سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 6 فروردين 1398
    21 رجب 1440
      Tuesday 26 Mar 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        سه شنبه ۶ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        انحراف حسین ابن منصور حلاج از منظر امامیه
        ارسال شده توسط

        مهدی رستگاری

        در تاریخ : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۲۱:۵۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۷۶۷ | نظرات : ۹۰

        بسمه تعالی و له الحمد
        انحراف حسین ابن منصور حلاج از منظر امامیه
        تقدیسی که در چند دهه اخیر برای حسین ابن منصور حلاج به عمل می آید، نزد مذهب امامیه جایی ندارد.وی مورد لعن امام عصر علیه السلام است و انکار اعاظم علمای شیعه امامی است.
        ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج (کنیه: ابوالمغیث) از معروف‌ترین صوفیان سده سوم هـجری قمری ‌است که در عصر غیبت صغری می زیسته است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد[1] . در سال ۲۴۴ هجری قمری در روستایی از توابع بیضای فارس در خانواده‌ای تازه مسلمان و سنی مذهب متولد شد و در دارالحفاظ شهر واسط به کسب علوم مقدماتی پرداخت. او در ۱۲ سالگی حافظ قرآن شد. سپس برای درک مفاهیم قرآن نزد سهل بن عبدالله تستری رفت و راه و رسم تصوف را از او آموخت و خرقه پوشید. در ۱۸ سالگی به بغداد رفت و از آنجا راهی بصره شد و نزد عمرو بن عثمان مکی ۱۸ ماه همنشین شد. در این ایام شطحیات حلاج آغاز گشت و از این رو بود که عمرو بن عثمان از او رنجید و او را از خود راند. او نیز راهی بغداد شد و در حلقه درس جنید بغدادی وارد شد اما جنید او را به سکوت و خلوت نشینی فراخواند.
        مدتی بدین سان در سکوت گذراند ولی تاب نیاورد و برای زیارت کعبه راهی مکه شد[2] و یک سال مجاور بیت‌الحرام ماند. غذایش در هر روز سه لقمه نان و اندکی آب بود و جز برای قضای حاجت از آن خارج نمی‌شد. پس از مجاورت کعبه به بغداد بازگشت و دوباره به حلقه یاران جنید بغدادی پیوست اما به جهت دعوی «اناالحق» از جانب آنها طرد شد و رابطه خود را با صوفیه برید. بعد از سفر سوم خود به حج، پدر زنش ابویعقوب و استادش عمروبن عثمان نیز از او بیزاری جستند[3] جنید نیز پس از ایجاد اختلاف و شنیدن سخنان حلاج به او گفت: تو در اسلام رخنه‌ای و شکافی افکنده‌ای که سر جدا شده از پیکرت می‌تواند آن را مسدود کند [4] از ایجاد اختلاف بین حلاج و اساتیدش او به سفرهایی به هند، خراسان، ماوراءالنهر، ترکستان، چین و... پرداخت و طرفداران و پیروانی را نیز با خود همراه کرد. طوری که مردم هندوستان او را «ابوالمُغیث» مردم چین و ترکستان «ابوالمعین»، مردم خراسان و فارس «ابوعبدالله زاهد» و مردم خوزستان او را «شیخ حلاج اسرار» خطاب می‌کردند[5]
        او پس از سفرهای طولانی و دیدار با مانویان، بودائیان به بغداد بازگشت و نقطه تمرکز فعالیتهای خود را در آنجا قرار داد. او در میان مردم می‌گشت و با انجام اموری خارق العاده آنها را به عقاید خویش دعوت می‌کرد و به آنان اینطور می‌گفت که مهدی موعود از طالقان ظهور خواهد کرد و ظهور وی نزدیک است[6]. به همین جهت بزرگانی چون شیخ توسی[7]، ابن اثیر[8] و ابن ندیم[9] او را در زمره مدعیان بابیت قرار داده‌اند.
        پس از انزوا و دوری حلاج از اهل تصوف وی سعی کرد در میان امامیه برای خود طرفدارانی پیدا کند و با وجودی که حلاج اهل تسنن بود، با ارسال نامه‌هایی به بزرگان امامیه چون ابوسهل نوبختی و ابوالحسن بابویه خود را نائب امام زمان معرفی می‌کرد. حلاج پس از ادعای بابیت تصمیم گرفت ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متکلم امامی) را به مسلک خویش آورد که در نتیجه هزاران شیعه امامی که تابع او بودند را به عقاید حلولی خویش معتقد سازد. به ویژه آنکه جماعتی از درباریان خلیفه، به حلاّج حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند. ولی ابوالحسن بابویه که پیری مجرّب بود، نمی‌توانست ببیند او با مقالاتی تازه، خود را معارض حسین بن روح نوبختی وکیل امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی می‌کند.[10]
