سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

يکشنبه ۲۸ مهر

پست های وبلاگ

شعرناب
چراغی در کشف زلال! زلال شعر نیمائیست یا ابداعی جدید در ادبیات است؟
ارسال شده توسط

سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

در تاریخ : چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۶۹۵ | نظرات : ۲۹۴

با سلام
تصاویر زیراشعار و اشکال هندسی شکل هستند که جناب سعیدی عزیز در رد زلال گفته بودند که متاسفانه نتوانسته بودند در کامنت ها قرارش بدهند واین جانب به صورت پست مستقل قرارش دادم تا عزیزان استفاده کنند و ادامه بحث ها اینجا صورت بگیرد موفق باشید
در ضمن اینجا یک کارگاه مستقل برای نقد و برسی شعرزلال می باشد مقدمتان روی چشم  و دل این شاگرد و خادم  خودتان امیدوارم در کمال ادب و ارامش بتوانیم محفلی زیبا و ارزشمند داشته باشیمnull




نمونه ای از اشعار استاد ابوالفضل عظیمی بیلوردی (دادا)که به صورت هندسی هستند!!
در دلبـری
هوش از رقیبان می بری
ای  شیـوه ی رقصش  زلال و آذری
تـکتـاز میـدان  گشتـه ای درعصـر تـنـبـل پـروری
از خطّ چشمت مست هر احساس و هر آرایه و هر منـظری
وَز شکل حسنت مَست تر بس گوهری بس اختری
بـا تـو نجوشد  جـز  دل شاعرتـری
بـــر  طبـع  دادا  زیـوری
صورتـگـری

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۳۲۶۵ در تاریخ چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
۱۲۷ شاعر این مطلب را خوانده اند

سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

،

فرمیسک

،

صدف عظیمی

،

پگاه دوسته پور(شهرآشوب)

،

طاها محبی (حزین)

،

الهه معین زاده(نسیم شرق)

،

میثم دانایی

،

سیدخلیل جبارفلاحی

،

سمیرا شریفی (آسمان)

،

رحیمه نیکوحرف

،

عباسعلی استکی(چشمه)

،

فروزان شهبازي

،

غلامعباس سعیدی

،

ناهید فتحی (راشا)

،

رضا محمدزاده

،

باران

،

مینا فیروز

،

آنا پورتقی

،

محمد رضا نظری(لادون پرند)

،

معصومه عرفانی (عرفان )

،

پریسا رستمی زاده

،

منوچهر مجاهدنیا

،

رضا حمیدی راد ( احسان )

،

يدالله عوضپور آصف

،

فرید عباسی

،

ابراهیم حاج محمدی

،

سمانه هروي

،

رضا مرادی پور

،

رضا قدسی

،

محمد دهقانی هلان

،

ندا الهی

،

ایـّـوب ایـّـوبی

،

محمد مير سليماني بافقي(باران)

،

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )

،

زهرا جباری (فروردین دخت)

،

ارشک امیری توسلی

،

علی اسماعیلی

،

مصطفی یگانه

،

امیر منصور جلالی

،

فاطمه میرزایی

،

مسعود میناآباد

،

امیر لالانی

،

حسین دلجویی

،

امیر مسعود شفیق

،

عبدالوهاب (وهاب) شیرودی

،

سیده نفس احمدی

،

بهروز حبیبی

،

شیوا

،

داریوش افشار

،

پيمان ولي عبدي

،

ناصر یادگارفرد

،

ژيلا شجاعي (يلدا)

،

فاطمه رها

،

پونه سادات محمدی

،

الهه انتظاری(شقايق)

،

رضا نظری

،

امیر مصاحبه

،

جواد رضازاده شندر

،

وفا سنجابی

،

شکوفه مهدوی (بهارانه)

،

محمد دیانتی

،

فروغ فتحی

،

فائزه صادقی

،

نازنین پارسا

،

عزیزکلهر بنیانگذار شعر وحشت ایران

،

امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)

،

خسرو امینی (امینی)

،

سید حسین عمادی سرخی

،

پرنده ی مغرور

،

مرید هواسی(مرشد)

،

مهرآرا(لیلی)

،

سعید محلوجیان

،

علی اصغر اقتداری (حرمان)

،

زهرا سادات مهاجری

،

سمیه سرتنگی(دنیا)

،

محمد رضا صالحی

،

نادر اقبال

،

ایمان کریمی

،

محمد رضازاده

،

رضادشتی

،

کوثر اسدزاده

،

شکیب

،

م فرياد(محمدرضا زارع)

،

حمید سلیمانی

،

رسول ناصری(زمزمه)

،

علی قنبری فیروزآبادی

،

سلما آریا نسب (سلما)

،

باقر رمزی ( باصر )

،

بهنازعليزاده

،

پاییز

،

علیرضا آیت اللهی

،

محسن حامد (باران)

،

سارا مشیری

،

حسن درویشی (فاحه)

،

نیره ناصری

،

محمد محمدی

،

سعیده معتمدی

،

حوریه هاتف

،

هلن عزیزی

،

حسين باران(کاک باران)

،

حسین ولی خانی

،

بیژن آریایی(آریا)

،

طلعت خياط پيشه (طلاي كرماني)

،

حامی شریبی

،

خوجه خرسه(خسرو خرم آبادی)

،

دياكو باران

،

حسین جنگ آرا (یاشیل)

،

مهدی خدایی (آیدین)

،

محمد حسین اخباری

،

محمد امامی (طابسین)

،

ساحل شیدا(ساحل)

،

ابوالقاسم افخمی اردکانی(واحد)

،

سید مهدی نژادهاشمی

،

بابک فغفوری

،

عنایت الله ایرانمنش

،

مهدی مطهری منش(جابر)

،

رضا جوکار

،

ناصر جعفری(کوه)

،

عليرضا حكيم بيرانوند

،

امیر سینا عسکرپور

،

پگاه بنوان

،

بهار تهرانی

،

ناهید امینی خرم مکانی(میناخرم)

،

اکبر اصفهانی

،

مهنوش قائدعلی

،

مسعود خلیق اخلاقی

،

لیلا باباخانی (سما الغزل )

نقدها و نظرات
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۴۶
با سلام خندانک
تصاویر بالا اشعاری هندسی شکل هستند که جناب سعیدی عزیز در رد زلال گفته بودند که متاسفانه نتوانسته بودند در کامنت ها قرارش بدهند واین جانب به صورت پست مستقل قرارش دادم تا عزیزان استفاده کنند و ادامه بحث ها اینجا صورت بگیرد موفق باشید خندانک
در ضمن اینجا یک کارگاه مستقل برای نقد و برسی شعرزلال می باشد قدمتان روی چشم امیدوارم در کمال ادب و ارامش بتوانیم محفلی زیبا و ارزشمند داشته باشیمخندانک
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۲:۰۱

From Wikipedia, the free encyclopedia
George Herbert's "Easter Wings", printed in 1633 on two facing pages (one stanza per page), sideways, so that the lines would call to mind birds flying up with outstretched wings.
Concrete poetry or shape poetry is poetry in which the typographical arrangement of words is as important in conveying the intended effect as the conventional elements of the poem, such as meaning of words, rhythm, rhyme and so on.
It is sometimes referred to as visual poetry, a term that has evolved to have distinct meaning of its own, but which shares the distinction of being poetry in which the visual elements are as important as the text.
Contents [hide]
1 Development
2 See also
3 Further reading
4 External links
Development[edit]

The term was coined in the 1950s. In 1956 an international exhibition of concrete poetry was shown in São Paulo, Brazil, by the group Noigandres (Augusto and Haroldo de Campos, Décio Pignatari and Ronaldo Azeredo) with the poets Ferreira Gullar and Wlademir Dias Pino. Two years later, a Brazilian concrete poetry manifesto was published. One of the earliest Brazilian pioneers, Augusto de Campos, has assembled a Web site of old and new work (see external links below), including the manifesto. Its principal tenet is that using words as part of a specifically visual work allows for the words themselves to become part of the poetry, rather than just unseen vehicles for ideas. The original manifesto says:
Concrete poetry begins by assuming a total responsibility before language: accepting the premise of the historical idiom as the indispensable nucleus of communication, it refuses to absorb words as mere indifferent vehicles, without life, without personality without history — taboo-tombs in which convention insists on burying the idea.:


"How well her name an Army doth present,
In whom the Lord of hosts did pitch his tent!".
"Anagram" from the 1633 edition of George Herbert's The Temple.
Although the term is modern, the idea of using letter arrangements to enhance the meaning of a poem is an old one. This style of poetry originated in Greek Alexandria during the 3rd and 2nd centuries BC. Some were designed as decoration for religious art-works, including wing-, axe- and altar-shaped poems. Only a handful of examples survive, which are collected together in the Greek Anthology. They include poems by Simias and Theocritus. Early examples of typographically based concrete poetry include the following poem by George Herbert (1593–1633) (here in a scan of the 1633 edition of Herbert's The Temple), in which the poem is merely a comment on the title, which presents the poem's principal meaning typographically:
Another early precursor from Herbert is "Easter Wings", in which the overall typography of the poem is in the shape of its subject. Alice's Adventures in Wonderland by Lewis Carroll contains a similar effect in the form of the mouse's "Tale", which is in the shape of a tail. In the early 20th century, artists and poets comprising the Futurism movement used concrete poetry as a dynamic expression of their anarchistic philosophies. F. T. Marinetti was the most prolific poet among them, and created several works that destroyed all typographic conventions. More recent poets sometimes cited as influences by concrete poets include Guillaume Apollinaire, E. E. Cummings, for his various typographical innovations, and Ezra Pound, for his use of Chinese ideograms, as well as various dadaists. Concrete poetry, however, is a more self-conscious form than these predecessors, using typography in part to comment on the fundamental instability of language. Among the better known concrete poets in the English language are Ian Hamilton Finlay, Dom Sylvester Houédard and Edwin Morgan. A few well-known concrete poets outside the English language are András Petöcz in the Hungarian language and Joan Brossa in the Catalan language. Several important concrete poets have also been significant sound poets, among them Henri Chopin, Ernst Jandl, and Bob Cobbing.
Another precursor to concrete poetry is Micrography, a technique for creating visual images by Hebrew-speaking artists who create pictures using tiny arrangements of Biblical texts organized usually on paper in images which illustrate the text used. As noted in the entry, micrography allows the creation of images of natural objects by observant Jews without directly breaking the prohibition of creating "graven images" that might be interpreted as idolatry. The technique is now used by both religious and secular artists and reportedly is also used by Arabic writer-artists.
See also[edit]

Altar poem
Calligram
Carmina figurata
Digital poetry
Haptic poetry
Line (poetry)
List of concrete and visual poets
Lyco art
Something Else Press
Textbase
Further reading[edit]

Rasula, Jed and McCaffery, Steve: "Imagining Language: An Anthology." The MIT Press, 2001
Higgins, Dick: Pattern Poetry: Guide to an Unknown Literature. State University of New York, 1987
Robert G. Warnock and Roland Folter: "The German Pattern Poem", in: Festschrift Detlev Schumann', Munich 1970, pp. 40–73
Medium-Art, Selection of Hungarian Experimental Poetry, editors Zoltan Frater and Andras Petocz, published by Magveto, 1990, Budapest, ISBN 963-14-1680-1
Solt, Mary Ellen: "Concrete Poetry: A World View" Indiana University Press, 1970
External links[edit]
Walker, John. "Concrete Poetry". Glossary of Art, Architecture & Design since 1945, 3rd. ed
Concrete Poetry: A World View by Mary Ellen Solt on UbuWeb, which hosts a large amount of concrete poetry
Visual Poetry]
Ancient Greek pattern poems
Categories: Graphic poetryLatin American literaturePoetry movements
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۲۵
استاد عزیز ما اینجا کسی را مسدود نمی کنیم الا قانون شکنی در روند سایت و هتک حرمت به اعضا نماید.
هر کس در اینجا حق حرف زدن دارد خدای محمد ص کند بیاید بگوید اپلو شعر ابداع کردم می گویم بفرما حرفت را بزن ما انسانها اگر تحمل حرف و نظرات همدیگر نداشته را باشیم بهتر است تابع قانون جنگل باشیم.برای همگی ارزوی موفقیت دارم خندانک
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۱۸:۴۳
آنهائی که ما را نا جوانمردی می خوانند بعد از چهار سال زجر کشیدن بابت دفاع از حق ابراز و گفتگو و ابداع در سایت شعرناب سایتی که بخاطر زلال محکوم و هک شد سایتی که ده ها نه صد ها دشمن پیدا کرد به خاطر زلال سایت نابی که از تاریخ تاسیس تا یک ماه پیش بر چسب زلال در نوع اشعارش داشت و یک ریال بابت تبلیغ نگرفت .. سایتی که ده ها مدیر و ادیب سایت های دیگر در سایت شعرناب ثبت نام کردند و باعث حاشیه و فراری دادن کاربران بخاطر دفاع ما از زلال و فرهنگ گفتگو و ابراز ابداع شدند. سایتی که وقت و مالش را در اختیار شما گذاشت .اقایان و خانم های زلال سرا کجا این گونه به سرشان امده که به سرما ما امد چه شد یک شب نامرد و ناجوانمرد شدیم!!؟؟ چه شد چهار سال رایگان تبلیغ زلال شما بودیم و تا کنون ! رفیق نیم راه شدیم انهائی که مرتب پیام می دهند و تهدید و فحاشی می کنند در فیس بوک و امکان دیگر در این پست کجا بودند چرا نیامدند دفاع کنند چرا صاحب قالب و سبک جناب دادا را رها کردند و در مباحث شرکت نمی کردند یا اینکه هنوز فکر می کنید مرغ حاجی یک پا دارد بدون تحلیل و تجزیه افکار دیگران و گفتگو فقط حرف خود را تحمیل کنید .این موارد مورد بحث من نیست فقط به شما می گویم دست مریزاد حق چهار سال تبلیغ مجانی و دفاع از زلال و حمایت از زلال و زجر کشیدن و حک شدن و حاشیه ها دیدن ووو.. بخاطر حمایت سایت ناب از زلال این نبود. بابا دست مریزاد.
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۱۸:۵۸
در ضمن انهائی که به ما وعده وعید حمایت مالی میدهند!!! که بر چسب زلال را بر گردانیم خدمت تان عرض می کنم ممنونم نیاز به حمایت مالی شما نیست متشکریم شما که اینقدر دلسوز زلال هستید سالانه یک میلیون دویست هزار تومان هزینه قرار دادن بر چسب زلال درسایت میباشد چنانچه مایل بودید به جای حمایت مالی برای ابداعی که دلتان برایش میسوزد هزینه کنید!! تا ببینم کی مرد است و کی ناجوانمرد.
چهار سال ما به شما عطا دادیم ببینم اینقدر یخه خودرا پاره می کنید توانائی پرداخت یک میلیون و دویست هزار تومان برای یک سال را دارید!!؟؟؟
سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۱۷:۴۴
آنهائی که ما را نا جوانمردی می خوانند بعد از چهار سال زجر کشیدن بابت دفاع از حق ابراز و گفتگو و ابداع در سایت شعرناب سایتی که بخاطر زلال محکوم و هک شد سایتی که ده ها نه صد ها دشمن پیدا کرد به خاطر زلال سایت نابی که از تاریخ تاسیس تا یک ماه پیش بر چسب زلال در نوع اشعارش داشت و یک ریال بابت تبلیغ نگرفت .. سایتی که ده ها مدیر و ادیب سایت های دیگر در سایت شعرناب ثبت نام کردند و باعث حاشیه و فراری دادن کاربران بخاطر دفاع ما از زلال و فرهنگ گفتگو و ابراز ابداع شدند. سایتی که وقت و مالش را در اختیار شما گذاشت .اقایان و خانم های زلال سرا کجا این گونه به سرشان امده که به سرما ما امد چه شد یک شب نامرد و ناجوانمرد شدیم!!؟؟ چه شد چهار سال رایگان تبلیغ زلال شما بودیم و تا کنون ! رفیق نیم راه شدیم انهائی که مرتب پیام می دهند و تهدید و فحاشی می کنند در فیس بوک و امکان دیگر در این پست کجا بودند چرا نیامدند دفاع کنند چرا صاحب قالب و سبک جناب دادا را رها کردند و در مباحث شرکت نمی کردند یا اینکه هنوز فکر می کنید مرغ حاجی یک پا دارد بدون تحلیل و تجزیه افکار دیگران و گفتگو فقط حرف خود را تحمیل کنید .این موارد مورد بحث من نیست فقط به شما می گویم دست مریزاد حق چهار سال تبلیغ مجانی و دفاع از زلال و حمایت از زلال و زجر کشیدن و حک شدن و حاشیه ها دیدن ووو.. بخاطر حمایت سایت ناب از زلال این نبود. بابا دست مریزاد.
عباسعلی استکی(چشمه)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۰۹
درود استاد حاج فکری عزیز
بر اساس مرقومه شعر هندسی در دهه 1950 معرفی شده و آقای سعیدی می فرمایند که زلال هم نوعی شعر هندسی است
به گمان کمترین بحث تخصصی است
و ادبای محترم سایت بهتر است اظهار نظر فرمایند
ولی به گمان کمترین:
قصیده هم به نوعی خارجی و غزل فرزند خلف ایرانی آن است
شعر نو هم فرانسوی آمیخته به ادبیات غنی این مرز و بوم است
کوتاه ها هم که کاملن چشم بادامی هستند و هنوز راه بومی شدن را نپیموده اند
بنابر این فرهنگ مرز و حد نمی شناسد و بر بال اندیشه پرواز میکند
به یاد دارم که در زمان نوجوانی کمترین بسیاری شعر نو و سهراب بیچاره را مسخره کرده و سروده های زیبای او را مورد انتقاد و حتی هتاکی قرار میدادند
روشی که جناب سعیدی پیش گرفته وضعیت شعر نو در
گذشته را تداعی میکند
ولی فرهنگ و تکامل و پویایی آن هیچگاه تحت تاثیر افکار انسانها محدود نمیشود بلکه تنها مسیر خود را عوض میکند
شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۰۹
درود جناب سعیدی گرامی
در زبان پارسی شعر باید خیال انگیز باشد
و آهنگ داشته باشد
که این آهنگ یا درونی است
یا بیرونی
از شما ادیب گرامی سوالی دارم:
آیا هندسه گنجایش خیال و آهنگ را دارد؟
شاهنامه فردوسی را هم میشود روی دوایری متحدالمرکز نوشت
یا در لوزی تکه پاره کرد
شاد باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۰
سلام جنای سعیدی
پشتکار شما را تحسین میکنم
اما این همه صرف انرژی و اصرا و تاکید بر نظر خود جای سوال ندارد؟
1- زلال از وسط آسمان که نیفتاده استاد عزیز
حتمن بر سابقای استوار است
2-به گمان کمترین این فقط شکل ظاهری زلال نیست که آنرا متمایز میکند و متاسفانه حضرتعالی تنها به شکل ظاهری بسنده می نمایید
بلکه به لحاظ معنی و ظاهر هر دو را از کم و خرد شروع میکند تا به اوج برسد و دوباره از آن میکاهد
همچنین شاعر میتواند بر منظور خود تاکید کند بدون اینکه مورد سوال قرار گیرد و موسیقی کلامی خاص دارد
پیشنهاد میکنم به دفتر شعر یکی از دوستان در همین سایت تشریف ببرید و زلالها را از نزدیک رویت و مقایسه فرمایید
دفتر شعر جناب سید ظاهر موسوی عزیز
شاید مناسب باشد
بنده تصور مینمایم که مباحث کفایت میکند
و بیش از این صورت خوشی ندارد
شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۴۴
سلام جناب سعیدی گرامی
کمترین ابتدا فرمایشات حضرتی عالی را بصورت خلاصه مینویسد و بعد یک به یک به هر کدام می پردازد
1- می فرمایید که امروز یک سبک جدید را معرفی مینمایید
که دو مصرع اول و آخر آن هم وزن و بلند ترین هستند و مصرع میانی کوتاه ترین و تغییرات از بلند ترین مصرع به کوتاه ترین که در وسط قرار دارد منظم است
همچنین میفرمایید که با تغییر در هر کدام از مصرع ها مورد تازه ای را معرفی مینمایید
2- شما اصرار دارید که یک مورد زلال را با سروده های یکی از شعرای معروف مقایسه فرمایید
3-شما میفرمایید سبک تعریف دارد و بر اساس آن زلال سبک نیست
4- می فرمایید به شما توهین شده

