)
      77-به دست خلق عالم کاسه ی دریوزه می بینم
      گدا چون پادشه گردد گدا سازد جهانی را
      (شیخ محمد علی حزین لاهیجی)
      78-پاس ناموس هنرمندی فرهادم بود
      در ره عشق اگر دست به کاری نزدم
      (شیخ محمد علی حزین لاهیجی)
      79-با رقیبان نکنم سجده ی خاک در دوست
      این نمازی است که بی شرط جماعت باشد
      (میر محتشمعلی خان حشمت بدخشانی)
      80-در آرزوی زخم تو صد سینه چاک شد
      تیغ تو در غلاف و جهانی هلاک شد
      (میر محتشمعلی خان حشمت بدخشانی)
      81-گر چنین شهر به سودای تو دیوانه شود
      همچو زنجیر ز هر کوچه فغان برخیزد
      (میر محتشمعلی خان حشمت بدخشانی)
      82-در اسباب حصول مدعا کوشش مکن بیجا
      که ما از بس که ره جستیم گم کردیم منزل را
      (سید حسن خالص مشهدی)
      83-چو مکتوبی که رهرو یابد و برجاش بگذارد
      پشیمان می شود هر کس که پیدا می کند ما را
      (سید حسن خالص مشهدی)
      84-همچو طفلی که هنوزش خبر از مکتب نیست
      هست یکسان برِ ما شنبه و آدینه ی ما
      (سید حسن خالص مشهدی)
      85-با فقیران سرگران، با اغنیا در کاوش اند
      اختلاط مردم دنیا نمی دانم به کیست؟
      (سید حسن خالص مشهدی)
      86-هر جا که در این بادیه نقش قدمی بود
      از دفتر افتادگی ما قدمی داشت
      (سید حسن خالص مشهدی)
      87-ز خود بیگانه ام با آن که عمری بوده ام با خود
      خدایا این قدر هم آدمی دیر آشنا باشد
      (سید حسن خالص مشهدی)
      88-غم وطن نبود در دل مسافر عشق
      به چشم او چورسد سرمه در صفاهان است
      (میرزا خلیل هندوستانی)
      89-بر بند سنگ بر شکم از فاقه چون گوهر
      بفروش خویش را و نگه دار آبرو
      (مولانا دانا کشمیری)
      90-ای که از شب پرده بر اعمال ناخوش می کشی
      شاید از شب زنده داران در کمین باشد کسی
      (حسنعلی دستور اصفهانی)
      91-به اندک تلخی اندوه عشرتها نمی ارزد
      به تشویش خلالی نعمت دنیا نمی ارزد
      (میر محمد زمان راسخ لاهوری)
      92-میوه از بهر رسیدن می رود یک ساله راه
      پختگی ها گر هوس داری سفر شرط است شرط
      (میر محمد علی رایج سالکوتی)
      93-بندگی کیشم تمیز کعبه و دیرم کجاست؟
      دیده ام هر جا دری، «رایج» سجودی کرده ام
      (میر محمد علی رایج سالکوتی)
      94-عشرت گیتی نصیب مردم فرزانه نیست
      این سخن را از من دیوانه می باید نوشت
      (میرزا ایزد بخش رسا)
      95-جهنمی است نشستن در آرزوی بهشت
      بنوش باده، بهشت و بهار کن خود را
      (حاجی فریدون سابق اصفهانی)
      96-ای خوش آن روز که از اهل وفا نامی بود
      همه رفتند و از این سلسله عنقا مانده است
      (حاجی فریدون سابق اصفهانی)
      97-اضطراب بیخودی در وصل باشد بیشتر
      کی ندیدن می کند کاری که دیدن می کند؟
      (حاجی فریدون سابق اصفهانی)
      98-به مسجد می روی مستِ شراب از بزم ما زاهد!
      حرامت باد می گویی حلال اینجا حرام آنجا
      (حاجی اسلم سالم کشمیری)
      99-صبور باش به غفلت که همچو موج محیط
      ز حق ریختنت هم به حق گریختن است
      (حاجی اسلم سالم کشمیری)
      100-ملک گیری دیگر و شور محبت دیگر است
      خوانده ام یوسف زلیخا و سکندرنامه را
      (محمد افضل سرخوش لاهوری)
      101- کفر کامل عین اسلام است در آیین عشق
      همچو شخصی کآید از دست چپ او کار راست
      (محمد افضل سرخوش لاهوری)

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۶۹۴۱ در تاریخ جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۱:۳۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0