        ابوسهل نوبختی در پاسخ به حلاج گفت: «وکیل امام زمان باید معجزه (گواهی بر مدعا) داشته باشد. اگر راست می‌گویی، موهای مرا سیاه کن. اگر چنین کاری انجام دهی، همه ادعاهایت را می‌پذیرم». حسین بن حلاج که می‌دید ناتوان است، با تمسخر مردم روبه‌رو شد و به قم شتافت و به مغازه علی بن بابویه(پدر شیخ صدوق) رفت و خود را نماینده امام زمان خواند. مردم قم نیز بر وی شوریدند و او را با خشونت از شهر بیرون افکندند. ابن حلاج، پس از آن‌که جمعی از خراسانیان ادعایش را پذیرفتند، دوباره به عراق رفت.[11 و 12]
        رفتار شطح‌گونه و رفتار عجیب و خارق‌العاده حلاج باعث شد که معتزلیان به حیله‌گری و شعبده محکوم کنند. به خاطر عقایدش[13] عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را تکفیر کردند. ابن داوود اصفهانی، قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد. در سه‌شنبه ۲۴ ذیقعده سال ۳۰۹ هجری قمری، به جرم «کُفرگویی و الحاد» در ملاعام به دار آویخته شد. گُماشتگان مقتدر، او را پس از شکنجه و تازیانه، به دار آویختند، سپس سلاخی‌اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند.سرانجام حلاج بر اثر فتوای ابوبکر محمد بن داوود مؤسس مذهب ظاهریه مبنی بر واجب بودن قتل او و اقامه دعوای سهل بن اسماعیل بن علی نوبختی و پیگیریهای ابوالحسن علی بن فرات وزیر شیعی مقتدر عباسی در سال ۳۰۱ هجری قمری در بغداد به زندان افتاد و پس از هفت ماه محاکمه در سال ۳۰۹ هجری قمری به فرمان حامد بن عباس وزیر وقت عباسی به دار آویخته شد.[14]
        شکی نیست که از نگاه امامیه ، شاعران و صوفیان ستاینده وی هم‌چون عطار نیشابوری، حافظ، سنایی، مولوی، ابوسعید ابوالخیر، فخرالدین عراقی، مغربی تبریزی، محمود شبستری، قاسم انوار، شاه نعمت‌الله ولی و اقبال لاهوری و صوفیان دنباله رو وی از جمله احمدغزالی، عین القضات همدانی، ابن عربی، ابن غانم ، مولوی و غیره به خطا رفته اند.
        از جمله مصادیق بارز کفر حلاج می توان به موارد زیر اشاره کرد:
        الف) سحر و جادوگری: عروس حلاج در دادگاه چهل مورد از آن ها را نقل کرده است که در کتاب تراژدی حلاج بسیاری از آن ها مطرح شده است.
        ب) ادعای خدایی: ادعای خدایی حلاج شاید معروف ترین شطح در تاریخ اسلام است. حلاج در ادعاهایش می گفت که الله خدای اسمان است و من خدای زمین هستم. نامه ای در منطقه ای به نام دینور کرمانشاه از یکی از مریدان وی به دست آمد که حلاج در آن نوشته بود: از رحمن رحیم، به فلان بن فلان. در تذکره الاولیا عطار نیشابوری آمده است که عمر بن عثمان، حسین منصور حلاج را دید که چیزی می‌نوشت گفت: "چه می‌نویسی" گفت که "چیزی می‌نویسم که با قرآن مقابله کنم" عمروبن عثمان او را دعا بد کرد و از پیش خود مهجور کرد پیران گفتند هرچه بر حسن آمد از آن بلاها به سبب دعاء او بود.
        ج) تبدیل عبادات به ویژه حج: وی برای مریدانش جایگزین درست کرده بود؛ که به جای رفتن به مکه در خانه احرام کنید و در جایی نیت و به جای حج آن جا را طواف کنید.[15] نقل شده منصور حلاج نامه ای به دوست خود، شاکر بن احمد فرستاد و در آن نوشته بود «اَهدِم الکعبه» یعنی کعبه را ویران کن![16]
        د) دفاع از شیطان وفرعون: حلاج می گوید، صاحب من و استاد من ابلیس و فرعون است؛ به آتش بترسانیدند ابلیس را، از دعوی خود بازنگشت. فرعون را به دریا غرق کردند و از دعوی بازنگشت. حلاج مدعی است بر خلاف سخن خدا در قرآن فرعون از روی کشفی که از خدا پیدا کرده بود، ادعای ربوبیت کرد. [17]از این رو حلاج را می توان پدر انحراف به شیطان پرستی در جهان اسلام تلقی کرد.