پاسخ سوال اول:
خوب کمترین این سبک را به شما تبریک میگوید
این گوی و این میدان
شما بر اساس این سبک جدیدتان بسرایید
هر کس دوست داشت از شما تبعیت کند
این که مشگل ندارد
زلال هم یک شبه دلنشین نشده است
کمترین لا اقل در مدت چند ماه صد مورد زلال خوانده و بر آن ها تفکر کرده و پیش خود زمزمه کرده و از آن چندین دلیل استخراج نموده تا توانسته خود را معتقد کند که زلال زیبا است
و شروع نموده یک زلال ناقص بگوید آنهم در وصف مصیبت عاشورا
و تازه به قدرت خیال انگیزی لال پی برده
که چگونه میشود توسط زلال به موردی که شاعر توجه دارد تاکید بیشتری بکند
و چگونه هوش و حواس خواننده را متوجه منظور خویش سازد
در حالی که این برتری ها در انواع دیگر سروده ها کم رنگ تر هستند
زلال از کم شروع میکند
پس از آماده سازی ذهن مخاطب مسئله مورد نظرش را ارایه مینماید

پاسخ سوال دوم:
مقایسه یک مورد زلال با سروده یکی از شعرای معروف
موارد مورد مقایسه باید از یک نوع باشند
یعنی سروده حکیم طوس را نمیشود با شیخ اجل مقایسه کرد
در گذشته اینکار را انجام میدادند ولی بینتیجه بود
روزنامه های طاغوتی می نوشتند که شاهنامه نهایت زیبایی و اولین است
اساتید یکی حافظ و دیگری سعدی و فرهیخته ای مولانا را بهترین میدانست
عاشقان و دلسوختگان هم به بابا طاهر و فایز متوسل میشدد
بنابر این با مقایسه به هیج جایی نمیرسید
چون مقایسه معیار میخواهد
و برای ذوق و طبع معیار جامعی وجود ندارد

پاسخ سوال سوم:
"سبک تعریف دارد که بر اساس این تعریف زلال سبک نیست"
برداشت از تعاریف متفاوت و تفسیر و مطابقت آنها با سروده ها هم نمیتواند یکسان باشد
شما ادیب و مدرس ادبیات هستی و بگمان ما استاد که شخصا برای شما احترام ویژه قایل هستم
ولی این دلیل نمیشود که هر تعریفی را از شما به پذیرم
در دنیای مجازی اساس نظر دوستان و کاربران است
در دنیای مجازی کاربران سبک زلال را پذیرفته اند
آن هم نه چشم بسته
بحث کرده اند و به نتیجه رسیده اند
و مدت ها است از آن برای سرودن استفاده می نمایند
بعضن ده ها زلال دارند
و این دستاورد را نمیشود ندیده گرفت
چون متعلق به جمع است
جمعی که بیشتر آنها مانند شما ادیب هستند

پاسخ سوال چهارم
می فرمایید به شما توهین شده
کمترین حدود دوسال استکه جناب بیلوردی را می شناسم
و رفتار متقابلشان با سایر دوستان را نظاره میکنم
و تا کنون مورد بی مهری از ایشان ندیده ام
مورد توهین یک بچث خصوصی است
لطفا از طریق پیام خصوصی به جویای ادعای خویش شوید
کمترین اگر جای شما بود به هیچ عنوان اینگونه موارد را مطرح نمی نمود
5- خواهشی که از شما دارم ختم مباحث است
چون بحث بی نتیجه همانگونه که دوستان فرمودند موجب تضعیف روحیه جوانهای سایت شده و مخرب است
شاد و خرم باشید خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۵۳
سلام استاد ارجمند و دوست عزیز
جناب مینا آبادی گرامی
بسیار خوشحالم که دوباره خدمت شما میرسم
در محضر شما بودن سعادتی است
همانگونه که استحضار دارید زلال از ابتدا دارای موافقان و مخالفان زیادی بوده و کم و بیش تا کنون راه خود را طی نموده است
ولی جناب سعیدی بیش از حد معمول به این موضوع پرداخته اند که علت آن برای کمترین مشخص نیست
مطالبی که ایشان می نویسند شاید در یک کلاس ادبیات قابل بحث و بررسی تخصصی باشد
ولی به هیچ وجه شایسته و مناسب یک سایت علمی عمومی نیست
تصور بفرمایید مطالبی که در حوضه های علمیه مورد بحث طلبگی قرار میگیرد اگر در مجمعی عام باز شده و بحث به جدل بکشد تکلیف مردم بیچاره چیست؟
لطفا در صورت امکان به نحو شایسته راهنمایی بفرمایید تا سفره این جدال بی حاصل جمع شود
برایتان بهترین ها را آرزو میکنم
شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
فرید  عباسی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۷
درود بر عزیز و سرور گرانقدر م جناب مجاهد نیا می رم و برمی گردم زود زود منم حرف دارم آخ جون دوباره بحث داغ شد البته با تشکر از جناب سعیدی ارجمند که فضای زیبایی برای نگاه به زلال باز کردند و همچنین از زحمات استاد احمدی زاده ی بزرگوار که لطف فرمودند و این پست دنبله دار را گذاشتند برویم تا نتیجه نهایی بعد نتیجه را به کل ایران و ادبیات کشور اعلام کنیم البته در کمال تواضع ممنون همگی و قدر دان زحمات همه عزیزان جاوید ایران خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
فرید  عباسی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۳
درود بر شما ابتدا سلام عرض می کنم خدمت استاد احمدی زاده ی عزیز ودرود به خاطر پست زیبایی که گذاشته اید و سلام حضور استاد خودم جناب مجاهد نیای عزیز . ابتدا در پاسخ جناب سعیدی بزرگوار : عزیزم جناب استاد منظورشان و مخاطبشان من حقیر بودم... /
اما بعد. خوب عزیز م من خیلی ناراحت می شم که اینگونه می فرمایید من که نگاه شما را به اشعار و مطالب دوستان می خوانم و میدانم چقدر درک والایی دارید تعارف هم نمی کنم دوستان/ از سر بزرگواری به من دیپلمه ی بیسواد که تحصیلات دانشگاهی هم ندارم می گن استاد. حالا به نظر من این بار تحملکنم یا اعتراض کنم آنان نظر لطفشان است و شرمنده می فرمایند ولی شما استاد مایید حرفاتون و رک بودنتون خیلی دوست دارم من در ادبیات و موسیقی رک هستم و نمی توانم ساکت بنشینم شایدم خوب نیست اما شما نباید ساکت بنشینید که می نشینید استادباران استاد آصف استاد صدف استاد فروزان استاد نفس استاد دلجویی استادنظری و استاد یگانه نباید ساکت باشند که واقعا استاد هستند و شما چون به این جمع آمده اید و از درک مفهومی والایی برخوردارید باید ما جوان تر ها را راهنمایی بفرمایید. من دیشب در مورد کامنتهای برادر بزرگوار جناب سعیدی نظر خودم را گفتم که تکرار نمی کنم ولی نظری را که برای جناب استاد عظیمی نوشتم ولی نخوانده اند مجبورم تکرار کنم .
استاد گرامی و دوستان عزیز. زلال یک فرم است نه سبک است و نه حتی یک قالب مستقل ما مفهوم سبک را می دانیم مانند این است به یک کوچه بگویی استان ...! سبک یک موضوع جامع تر است از قالب و فرم های ادبی به نظر من زلال فرمی زیبا در سبک شعر نو است و این ابداع را جناب بیلوردی بزرگوار به ادبیات ایران هدیه داده اند البته با توجه به قرائن موجود چون من نمیدانم که آیا شعرهایی چون زلال قبلا بوده اند یا نه به هر حال هر چی هست بسیار جای تقدیر دارد و واقعا ادبیات به این فرم شعر هم نیاز دارد
و من هم در سایتهایی که گردش می کنم گاها می بینم که عده ای در این فرم شعر می سرایند حرف من این است که نه باید همچون جناب سعیدی عزیز بر این نهال نو پا تاخت و نه مانند جناب عظیمی آن را یک سبک و تافته ی جدا بافته دانست پس اگر دوستان بپذیرند که زلال فرمی از شعر نو است که می تواند به ادبیات رو به تغییر و واژه های روبه فراوانی در دنیای مدرن کمک کند باید آن را مورد تقدیر قرار داد و از ان حمایت نمود درود بر همه ی بزرگورارن خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۶
درود بر جناب فرید بزرگوار
خوشحالم که تا اینجا پذیرفتید که زلال نه تنها سبک نیست که قالب هم نیست
اما برادر بزرگوار فرم را در نقد ادبی در برابر محتوا و معنا قرار می دهند . این معنایی که شما برای فرم در این جا در نظر گرفته اید چیز دیگری است. شما بهتر است بپذیرید که زلال یکی از امکانات متعدد شعر نیمایی است. آخر ادبیات ما از قدیم فرم گرا بوده است زیرا در ادبیات چگونه گفتن همیشه مهمتر از چی گفتن بوده است اینجاست که بحث فرم مطرح می شود. بلاغی نویسان ما می گفته اند ادبیات یعنی ادای معنای واحد به طرق مختلف. اینجاست که بحث فرم مطرح می شود. مثلا یک معنای واحد مثل طلوع خورشید و برآمدن روز را در نظر بگیرید. شاعران مختلف به فرمهای مختلفی این معنا را گفته اند که من چند نمونه اش که در حافظه دارم می نویسم:
هزارن نرگس از چرخ جهانگرد
فرو شد تا بر آمد یک گل زرد (نظامی)

سحر کاین خسرو خاور علم بر کوهساران زد (حافظ)

مشرق چپق طلایی خود را
برداشت به لب گذاشت روشن کرد
زرین دودی گرفت عالم را
آفاق ردای نور بر تن کرد
(اخوان ثالث)

برای معنای فوق فرمهای متعددی می توان در ادبیات دید.
فرمالیسم های روسی هم به همین معنای فرم توجه داشته اند اگر جسارت نیست مقدمۀ کتاب موسیقیِ شعر و همچنین کتاب ساختگرایان روس هردو تألیف استادشفیعی کدکنی را دوباره ملاحظه فرمایید.

پس زلال فرم هم نیست.
زلال در فرمول زیر خلاصه شده است و لاغیر:
زلال = شعر نیمایی + یک شکل هندسی

شکل هندسی هم فرم نیست فرم با جوهرۀ شعر ارتباط دارد و نوع فرم سبب ادبیت متن می شود پس فرم یک عنصر شعری است. شکل هندسی عنصر شعری نیست بی ارتباط با خیال و خیالورزی و هنرنمایی است. چگونه نوشتن الحان موسیقی تأثیری بر خلاقیت در موسیقی ندارد.

ببخشید
ببخشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۵
غلامعباس سعیدی
درود بر جناب فرید عباسی
و با عرض سلام وادب و احترام خدمت سرور گرامی جناب حاج فکری بزرگوار که چنین فرصتی را پیش آورده اند
جناب آقای عباسی عزیز
من عرض کردم این یک تفنن در شعر نیمایی است. تفنن این همه سر و صدا ندارد. تفنن نیاز به نوآور و فلان ندارد. ممکن است یک نفر برای اولین بار تفننی را انجام داده باشد که به نظر من این هم اینجا صدق نمی کند، آخر زلالیان، نیماییان را هم شاعر نمی دانند. نیما را دزد می نامند. به نوشته هایشان مراجعه بفرمایید. شعر اخوان را نثر می گویند. این دوستان تمام اصطلاحات ادبی را به هم زده اند تا بگویند سبک جدیدی آورده اند. چنین نیست.

شعر هندسی قبل از زلال در فارسی و زبانهای اروپایی رواج داشته. شک نکنید. شما هم به ویکیپیدیای انگلیسی بروید و عبارت Concrete Poetry را جستجو بفرمایید و شعر انگیسیِ دهۀ شصت میلادی را به همین صورت زلال ببینید. این شعر در این صفحه نیامده است.

دوست عزیز معنای شعر بسیار وسیع است. هندوانه فروشی در خیابانها پشت وانتش به هندوانه هایش اشاره میکند و جار میزند:
کندوی عسل آوردم
دل همتون رو بردم

خوب این هم شعر است. مگر قرار است هرچه جوهرۀ شعری داشته باشد در ادبیات فاخر ما ماندگار شود. بحث الآن شعر بودن یا نبودن نیست. بحث اصلی سبک و قالب و نوآوری و ماندگاری و خلاقیت است. به نظر بندۀ حقیر زلال سبک نیست، قالب نیست، قبلا تجربه شده است، الآن اگر کسی به این شیوه شعر خوب بگوید و این تفنن مانعش نشود ایرادی ندارد در ادبیات ما ماندگار نخواهد بود و سلیقه هایی که فعلا به دلایلی به سوی این شیوه رفته اند به زودی آن را رها خواهند کرد.

از این تفننها در گذشتۀ ادب فارسی هر ازگاهی پیدا می شده و از بین می رفته اند
درود بر شما


این شیوه یک تفنن است و لاغیر. من هم این تفنن را یک بار تجربه کرده ام ممکن است بار دیگر هم تجربه کنم.
سیمین بهبهانی چندین وزن جدید کشف کرد اینقدر سر و صدا نکرد.

استقبال دیگران هم ملاک نیست. اولا شما زلال سرابان را با نیماییان و سنتیان مقایسه بفرمایید قابل مقایسه نیستند.
من عرض نمی کنم هرکس چنین شعری گفت بنویسد شعر هندسی. قرار هم نیست هرکس به شاکلۀ جدیدی شعر گفت یک اسم من درآوردی روی آن بگذارد. عرض کردم خانم سیمین بهبهانی چندین وزن را کشف کرد واقعا کشف کرد و به آن اوزان شعر گفت چنین سرو صدایی راه نینداخت

ببخشید
ببخشید

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۴۳
1



نگاهی دقیق به جریان شعر زلال



( بخش اول )







چکیده:

پرداخت عمیق و دقیق بر جریانی چون ظهور « شعر زلال » در ادبیات، راهگشای تکثیر معلومات درست برای نسل آینده است. اکنون دانشمندان ادبیات ما رسالت دارند که حقیقت را تا آنجایی که قدرت قلمشان اجازه می دهد بازگو نموده و نسل آینده را به راه درست در این عرصه هدایت فرمایند. اگر چنانچه کلاهبرداری هایی در زمینه ی ادبیات صورت گرفته و دلایل و تمجیدهایی بیـخود و بیجا برای جا انداختن و اثبات جریانی به قصد کم اهمیّت جلوه دادن «زلال»، در نهایت استجهال و با ایجاد تشکیک، قوّت گیرد، در قبال نسل با هوش آینده غیر از کاهش قرب و منزلت ، هیچ امر مهمّی انجام نگرفته است.

