سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1400
  • روز بزرگداشت سعدي
10 رمضان 1442
  • وفات حضرت خديجه سلام الله عليها، 3 سال قبل از هجرت
Wednesday 21 Apr 2021

    پر نشاط ترین اشعار

    کانال رسمی شعرناب

    بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

    چهارشنبه ۱ ارديبهشت

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    عشقولانه
    ارسال شده توسط

    علیرضا کاشی پور محمدی

    در تاریخ : شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۵۴ | نظرات : ۱۸

    آورده اند که پادشاهی را رسم چنین بود که هر هفته در رکاب ِ تشریفات و در پناه ِ محافظان ِ سرشار از تفنگ و بی سیمات از رهگذار ِ رعیت ِ خویش ، اراده ی عبور فرمودی و به مردم فخرها نمودی و سال ها بر این شیوه استوار بودی تا این که روزی در میانه ی انبوه ِ خلقان ، به ناگاه به چشمانی افتادش نگاه که دل و دین از دست بداد و نعره زنان از مرکبش فرو افتاد .
    چون وی را به ضرت ِ سیلی های آبدار و تزریق ِ آب قند ، بهوش آوردند و علت ماجرا بپرسیدند ، نشان از دختری داد هوشربا پس فی الفور فرمان داد تا آن ضعیفه را به طرفه العینی به حضورش برند زورا زور .
    مامورین معذور، خیابان به خیابان و کوی به کوی در پی ِ آن ماه روی ، بگردیدند و سرها بخاریدند و گوش ها بمالیدند تا این که به منظوره ی مستوره دست یابیدند آن گاه وی را با عنایت ِ تمام و عزت و احترام به دربار آوریدند .
    پادشاه چون چشم بر وی گشود در حال ، خواستگاری اش نمود . دخترک گفت مرا جرأت نباشد از اطاعت امیر سر پیچیدن مگر آن که شرط مرا در این وصال پذیرفتن و آن این باشد که به قدرت و شوکت و ثروت ِ خویش غره مباش و مصاحبت جز با خردمندان مکن و با مردمان ، مردمی پیشه کن و چنان باش که ستوده ی دانایان باشی نه جاهلان و مپندار که به سبب ِ موقعیت ِ خویش بر دیگران رجحان یافته ای که ...
    پادشاه که از سخنان دخترک خونش جوشیدن گرفته بود فریاد زنان گفت لعنت خدا و ابلیس بر شانس و اقبال ِ من که برای رسیدن به این مقام و منزلت ، توطئه ها چیدمی و جنایت ها کردمی و پدر و برادران از سر راه برداشتمی حال چگونه توانم به خاطر تو دست از روزگار ِ خویش بشویم که کرور کرور دختران ِ باکلاس ، گِرد ِ بارگاهم می کنند پاس پاس تا به چشمکی ببرم آنان را به لاس وگاس پس فرمان داد تا چشم های او را درآورند تا به جهت ِ عبرت ، خلایق جمع کنند هوش و حواس .
    بیت :
    هنگام ِ عبور ِ من برو کشک بساب              چون کور کنم هر که به من خیره شود
    من قدرت ِ مطلقم ، نصیحت موقوف              ور نه همه  هستی ِ شما  تیره شود
     
    پیشنهادات پیشگیرانه :
    هنگام عبور پادشاهان از خانه بیرون نروید
    جایی زندگی کنید که پادشاه نداشته باشد
    چون به بارگاه پادشاهی احضار شدید به جای پند و نصیحت بلافاصله جواب بله بدهید ، چند ماهی تحمل کنید بعد مهریه تان را به اجرا بگذارید بدین ترتیب هم از مرگ امان یافته اید هم پادشاه ِقدرقدرت را دور زده اید .    

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۶۳۴۱ در تاریخ شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۴ ۲۲:۱۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0