        مرحوم شیخ طبرسی در کتاب احتجاج روایت کرده که: توقیع از طرف حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر شد بر دست جناب حسین بن روح که از جمله سفرای ان حضرت بود، به لعن جماعتی که یکی از انان حسین بن منصور حلاج بود.[18] و مرحوم مقدس اردبیلی در کتاب حدیقة الشیعه می فرمایند: توقیعات ان حضرت که به خواص خود نوشته در کتب معتبره مذکور است از ان جمله توقیعی است که به لعن حسین بن منصور حلاج بیرون امده و نسخه ان در “قرب الاسناد” علی بن الحسین مسطور است[19].یکی از کسانی که فتوی به قتل وی داد و به خط مبارک خود نوشت که او واجب القتل است حسین بن روح وکیل و نماینده خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود[20] و علمای بزرگ شیعه که معاصر حلاج بودند یعنی ابو سهل نوبختی و علی بن بابویه و مرحوم شیخ صدوق  و قطب راوندی رحمة الله علیهم چهار تن از پیشوایان شیعه حلاج را ساحر و ملعون و مطرود خدا و رسول و امام علیه السلام دانستند و فتوی به قتل حلاج دادند(رجوع شود به کتاب عرفان و تصوف، تالیف مرحوم داوود الهامی). شیخ طوسی رحمة الله می فرماید: حلاج ساحر بوده و به دروغ ادعای وکالت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نموده است[21]. شیخ صدوق رحمه الله مذهب حلاج را باطل دانسته و وی را تارک نماز می داند. شیخ مفید و علامه حلی علیهما الرحمة نیز او را لعن نموده اند.[  22و23و24]
        مراجع :
        1. حلاج شهید عشق الهی، دکتر جواد نوربخش، انتشارات یلدا قلم. ISBN ۹۶۴-۵۷۴۵-۰۰-۴
        2. مبانی عرفان و تصوف و احوال عارفان، علی اصغر حلبی، تهران، انتشارات اساطیر، صفحه۳۰۲
        3. جستجو در تصوف ایران. عبدالحسین زرین کوب. انتشارات امیرکبیر، صفحه۱۳۶
        4. مصائب حلاج. لوئی ماسینیون، صفحه ۳۲۰
        5. تراژدی حلاج در متون کهن، قاسم میرآخوندی، انتشارات شفیعی، صفحه ۲۳
        6. آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی. صفحه ۲۷۵۰
        7. الغیبه، شیخ توسی، صفحه۲۶۲
        8. الکامل ابن اثیر، جلد۸، صفحه ۱۲۶-۷
        9. الفهرست، ابن ندیم، صفحه ۲۸۴
        10. آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی، صفحه۲۷۵
        11. سید محسن امین، اعیان الشیعه، جلد ۲، صفحه ۴۸
        12. صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الصغری، صفحه ۵۳۲.
        13. جرم و گناه حسین بن منصور حلاج، وبگاه مکتب وحی
        14. فرهنگ فرق اسلام، محمد جواد مشکور، آستان قدس رضوی، صفحۀ ۱۶۳
        15. لویی ماسینیون - مصائب حلاج، شـهید عارف اسـلام
        16. لویی ماسینیون - مصائب حلاج، شـهید عارف اسـلام
        17. حلاج‌، حسین‌ بن منصور، ج۱، ص۵۶، 43،47، 53،52،44، طواسین‌، به‌ کوشش‌ لوئی‌ ماسینیون‌، پاریس‌، ۱۹۱۳م‌
        18. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۷۴ـ۴۷۵، چاپ محمدباقر موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱
        19. حدیقة الشیعه مرحوم مقدس اردبیلی ص ۷۳۷
        20. محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، اوصاف الاشراف، ج۱، ص۴۰۵، چاپ مهدی شمس‌الدین، تهران ۱۳۷۳ش.
        21. تحفه قدسی، ترجمه غیبت شیخ طوسی رحمه الله ص ۳۱۶
        22. محمد بن محمد مفید، تصحیح اعتقادات الامامیة، ج۱، ص۱۳۴ـ۱۳۵، چاپ حسین درگاهی، قم ۱۳۷۱ش
        23. محمد بن محمد مفید، المسائل الصاغانیة، ص۵۸،چاپ محمدقاضی، (قم) ۱۴۱۳
        24. حسن‌ بن یوسف علامه حلّی، رجال العلامة الحلی، ج۱، ص۲۷۴، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، نجف ۱۳۸۱/۱۹۶۱، چاپ افست قم ۱۴۰۲
         