می خواهم این را عرض بدارم که:

اولاً آیا « زلال » شعر است؟ یا نیست؟! اگر نیست برای اثبات این امر، دلیل موجّه چیست؟

دوماً اگر « زلال » شعر است، پس جایگاهش در تاریخ ادبیات معاصر کجاست؟!

بنده با نهایت احترام و با طلب رخصت از بزرگمردان ادبیات، موارد زیر را جهت روشن شدن جریان زلال،بطور فشرده بیان داشته و باقی را به عهده ی اساتید منصف در طول تاریخ ادبیات جهان می سپارم:

الف- « زلال » شعر است

ب- « زلال » قالبی جدید و بی نظیر است

ج- « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است.



قبلاً خاطر نشان سازم که : در یک اتفاقی نادره در تاریخ ادبیات، « زلال » هم اسم «قالب» است و هم اسم « سبک ».



مقدمه:

چنانکه در چکیده اشاره نمودم، اکنون دانشمندان ادبیات ما رسالت دارند که حقیقت را تا آنجایی که قدرت قلمشان اجازه می دهد بازگو نموده و اهل قلم را به راه درست در این عرصه هدایت فرمایند تا خدا نکرده در قبال دانشمندان نسل آینده که مو را از ماست بیرون خواهند کشید، بزرگواری خود را حفظ کرده و مورد مذمّت قرار نگیرند. حالا این امر بزرگ منوط به داشتن انصاف ، عدم حسادت ، عدم برخورد احساسی و عدم تعصب بیجا به کسی و داشتن حسّ صداقت و دلسوزی برای نسل آینده می باشد. در این مقاله سه مورد بررسی می شود: یکی اینکه بدانیم آیا « زلال »، شعر است یا نه؟ و دومی اینکه برایمان آشکار و ثابت گردد که آیا « زلال » قالب است یانه؟! سوم اینکه بدانیم « زلال » علاوه از قالب بودن، « سبک » است یا نه؟!

تا آنجایی که امکان دارد مقاله از روی منطق و با تکیه بر استنادهایی علمی ادامه داشته و سعی خواهد شد اثبات با بیانی ساده و قابل فهم همه، ارائه گردد. خیلی از دوستان ادبیاتی ما با اشارات محتوائی قالب ها، و با استناد به سبک های زبانی چون سبک عراقی و سبک خراسانی و... مقوله ی ساختار شکنی و هنجار شکنی را آنطوری که باید هضم ننموده و چنین می پندارند که زبان فارسی در چند سبک محدود قدیم درجا می زند و دیگر ادبیات ما، مستعد پیشرفت نیست. در حالی که اگر دقت داشته باشیم خواهیم دید فرق بین دو سبک قدیم نه تنها در ساختار و قالب و نه تنها در آهنگ و موسیقی که فقط با جزئی تغییر در لهجه و بیان بوده است!!!

در هر حال اجازه بفرمایید مطلب را در جای خودش بسط و توضیح دهیم تا قاطی نشود.

در طول این مقاله :

ثابت می شود که: « زلال » شعر است

ثابت می شود که: « زلال » قالبی جدید و بی نظیر است

ثابت می شود که: « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است



بطن مقاله:



الف- اثبات شعر بودن « زلال »:



جهت روشن شدن مطلب، ابتدا به تعریف «شعر» می پردازیم:

شاعران و منتقدان، تعریف‏های گوناگون و بی‏شماری درباره ‏ی «شعر» ارائه داده ‏اند. در تعریف‏های سنتی ، ویژگی‏ اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ آن دانسته‏ اند. در تعریف‏هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده است.

کافیست که عبارت « تعریف شعر » را در گوگل جستجو فرمایید. خواهید دید برای تعریف شعر ، مطالب زیادی وجود دارد. اما امروز اشاره بر کلام بزرگانی چند برای تصدیق سخن ما کافیست:

- بو علی سینا در شفا می گوید: شعر، کلامی خیال انگیز است که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد

- افلاطون در رساله ی «ایون» خود، شعر را مولود شوق و الهام می خواند.

- دکتر زرین کوب، شوق الهام را تعبیر عارفانه ای از تخیّل می داند.

- دکتر خانلری اعتقاد دارد شعر القای حالات نفسانی است

.دکتر شفیعی کدکنی نیز اعتقاد دارد شعر چیزی نیست جز به موسیقی رسیدن کلام و می گوید: شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

دکتر زرین کوب می گوید: شعر دارای ماده و صورتی است.ماده ی آن معنا و مضمونی است که اساس آن را تشکیل می دهد و صورت آن وزن و آهنگی است که شعر را از انواع دیگر سخن جدا می سازد و ترکیب این دو را شعر می نامند.

هواداران متعصب آن را هنر برتر شمرده اند ، زیرا توان تصویر و نمایش شعر ، از صورت ذهنی و انتزاعی بیش از سایر هنر هاست .با موسیقی ارتباطی تنگاتنگ دارد و نوعی وزن بیرونی ، علی رغم پندار نو پردازان ، از لوازم حتمی آن است.



اما نظر شخصی من:

شعر،کلامی تآثیر گذار است که قدرتش از صحبت معمولی بیشتر می باشد و به دو نوع تقسیم می شود:

1- شعر در قالب نظم: که پندها و قصه ها و سخنان آرایه دار و تصویر و تخیل و کلام معجزه آسا در آهنگی موزون و قالبی منظوم و مشخص قرار می گیرد.

2- شعر در قالب نثر: که فقط سخنان دارای تصویر و تخیل و کلام معجزه آسا را در بر می گیرد و قصه ی ساده و کلام ساده و پند ساده را شامل نمی شود.



نتیجه:

با توجه به موارد فوق، موجودیت « شعر زلال » در عرض این چند سال، برای همه مبرهن است. شعر زلال پر از پند و تخیل و پیام های شفاف و آراسته بر تخیّل و تصویر است قالبهای عروضی شعر زلال بسیار موزون و آهنگین بوده و ارتباط تنگانگ با علوم موسیقی و هنر دارد.

سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا ( استاد ادبیات دانشگاه کشور تاجیکستان ) در تحلیل اشعار آقای دکتر اعظم خواجه اف خجسته ( زلالسرای بنام تاجیکستانی ) چنین مرقوم می فرمایند:

در شعر (زلال) ي ديگر به وسيله ي تشبيه تاثر كلام اين گونه تامين شده است:



جام جم لبریز شد

رستم دستان ز جا نیمخیز شد

ابـن سینـا در بـخـارا نبـض بیـماری گـرفت

ناله ی نی شد بلند و حلقه ها در گوش ها آویز شد

حافظ شیـراز و سعدی مست اشعار کمال

لحظه ی قلب زمان تبریز شد

کفش من شبدیز شد



تصويري ماندگار و استادانه را در شعر اعظم خجسته احساس می شود.

راستي،استقبال شاعر از سبك جدید زلال بازگوي جستجوي پيوسته و انديشه و نگاه تازه ي شاعر به شعر و زمان است. ورنه ميان سخنوران ايراني مورد توجه قرار گرفتن آسان نيست. چنانكه مي گويد«برادرجان خراسان است اينجا، سخن گفتن نه آسان است اينجا».

واقعا حضور پيوسته ي روح زمان در شعر خجسته زياد احساس مي شود. شعر او هم گام زمان و ميراثبر نياكان است:

بيان محتوا- تصوير در پارچه ي مذكور غير منتظره است. محض حضور تخيل و تصوير واقعي بديعيت شعر را افزون و تأثیر شعر را بيشتر نموده است. در زلال «چه شد» همين گونه تصوير و تخيل مشاهده مي شود.



سیگار به لب گرفت

پنــاه میـان بـاغ شب گــرفت

رها نموده حلقه-حلقه دود بــه آسمان

تو گویی در حصار دود رها بشد و سوز و تب گـرفت.

مگر گناه او چه بوده و چه شد،اینچنین

ز داور زمــــان ادب گـــــرفت؟

دوری از طرب گرفت؟



همزمان بايد گفت، اشاره در آفرينش شعر به جز تخيل و تصوير به تركيب سازي و معني آفريني و موسيقي شعر نيز توجه دارد.

- سرکار خانم دکتر حکیم آوا ، در زمستان سال 1390 هجری شمسی، دوباره چنین پیامی در خصوص شعر زلال دارد:

« از روزی که شعر زلال به توسط « دادا بیلوردی » به عالم ادبیات معاصر وارد شد، دو سال سپری می شود.طی این مدت کوتاه سبک زلال هواداران و پیروان خود را کسب کرد.جای خوشحالی است که امروز شاعرانی از ممالک ایران،افغانستان،تاجیکستان،آذربایجان، عربستان و ... در این سبک شعر ایجاد می کنند.بر پایه اطلاعی که بنده دارم امروزه حدود 200 نفر در نقاط مختلف جهان زلال می گویند و برخی بعد از آشنایی با زلال، سراغ شکل های دیگر شعری نرفته اند. شاعران بسیاری هستند که اگر بخواهیم نام ببریم در مجال مطلب نمی گنجد و از اینکه این رشد ادامه دارد شاید عده ای از قلم افتاده باشند و دلگیر شوند. بی شک، شاعران قدرتمندی هستند که از سبک جدید « زلال » استقبال کرده و با کمال مهارت زلال می گویند.
مسلماً در بدیعیت یک شعر،ابعاد هنری آن یعنی: سبک بدیعی، قوانین ژانری، ریتم و آهنگ و کاربرد و صنایع و آرایه های ادبی و ساختار بیرونی قابل توجّه است. تحقیق و بررسی ابعاد هنری شعر زلال نیاز به کاوش های عمیق و دقیق دارد، زیرا در یک نگرش سطحی نمی توان همه ی ویژگی های زلال را به عنوان پدیده ای جدید در عالم شعر، برشمرد. با این حال آن چه غیر قابل انکار است ظرفیت و توان قالب زلال می باشد که پاسخگوی همه ی انتظارات یک شاعر است و شایسته می باشد از این ظرفیت ها که در انواع و قالب های شعری دیگر نیز کم نیستند، استفاده ی ماهرانه ای صورت گیرد، بعید نیست که بشنویم: زلالی خلق خواهد شد که کام همه ی تشنگان ادب را در این قالب زیبا شیرین خواهد کرد. چنین امری اتفاق نخواهد افتاد مگر با تلاش و زحمات پیگیرانه ی زلالسرایانی ماهر.

خوشبختانه زلال هایی که تا امروز ایجاد شده اند اکثراً نوید دهنده ی آینده ای درخشان از سبک زلال می باشند. هیچ جای تردید نیست که زلال در آینده ای نه چندان دور جایگاه واقعی خود را در ادبیات جهانی کسب خواهد کرد.

دکتر ثریّای حکیم اوا، استاد دانشگاه خجند. تاجیکستان.

زمستان 1390 »


- خانم دکتر ثریا حکیم آوا در جای دیگر با تحلیل کتاب « چشمه زلال » دکتر خجسته چنین بیان می دارند:

واقعا تصويرها در شعر زلال صميمي اند و با سبك تازه آميزش زيبا يافته اند:



بایـد فراموشت کنـم

فریاد را چون حلقه در گوشت کنم

یــاد تــو را بیــرون کنــم از تــار و پـود خــاطـرم

در عالم متــروکه‌ای چون مرتدی با غم هم‌آغوشت کنم

بیرون شوَم از بند تو، از نو بسازم خویش را تا در جهان بیش و کم

بـا آن همــه دارندگی بیـچاره و یک خـانه بر دوشت کنم

نه،نه،مبادا اینچنین،من بی ‌تو هیچم،هیچ،هیچ

مستانه آ، با بوسه گلپوشت کنم

چون جام می، نوشت کنم



در اين زلال نيز ديد شاعر وسعت يافته، فلسفه ي انكار انكار را تابش زيباي تصوير بخشيده، به وسيله ی اين محتواي كل "من بي تو هيچم، هيچ، هيچ" قوت بخشيده است. صنعت تكرار نيز همين وظيفه را به دوش گرفته است: «هيچم، هيچ، هيچ». به انديشه ي ما در آغاز اين گفتن شاعر: «بايد فراموشت كنم» و تا چند سطر ديگر تصديق تصميم اين گفته ها، اهداف شاعر را از معني واقعي زلال، كه در مصرع «نه، نه! مبادا اين چنين، من بي تو هيچم، هيچ، هيچ» جمع آمده است، روشن و پر تاثير مي كند.

متوجه مي شويم :



گریه‌ها خنده شدند

اشک‌ها اختــر رخشنده شدند

چیـن پیشانی اتـو شد ز نسیــــم نگهت

هرچه آژنگ به رخسار و جبین بود همه رنده شدند

آری، آری ز قدم‌های تو در عالـــم عشق

آرزوهــای دلــم زنـده شدنــد

مَــهِ تـابنـده شدند



در زلال مذكور، انديشه ی معمول با ديد مدرن آميزش يافته، شاعر تصوير هاي ناب را ايجاد مي كند. واقعا در ادبيات كلاسيك و معاصر تصوير «گريه ها خواهند شد» زياد به چشم مي خورد، اما اعظم خجسته در كارگاه خيالي خويش، اين تصوير را جلاي مدرن بخشيده، در ادامه مي گويند : «چين پيشاني اتو شد ز نسيم نگهت // هرچه آژنگ به رخسار و جبين بود، همه رنده شدند» و اين طرز تخيل و آفرينش تصوير بشارت از ديد نو شاعر است. دو سطر مذكور را سطر كليدي تصوير در زلال مذكور شناختن لازم است. محور تصوير زلال – انديشه ي تازه در سطرهاي «چين پيشاني اتو شد ز نسيم نگهت // هرچه آژنگ به رخسار و جبين بود، همه رنده شدند»، گنجايش يافته است .

جاي ديگر شاعر مي گويد :



چو دیدمت، نگاه

به من نمی‌کنی، ز سینه آه

کشیدم و ز سرنوشت شوم و زشت خود

کـه بـر مـراد مـا نشد، پنـاه

بجستـم از اِلاه



ميبينيم انديشه هاي واقعا شاعرانه در قالب زلال گنجايش زيبا و تابش دلربا پيدا كرده است. پس، سبك زلال مي تواند بار شعر معاصر را بردارد.

يك دليل ديگر، معلوم است كه در رشد جنبه ي هنري شعر، ايجاد عبارت و تركيب هاي تازه جايگاه خاصه دارد. فكر مي كنيم در سبك زلال نيز بايد همين نكته عامل مهم تامين بدعيت شعر باشد. در زلال هاي شاعر تاجيك همين گونه تراكیب با كثرت استفاده، امتياز پيدا كرده اند: « قالب و قاب قيل و قال ، «تبسم بي عبا كل كرده در باغ لبان»، «در زلف شما پاي دلم آويخت»، « محبت پياده ام ز سايه ي حصار تو گذشت»‌، «روي نرم برگ مريم»، «كوير پر سراب بي افق»، «درخت بي نواي پيكرم جوانه ها زده به شاخ و برگ سبز»، «پربال خواب من را كس نديد»، «چين پيشاني اتو شد از نسيم نگهت»، و ... اين تراكیب از ديد مدرن و تخيلي غير منتظره ي شاعر و از وسعت امكانات سبك جديد گواهي مي دهند.

البته ما اين جا تنها به تصوير، تخيل و ديد شاعرانه در سبك زلال توجه كرديم و ويژگي هاي قالب آن مورد آموزش اهل تحقيق قرار دارد، اما فكر مي كنيم به هر حال سبك زلال به ادبيات معاصر وارد شد و چگونه قبول شدن اين سبك از جانب هواداران، پيش از همه به مهارت هنر شاعران ما ارتباط ناگسستني دارد.

- نگاه های مثبت بسیاری در طول این مدت اخیر در راستای تأیید شعر زلال می باشد که فعلاً در این مقاله به مرقوماتی از سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا کفایت نمودیم.

حالا سئوال بنده این است که:

آیا تعریفی از شعر داریم که در آن صحبت از موارد زیر نباشد؟:

هنریّت برتر

عاطفه و شوق و الهام

موسیقی کلام

احساس

تخیل

تصویر

ریتم واژه و آهنگ

آرایه های شعری ...

موارد فوق همه در شعر زلال وجود دارد. پس بنابر این ثابت شد که :

« زلال » شعر است.


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۴۹

2


نگاهی دقیق به جریان شعر زلال



( بخش دوم )





ب - «زلال» قالبی جدید و بی نظیر است





قبلاً خاطر نشان سازم که در یک اتفاقی نادره در تاریخ ادبیات، « زلال » هم اسم «قالب» است و هم اسم « سبک ».

تعریف قالب

واژه ی « قالب » را در فرهنگ لغات چنین تعریف کرده اند: ظرفی که در آن چیزی می ریزند تا به شکل و اندازه ی آن در آید. همچنین به معنی جسم و تن و کالبد نیز اطلاق می شود.

و اما تعریف قالب در شعر:

قالب شعر به شکل شعر گفته می شود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی ( یا شکل ذهنی ). شکل ظاهری که شامل وزن و بی وزنی، تساوی مصراع ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه . در صورتی که قافیه ای وجود داشته باشد و صداها و حرکات ظاهری کلمه می شود.( ویکی پدیا )

دکتر شفیعی کدکنی معتقد است: « هر شعر دو شکل یا قالب یا صورت دارد. یکی شکل ظاهری که عبارت است از طرز ترکیب مصراع ها و ابیات با یکدیگر به اعتبار قافیه و ردیف و گاه وزن. این همان چیزی است که در اصطلاح قدیم ، قصیده،غزل،قطعه و امثال اینها را از یکدیگر جدا می کرد...

اما شکل شعر یا صورت شعر ، یک مفهوم عمیق تر هم می تواند داشته باشد و آن مسئله ی شکلِ درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمومی آن.

