سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 30 شهريور 1399
  • روز گفت و گوي تمدن‌ها
3 صفر 1442
  • ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام، 57 هـ ق
Sunday 20 Sep 2020
    سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

    يکشنبه ۳۰ شهريور

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    رضا سگ باز !!!
    ارسال شده توسط

    سید حاج احمدی زاده(ملحق)

    در تاریخ : شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۰
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۰۶ | نظرات : ۲۲

     
    بسم رب الشهداء
     
    از شهدا درس بگیریم...
     
    رضا سگ باز !!!
     
     یه لات بود تو مشهد هم سگ خریدو فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود !!!
    یه روز داشت می رفت سمت کوه سنگی برای دعوا و غذاخوردن که دید یه ماشین با آرم " ستاد جنگ ها نامنظم" داره تعقیبش می کنه.
    شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت:
    فکر کردی خیلی مردی؟؟؟
    رضا گفت: برو بچه ها که اینطور میگن...!!! چمران بهش گفت:
    اگه مردی بیا بریم جبهه!!!
    به غیرتش برخورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه، مدتی بعد...
    دکترچمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد...
    چند لحظه بعد با دستبند رضا رو آوردن تو اتاق انداختنش رو زمین و گفتن:
    این کیه آوردی جبهه؟
    رضا شروع کرد به فحش دادن( فحش های رکیک) اما چمران مشغول نوشتن بود. وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد:
    آهای کچل با توأم...
    یکدفعه شهیدچمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چه اتفاقی افتاده؟
    رضا گفت:داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!
    چمران: آقا رضا چی می کشی؟ برید براش بخرید و بیارید...
    چمران و آقا رضا تنها تو سنگر...
    رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!!!
    شهیدچمران: چرا؟ رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده...تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه...
    شهیدچمران: اشتباه فکر می کنی...یکی اون بالاست که هرچی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه باخوبی بهم جواب میده. هِی آبرو بهم میده... تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده...
    منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم...
    تا یه کمی منم مثل اون(خدا) بشم...
    رضا جاخورد و رفت تو سنگرنشست.آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد! تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هرچی  بدی کردم بهم خوبی کرده؟!!!
    اذان شد، رضا اولین نماز عمرش بود،رفت وضو گرفت، سرِ نماز موقع قنوت صدای گریش بلند شد !!!
    وسط نماز صدای سوت خمپاره اومد، پشت سر سدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد...
    رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد...
    فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش، یه توبه و نماز واقعی...
    اللهم الرزقنا
    منبع اینترنت ؟؟
    1621862_438765576257920_1409882391_n.jpg

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۵۹۳۷ در تاریخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0