         
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۴۸۲۳ در تاریخ شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۲۱:۵۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۰۶
        درود بزرگوار
        کمترین از مرور بحث های انجام شده عاجز است
        همینقدر میدانم که کسی در رد و یا تایید نظر منصور حلاج قلمی نرانده
        بلکه ثابت قدمی او بر اندیشه و باورش را مورد ستایش قرار داده اند
        همه کس میگوید حرفم را می زنم و تا پای جان ایستاده ام
        از کبر و تر سا و مسلمان از خدا برگشته
        تا مجتهد ین اعظم
        بر عزم راسخ حلاج تاکید دارند
        نه بر رد و یا اثبات اندیشه اش
        شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۸:۲۰

        درودی دوباره جناب رستگاری
        البته کمترین تا کنون از این حلاج استفاده نکرده و نخواهد کرد
        ولی گذشتگان ما عزم راسخ او را ستوده اند
        حتی اگر اندیشه اش باطل باشد
        و یا شاید بگویند فلانی بر اندیشه باطلش تا پای جان ایستاد
        چرا ما بر فکر درست خود پافشاری نکنیم
        بهر حال رد و یا تایید اسطوره ها کار ساده ای نیست خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ژاکان باران ملکشاهی
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۴:۰۲
        درود بر مهدي رستگاري عزيز و آقاي نظري بزرگوار و خانم سيده نسترين طالبزاده ي مهر گستر خندانک خندانک خندانک

        بزرگواران از اينكه در بحث بالا شركت فرموديد از شما سرورانم ممنونم و اميدوارم كه هميشه موفق و برقرار باشيد حقيقتا از قلم شما اموختيم خندانک خندانک
        از دوستانم خواهشمندم كماكان در دكمال ادب و احترام به حقوق ديگران در بحث شركت نمايند
        خادم شما خندانک
        مسئول امور نظم سايت ادبي ناب
        رضا نظری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۱۹:۴۸
        درود بر شما...

        در مورد حلاج و بسیاری دیگر، ما منابع مخالفان را در دست داریم، در مقام قضاوت نیستم اما نمی توانم قبول کنم امثال ، عطار، حافظ ، مولانا و دیگر بزرگان آسمان ادب و عرفان، همگی به راه خطا رفته اند...
        اما مطلب خوبی بود...
        خندانک
        سیده نسترن طالب زاده
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۲۰:۲۹
        درود برادر ارجمند
        و با تقدیم احترام و آرزوی قبول سوگواری آن بزرگ شهید-درود مستمر الهی بر ایشان-...

        در فیلدی که این مقاله نگاشته شده، جای عرض بسیارست
        و و از دیدگاه حوزوی و ادبی قابل گسترش...!با نگاهی متقابل!
        وانگهی
        بنده عرضم را درین باب با این بیت آغاز میکنم
        که زیبندگی ادبی نسبی،، در نگاشت ناکاملم به حضور شریفتان داشته باشم...

        \\\\\\\\\\"کشیدند در کوی دل دادگان میان دل و کام دیوار
        چه فر هادها مرده در کوه ها چه -حلاج- ها رفته بر دار ها...\\\\\\\\\\"

        بیتی از اشعار علامه ی فقید طباطبایی

        علامه طباطبایی، از علما و عرفای به نام شیعه
        و صاحب اثار شهیری چون:
        تفسیر المیزان !
        ، که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تالیف شده‌است.
        در این تفسیر، از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده‌است، و علاوه‌بر تفسیر آیات و بحث‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد...
        این اثر به دو شکل منتشر شده‌است: نخست در چهل جلد، و سپس، در ۲۰ جلد......... این اثر توسط سیدمحمد باقر موسوی همدانی به زبان فارسی ترجمه شده‌است....