بسیاری از شعرهای قدیم از نوعی یکپارچگی و وحدت ارگانیک برخوردار هستند ، مثل قصاید ناصر خسرو. »

از توجیهات فوق چنین استباط می شود که:

اگر چنانکه نثر فنّی را در ردیف قالب های شعر قرار دهیم ، شکل درونی آن مدّ نظر است و اگر نظم را در ردیف قالب های شعر به حساب آوریم ، بیشتر شکل بیرونی آن مدّ نظر میباشد.

شکل بیرونی همه ی قالب های منظوم کلاسیک( غزل ، مثنوی، قصیده ، رباعی ، دوبیتی ، چهار پاره...) از بیت و مصراع تشکیل شده است.

تعریف بیت: دو مصراع هم طول از لحاظ وزن که غالباً تکمیل کننده ی معنا و مفهوم همدیگرند و وقتی مصراع ها زیر هم قرار می گیرند شکل بیرونی مستطیل خوابیده را تشکیل می دهند(چه قافیه دار باشند و چه بی قافیه)

در همه ی قالب های منـظوم کلاسیک صحبت از بیت و مصراع است. و در نثر از بیت خبری نیست. بلکه سطرها به اختیار کوتاه و بلند می شوند.

بنابر این بنده قالب های شعری قبل از ظهور قالب زلال را به سه نوع تقسیم می کنم:

1- قالب های منظوم کلاسیک (مثل قصیده، قطعه، غزل،رباعی،دوبیتی...)

2-قالب های منثور کلاسیک (مثل انواع بحر طویل، نثر موزون افاعیلی و نثر مسجع، نثر مرسل، نثر فنی... )

3- قالب های بینابین کلاسیک( مخلوط با بیت و نثر مثل حکایتهای سعدی )



جهت رفع خستگی در ادامه ی مطلب، ترجیـح می دهم که گامی در گلستان زلال به سیاحت بپردازیم.


تاریخ پیدایش و تعریف و قوانین قالب شعر زلال



تاریخ و محل پیدایش زلال

« زلال » به عنوان قالبی تعریف شده در عرصه ی شعر، در تاریخ دوم بهمن سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی با اصول و توضیحات کامل،به همراه بیست و سه شعر و با نمونه ای از بررسی ها تولد یافته و از طریق اینترنت و به توسط دادا بیلوردی بر عالم ادبیات تحویل گردید. محل تولد زلال، کشور ایران است و در قلّه ی پارک ائل گولی تبریز به اینجانب (دادا بیلوردی) الهام شده است. قبلاً شعری در هیچ سبک و قالب شعری در هیچ جای دنیا با این تعاریف و قوانین و ساختار نبوده است.

اصل شعری که برایم الهام شد این است:



ترانه خـوان شده ای

تـــو بــاز ای گلم جـــوان شده ای

بیــــا که خانه به خانه به خویش سر بزنیم

چــرا ز عاشق سرمست روزگـار خـود نهان شده ای؟

بیـــــا که بی تـو درین آشیـانـه مـی میـرم

چگونه جان دهمت؟جان شده ای

ز دل، گران شده ای



این حالت صعود و نزول رندانه ی موسیقی کلام و شکل درونی شعر (که چون قلّه ای در ذهن نمایان می گردد) چنان مرا مست احوال و غرق در نوعی احساس گرم نمود که مجبور شدم چهل شبانه روز خلوت نموده برایش تعریف و قواعد بنویسم:

تعریف زلال

شعري است با طول وزن پلّه اي كه بطور مساوي از سطر كم شروع شده و در سطر كم نيز به اتمام مي رسد . اين نوع شعر داراي 5 الي 11 سطر مي باشد . از لحاظ وزن به طولاني ترين سطر كه سطر وسطي مي باشد « سطر مادر » و سطرهاي اطراف آن را « سطرهاي قرينه » مي گويند . زلال داراي قالب های مختلفی است كه هركدام براي خود اصول و تعاريف خاصّي دارند.

قانون كلّي زلال

1- سطر اول و آخر داراي حداكثر پنج ضرباهنگ در وزن مثلّثي عروضي و يا حداكثر شش عدد هجا در وزن مثلّثي آزاد باشد.

2- تعداد ضرباهنگ بين دو سطر ( تفاوت پلّه اي بين دو سطر همجوار از هم ) در وزن مثلثي عروض ، فقط 2 عدد و تعداد هجا در وزن مثلثي آزاد حداكثر تا شش عدد كه با يك فاصله ي مساوي بطور پله اي نزول و صعود داشته باشد. ( مثال : اگر تعداد ضرباهنگ سطر دوم از تعداد ضرباهنگ سطر اول ، دو تا بيشتر باشد بايد تعداد ضرباهنگ سطر سوم هم از سطر دوم ، دو تا بيشتر باشد . به همين ترتيب دو به دو و پله اي صعود مي كند تا سطر مادر و بعد به همان اندازه بطور متقارن و با فاصله ي يكسان كاهش مي يابد . به این عمل در زلال عروضی، راز « 2 » گفته می شود)

3- ريتم موسيقيايي از ابتدا تا آخر بطور روان حفظ گردد.

4- تعداد سطرهاي هر زلال ، از 5 كمتر و از 11 بيشتر نباشد. ( یعنی 5،7،9،11 )

5- سطرها زير هم نوشته شوند.

6- سطرهاي قرینه ، از لحاظ طول وزن عروض يا تعداد هجا و تعداد ضرباهنگ باهم مساوي باشند .

(توجه:تعداد ضرب بين سطرها در همه ي زلالهاي عروضي فقط 2 است )

مفهوم ضرباهنگ:

ضربه ای که در یک ملودی و یا موسیقی شعر ایجاد می شود ( طبل زنی ) مثال:

مفاعیلُن = مفا+عیلُن= 2 ضرباهنگ

مفاعیلُن مفاعیلُن = 4 ضرباهنگ

مثالی دیگر:

مستفعلُن= مُستَف+عَلُن= 2 ضرباهنگ

مستفعلُن مستفعلُن= 4 ضرباهنگ

مثالی دیگر:

مستفعلُن فَع = مُستَف+عَلُن+فَع= 3 ضرباهنگ

مستفعلُن مستفعلُن فَع= 5 ضرباهنگ



انواع قالب های زلال



1- عروضی قافیه دار

الف- قافیه دار یک در میان

ب- قافیه دار با آزادی سطر مادر

ج- تمام قافیه

2- عروضی بدون قافیه

3- زلال آزاد

4- عروضی قافیه دار پیوسته

5- عروضی بی قافیه ی پیوسته

6- زلال آزاد پیوسته



1- آرایش در زلال عروضی قافیه دار:

الف: قافیه دار یک در میان ( این بهترین است )

مثال در پنج سطری:



..........قافیه

.....................قافیه

.................................آزاد

.....................قافیه

..........قافیه



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................آزاد

.........................................................قافیه

............................................آزاد

............................قافیه

..............قافیه



ب: قافیه دار با آزادی در سطر مادر



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................قافیه

.........................................................آزاد

............................................قافیه

............................قافیه

..............قافیه



ج: تمام قافیه



مثال در پنج سطری:



..........قافیه

.....................قافیه

.................................قافیه

.....................قافیه

..........قافیه



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................قافیه

.........................................................قافیه

............................................قافیه

............................قافیه

..............قافیه



در همه ی انواع زلال، قانون کلی زلال مراعات می گردد با این تفاوت که در نوع عروضی قافیه دار، آرایش قافیه هست و در نوع بی قافیه از آوردن قافیه صرفنظر می شود و در نوع آزاد بصورت هجائی عمل می گردد.

زلال آزاد مقیّد به ردیف و قافیه و اوزان عروضی نیست و در این نوع ، بیشتر روی تصویر و تخیّل و کوتاه و محکم گویی و روی آرایه های نادره ، تمرکز حواس می شود . و گاهی هم می بینید که سادگی موضوع بخاطر اهمیت پیام ارجحتر از به کار بردن سایر افاده های ادبی است.

توجّه فرمایید که زلال آزاد ، از قانون کلّی خارج نمی شود . آزادی این ، فقط از قید اوزان عروضی و ردیف قافیه می باشد . در این شعر طبق قانون کلی زلال ، فاصله ی بین سطرها با شمارش هجاها مراعات می گردد. یعنی سطر اول و آخر هر کدام دارای حداکثر شش عدد هجا باشد و تعداد هجای بین دو سطر ( تفاوت پلّه ای بین دو سطر همجوار از هم ) حداکثر تا شش عدد بوده و با یک مقدار تفاوت بطور پله ای نزول و صعود دارد.

ساختار زلال آزاد با شمارش هجا به دلایل زیر دارای ارزش می باشد:

1- شکل ساختار ، در روی صفحه ، بر محتوایی ارزشمند، زیبایی می بخشد. بطور کلی در کنار صفحه بصورت مثلث و در وسط صفحه بصورت لوزی و یا در نگاه محیطی به صورت پنج و شش ضلعی منظم نمایان می گردد.

2- سعی می شود پیام، علیرغم آرایه دار بودن، بصورت شفاف و زلال بر مخاطب منتقل گردد.

3- شاعر از یک سو از زحمت عروض، آزاد گشته و از سوی دیگر تمرکز حواس بر ساییدن کلام دارد. توجه داشته باشید که شکل لوزی و مثلث و پنج ضلعی و شش ضلعی در انواع ساختار زلال با رعایت قوانین وزن بوجود می آید.

زلال به نگین انگشتری می ماند که هر چه رویش زحمت و دقت به عمل آید به جلایش افزوده می گردد.

نظر شخصی من:

هر چند که زلال عروضی قافیه دار، زحمت و حوصله و مهارت زیادی می طلبد اما به دلیل لذّت موسیقییائی خاص، دارای اهمیّت زیادی بوده و خلق شاهکار در این نوع قالب، بیشتر مدّ نظر است.

معمولاً پیام در زلال بصورت شفاف و صاف بر مخاطب عرضه می گردد.

زلال پیوسته چه نوع زلالی است؟

اگر دو یا چند زلال را طبق رعایت موارد زیر پشت سر هم بنویسیم به آن زلال پیوسته می گویند:

1- مجموع تعداد سطور زلالها با هم مساوی باشند ( یعنی اگر زلال اولی پنج سطری است بقیه هم باید پنج سطری باشند )

2- محتوای کلام یکی باشد ( یعنی زلال اولی در یک محتوا و دیگری ها خارج از محتوا نباشند)

3- وزن همه ی زلالها یکسان بماند ( یعنی اگر زلال اولی با سطر چهار ضرباهنگی « مستفعلُن مستفعلُن » شروع شده و به اتمام رسیده زلال های بعدی هم با همان وزن ادامه یابند.

4- در صورت قافیه دار بودن، آرایش قوافی در زلالها به صورت یکسان عمل شود ( یعنی زلال اولی یک در میان قاقیه و بعدی ها تمام قافیه یا بی قافیه نباشند )

5- سعی شود زلالها با یک سطر از همدیگر فاصله گیرند.

6- هر قطعه زلال در نوع پیوسته ، علیرغم رعایت یکسانی آرایش قافیه، قوافی مستقلی دارد ( یعنی می شود در هر زلال از یک نوع قافیه و ردیف برخوردار شد. مثلاٌ اگر در زلال اولی از قوافی «جان و جهان و ...» استفاده شده دیگر لازم نیست در بعدی ها از همین قوافی استفاده کرد. میتوان از قافیه های دیگری چون « آب و خواب و ... » بهره مند شد ).

توضیح: در زلال پیوسته محدودیتی نیست.

زلال پیوسته به خاطر این است که اگر شاعری مطلبش تمام نشد بتواند ادامه دهد. گاهی اوقات دیده شده که زلال عروضی هفت سطری نوشته ام و دیده ام مطلبم تمام نشده ادامه داده ام و زلالم شده پیوسته. من زلال پیوسته ی هفتاد دو قطعه ای هم نوشته ام. شاید از این بیشتر هم بنویسند و محدودیتی نیست.



یک مثال برای زلال پیوسته:



شادم، از دردی بگو

گرمم، از کولاک و از سـردی بگو

سیرم، از امــواج سـرخ و داغ دریــا دم بـزن!

با خدای من چه می کردی؟ بگو

از جوانمردی بگو

*

آه، ای هفتـــــه خیـــال!

شاعری خودجوش می خواهد زلال

ما « یقین » بر قالب زرّین « ایمان » ریختیـم

طــرح او نـــه از خیــال و احتــمــال

بلکه هست از شور و حال

*

ما زلالــی می شویــم

مست از حالی به حالی می شویم

کهکشان عــشق را آلــوده تــر خـواهیم ساخت

آنـچنـان محـو جمـالــی می شویــم

کز تو خالی می شویم



وزن:

فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلات



آرایش قافیه:



................قافیه

.............................قافیه

.........................................آزاد

.............................قافیه

................قافیه



چنانکه ملاحظه میفرمایید در داخل زلال، از بیت کلاسیک خبری نیست و شکل خارجی اش مطابق تعریف و بر اساس آرایش اوزان قانونی به طور کلی به حالت مثلث یا لوزی و گاهی هم در نگاه از محیـط ، بصورت پنج ضلعی یا شش ضلعی در روی صفحه ، نمایان می گردد.

نمونه ای از زلال:

با شروع ریتم موسیقییائی « مستفعلن مستفعلن » با دخالت « مستفعلن »

فرم ضرباهنگ ( 4-6-8-6-4)



مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن



آرایش قافیه:



......قافیه

............قافیه

....................آزاد

............قافیه

......قافیه



شعر:



امروز چون شب می شود

شب را ز خفّـاشان لبـالب می شود

خرپای ها، خرنای ها ، خر چشم ها ، خرگوش ها،

دور هم اند و «خر» مؤدّب می شود

زنـبــور عـقـرب می شود



نگاه دقیق:



مستفعلن مستفعلن(۴ض)

امروز چون شب می شود(۴ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۶ض)

شب را ز خفّـاشان لبـالب می شود(۶ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۸ض)

خرپای ها، خرنای ها ، خر چشم ها ، خرگوش ها،(۸ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۶ض)

دور هم اند و «خر» مؤدّب می شود(۶ض)



مستفعلن مستفعلن(۴ض)

زنـبــور عـقـرب می شود(۴ض)





نمونه ی دوم از زلال:



با شروع ریتم موسیقییائی « فاعلاتن فاعلن » با دخالت « فاعلاتن »

فرم ضرباهنگ (۴-۶-۸-۶-۴)



فاعلاتُن فاعلَن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلن



آرایش قافیه



......قافیه

..........قافیه

..................آزاد

..........قافیه

......قافیه





شعر: (عروضی قافیه دار پیوسته )



همچنان در من بسوز!

ای که سوزاندی به من خرمن، بسوز!

چـــرخـــه ای دیگــــر بیـــاغـــاز آفتابی کــــن مــــرا

کهکــشــان عـــشـق را اصـلاً بـسوز!

سُرخ چون آهن بسوز!

*

رازهــــا شـد بــرمــلا

همچنــان ارباب هستــــی بر دادا

ما ز جان خویش هم آخــــر گذشتیم، عـــشق کن!

ماه و خــورشید و زمین بر تـو فدا

خوش به حالت ای خدا!



نگاه دقیق:



فاعلاتُن فاعلَن(۴ض)

همچنان در من بسوز!(۴ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۶ض)

ای که سوزاندی به من خرمن، بسوز!(۶ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۸ض)

چـــرخـــه ای دیگــــر بیـــاغـــاز آفتابی کــــن مــــرا(۸ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۶ض)

کهکــشــان عـــشـق را اصـلاً بـسوز!(۶ض)



فاعلاتن فاعلن(۴ض)

سُرخ چون آهن بسوز!(۴ض)



نمونه ای دیگر از زلال :



آه بکش

بــر دل مــن راه بکش

گـرمتــر از نیـمه شب تــار بیــــا

پرده ی شرمت سر پر روی سحرگاه بکش

خلـوت رنگیـن مــــــرا روح بـشو

عکس من و چاه بکش

ماه بکش



نمونه ای دیگر: با شروع ریتم موسیقییائی « فاعلَتـُن » با دخالت « فاعلَتـُن »

فرم ضرباهنگ: 2-4-6-8-6-4-2:



فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن



فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن





آرایش قافیه:



......قافیه

.............قافیه

........................آزاد

.................................قافیه

........................آزاد

.............قافیه

......قافیه





و نمونه ی دیگر از بدون قافیه:



مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن



شعر ( زلال عروضی بدون قافیه از جناب حمید حمیدی زاده ):



کمان ابـرو!

حجاب از چهره می گیری؟!

دلم را می بری هردم که می خواهی؟!

بـه سان غنـچه می رقصی بـه همراه نسیم امشب؟!

تـــو از زخــــــــم نهــان خنـــجر مـژگان

خبر داری که می باری؟!

مزن بر من



و....می بینیم که در زلال، اصلاً نشانی از « بیت کلاسیک » و یکدستی اوزان نیست. ( تعریف بیت کلاسیک: دو مصراع از شعر که هم طول و هم وزن بوده و تکمیل کننده ی معنای یکدیگرند.)

