سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 6 مهر 1399
    10 صفر 1442
      Sunday 27 Sep 2020
      • روز جهاني جهانگردي
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      يکشنبه ۶ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      پير ناچار
      ارسال شده توسط

      بلوچ

      در تاریخ : دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ۲۱:۱۶
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۱۸ | نظرات : ۸

      امروز رفته بودم بانك ،صحنه اي دلگير رو مشاهده كردم  
       
      فيش خود را نوشتم و گذاشتم تو نوبت منتظر بودم ،ناگهان دستي به سمت متصدي بانك دراز شد 
      پدربزرگي با صدايي بسته و نفسگير ،پسرم اين پول خورد را مي تواني برايم عوض كني 
       هنوز متصدي پول رو نگرفته بود كه دست ديگري به سمتش آمداين بار مادر بزرگ با صدايي گرفته (مين چوك اي پولانم هم بزور عوضش كن  ) اينارو هم بگير عوض كن پسرم، 
       
      متصدي پولا رو گرفت و ميخاست عوض كنه كه مادربزرگ گفتن پولارو كه عوض كردي اگر تونستي شما هم كمك كن 
      اين بار متصدي عزيزمون ناراحت شد و بلافاصله پولاي مادربزرگ رو بهش پس دادو گفت اگه كمك ميخايي اينارو عوض نميكنم اگه نه كه عوض ميكنم 
      پدر بزرگ ناراحت شد ولي به رو خودش نياورد و گفت نه پسرم كمك نميخاييم اينارو عوض كن لطفا
      رفتار متصدي بسيار ناراحت كننده بود .. 
      پير مرد كنارم ايستاده بود زير زبونش يه چيزايي ميگفت شنيدم ،اگر مجبور نبوديم اين كارو نميكرديم پسرم !
      بهش گفتم ناراحت نباش ،با من به سخن افتاد كه مردم ميگويند شما يارانه ميگيريد و بازم مياييد گدايي ميكنيد ،والا كه اين پول يارانه پول يه روغن بيشتر نيس با صدايي دلگير گفت  بخدا مجبوريم...
      گفتم از حرف مردم ناراحت نباشيد مردم فقط بلدند قضاوت كنند
      گفت كسي رو ندارم ،فرزندانم كه سراغي از من نميگيرند 
      برادر و خواهرم هم كه مشغول زندگي خودشون هستند،پسر عمو پسر خاله ها كه اصلا حرفشم نزن 
      وقتي كه فرزند خودم اهميتي نميده از ديگران چه انتظاري دارم ، يه پسر دارم كه ريش هايش تا شكم و شكمش تا زانو بسيار مرد مومن و درستكاريست !
      اما هيچ به فكر اين پدر بدبخت نيس،شايد تاوان بزرگ كردنش را پس ميدهم !... 
      خودم كه ديگر جاني ندارم كه كاري بتوانم انجام بدهم ، همي گدايي ميكنيم و روزهاي خود را به سختي ميگذرانيم !..
       
      بسيار بسيار ناراحت شدم كه افسوس كاري نتوانستم برايش انجام بدهم 
      دوستان عزيز سعي كنيد گدايي كه ميبينيد اگر توان كمك كردن نداريد خاهشا حرف هاي تحقير اميز بارش نكنيد ..
      دوستان عزيز امان از روزي كه از زبان پدر و مادر هامون چنين سخني بيرون درايد 
      لعنت بر چنين فرزنداني كه اينگونه پدر و مادر خود را ناراحت و به حال خود رها ميكنند
      خدايا مرا كمك كن چنين روزي نيايد ك اينقدر افتاده باشم كه نتوانم به پدر و مادرم كمك بكنم ..
      (سلمان،بلوچ)

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۶۷۵۸ در تاریخ دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ۲۱:۱۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ ۱۰:۴۵
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      فریبا غضنفری  (آرام)
      دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ۲۳:۴۶
      تاوان بزرگ کردنش و پس میدم .....

      ممنون که موضوعی تامل برانگیز رو عنوان کردین. اما شناخت و تشخیص نیازمند واقعی از غیر سخت شده.

      خدا فرزند بد نصیب کسی نکنه، مارو هم از بد بودن حفظ کنه

      درود بر شما خندانک خندانک خندانک
      علیرضا کاشی پور محمدی
      سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ ۱۲:۱۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ ۰۵:۲۸
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک به شعرناب خوش آمدید.
      بلوچ
      چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ ۰۸:۰۹
      سپاس از توجه شما خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0