        اثر مهم دیگر او اصول فلسفه و روش رئالیسم است...
        این کتاب شامل ۱۴ مقالهٔ فلسفی است، که طی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تالیف شده و توسط- استاد مطهری- و با رویکرد فلسفهٔ تطبیقی شرح داده شده‌است...این کتاب نخستین، و یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که به بررسی مباحث فلسفی، با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفهٔ جدید غربی پرداخته‌است.........
        با این وصف و با توجه به ابعاد شخصیتی و عرفانی و علمی
        علامه ی شادروان،،ارتباط خاصی بین استفاده از نام و داستان
        حلاج در ادبیات و سرایش! و شطح و عدول از لاین توحید نمیبینم...در صورتی که اگر و تنها اگر، فرمایش جنابتان به
        اشعاری ازین دست اشاره دارد که بنده هم با تاثیر پذیری از بزرگان ادب پارسی ،، چون بسیاری از شعرا چنین اشعاری دارم... خندانک


        ..که شایان ذکرست ،پیروی از مسلک عرفانی حلاج و یا ...به صورت عملی ، با استفاده از آثار ادبی و استعمال نام و... ازین دست کاملا مجزاست...

        با تایید وجوه انحرافی برخی از عرفا و متصوفین
        در دوره های گونگون تاریخی تا حال که حقیقتی بارزست،
        نظر شخص بنده:
        \\\\\\\\\\"عرفان شیعی کامل و عرفان منطبق بر \\\\\\\\\\"عقل\\\\\\\\\\" ست...
        که بحث درین حوزه، بسیاارست...
        شادروان فقید شریعتی ، در حوزه ی جامعه شناسی نگاهی خاص به این وادی دارد...
        دکتر شریعتی بزرگ، موضوعی را به عنوان تیپ لوژی مطرح می کند و از سه تیپ ویژه که درتاریخ اسلام بوجود آمده اند یاد می کند ومی فرمایند، هرتیپ ره پویان راستین خود را دارد.... که دین اسلام دارای پیام جهانی بود چون ازمحیط زیست و رشد و نمو خود پای بیرون نهاد و به اطراف سرازیر شد و با دیگر فرهنگ ها برخورد نمود و دارای ویژگیهای گوناگونی گشت ... هنگامی که اسلام با فرهنگ ایران برخورد کرد ، شکلی و یا فرهنگ روم ، شکل دیگری به خود گرفت و از اسلام اولیه که اسلام ایمان و عقیده و تعهد بود - اسلام ایدئولوژی – تبدیل به اسلام عرفانی در شرق و اسلام فلسفی و منطقی در غرب شد ...
        ایشان فرهنگ وتمدن اسلامی را به فرهنگ وتمدن اسلامی – شرقی ( عرفانی اسلامی ) فرهنگ وتمدن اسلامی –غربی
        ( اسلامی فلسفی ) گروه بندی کردند....
        این تقسیم بندی در فرهنگ اولیه ی اسلام حائز معنی نبوده... که بگوییم مسلمان عارف یا مسلمان فیلسوف بلکه تنها \\\\\\\\\\"مسلمان \\\\\\\\\\" بود . ...حتی واژگان هم آمیخته می شوند... در اسلام آمیخته در فرهنگ غیر این عناوین و گروه بندی ها بوجود آمدند اگر نگاهی ساده به کتاب اصول کافی بیندازیم متوجه می شویم که واژه ی \\\\\\\\\\" امام \\\\\\\\\\" برای هیچ یک ازامامان شیعه بکار نرفته بلکه عناوین گوناگون بعدها بر اثرآمیختن با فرهنگ های دیگر خلق شدند .! در اسلام آمیخته با دیگر فرهنگ ها سه جریان بوجود آمدند با سه تیپ مشخص که هر کدام ویژگی ها و جهان بینی و فلسفه ی ویژه ای دارند....
        !-تیپ اسلام فلسفی با نمایندگانی چون
        ملا صدرا و ابوعلی سینا و سبزواری...
        2- تیپ منصور حلاج که تیپ اسلام عرفاست...