بیت و مصراع ( لنگه ی بیت )، نشانی از قالب های منظوم کلاسیک است که تشکیل دهنده ی شکل بیرونی قالب به صورت مستطیل و مربّع می باشد:



مثال (مستطیل خوابیده):



مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن



نمونه ( بیتی از حافظ ):



روان تشنه ی ما را به جرعه ای دریاب

چو می دهنـد زلال خضر ز جام جمت



مثال ( مستطیل عمودی):



مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن



نمونه ای از غزلیات شمس:



چـو شب شد جملگان در خواب رفتند

همــه چــون ماهـیــــان در آب رفتـنـد

دو چـشــم عـاشقـان بیـــــــدار تا روز

همه شب سوی آن محــــــراب رفتند

چــو ایشان را حـــریف از انـــدرونست

چـــه غم دارنـد اگـــــــر اصحاب رفتند

همــه در غصّـه و در تـاب و عشّــــاق

بـــه سوی طــره ی پــــرتـاب رفتـنـــد

همـــه انــــــــدر غـم اسباب و ایشان

قـلنــــدروار بـــــی اسبــاب رفتـنــــــد

کـــــــه یابد گرد ایشان را؟ که ایشان

چــو بـرق و بـاد سخت اشتــاب رفتند

تـــو چـون دلــوی برین دولاب می گرد

کــــــــــه ایشان بـرتــر از دولاب رفتند

ببین آنهــا کـــــــــــــه بند سیم بودند

درون خـــــاک چـــــون سیـماب رفتند

ببین آنها کـــــــــــه سیمین بر گُریدند

بــــــه روی ســـــرخ چون عُتّاب رفتند



مثال (مستطیل یا مربّع ):



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



نمونه ای از مقطعات حافظ شیرازی:



درین ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم

گهی انگشت بـر دنـدان گهی سـر بـر ســـر زانو

تنــاهــی الصبــر مذحلت بمأوی الاسد سـرحـان

و طـارالعقـل اذغـنـت بـــوکــــر الــــورق غـــربـان

بیـــــا ای طایـــر فــرخ بیـــــاور مــــژده ی دولـت

عسی الایـــام ان یـــرجـعـن قـوماً کالذی کانــوا



مثال ( مستطیل عمودی ):



فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن



نمونه ای از استاد شفیعی کدکنی:



بـه کجـا چنین شتـابان

گـون از نسیــــم پرسد

دل مـن گـرفتــــه زینجا

هوس سفـــر نــــداری

ز غبــــار ایـن بیــابـان؟

همــه آرزویــــــــــم اما

چه کنم که بسته پایم

به کجـــا چنین شتابان

به هر آن کجا که باشد

به جـز این سرا سرایم

سفــرت بخیـــــــــر اما

تـو و دوستـــی خـدا را

چو از این کویر وحشت

بــه سلامتی گذشتی

بـه شکوفه ها به باران

بــــرسان ســـلام ما را



مثال (مستطیل یا مربع):



فاعلاتن فعـولن فعولن

فاعلاتن فعـولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن



نمونه ای از افسانه ی نیما یوشیج :



لیک ایـن آشیانـهـــا سراسـر

بـر کف بـادهــا انــــــــدر آینـد

رهروان انـــدر این راه هستند

کاندرین غم به غم میسراینـد

او یـکی نیـــز از رهـروان بـود



مثال : ( مستطیل )



مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن



نمونه:



این مجلس چارم بــه خدا ننگ بشر بــود، دیدی چه خبر بود

هر کار کــــه کردند ضرر روی ضرر بود ، دیـدی چــه خبــر بود

این مجلس چـارم خودمانیم ثمر داشت؟، والله ضـــرر داشت

صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود،دیدی چه خبـر بود



مثال از بینابین ( آواره در بین نظم کلاسیک و نثر کلاسیک )

مستطیل یا مربع + بی شکل (نثر) :



فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن



+



نثر



+



فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن



+



نثر



نمونه ای از نیما یوشیج:



مـی تـــراود مهتــاب

می درخشد شبتاب

+

نثر

+

دستها می سایم

تـا دری بگشایـــم

بـر عبث می پـایم

که بـه در کس آید

+

نثر

اگر قالب، به طور کلی، خالی از « بیت » و بی شکل باشد در گروه نثرها قرار می گیرد و اگر نثری باشد که داخلش با ابیاتی مزیّن است در گروه قالب بینابین کلاسیک قرار می گیرد ( مثل حکایت های بین قرن چهارم و دهم )

در بین قالب های منظوم کلاسیک دارای « بیت » ، ترانه هایی نیز به چشم می خورد.



مثالی از مستطیل های طبقاتی:



مفاعیلن

مفاعیلن



مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



نمونه ا ی از ترانه های کلاسیک :



تو را دیدم

پسندیـدم



تو را گفتند خوشحالی

و من اینبــار خنـدیــدم



ز بس در عشق تو پروانگی کردم

ز روی آتشت من شعله ها چیدم

....



قالب هایی مثل غزل و مثنوی که در اوزانی یکدست شکل می گیرند مستطیل عمودی را در روی صفحه نمایان می سازند. مثال:



مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن



نمونه (غزلی از سعدی):



آخــر نگاهی بــاز کـن وقتــی کــه بـر مــا بگذری

یـا کبــر منعت می کنـد کــز دوستــان یـــاد آوری

هرگـــز نبـود انــدر ختـن بــر صورتی چنــدین فتن

هرگز نباشد در چمن سروی بدین خوش منظری

صورتـگــر دیبــای چیـن گـــو صورت رویـش ببیــن

یــا صورتــی بـر کش چنین یــا توبه کن صورتگری

بالای ســـرو بـوستـــان رویی نـدارد دلستـــــــان

خورشیــد بــــا رویـی چنـان مـویی نـدارد عنبـری

تا نقش میبندد فلک کس را نبـودست ایـن نـمک

ماهی نـدانـم یــــا ملک فرزنــــد آدم یـــــا پــری

تا دل بــــه مهرت داده دام در بـحر فکر افتــاده ام

چون در نماز استاده ام گویی بـه محراب انـــدری

دیگر نمی دانم طریق از دست رفتم چـون غـریق

آنک دهانت چون عقیق ازبس که خونم میخـوری

گر رفتـه بـاشم زیـن جهـان بـاز آیـدم رفتـــه روان

گــر همچنین دامـن کشان بـالای خاکــم بـگذری

از نعلش آتش می جهـد نعلم در آتش مــی نهـد

گر دیگری جان میدهد سعدی تـو جـان میپـروری

هر کس که دعوی میکند کو بـا تــو انسی میکند

در عهـد موسی مــــی کنـد آواز گـاو سامــــــری



حالا در ریتم « مستفعلن » به زلال نگاه کنید که در روی صفحه، طرح کلی مثلث یا لوزی را ایجاد می کند:



مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن



نمونه:



ای باغبان!

برخیـز از خواب گران!

آب از گلـوی نهـر می ریـزد بــه چـاه

رحمی بـرای غنچه هــای عـاشـق شیـرین زبـان.

اینک تو بیل عشق را بر دست گیر!

بازوی دل کن امتحان

برخیز!هان!



چند نکته ی مهمّ:

دکتر شفیعی کدکنی: هر شعر دو شکل یا قالب یا صورت دارد. یکی شکل ظاهری که عبارت است از طرز ترکیب مصراع ها و ابیات با یکدیگر به اعتبار قافیه و ردیف و گاه وزن. این همان چیزی است که در اصطلاح قدیم ، قصیده،غزل،قطعه و امثال اینها را از یکدیگر جدا می کرد...

دادا: بیت و مصرع در قالب های منظوم کلاسیک ( غزل، قصیده، قطعه و...) و نامساوی بودن طول سطور در قالب های منثور کلاسیک ( مرسل،مسجع ، فنی ، انواع بحر طویل ، نثر موزون افاعیلی و ...) « هنجار » است. زلال این « هنجار » را شکسته است.

دکتر شفیعی کدکنی: اما شکل شعر یا صورت شعر ، یک مفهوم عمیق تر هم می تواند داشته باشد و آن مسئله ی شکلِ درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمومی آن.

دادا: در شعر زلال، نحوه ی حرکت اوزان با صعود و نزولشان،تصویر فتح قلّه ای را در وزن مصوّر مثلّثی به تجسّم ذهنی رسانده و فضای هندسی جالبی را در عالم خیال و معنا نمایان می سازد.

دکتر شفیعی کدکنی: بسیاری از شعرهای قدیم از نوعی یکپارچگی و وحدت ارگانیک برخوردار هستند ، مثل قصاید ناصر خسرو.

دادا: اوزان عروضی در شعر زلال، بیشتر روی آهنگ مواجین بیرونی و روی نوعی حالت ریتمیک و موسیقییائی و بصورت امواج، صعود و نزول داشته، و تصاویر را در روی موسیقی به رقص وامیدارد. این حالت در نوع عروضی پیوسته بیشتر قابل درک است. زلال های عروضی از نوع قافیه دار و بی قافیه در تصویر کلام و ایجاد موسیقی ، محشر می کنند.

میان کلام:

حقیقت امر این است که قالب شعر ، باید دارای تعریف و حصار باشد که در آن حصار، کلام ، ساییده شوند. اما برای اینکه ما نسل ها به شعریّتهای برخی نثرها پی برده و از آنها لذت ببریم آمدند تعریف قالب شعر را عوض نموده و توجیـه آمیز کردند. به عبارتی ، به تعریف قالب شعر چنان بال و پر بستند که بتوان نثر را نیز به عنوان شعر بر ادبیات قالب کرد.

مثلاً ما از مناجات نامه ی شیخ عبدالله انصاری که در وزنی روان و دلنشین نوشته شده لذت می بریم که از این می توان بعنوان شعر در قالب نثر نام برد. و هزاران نثر در آرایه ها و تصاویر مختلف که از قرنها پیش رایج بوده است. و اجداد ما آنها را در تعاریفشان به عنوان شعر معرفی نموده اند. و در کوچه بازار های تهی از روزنامه و مجله و اینترنت و رادیو و تلویزیون، وقتی کسی صحبتش مزیّن به تخیل و استعاره بود ، می گفتند فلانی سخنی شاعرانه می گوید و شاعر است... و بعدها شعر در قالب نثر را رواج دادند. مثلاً ابن سینا کلام مخیّل را شعر می گفته است. بنابر این اکثر قدما که نثرهای دارای تصویر و استعاره را ، قطعات شاعرانه می گفتند، این تدائی آنست که حس شعریت در نثر را دریافته بودند. و امثال مناجات نامه ی انصاری را شعر می دانستند. و بدین نحو ، شعر در قالب نثر مثل انواع بحر طویل یا نثر موزون افاعیلی و نثرهایی فنّی از قرن ششم رواج یافت. لیکن این امر معایبی به شرح زیر در پی داشت:

1- بعد از رواج شدن نشریات و روزنامه ها و بخصوص به موازات رونق یافتن صنعت چاپ در جوامع بشری، عده ای از قالب شدن نثر بر ادبیات ، جهت رسیدن به نام و شهرت، سوء استفاده نموده و هر چه به زبانشان آمد نوشتند و نسل عزیز را به گیج خواندن و گنگ نوشتن ها هدایت کردند.

2- با به میان کشیدن نام « شعر نو» برای نثر، خود به خود به نسل حاضر چنان القاء شد که انگار سبک ها و شعرهای گذشته ، کهنه گشته و دیگر مفید نمی باشند و صد افسوس که عدّه ای نمک نشناس، در آغوش کلاسیک بر کلاسیک تاختند و سیلی زدند.

3- با وارد کردن قوالب نثرهای مختلفی در اسمهای سپید و نیمائی و طرح و .... بر گروه شعرها، تنبل پروری را در جامعه ی ادبیاتی رواج دادند و همچنین هنرمند و غیر هنرمند و ضعیف و قوی از هم تشخیص داده نشد. عوض اینکه وزن و موسیقی و نظام را یاد گرفته و محتوای قالب های منظومی چون غزل و رباعی و مثنوی را به روز نموده و در آن پخته گردند، نشستند نثر نوشتند و چنان در این نثر نویسی پز دادند و سوء استفاده از موقعیت کردند که گویا اجدادمان از بزرگترین عقب مانده های روزگار بودند و ما نمی دانستیم!

هیچ از یادم نمی رود، چند سال پیش یک نفر برایم گفت : «قبلاً غزل می نوشتم و حالا دیگر شعر سپید می نویسم. غزل مال قدیم بوده و کهنه شده است.» گفتم فلانی! یکی از آن غزل هایتان را برایم بخوان!... ایشان ماند. دیدم دروغ می گوید اصلاً غزل نوشتن بلد نیست و از ناتوانی به نثر روی آورده است.

4- با ترویج قالب نثر به عنوان قالب جدید شعر، نظام موسیقی را خراب کردند و این یعنی خیانتی جبران ناپذیر.

مستحضر باشید که تثبیت اصالت موسیقی تمدّن ما منوط بر تثبیت اصالت قالب های منظوم است نه منثور. لذا اگر بخواهند اصالت موسیقی تمدّن ما را از بین ببرند، اول قالب های منظوم را از مُد می اندازند.

قالب های منظوم در سبک فرم کلاسیک عبارت از غزل،رباعی، مثنوی و.... و قالب های منظوم در سبک فرم زلال عبارت از زلال قافیه دار ، زلال بی قافیه و زلال پیوسته می باشد.

قالب های منثور نیز عبارت از انواع نثر از جمله : بینابین، نثر مسجع و نثر فنی ، نثر موزون افاعیلی ( نیمائی و نثر کوتاه یک سطری و دو سطری و سه سطری و...) و نثر مرسل فنی (سپید و ...) و امثالهم می باشند.

هیجان موسیقی کدامین قالب نثر می تواند مثل قالب های منظوم عروضی ، دل آدم را برقصاند؟! اینک جوانان ما به قالب های نثر روی آورده اند و رفته رفته شاعران فعال در قالب منظوم را به سخره می گیرند!!! فلانی قدرت خلق یک غزل را ندارد آمده با نثر نویسی، بر اساتید غزل هم ، سیادت می کند!!!

5- قالب کردن نثر به گروه شعر ادبیات فارسی، جوانان عزیز ما را ناتوان به بار آورد. دیگر به یادگیری اوزان و موسیقی فکر نمی کنند. راحت طلب شده اند. می نشینند دو کلمه بر آسفالت تصویر می نویسند و دیگران هم هزار کلمه بر سیاهی اش تفسیر.

6- « تکرار دوباره ی سبک و قالبهای نثر قدیم» را به عنوان ساختار شکنی در قالب های منظوم عروضی به حساب آورده، نثر مسجع و فنی و انواع بحر طویل و نثر موزون افاعیلی را بدون قاعده و تعریف و حصار، نوشتند و نامش را «شعر نو» گذاشتند و نسل مرا خر حساب کردند. !!!....نمی دانم که در برابر دانشمندان با هوش نسل آینده چه جوابی خواهند داد!؟

7- با توجیهات غیر منطقی، «قالب شعر» بودن نثرهای بی تعریف و بی حصار از سوی کسانی و نام « شعر نو » نهادن بر همه گونه نثر، جوانان را به سوی نثر نویسی تشویق و روانه کرد و نوعی پس رفت در رشد ادبیاتمان پیش آمد.

اکنون دیگر بیشتر جوانان با استعداد دنبال یادگیری اوزان نمی روند. راحت می نشینند و بدون زحمتی نثرشان را به نمایش گذاشته و ادّعای شاعری می کنند. در واقع می توان گفت به نوعی جلوی پیشرفت و نو آوری در قالب و اوزان عروضی گرفته شد.

خاطر شریفتان باشد که اصالت ادبیات ما در دنیا بسته بر توازن موسیقی است.

هرج و مرجی در قالب و موسیقی شعر یعنی تحلیل به مرور اصالت ادبیات یک تمدن.

محال است کسی در داخل سفره ی میهمانی، دراز کشد و این دراز کشیدن را به عنوان ادبی پسندیده در تمدّن انسانی به حساب آورند.

ابراز احساس در قالب دکلمه ها و نثرهای شاعرانه که از قدیم رواج یافته و اکنون نام غلط « شعر نو » گرفته، امروزه تنها مزیتش برای افراد کم کوشش و یا کم استعدادی است که جوشش دارند و دنبال فرصتی هستند که جهت بیان کردن احساس خود و خالی کردن سوزش درون به نحوی شاعرانه رفتار نمایند. در حقیقت، آنهایی دنبال تخلیه ی احساس در قالب نثـر می باشند که یا قدرت و استعداد ریختن کلام و تصویر بر یک قالب منظوم را ندارند و یا از روی تنبلی تن به زحمت نمی دهند و الاّ اگر پنـد و شعریت و تصاویر عارفانه و عاشقانه در نثـر ، قدرتمندتر از قالب منظوم متجلی می گشت، چرا سعدی (رحمه الله علیه ) تنها به نثـر کفایت نمی کرد؟! بنده حتّی کسی را که فقط « زلال آزاد » بنویسد و در خلق« زلال عروضی قافیه دار» ناتوان باشد، از جمله ی شاعران زلالسرا به حساب نمی آورم.

نتیجه:

1- در قالب بی حصار نثر، سطرها بدون حساب و کتاب و بدون تعریف کوتاه و بلند می شوند و عرض و عمودشان از روی حساب و کتاب نیست . یعنی به انواع مختلف، هرج و مرجی در نظام چینش کلام پیش می آید. مثل مناجات نامه ی انصاری و یا نثر مرسل « خانه ی سریویلی» نیما و نثر موزون افاعیلی زمستان اخوان ثالث... که این نوع نثرها، از دیر وقت رایج بوده اند و تنها به مرور وقت و با اقتضاء زمان، لهجه ها و بیانها و تصویرها و رنگ محتوا عوض شده اند. یعنی در شکل قالب، تغییر جدیدی روی نداده و هیچ اتفاقی نـو در ساختار شکنی و هنجارشکنی صورت نگرفته است.

اما در قالب های زلال ،کوچک و بزرگ شدن سطور از روی تعریف و حساب و کتاب است. قالب زلال هم از عرض و هم از طول و ارتفاع قابل کنترل می باشد. پس بنابر این در بین نثرها نظیر ندارد.

2- در قالب بینابین ( نثر و نظم ) مثل حکایتهای سعدی، حتماً از « بیت » خبری هست. پس در قالب های زلال از « بیت » اصلاً خبری نیست. لذا در این گروه نیز همانند ندارد. پس در زلال، فرم بینابین نداریم.

3- در قالب های منظوم ( غزل ، قصیده، رباعی،...)، صحبت از بیت و یکسانی اوزان مصراع هاست در حالی که در قالب های زلال، از بیت و یکدستی اوزان خبری نیست. صحبت از سطر مادر و سطور قرینه و راز «2» می باشد.

(راز «2» در زلال یعنی : فواصل بین سطور ، فقط دو ضرباهنگ )

بنابراین ، قالب زلال در بین قالب های منظوم کلاسیک هم نظیر ندارد.

حالا بفرمایید ببینیم:

الف- در کدام قالب منثور و منظوم کلاسیک قبل از زلال، صحبت از سطر مادر و سطور قرینه بود و هست؟!

ب- در کدام سابقه، قالبی هست مطابق تعریفی که بنده نوشته ام؟!

ج- قالب عروضی زلال نزدیک به 200 نوع وزن و ریتم دارد. کدامیک از این ریتمها در قالب های منثور و منظوم کلاسیک سابقه دارند؟! بطوری که سطر مادر و سطور قرینه داشته باشند.

د- به غیر از زلال در کدام قالب ، حفظ راز «2» باعث تشکیل فرم مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی در تیپ بیرونی ساختار می باشد؟!

ز- هنجار شکنی و ساختار شکنی در شعر یعنی حالتی در شعر که عین آن حالت قبلاً وجود نداشته باشد. آیا قبل از دوم بهمن 1388 که تاریخ تولد زلال است ، در کدام مملکتی، چنین هنجار شکنی هایی روی داده است که شکل قالبش بر اساس کنترل فرم مکتوب نظام و تعریفش بوجود آید؟!

سطر مادرش کو؟!

سطور قرینه اش کو؟!

راز «2»؟!

پس « زلال » قالبی منحصر به فرد و ساختارشکن و هنجار شکن است

پس « زلال » قالبی تعریف شده و بی نظیر در جهان ادبیات است

پس « زلال » مستقل و متفاوت از قالب های منظوم کلاسیک ( غزل ، مثنوی، رباعی، دوبیتی، چهار پاره و امثالهم ) و منثور کلاسیک ( مرسل، بحر طویل، مسجع، بینابین، نثر کوتاه، نثر بلند، نثر فنی ، نثر چند سطری ، نثر موزون افاعیلی و ... ) می باشد.

نکته: با توجه به تعریف نثر، فرق نمی کند که قالب « نثر » در چند سطر نوشته شود. شاید در یک سطر نوشته شود یا دو سطر یا سه سطر یا چهار سطر یا حتّی در یکصد سطر و ... بلاخره نثر است.

توجه: خاصیّت قالب های نثر کلاسیک، نامنظمی در طول سطور و خاصیت قالب های نظم کلاسیک، انتظام و تساوی در سطور می باشد. اگر در این دو، شراکتی روی دهد «نثر بینابین» میباشد.

پس با تأمـّل در مقولات فوق در می یابیم که: « زلال » ، در عصر حاضر، قالبی بی نظیر و جدید است .

توصیه:

سهو و غلط حاصل از ناتوانی یا جهالت کسی را به عنوان یک فرم و سبک جدید به حساب نیاورید. می بینید یک نفر خواسته مثنوی بنویسد اما نتوانسته نظام مصرع هایش را به درستی هدایت نماید لذا از ریل وزن خارج گشته است، مثلاً یک سومش را درست آمده و بقیه را غلط نوشته. به جای اینکه بگویید برو عروض و وزن و قافیه یاد بگیر، بلافاصله آن را در ردیف ساختارشکنی به مردم قالب نکنید. حتّی اگر این کار عمدی هم باشد که مصرع ها از نظام خارج شده باشند، شاهکار خاصی انجام نگرفته، و جزئی از نثر بینابین محسوب می گردد. چنین نثری تنها حسنی که دارد صاحب قلمش را جهت یادگیری به دردسر و عذاب نمی اندازد و چنانکه جذابیتی در محتوا داشته باشد به عنوان شعر در قالب نثر قبول کرده و از طبع و احساس جاری محظوظ می گردیم. چاره نداریم. زیرا که برای شعر گفتن، دو اکسیر لازم است . یکی کوشش و آن دیگری جوشش. شاید یکی در کوشش ضعیف باشد اما در جوشش عالی. چه اشکالی دارد که از جوشش او در قالب نثر لذّت ببریم؟ حتی اگر قالب منظوم که نتیجه ی کوشش است، خالی از جوشش باشد ، لا اقل آن موسیقی را دارد و اهل حال از موسیقی اش لذت می برند. اما به قول مهتران، این کجا و آن کجا؟! چه بهتر که کوشش عالی و جوشش عالی را توأمان داشته باشیم. خرابکاری در داخل قالب نیز هست: ابتذال،پوچ گرایی، نا امیدی، معنویت گریزی، لا ابالی گری، واژه کُشی ....

بنابر این اگر قرار باشد خرابکاری در نظام ادبیات را با عنوان کار تازه بر حلقوم زمان بریزیم آنوقت در دنیای ادبیات ، نوعی خفگی ایجاد شده و تر و خشک باهم می سوزند.

امروز قسمتی از یک قالب منظوم را نگاه داشتن و قسمتی از آن را خراب کردن نشانه ی ناتوانی شاعر و یا جهالت و نادانی اوست نه علامتی از یک ساختارشکنی. این بدین معنی است که صاحب مطلب، شعرش را تا فلان سطر نوشته و از آن به بعد عُرضه ی ادامه اش را بر طبق تعریف قالب نداشته است.

خراب کردن آسان است. شما می توانید غزلی از حافظ را طوری خراب کنید که در روی صفحه، چنان پندارند که یک نثر است.

اینک در چنین وضعی و در وانفساهای دنیای ادبیات که بسیاری از تعصّب های ناعادلانه، حسادت های عمیق ، بزرگنمائی های بیـجا و بی پایه، قبول خرابکاری و خروج از ادب و نظام ، حتّی در بین بزرگمردانی از ادبیات نیز جولان گرفته ، ظهور دنیای جدیدی از ادبیات به نام « سبک زلال » را شاهد هستیم که کهکشانهایش به شکل مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی ایجاد گردیده و ستاره هایش به مرور زمان در مدار اصلی خود قرار می گیرند.

نکته: چنانکه هر مستطیل و مربّعی فرم قالب غزل و رباعی و امثالهم نیست هر مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی نیز قالب انواع زلال نمی باشد. بلکه تشکیل این اشکال از آرایش مطابق اوزان قانونی و تعریف شده ایجاد می گردند.

مکتبی نورانی به نام « زلال » با متانتی کامل به سوی آینده در حال حرکت است.

چون ریشه ی این مکتب ، الهامی است، دارای احترام می باشد.

و لُبّ کلامم به زلالسراهای عزیز:

آگاه باشید که «زلال»، شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثـر نویس.

بنابراین هیچوقت با دست خودتان، به تخریب بنایی نپـردازید که در ساختنش خون دل خورده اید. «زلال» به نگین انگشتری می ماند که هر چه رویش دقت گردد آنقدر بر جلایش افزوده شود.

سخنم با نظم نویس ها:

1- زمانی دنبال قالب منظوم بروید که واقعاً حرف درونتان در حال زایش است در غیر اینصورت ردیف قافیه و نظام قانونمند را بیهوده معطل نکنید.

2- قالب منظوم، جوشش توأم با شور می خواهد، جوشش خود را قوی گردانید. زیرا که جوشش می تواند کوشش را بیاورد اما امکان عاجز بودن کوشش برای جلب جوشش، بسیار است.

3- اگر بخواهند اصالت موسیقی یک تمدّن را از بین ببرند، سعی می کنند ابتدا قالب های منظوم را از مدّ بیندازند. لذا توصیه می کنم که نثر نویسی را برای خود افتخار ندانید.

به عبارتی : تثبیت اصالت موسیقی تمدّن ما، منوط بر تثبیت قالب های منظوم عروضی است. لذا اگر قصد خدمت دارید از نظم خسته نباشید.

4- تغییر لهجه و زبان و تصویر و آرایه و رنگ محتوا به مرور زمان طبیعی است، سعی کنید پیامتان شفاف باشد و مخاطب را گیج نکنید.

5- اگر می خواهید زلالسرایی ماندگار باشید، این را بدانید که :

« زلال »، شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثر نویس.

سخنم با نثر نویس ها:

1- از محتوای پوچ طولانی و خالی از پند و احساس و لذّت، و از محتوای گیج کننده و گنگ پرهیز نمایید که اینگونه پَُر کردن ها نشانه ی به زور نوشتن است.

2- کم بگویید اما لُبّ مطلب را بگویید.

3- به مطلبتان بیهوده شاخ و برگ ندهید. تصویر و استعاره ی زیاد به تنهایی نشانه ی شعر بودن نیست، خروجی را در نظر بگیرید.

4- پیامتان را شفّاف و زلال به مخاطب انتقال دهید.

5- آنوقت به سراغ خلق نثر پر از آرایه های ادبی بروید که احساس نیاز می کنید و نمی توانید محتوای سخنتان را به قالبی منظوم بریزید.




چهار اساس مهم در علم جدید ساختار شناسی ِ شعر



۱- انواع نثر ساده ی ادبی ، فنی و مسجع، انواع نثر موزون افاعیلی، انواع بحر طویل، به دلیل نداشتن شکل قانونمند ِ قالب، در طبقه ی نثر کلاسیک قرار می گیرند که قالب های به اصطلاح نیمائی و سپید نیز از این امر مستثنی نیستند.

۲- قالب هایی که شکل قانونی ساختارشان مرّبع و مستطیل است در طبقه ی نظم کلاسیک قرار دارند.

۳- قالب هایی که شکل قانونی ساختارشان مثلث،لوزی،پنج ضلعی منظم و شش ضلعی منظم می باشد در طبقه ی زلال قرار می گیرند

۴- روند موسیقی در قالب های منظوم کلاسیک، منظم ِ هموار، در قالب های منثور کلاسیک، نامنظم و ناهموار و در قالب های زلال، منظم ِ موّاج می باشد.

نکته:

محتوا در هر قالب را حرکت ِ زمان تغییر می دهد. مثلاً عامل تغییر محتوای غزل ِ مقاومت در ایران، «هشت سال دفاع مقدس» است....

ضعف ِ محتوا در یک قالب، نمی تواند دلیلی بر ردّ ِ آن قالب باشد. بنابر این محتوا در هر قالبی بسته به قدرت شاعر احتمال دارد ضعیف یا قوی باشد.

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۵۵
3

نگاهی دقیق به جریان شعر زلال



( بخش سوم )





ج- « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است.





تعریف سبک

لغت « سبک » در اصل یعنی : قالب ریزی فلزات و ریخته گری

و همچنین به معنای روش و طریقه است. اما این معنا در مقوله ی شعر نیاز به تشریح دارد.

سبک در شعر یعنی: روشی که منحصر به فرد باشد و شعر با آن روش، نوع خودش را بشناساند و یا به عبارتی : سبک در شعر عبارت است از طریقه ای که سروده،با آن خودش را از دیگر شعرها در جهان ادبیات متمایز گرداند . بدیهی است که طریقه به مرور زمان رایج می گردد.

زبان و بیان یک شعر، آرایه های یک شعر، پیام یک شعر، موسیقی یک شعر ، ساختمان یک شعر، محتوای یک شعر و نحوه ی تأثیر گذاری یک شعر از جمله عواملی هستند که هر کدام به تنهایی می تواند دلیلی بر سبک بودن آن شعر باشد.

از جمله ی عواملی که می توانند دلیلی منطقی بر سبک بودن زلال باشند به شرح زیر هستند:





1-هنجار شکنی در موسیقی شعر







بطور کلّی موسیقی شعر زلال با موسیقی انواع نثر و نظم سبک های ادبی دنیا بویژه سبک های چهار دوره ی ادبیات فارسی و سبک های ادبیات عرب و ترک، کاملاً متفاوت است.

موسیقی در سبک های قبل از ظهور شعر زلال، از دو حالت خارج نیست. یا روی بیت و مصاریع همطول سوار است و وحدت در ریتم ها بطور همدست و عمودی حفظ می گردد و یا روی سطرهای نامنظم نثر سوار است که موسیقی در نثر، به دلیل کوتاه و بلند بودن بی حساب سطرها لنگ می گردد. بنابر این « زلال» با نزدیک به 200 نوع ریتم ، هنجارهای فوق را شکسته و با نرمیت بخصوصی ایجاد شور می کند( zolal94.blogfa.com )

به عبارتی: در « زلال» نه نشانی از وحدت یکدست اوزان موسیقی ( نظم حاصل از بیت) دیده می شود و نه نشانی از نامنظّمی موسیقی ( نثر حاصل از کوتاهی و بلندی بی حساب سطرها ).

نکته: طرح بهشت موسیقی زلال، قابل مقایسه با طرح جنگل موسیقی ( حاصل از نثرهای گوناگون غیر منظّم ) و طرح گلستان موسیقی ( حاصل از بیت و مصاریع همطول ) نمی باشد.

دقّت:

عامل جدا کننده ی سبک های ادبی از هم ، عدّه ای از رفتارها و اخلاقهایی است که در جریانی در یک عصر حاکم می گردد ( مثل زبان و بیان، تصویر و استعاره، موسیقی، ساختمان بیرونی و داخلی ، پیام ... ).

لذا صرفنظر از دیگر موارد، همین یکی برهان (ایجاد دیگرگونی در موسیقی ) که رفتار ویژه ی « زلال » است، می تواند دلیل و برهانی محکم بر سبک بودن آن باشد.

به عبارتی: عامل جدا کننده ی سبک های ادبی از هم ، رفتار بخصوصی است که یک سبک در دنیای ادبیات دارا بوده و با آن شناخته می شود. مثلاً اگر در بین مکتب های ادبی دنیا، رفتار دادائیسم ، « هرج و مرج » بوده و در بین سبک های چهارگانه ی ادبیات فارسی ، رفتار خراسانی، « سادگی خاصّ » آن است؛ « موسیقی خاص » در زلال نیز از این نوع عامل هاست که موجبات درخشندگی شعر زلال در بین سبک ها و مکتب های دنیا را فراهم می کند.

موسیقی در زلال، به طور هماهنگ تا سطر مادر اوج می گیرد و در همان میزان با رعایت قرینه و با نرمیت تمام پایین می آید. این نوع دیگرگونی ، اولین رفتاری است که بعد از اسارت موسیقی در هنجار « بیت های منظوم کلاسیک » و « سطر های نامنظم منثور کلاسیک » در قرون متمادی، به ظهور رسیده و حتّی با شکستن ساختمان نواهای یکسان سنّتی ، نوعی انقلاب در شورهای عرفانی را پی ریزی می نماید.

بنده ظهور این جریان را بر ادبیات جهان تبریک عرض می کنم.

فعلاً هرچند که « موسیقی زلال» در بین هنجارهای نظم و نثر کلاسیک، غریب جلوه میکند اما مطمئنّم که نسل آینده با خروج از عادتهای قرون متمادی، مانورهای جالبی را در این میدان وسیع به نمایش جهانی خواهند گذاشت. مستحضرید که بنده، تا به حال نزدیک به 200 نوع ریتم برای زلال تعریف کرده ام و شاید این تعداد در آینده،بیشتر هم بشود.

موسیقی زلال برای هر نوع ریتمی نرمیّت نشان می دهد. دیگر لازم نیست که « مستفعلن » را برای « رجز » انتخاب کرد. در « مستفعلن » های زلال، می توان هم حماسی نوشت ،هم عرفانی، هم عاشقانه ، هم اجتماعی، هم ماورائی ، هم طنز و...

لذا این هم یکی دیگر از خصوصیات ویژه ی شعر زلال در آغوش موسیقیِ هنجار شکنش می باشد.

به عبارتی: در شعر زلال لازم نیست که ریتم ها را جدا نموده و برای هر وزنی محدودیتی از لحاظ محتوا قائل باشیم. مثلاً شاعر زلالسرا می تواند در وزن « مفاعیلن » هم طنز بسراید، هم عارفانه بسراید ، هم عاشقانه بسراید، هم نوحه بسراید، هم حماسی و ....

این سبک، تازه پا گرفته است و دارد با زمان رشد می کند. بدیهی است که به مرور زمان، دوستانی در عرصه ی شعر و موسیقی وارد میدان گشته و سایر خصوصیات نهفته در ضمیر این اسلوب را به دست خلاّق هنر نمایان خواهند کرد.

سئوال: خروجی این همه ی حوصله به خرج دادن و دقّت و زحمات حاصل از رعایت دقیق قوانین و قواعد شعر زلال چیست؟

جواب: موسیقی

سئوال: یعنی موسیقی اینقدر مهم است؟!

جواب: آری، موسیقی در ادبیات، خیلی مهم است.

سئوال: گفته اید دلایلی که زلال را « سبک » معرفی کرده عبارت از راز «2»، سطر مادر و سطور قرینه می باشد. آیا این نشانه های مربوط به ساختار بیرونی، چه ارتباطی با سبک بودن زلال دارد؟!