        و واپسین دسته بندی
        3-اسلام اولیه و خالص که نمایندگانش فقها و متکلمین مثل
        حضرت صادق ع ، ابو حنیفه و ... !
        اسلامی که با هیچ فرهنگی آمیخته نگشت ....
        ...
        سپاس گزارم ازین بحثی که گشوده شده ...
        باری
        وجوه ادبی صرف و نماد گرایی و ایدئولوژیک را گاه !باید تفکیک کرد ...
        پاینده با مهر و احترام خندانک
        مهدی رستگاری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۲۱:۳۲
        سلام و تحیات حسینی
        مطلب ادیبانه سرکار را خواندم. برای افرادی که از ایشان نام می برید، احترام قائلم. اما نمی توان هیچ یک از ایشان را با حسین روح نوبختی نائب امام عصر (علیه السلام) ، ابن بابویه، شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ طبرسی و ... همپایه دانست. این بزرگانی که می فرمایید از منظر جایگاه علمی و فقاهت و عدل هم با علمای متاخر دیگری که از ایشان ذکر آورده ام، مانند علامه حلی ، مقدس اردبیلی و خواجه نصیرالدین طوسی فاصله بسیار دارند. و از همه مهم تر توقیع شریف صادر از وجود مبارک امام عصر (ارواحنا له الفداء) است که در لعن مدعیان بابیت در کتاب الغیبةشیخ طوسی( ج۱، ص۴۱۰ ۴۱۲، چاپ عباداللّه طهرانی و علی احمد ناصح، قم ۱۴۱۱)و کتاب الاحتجاج شیخ طبرسی( ج۲، ص۴۷۴ـ۴۷۵، چاپ محمدباقر موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱) و به ویژه در این سند دوم شیخ طبرسی قبل از ورود به روایت نام منصور حلاج را به عنوان مدعی بابیت به صراحت می اورد. ادعای بابیت حلاج را منابع غیرشیعه مانند ، الکامل فی التاریخ ابن‌اثیر( ج۸، ص۱۲۶ ) آورده اند. این مقدار از ادله مصرح برای بریدن از اسلام صوفیان (و نه عرفا) که حلاج نماینده و شهید آن است ، کافی است.
        اما یک اشاره ای فرموده اید به اسلام اولیه (به قول از آقای دکتر شریعتی) که نمایندگان آن را فقیهان و متکلمان خوانده اید.. دو نفری را که به عنوان نماینده برای این گروه آورده اید یکی امام معصوم (علیه السلام) است و دیگری مدعی فقاهت در مقابل دستگاه عصمت. مکتب اولی امروز معارف و مذهب شیعه دوازده امام و وجود نورانی امام عصر علیه السلام را به جهان هدیه داده و تشکیلات دومی داعش و طالبان و القاعده و گروه های تکفیری را. نمی دانم شما چطور و با چه استدلالی این دو را توانستید با یک واو عطف کنار یکدیگر بنشانید و بعد هم بفرمایید که اسلام اینها با هیچ فرهنگی آمیخته نشد... و باز منظورتان را از «آمیخته نشدن با فرهنگ» را هم من متوجه نشدم. ممنون می شوم بیشتر شرح بفرمایید. سلامت باشید. خندانک
        رضا نظری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ ۲۲:۱۸
        در ابتدا هم عرض کردم در مقام قضاوت نیستم ، و همچنین با این آگاهی اندک به قول سید مهدی فهیمی عزیز، «می ترسم اشاعه ی فحشا کنم» نمی توانم چندان وارد چنین بحث های حساسی شوم، اما از همان کودکی برایم سوال بود که این حلاج کیست ؟! در دوران دبیرستان که دیوان امام را گرفتم و شروع به خواندن کردم ، هنوز بعد از بیست سال، چند بیت در خاطرم مانده ، و یکی این بیت از غزلی از اما:
        «فارغ از خود ، شدم و کوس انالحق بزدم
        همچو منصور ، خریدار سر دار شدم»