جواب: برای اینکه عامل اصلی ایجاد موسیقی منظم خاص در شعر زلال ، همان سه مورد ( راز 2، سطر مادر و سطور قرینه ) می باشد.

موسیقی در زلال نه یک خصلت فردی بلکه گروهی و ثابت می باشد. یعنی شاید زلالهایی از من با زلالهایی از جناب لولی وش و جناب خجسته و جناب چهارتنگی و جناب موسوی و جناب مطلوبی و خانم طلای کرمانی و خانم هروی و سایر عزیزان زلالسرا از لحاظ تصویر متفاوت باشند اما در یک موسیقی مشترک (که خاصّ زلال باشد) جلوه گری نمایند که این گروهی بودن خصلت در زلال، نشانی از « سبک» و فراگیر بودن آن است.





2- ساختار شکنی بی نظیر در ساختمان شعر







آثار همه ی سبک های قدیم از دو حالت خارج نیستند:

الف: نثر، که از خصوصیات ساختارشان نا منظمی در طول سطرهاست ( کوتاه و بلند کردن اختیاری سطور ).

به عبارتی، طول سطورشان از روی حساب نیست و هرکس می تواند متناسب سلیقه نسبت به بازنویسی آن اقدام نماید. به چند مثال توجه فرمایید:

مثال از سعدی:

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت
من بنده امید آورده‌ام نه طاعت
به دریوزه آمده‌ام نه به تجارت
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه



مثال از خواجه عبدالله انصاری:



الهی دعا بدرگاه تو لجاج است ،

چون دانی که بنده به چه محتاج است.


الهی عبداله کاش خاک بودی

تا نامش از دفتر جهان پاک بودی.


الهی همه از تو ترسند

و عبداله از خود

زیرا که از تو نیکی آید

و از عبداله بدی.

الهی اگر چه نور در عبادت است ،

اما کار به عنایت است .


الهی اگر چه شب فراق تاریکست

دل خوشدارم که صبح وصال نزدیک است .


الهی آنرا که خواهی آب در خوی او روانتر است

و آنرا که نخواهی چه درمان است.

الهی در اصطفاء در دامن آدم تو ریختی

و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی !

از روی ادب ما بد کردیم ،

اما در حقیقت تو فتنه انگیختی !!!

استغفرالله و اتوب الیه....



مثالی از نیما یوشیج:



قُقنوس، مرغ خوشخوان،

آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالیمی سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج کمرنگ مانده است

و به ساحل گرفته اوج بانگ شغال،

و مرد دهاتی کرده ست روشن آتش پنهان خانه را قرمز به چشم،

شعله ی خردی خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور،خلق اند در عبور ...



مثالی از عطار:



... پس ببردند تا بکشند،

صد هزار آدمی گِرد آمدند،

و او چشم گرد همه می‌‌گردانيد،

و می‌‌گفت: «حق، حق، انا الحق».

نقل است که درويشی در آن ميان از او پرسيد:

«عشق چيست؟»

گفت: « امروز بينی، و فردا، و پس فردا »

آن روز بکشتند،

روز ديگر بسوختند

و سيم روز بر بادش دادند.



مثالی از خواجه نظام الملک طوسی:



شناختن قدر نعمت ایزد تعالی

نگاه داشتِ رضای اوست،

عَزَّ اسْمُهُ،

و رضای حق، تعالی، اندر احسانی باشد

كه با خَلق كرده شود

و عدلی كه میان ایشان گسترده آید.

چون دعای خلق به نیكویی پیوسته گردد،

آن مُلك پایدار بوَد

و هر روز زیادت باشد،

و آن مَلِك از دولت و روزگار خویش برخوردار بوَد

و بدین جهان نیكو نام بوَد

و بدان جهان رستگاری یابد

و حسابش آسان تر باشد

كه گفته اند بزرگان دین كه:

"المُلكُ بیقی مَعَ الكُفِر و لا بیَقی مَعَ الظُلمِ "،

معنی آن است كه

ملك با كفر بپاید

و با ستم نپاید.



ب: نظم، که از خصوصیاتشان وجود « بیت » و همدستی وزن در ساختار بیرونی می باشد ( چه بی قافیه و چه با قافیه )



مثالی از حافظ شیرازی:



درین ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم

گهی انگشت بـر دنـدان گهی سـر بـر ســـر زانو

تنــاهــی الصبــر مذحلت بمأوی الاسد سـرحـان

و طـارالعقـل اذغـنـت بـــوکــــر الــــورق غـــربـان

بیـــــا ای طایـــر فــرخ بیـــــاور مــــژده ی دولـت

عسی الایـــام ان یـــرجـعـن قـوماً کالذی کانــوا



مثالی از نیما یوشیج:



لیک ایـن آشیانـهـــا سراسـر

بـر کف بـادهــا انــــــــدر آینـد

رهروان انـــدر این راه هستند

کاندرین غم به غم میسراینـد

او یـکی نیـــز از رهـروان بـود



و.... همه ی آثار منظوم کلاسیک از جمله رباعیات و غزلیات و قصائد و مثنوی و... که آجر دیوارهایشان از نوع « بیت » هست. (مراجعه شود به قسمت اثبات قالب بودن زلال در همین مقاله http://hagzolal.blogfa.com/cat-22.aspx )

نتیجه:

با توجّه به مرقومات فوق واضح است که زلال نه در بین ساختارهای نثر کلاسیک شبیه دارد و نه در بین ساختار های نظم کلاسیک.

پس بنابر این، اگر در ادبیات فارسی هم به چشم انصاف و عدالت بنگریم، « زلال » اولین سبکی است که بعد از چهار مرحله کلاسیک ( 1- سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی و دوره ی بازگشت ادبی ) ظهور می کند.

نباید از روی این مسئله، به سادگی گذشت. وجود یکنواختی و یکدستی اوزان در قالب های منظوم چهار دوره ی فوق ، نوعی موسیقی های هماهنگ و یکنواخت را دنبال می کرد که این هنجار شکنی در چنین رفتاری دیگرگونی می آفریند. و از یک طرف هم کوتاه و بلند گشتن نامنظم سطور در موسیقی نثرهایی مثل مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری و نمونه هایی از دوران ساسانیان و بخصوص ادبیات عرب که تدائی گر تکرار بی اندازه ی موسیقی در نثرهای چهار سبک فوق است، هنجاری یکسان آفریده بود که ظهور « زلال » چنین هنجاری را می شکند.

اینک زلال چهار چیز دارد که ساختار هیچکدام از سبک های گذشته اعم از نظم و نثر ندارند. آن چهار چیز عبارتند از:

1- سطور قرینه

2- سطر مادر

3- راز «2»

4- شکل بیرونی قالب ( مثلث، لوزی، پنج ضلعی و شش ضلعی )

این خصوصیات، جزئی از رفتارهای منحصر به فرد است که باعث جدا شدن زلال از دیگر سبک های ادبی در جهان گشته و بی تأثیر هم نیست.



۳- استعداد خروج از ساختار فردی



زلال را اگر فقط اینجانب می نوشتم به عنوان سبک فردی اینجانب شناسانده می شد. مثلاً می گفتند: « زلال » ،سبک شعری دادا بیلوردی می باشد، اما وقتی که رایج می شود و به غیر از بنده کسان دیگری هم می نویسند، از فردیـّت خارج گشته و به سبک گروهی ارتقاء پیدا می کند و در صورت فراگیری از محل تولّدش نیز به عنوان سبک جهانی معروف می گردد.

دقّت داشته باشید: زلال در حالی رایج می شود که قبلاً در ادبیّات هیچ کشوری نظیر نداشته و اولین بار در ایران و در تاریخ دوم بهمن 1388 هجری شمسی متولد شده است.

نسل آینده نخواهد گفت که : دادا بیلوردی

نسل آینده خواهد گفت: مشهورترین زلالسرایان سبک زلال فلان کس ها هستند.

طبیعتاً وارد شدگان بر عرصه ی زلال به دو گروه تقسیم شده اند:

الف- عدّه ای وارد بر عرصه ی زلال می شوند و زورشان را می زنند و به دلایلی مختلف از میدان خارج می گردند.

ب- عدّه ای وارد بر عرصه ی زلال می شوند و با قدرت و مهارت تمام در این میدان بزرگ، به هنر نمائی ادامه داده و پخته تر می گردند.

بنابر این آنچه صرفاً مدّ نظر نسل های آینده خواهد گشت گروه دوم است.



۴- شور انگیزی



شور انگیزی یکی دیگر از اخلاق منحصر به فرد شعر زلال است.

صعود و نزول منظم موسیقییائی سطور شعر زلال، به هیجان و شور انگیزی شعر می افزاید. شور انگیزی در شعر زلال از اخلاق و رفتار بخصوص این سبک است. اگر در بررسی سبک های ادبی ، رفتار و خصوصیات ویژه ی یک شعر مدّ نظر است ، پس این رفتار بخصوص نیز می تواند به عنوان برهان در اثبات سبک بودن زلال باشد.

در زلال های عروضی، شور کلام بطور مرتب صعود نموده ، در سطر مادر به اوج خود می رسد و سپس در همان ترتیب بصورت قرینه نزول پیدا می کند که این رفتار و عادت مختص سبک زلال بوده و قبل از دوم بهمن 1388 در هیچ سبک ادبی دیده نشده است.



۵- تحرّک تصویر و تخیل در حدّ ماوراء



نزول و صعود منظّم سطور زلال عروضی در طبع شاعران پر شور مشتاق به ماوراء ، خود بخود منجر به خلق آثاری دارای تصاویر متحرک درونی و عارفانه می گردد که این هم جزئی از اخلاق منحصر به فرد شعر زلال است. بنابر این شعر زلال جان دارد.

حرکت خود شعر زلال از تبریز به سوی تهران با عنوان « نامه ی دادا بیلوردی به استاد شفیعی کدکنی » مصداق این عمل است.



اخلاق شعر زلال به دلیل حسّاسیّت قالبش، نوعی تمرکز حواس معرفتی در خلوت برای روح ایجاد نموده و صاحب کلام را وادار می کند تا با مخاطبش شفّافتر باشد.

به عبارتی، شاعر خودش را در پشت تصاویری مشجّر و استعاره هایی کدر پنهان نمی کند و سعی بر این دارد که با استعاره ها و بیان و تصاویری شفاف، نگین کلامش را در انگشتر قابل فهم و درک در خور مقام آدمیّت به نمایش گذارد.



6- شفافیّت منحصر به فرد محتوا



خیلی ها شفافیّت موضوع را با سادگی متن عوضی می گیرند و خیال می کنند که شعر باید همیشه با تصاویر و استعاره های پیچیده ای همراه باشد. در حالی که می توان در یک نثری کوتاه، تصاویری گنگ به کار برد و بر محتوای پیام لطمه زد.

گاهی وقتها شفّافیت یک محتوای بدون آرایه های پیچیده، چنان لذتبخش می شود که با کل دیوان اشعاری برابری نموده و زبانزد مردم می گردد.

مثلاً حافظ ، غزلی را چنین شروع می کند:



گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو، گفتا اگر بر آید



می بینیم که در شعر فوق خبری از کلام آرایه دار و استعاره ی خاصّی نیست اما در این گفتگوی ظاهراً ساده چنان جذّابیتی هست که آدم را بر دنیای شعر شیفته می کند و باعث این جذابیّت نیز وجود موسیقی کلام و وزن قالب در شعر فوق میباشد.



اما در جای دیگر هم می بینیم چنین شروع می کند:



ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند...



مستحضرید که علاوه از بهره گیری از وزن و موسیقی داخلی و بیرونی، از آرایه هم برخوردار است. و هرچند که از آرایه هم برخوردار است اما از لحاظ شیوائی و لذتبخشی به بالایی نمی رسد.

منظور از آوردن مثال این است که ، بدانیم شفّافیت در کلاسیک نیز هست و این شفافیت خود حسنی نسل پسند میباشد. و منظور بنده از سادگی و شفافیت این نیست که شعر خالی از آرایه باشد. اما اگر توجه فرمایید شفافیت عالم کلاسیک با شفافیت عالم زلال، متفاوت است:

شفافیت در کلاسیک همراه با یک وحدت خاص ارگانیکی و یک دستی وزن و موسیقی همراه است اما در زلال این چنین نیست. بلکه صعود و نزول ریتم کلام در زلال، نگین زلال را بیشتر سایش می دهد.

مثلاً جناب لولی وش، یکی از زلالهای پیوسته اش را چنین شروع می کند:



غمگین ترین شادم

پَـر بستــه ام هـر چنـد آزادم

من عاشقم، یعنی که حالی گیج و گم دارم

ویـران، ولــــــی انـگار آبــادم

آرام و فـــــریـــادم



در قطعه ی فوق، سادگی موضوع را تنها موسیقی کلام لذّتبخش کرده است و آرایه ای جز « نوعی پارادوکس » به چشم نمی خورد. اما در زلالی دیگر هم از سادگی خارج شده، چنین شروع می کند:



چه وحشتناک خوبی تو!

شبیــــه آفتـــاب بــــــی غـروبی تــو

بلنـدای نـگاهت ظهــــر مــــرداد است و آتـشبـــار

نباشی می رود از چشم سو بی تو

نـدارم آبــــرو بــی تــو!



اینجا هرچند که شعریت از سادگی خارج شده اما آرایه ها و تصاویرش همچنان شفافیت خود را حفظ کرده است.

شفافیت محتوا با استعاره و پیام و تصاویری زلال، که با نوعی موسیقی کلام بی نظیری همراه است. شکل درونی شعر را نیز از هنجار کلاسیک خارج کرده و عالم خاصّی را نمایان می سازد و این عالم ، عالمی عجیب و هیجان انگیز است و موسیقی اش در عاشقانه ها و عارفانه ها نوعی دیگرگونی های محظوظ کننده ای را سبب می گردد.

سادگی در زلال به همراه آرایه ای زیباست که در موسیقی خاص زلال ذوب شده باشد. به قطره ای از داخل نامه ام به استاد شفیعی کدکنی توجه فرمایید:



اگر من ساده می بـارم

اگـر در یک نـگاه صاف،بسیــــارم

ز تأثیــرات رقص نـرم در بـاغ شقایـق هاست

که اینبار ارغوان عشق می کارم

سمن بازی به سر دارم



زلال فوق تصویری بالفعل است که بالقوّه اش نیز در حافظ چنین نمایان می گردد:



ارغـوان جـام عقیقی بـه سمن خـواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد



شعری که وزن دارد و با موسیقی کلام همراه است، یا ساده بوده و لذتبخش بودنش نیز در همان سادگی آن است ( مثل : گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید.... ) و یا اینکه دارای آرایه هایی است که لذت را برای مخاطب متفاوت می کند.

لذا آرایه ها و تصاویر در زلال، جمع و جور ترند اما با نوعی موسیقی کلام که در کلاسیک نظیر ندارد، همراه هستند و این موسیقی بر شفافیّت موضوع می افزاید. مثال:

آقای چهارتنگی در جایی زلال پیوسته را چنین شروع می کند:



کوفه در غوغا

شرمگین آب از لب مولا

می گدازد مثل آتش در نیستان ،درد؛

سینه ام می سوزد از داغی که دارد لاله از صحرا.....



شاعر در اینجا، علاوه اینکه از تصویر و آرایه ها بهره مند می شود، در صعود منظم موسیقییائی، ذهن مخاطب را با نوعی نرمیّت تدریجی به سوی صحرای ماجرا ، هدایت می کند.

شرمساری آب از لب، گداختن درد و گداختن سینه از داغ لاله در صحرا از جمله تصاویری هستند که به شفافیت هرچه بیشتر تصویر سوار بر موسیقی کمک می کنند.

عرض کردم همیشه و همه وقت، سادگی و خالی بودن از استعاره در محتوای شعر نمی تواند دلیل بر ضعیف بودن آن شعر باشد. شما به شروع جناب حافظ شیرازی در غزل زیر دقت فرمایید:



دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فـدای او شد و جـــان نیز هم

خـال او حـالـم پـریـشـان می کند

و آن سـر زلف پـریـشان نیز هم....



شعر فوق، شرح حالی است بسیار طبیعی و ساده . اما شاعر،رشته ی کلام را چنان هنرمندانه در دست نگهداشته که هم در آهنگ ردیف و هم در موسیقی قوافی و هم در آهنگ داخلی کلام ، لذّت بخصوصی را بر مخاطب انتقال داده و مخاطب را بی نیاز از استعاره و تصویر می سازد.

از طرف دیگر، به زلالی از سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا ( محقق و استاد ادبیات دانشگاه تاجیکستان) توجه فرمایید:



پنـجره ام بـاز شد

مـرغ ِ دل، آمـاده ی پرواز شد

می روم اکنون بـه تماشای پس ِ پنجره

صفحه ای از زندگی آغاز شد

عشق مرا ناز شد



در زلال فوق، هرچند که محتوا بصورت ساده جلوه گر است اما عبارتها چنان استادانه به رشته ی کلام چیده شده اند که رقص واژه ها با نرمیّت خاصّی تظاهر کرده و تصویر لذتبخشی را در عالمی شفاف ایجاد می نماید. به عبارتی لذت موسیقی خاص کلام ، مخاطب را از استعاره و تصویر بیجا بی نیاز می سازد.

بنابراین «شفافیّت منحصر به فرد به همراه موسیقی» یکی از دلایل سبک بودن جریان زلال است.

سادگی و شفافیت در شعر زلال، به همراه آهنگ منحصر به فردی است که نظیرش در شعرهای شفاف هیچکدام از سبک های گذشته نبوده است. موسیقی خاص زلال که از سطور قرینه و سطر مادر نشأت می گیرد ، نگین محتوا را شفافتر می سازد. اصلاً خاصیّت قالب زلال این است. محتوا را می ساید. کلام را می ساید. تصویر و استعاره را می ساید و این حالت، باعث درخشندگی موضوع می گردد.