        و یا در مقابل پرسشی که خانم فاطمه طباطبایی همسر حاج احمدآقا در مورد عرفان از امام می پرسند ایشاتن در قالب یک رباعی پاسخ می دهند که یک بیت آن را هنوز در خاطر دارم:
        «فاطی که ز من ، نامه ی عرفانی خواست
        از مورچه ای تخت سلیمانی خواست»

        امام، جدای از شخصیت سیاسی، شخصیت بسیار بزرگی بود که جنبه های دیگر شخصیتی ایشان در سایه ی بعد سیاسی شان ماندند...
        این دو بیت، تامل برانگیزند...
        خندانک
        یاسر رییسوند
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۱۲
        نگاه به حلاج بسته به نوع دیدن دارد. در ادبیات، نمود نهایت عاشقی عرفانی را با تصویر به دار کشیده شدن حلاج ،نمایان و قابل درک می سازند. شاعران ما که همه مرهون استعداد ذاتی و تلاش شان هستیم خود بارها از وی در بیان اندیشه ی خود بهره گرفته اند. بستگی به نگرش شخص دارد .قضاوت در باره ی موضوعات دشوار اندیشه ای سترگ را میطلبد که من خود ناتوان تر از……
        یاسر رییسوند
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۲:۵۶
        سپاس از پاسخ تان جناب رستگاری ارجمند خندانک
        یاسر رییسوند
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۳:۲۴
        خاطرم امد که در پیرو سخنان شما اینرا بیافزایم که ما شیعیان در عقیده با هم نه تفاوت داریم و نه اختلاف. اگر کسی از رباعیات خیام در کلام بهره گیرد آیا همچون نیمه ی اول عمر ه خیام می اندیشد؟تا انجا که میدانم خیام فقط به غنیمت شمردن دم می اندیشد ه است و فلسفه ای مادی گرای محض داشته است. من خود در اشعارم تعبیر حلاج بکار برده ام و خللی در اندیشع ام و اعتقاداتم وارد نساخته است. و حسب اعتقادات شخصی ام نهایت عشق در دنیای فانی از ازل تا به کنون را در یکتاپرستی امامم ،آرمانم و هستی ام حسین علیه السلام و تحیات میبینم .این سخنم نفی عشق لایزال دیگر امامانم نیست یا پیامبرانی دیگر ولی نمود ظاهری عشق را در طبق اخلاص نهادن جان و مال و یاران حسین علیه السلام ،بقدری عظمت دارد که مالایطاق الوصف است. بگذریم ،تنویر افکار وظیفه ی هر روشنفکری است و بایستی نفی اختیار را مرتکب نشد چنانکه ما معتقد اهل بیت رسول الله هستیم و عده ای هم به کیش خود. نکته آخر که لازم دیدم بگویم ما با نوشته ها و تراوشات ذهنی و قلبی ه خود روشنگر خواهیم بود خواه آن یار پند گیرد خواه ملال. یا به قول لقمان حکیم ادب از که اموختی ،از بی ادبان ،هرانچه وی بکرد ما انجام ندادیم. شیطان بزرگترین خطایش در برابر خدا کبر و غرور و عدم فرمانبرداری از امر الله و عدم تمکین در برابر انسان اعظم .خلیفه الله
        مهدی رستگاری
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۴:۲۵
        تجدید سلام و تحیات حسینی
        ببخشید مطلب تان را کمی با تاخیر خواندم. چند مطلب را در نوشته شما دیدم که به تفکیک پاسخ می گویم:
        الف) آیات و روایات در مورد تشبه نجستن به اهل کفر و فسق بسیار است. از جمله آنها شما این موارد را در قرآن کریم ملاحظه بفرمایید :نساء،115/مائده،49./ یونس،35./ مومنون،71. و روایات معصومان علیهم السلام که فوق العاده زیادند.تشبه جستن به اهل کفر و انکار حقیقت سه تالی فاسد در پی دارد: اول- تجانس یافتن با ایشان و سلب توفیق. در این زمینه قدرت و نفوذ ذکر و کلمات را دست کم نگیرید. رابطه ظاهر و باطن، و زبان و قلب مانند پوست و مغز دانه است. فساد هر یک به مرور در فساد دیگری تاثیر و بروز می کند. البته ظهور آشکار این موضوع در برخی زمان و پیشرفت می طلبد و این موضوع باعث غفلت عامه از آن می شود. دوم - شهرت یافتن فرد به قول و عمل اهل کفر موجب کاهش اقبال یاوران حق نسبت به فرد قائل یا عامل به این گونه مسائل می شود. سوم- ظهور و بروز این گونه اعمال و اقوال در فرد (به خصوص فرد دارای وجهه اجتماعی) می تواند موجب جلب غافلان و افراد ناآگاه و کم آگاه به این گونه اعمال و اقوال شود. از این رو احتیاط نزدیک به واجب آن است که پرهیز را پیشه کنیم.
        ب) در مورد خیام فرمودید. با وجود عدم گرایش خیام به شیوه اهل بیت علیهم السلام ، بر خلاف چهره خوشباشی که پس از ترجمه فیتزجرالد از وی در غرب و جهان ارائه شده، وی اصلا شباهتی به حلاج ندارد و حداقل مانند وی کفر و فسق جلی نداشته است. وی فردی متشرع و صاحب فتوی در دین بوده و البته از لحاظ مشرب فکری مشائی و پیرو ابن سینا است. تاریخ گویای اخبار زندگی دین ورزانه، دانشمندانه و محققانه وی است و هیچ جا نه در تاریخ و نه در آثارش خبری از فسق یا کفر وی نمی یابید. اما رباعیاتی که آورده، بیان انکار متکلمان هم عصرش و ابراز حیرانی و انکاری که ناتوانی ابزار فلسفه در درک حقیقت منشا و معاد برایش فراهم آورده است. البته قول این حکیم نیز برای شیعه امامی ملاک درک حق نیست و محل خوذ ندارد.
        ج) آنچه در مورد شیطان و تشکیلات وی ( که حلاج در شمار آنها) است فرمودید؛ دقیقا صحیح است.توجه داشته باشید در جهان فقط یک مسیر هدایت وجود دارد و آن هم پیروی از محمد و آل محمد علیهم السلام است. مابقی هر چه هست،پرداخته شیطان دشمن قسم خورده انسان از بدو خلقت است که از همان ابتدای رانده شدنش قسم خورد از ورود انسان ها به مسیر هدایت جلوگیری کند. باید توجه داشت که انسان اگر به حال خود رها شود، بدون شک گرفتار شیطان و تشکیلات وی می شود. در این زمینه باید به خدا و طریق وی (یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام) پناه برد. از این رو می گویند که همواره این ذکر را برای راندن شیطان و اهل وی بر لب داشته باشید: لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله اجمعین خندانک
        رضا نظری
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۸:۰۷
        سلام و درود بر عزیزانی که در بحث شرکت کردند...

        آموختم از محضرتان...

        چند موضوع هست که برای من زیبای خاص خود را دارد ، از جمله این دو مطلب :

        استاد دینانی، استاد فلسفه می گوید

        فلسفه یعنی عشق به دانستن

        و عرفان، دانستن عشق...

        و...
        بیدل دهلوی شاعر هندی حدود چهارقرن پیش، به مدت بیست سال در سرزمین هند به نشست و برخاست با مردم مختلف با ادیان و اعتقادات متفاوت گذراند، سفر کرد و آموخت...
        بیدل شیعه بود، و شعرهایش به شدت فلسفی و عمیق...
        در پاسخ به سوالی که از او می پرسند در مورد اینکه کدام دین و مکتب به حقیقت نزدیکتر است و کدام برتر از دیگران است ، حرف جالبی می زند، شاید به نظرم زیباتر از این نمی شود پاسخ گفت:

        «ز ِ فرق و‌ امتیاز ِ کعبه و دیرم چه می پرسی؟!
        اسیر عشق بودم، هر چه پیش آمد ، پرستیدم»

        هر کسی حقیقت را از دریچه ی نگاه خود می بیند...

        و به نظرم این زیباست...

        در پناه خدا...

        خندانک
        یاسر رییسوند
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۹:۵۱
        لبخند……
        جناب رستگاری سخت نگیرید پیش میاد….
        از خدا اندیشه ای پاک و زلال را برای دوستان م طلب میکنم.
        از تاخیر ارسال تشکر م جهت پاسخ شما عذر خواهی میکنم و تاخیر بنده باعث این اختلاط شد!
        خندانک
        میثم دانایی
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ۲۱:۲۹
        خندانک خندانک خندانک
        علی ناصری(عین)
        دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ۰۲:۴۳
        باسلام
        مباحث را خواندم .بهره بردم خندانک
        محمدرضا زارع (م فریاد)
        سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۰۷:۵۱
        ربّ اعوذ بك من همزات الشّياطين

        و اعوذ بك ربّ ان يحضرون

        كلّ حزب بمالديهم فرحون

        فذرهم في غمرتهم حتي حين

        ايحسبون انما نمدّهم به من مال و بنين

        نسارع لهم في الخيرات بل لايشعرون

        انّ الذين هم من خشية ربهم مشفقون

        والذين هم بايات ربّهم يؤمنون

        والذين هم بربّهم لايشركون

        والذين يؤتون ماآتوا و قلوبهم وجله انّهم الي ربّهم راجعون

        اولئك يسارعون في الخيرات وهم لها سابقون

        و لا نكلّف نفسا الّا وسعها و لدينا كتاب ينطق بالحق و هم لايُظلمون



        و من الله توفيق خندانک

        والذين
        سیده نسترن طالب زاده
        سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹
        جناب رستگاری
        غزل مکتوب بنده ، از مولوی
        چنینست که میفرمایید؟
        پس مولوی با چنین عقیده ای ، باید منحرف باشد
        ..پس مکتوبات منحرف چرا تدریس شود ؟
        شاید بهتر باشد
        مولوی و اشعار منحرفشان را !!!
        از کتب مدارس و دانشگاه ها و به تبع!
        ادب پارسی پس از چندگاه
        حذف کنیم ؟؟خیر؟؟؟!!!
        ...
        ادبیات و معارف را تفکیک باید ...حتما ...ورای همه ی این مناطرات ...
        پاینده خندانک
        احمد رشیدی مقدم (گمنام)
        سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۱۶:۵۰
        درود بر جناب رسنگار ی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.