شعر زلال، نگین شعر است. هر قدر رویش دقت شود آنقدر بر جلایش افزوده گردد.

امروز اگر بخواهیم در ترویج لذت موسیقی دخیل بوده و بهترین کادوها را برای نسل آینده تدارک ببینیم باید تنبلی را کنار گذاریم و از عادت در منظوم و منثورهای سبک های گذشته در آییم و بطور هنرمندانه بر خلق شاهکارهایی در شعر زلال همّت گماریم تا امانت را صحیح و سالم به نسل ها منتقل سازیم.

زلال، در عصر حاضر یک سبک بی نظیر جهانی است حتی اگر در کل جهان، فقط سه نفر طرفدار داشته باشد.

زلال شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثر نویسی که سر پیر زنی را به دور از اندیشه و هدف و پیام، به جنگلی تشبیه نماید و دیگران نیز به اندازه ی تعداد موهایش برایش تفسیر بنویسند. زلال، زرنگی و هنر و استعداد و تمرین و زحمت می خواهد. شاعری که به بهانه ی تصویر سازی در نثر، حتّی حوصله ی تمیز کردن لای ناخن های دستش را هم ندارد به درد سبک زلال نمی خورد. بنده معتقد نیستم که همه ی مردم، زلال نویس باشند. عدّه ی کمی زلال نویس واقعی باشند و بقیه لذّت ببرند. مگر از هم عصرهای حافظ شیرازی چند دیوان غزل باقی است؟! زلال نیز همینطور. به مرور ستاره هایی وارد عرصه ی زلال می شوند که مسلماً چند تایی از آنها، درخشانترین خواهند شد. منتقدین زلال، تنها از محدودیت و دستگیری قالب زلال می گویند، نمی گویند که چه زیبایی هایی دارد! و اصلا به خلاقیّت های دیگرش اشاره نمی کنند.

زلال ، شاعرش را به زحمت می اندازد در عوض چیزهایی را تحویل می دهد که یکی از آن، موسیقی بی نظیر و منحصر فرد و خاص زلال می باشد که قبلا در هیچ مکتب و سبکی سابقه نداشته است.

شفافیّت منحصر به فرد به همراه موسیقی منحصر به فرد در زلال، حاصل نتیجه ی نزدیک به 200 نوع ریتم است که بر زلال نوشته ام و هر کدام از آن ریتم ها لذت بخصوصی دارند که در صورت حمل کلام نیز تخیّل درخشانتری را برای مخاطب منتقل می نمایند. عین حالت در سبکهایی مثل سبک خراسانی نیبست. مثلاٌ اگر در سبک خراسانی ساده گویی هست در عوض موسیقی ساختارش با سبک های قبل از خودش فرق نمی کند و شفاف گویی را در همان وزنی دارد که دیگر سبک ها داشته اند.

گریز از گنگ بودن ، صداقت در جامعه، شفّافیت پیام و انتقال اندیشه بصورت رُک و پوست کنده، از رفتارهای ذاتی شعر زلال است و « زلال » در زبان و بیانی شفاف در آغوش ریتم هایی رندانه، و با رقصاندن واژه ها در مدلی جدید، نگاه تازه ای بر عشق می گشاید:

درد، زميـن‌گير شد
خانه‌ی عقلم غل و زنجير شد
آمـده‌ای پـاک‌تـــر از بـارش ِاشک ِخـــدا
غسل ِدلت کـردم و اين آدم ِتن، يک شبـه تطهير شد
کوچه‌ی آغوش ِمرا ريسه شدی با تنت
نور در اين کوچه فراگيـر شد
خنده‌ات اکسير شد
*
حالـم عجب ناب شد
حالت چشمان تو را قاب شد
حال من از حالت چشمان تو حالت گرفت
ماه‌تـر از مـاه رسيـدی و شبــم يکسـره مهتـاب شد
اشک سراسيمه وضو ساخت برای نمــاز
سينه‌ی تو مرمر ِمحـراب شد
لحظه چه بی‌تاب شد!
*
من به کجا می‌روم
عاشقم از خويش رها می‌روم
سوختـه‌ام، ساخته‌ام بار ِدگر خويش را
بـــار دگر، بـــار دگـر، بــــــاز بـه دنبال بــلا می‌روم
باز کنيد ايــن در ِفرسوده‌ی انسانـی‌ام
بی‌تن و بی‌شال و قبـا می‌روم
بی‌سر و پا می‌روم

«لولی وش»



( شعر زلال بر ضد رشوه):



فـرياد ازيـن عمل

اين كه نموده اي تو باز حل

رشوه،درون ِ چائي ِ زهد ِ پر از ريا

در اعتقاد و باور مخلوق كـه آورده اي خلل

آيا نماز را به چه قيمت فروختي ؟!

حرمت نگاهدار بـر ملل

اي سست و مبتذل!



« دادا »



و یا از پندهای رُک:



به سوی شر نروی

همیشه عاشق خطر نروی

شکار کـرد نگاهت اگـــر گل سمنـی

به خیش قدرت کمر نروی

چو گاو نـر نروی



« دادا »



غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۴۳
به خوانندگان کارگاه نقد زلال
با ادب و احترام
با توجه به مطالب جدیدی که درصفحه آمده موارد زیر را حتما مطالعه بفرمایید.
1). می فرمایند شعرهای تجسمی که در صفحه آمده نثرهای ... هستند و اشکال دادائیستی هستند و ... و دوباره ادعا کرده اند که شیوۀ زلال در تاریخ فلان با نوآوری فلان کس در ایران به وجود آمده است. البته این اشکال را جناب حاج فکری گذاشته اند. دستشان هم درد نکند. من اگر بود شعرهای دیگری میگذاشتم.
به هر حال ما دو اصطلاح ادبی داریم: شعر تجسمی Concrete Poetry و نثر تجسمی Concrete Prose . نثر تجسمی پدیدۀ قرن بیستمی است اما شعر تجسمی از دورۀ باستان بوده و ساز و کارش دقیقا همان چیزی است که در زلال دیده می شود؛ بنابراین زلال در ایران به وجود نیامده و امروزی نیست و کسی نمی تواند ادعا کند که زلال تنها در ایران در تاریخ فلان از سوی فلان کس به وجود آمده. من خدمت خوانندگان محترم قبلا سرنخها را دادم و عرض کردم این واژه های کلیدی را در گوگل و googlebooks و ویکیپیدیای انگلیسی جستجو بفرمایید به نتایج جالبی می رسید. از آنجا که برخی خوانندگان ممکن است در ترجمۀ مطالب مشکل داشته باشند این بار خود مراجعه کرده و یک متن را از یک کتاب معتبر برای دوستان ترجمه کرده ام و همراه با متن کتاب و آدرس دقیق آن در زیر می آورم. از آنجا که مترجم حرفه ای نیستم، دوستان زباندان مفهوم متن اصلی را در نظر داشته باشند و به سبک ترجمه فعلا کاری نداشته باشند. من سعی کرده ام در انتقال مفهوم امانت را کاملا رعایت کنم.



Concrete Poetry emerged simultaneously in Switzerland and Brazil in the early 1950s and soon spread all over the world. As a movement it is diverse and thus difficult to define, though most critics agree that in the strictest sense, concrete poems are ……. Intended to be seen rather than read aloud. This phenomenon, which flourished in the 1950s and 1960s, can nevertheless be placed in the context of a much broader tradition of poetry which draws attention to its visual shape. The patterned or shaped poems can be traced to the ancient world. And was particularly popular in England in the late sixteenth and early seventeenth centuries. Though this type of poetry went out of fashion in the eighteenth century, the influence of an emphasis on visual layout can be felt in some of the key texts of the early novel …..
نام کتاب: The Routledge Companion to experimental literature
نویسندگان: Joe Bary, Alison Gibbons, Brian MCHale
سال انتشار: 2012
صفحه: 298
ترجمه: شعر تجسّمی همزمان در سویس و برزیل در اوایل دهۀ پنجاه میلادی به وجود آمد و خیلی زود سراسر جهان را در نوردید. به عنوان یک جریان (ادبی) بسیار متنوع است؛ بنابراین به راحتی نمی توان تعریفش کرد، اگر چه بیشتر منتقدان (ادبی) موافقند که در دقیقترین مفهوم، شعر تجسمی برای دیدن است نه برای شنیدن ( وخواندن). این پدیده را که در دهۀ پنجاه و شصت میلادی ریشه دواند، می توان جزو یک سنت فراگیرتر شعری جای داد که توجه (خواننده) را به شکل دیداری شعر جلب می کند. سابقۀ اشعار هندسی و تجسمی به دنیای باستان بر می گردد. اگرچه این نوع شعر در قرن نوزده از رواج افتاد، تأثیر آن به صورت تأکید بر چهارچوب دیداریِ (متن) در برخی از متون مهم و کلیدیِ اولین رمانهای معروف دیده می شود
توضیح: نویسنده از اینجا به بعد وارد بحث Concrete Prose یعنی نثر هندسی می شود که در قرن بیستم و تحت تأثیر شعر هندسی به وجود آمده. پس نثر هندسی پدیدۀ قرن بیستمی و شعر هندسی مربوط به دوره های پیشین (دورۀ باستان) می باشد.


خوتنندگان محترم می توانند به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه کرده و ضمن مطالعه در بارۀ Concrete Poetry نمونه ای از این شعر را که در دهۀ شصت سروده شده ببینند. جناب حاج فکری این مقاله را در بالا گذاشته اند؛ اما نمی دانم چرا شعرش را نگذاشته اند. من یک بند از این شعر را اینجا می نویسم و از خوانندگان می خواهم به اصل مقاله در ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه فرمایند (توضیح چون شعر قدیمی است برخی از حروف را نداشتم مشابهشان را گذاشتم ).
Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


(George Herbert's "Easter Wings", printed in 1633 on two facing)
برای خواندن ادامۀ شعر و زندگینامۀ شاعر به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه فرمایید.

با توجه به مطالب بالا این نوع شعر:
الف) قبلا سابقه داشته. با همین کوتاه و بلندی مصرع ها و شکل هنسی هم وجود داشته.
ب) منتقدان ادبی متفق القولند که این شعر بیشتر برای دیدن و تماشا کردن است نه خواندن و شنیدن. برای همین من قبلا عرض کردم شکل هندسی یک عنصر غیرشعری است که وارد شعر شده و با جوهرۀ شعر تناسبی ندارد.
2). گول حجم مطالب را نخورید. تمام مطالب را را می توان در چند بند خلاصه کرد:
الف: با توجه به معنای شعر در نزد منتقدان سعی شده ثابت شود زلال شعر است و جوهرۀ شعری دارد.
بحث اصلا این نیست. جوهرۀ شعری طبق همان تعریف منتقدان ممکن است در جاه های دیگری هم دیده شود. عرض کردم هندوانه فروشی که با اشاره به هندوانه هایش می گوید:
کندوی عسل آوردم
دل همتونو بردم
او هم شعر می گوید. جوهرۀ شعری اینجا هم هست. در تاریخ بیهقی هم طبق این تعریف شعر هست. اصلا اخیرا از شعرگونه های تاریخ بیهقی کتابی منتشر شده است که ارزش ادبی آن از بسیاری از اشعار معاصرا بیشتر است. بحث ما شعر ماندگار و تأثیر گذار است که قرار است در ادبیات فاخر ما جا باز کند و بماند. اشعار هندسی به نظر من اینگونه نیستند. اگر هم بمانند به خاطر شکل هندسی آنها نیست به جهت همان جوهرۀ شعری است. شکل هندسی یک امر تحمیلی است که از دوره باستان بوده است. برخی از منتقدان معتقدند که شعر تجسمی و هندسی انگلیسی تحت تأثیر شعر تجسمی و هندسی فارسی ببه وجود آمده است که قبلا به این مطلب اشاره کرده ام.
3). ساز و کاری با توجه به افاعیل عروضی و شعر نیمایی برای زلال تراشیده شده است.
بحث افاعیل عروضی قبلا به طور کامل در عروض فارسی و عربی آمده است. در درس عروض رشتۀ ادبیات فارسی هم اکنون تدریس می شود. مطالب حجیم این بخش در یک سطر خلاصه می شود:
شعر زلال = افاعیل عروضی + کوتاه و بلندی مصرعها به گونه ای که یک شکل هندسی در نوشتار شعر دیده شود.

تمام آن حرفها در جملۀ بالا خلاصه می شود.
پس زلال چیزی نیست جز تحمیل یک شکل هندسی بر شعر نیمایی. هیچ چیز دیگری نیست. تحمیل شکل هندسی بر افاعیل عروضی قبلا در شعر فارسی و انگلیسی تجربه شده و در دهۀ شصت میلادی از مد افتاده است. مثال بالا هم نشان می دهد شکل هندسی با کوتاه و بلندی مصرع ها در ادبیات انگلیسی سابقه داشته است. منتقدان هم که معتقدند که این نوع شعر به درد دیدن و تماشا کردن می خورد نه خواندن و شنیدن.
4). گفته اند در این شیوه برای اولین بار بیت نیست. پس سبک جدیدی است و قالب جدیدی است.
بیت با آمدن شعر نیمایی برچیده شد. کوتاه و بلند شدن مصرعها در شیوۀ نیمایی بیت را از بین برد. این نوآوری هم مربوط به زلال نیست. زلال از این نوآوری جهت تحمیل شکل هندسی بهره برده است.
امیدوارم دوستان به جای توهین به مطالب به شیوۀ علمی و مورد به مورد پاسخ دهند و از کلی گویی دست بردارند. از خوانندگان پرحوصله هم می خواهم مطالب را به دقت بخوانند.
این مطلب با عجله تهیه شده و ممکن است تغییر کند یا ویراستاری شود.
ببخشید
ببخشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
منوچهر مجاهدنیا
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۱۴
). من به شخصیت حقیقیِ شما احترام می گذارم و شما را انسان با استعدادی می بینم. من به شیوۀ شما در شعر حرف دارم و حرفم را هم زدم. امیدوارم شما هم به جای توهین حرفهای مرا پاسخ دهید. اولین و آماده ترین جمله های دوستان شما این است که شما بی سوادید، شما زلال را نمی فهمید، بروید زلال را بیشتر مطالعه کنید، حسودید تنگ نظرید و ....
سپاسگزارم
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۲
به خوانندگان کارگاه نقد زلال
با ادب و احترام
در مطالب قبلی خدمت دوستان عرض کردم زلال چیزی نیست جز تحمیل اشکال هندسی بر شعر نیمایی و باز هم عرض کردم که این شیوه را قبلا هم در فارسی و هم در انگلیسی پیش گرفته اند ولی از رونق افتاده است. در اینجا اگر دوستان اجازه بدهند می خواهم با یک مثال عینی این امر را نشان بدهم. در این مثال به الگوهایی اشاره می کنم که قبلا در زبان فارسی حتی در شیوۀ زلال تجربه نشده است. با شیوه ای که هم اکنون خدمت دوستان معرفی می کنم در عرض چند دقیقه، طبق نظر زلالیان به ده ها بلکه به صدها طرح و الگو و به قول زلالیان وزن و قالب می رسم که قبلا هیج جا تجربه نشده اند. پس من هم اکنون در حال ایجاد یک سبک جدید در شعر هستم!

شکل هندسی مثلث را با رکن مفاعیلن در نظر بگیرید. با تحمیل شکل هندسی مثلث بر چیدمان مفاعیلن ها، به قالبهای و به قول زلالیان به اوزان زیر می رسم که اصلا تجربه نشده اند:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

حالات قافیه ( و ردیف)
الف: پایان تمام مصرع ها
ب) پایان مصرعهای زوج
ج). پایان مصرعهای فرد
د). مصرع های زوج باهم و مصرع های فرد هم با هم


می توانم به جای مصرع میانی که یک مفاعیلن است دو مصرع یک مفاعیلنی بگذارم یعنی:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
با حاتها مختلف قافیه که قبلا ذکر شد.



می توانم تعداد مثلثها را بیشتر کنم مثلا ده مثلث اما بین مثلثها یک مصراع یا دو مصراع ترکیبی یا ترجیعی بگذارم.(مصرع ترجیعی عینا تکرار می شود و مصرع ترکیبی تکرار نمی شود عوض می شود.

می توانم به مصرع ترکیبی از نظر رعایت قافیه حالات گوناگونی بدهم مثلا همۀ مصرع های ترکیبی با هم هم قافیه باشند یا در هر بند قافیه مصرع ترکیبی با آخرین مصرع مثلث قبلی یکی باشد.

برای هر کدام می توان طبق نظر زلالیان قاعده اش را نوشت و آن را به عنوان یک قالب یا وزن جدید قبلا تجربه نشده معرفی کرد.

چنانچه تعداد مفاعیلن را در طولانیترین مصرع تغییر دهم باز هم قالبها و اوزان جدیدی به دست می آید مثلا:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

چنانچه تعداد مفاعیلن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند. شاید از ترکیب مثلث با مفاعیلن به ده ها شاید نزدیک صد حالت جدید برسیم.

حال بیایید مثلث را بچرخانید و به حالتهای جدید بیندیشید.
با زحاف مفاعیلن هم همین کار را بکنید و به ده ها وزن و قالب جدید برسید.
حالا سراغ شکلهای دیگر و تحمیل آن بر مفاعیلن بروید.
با فاعلاتن هم می شود این کار را کرد:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
باز هم چنانچه با تعداد فاعلاتن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند. تازه زحاف فاعلاتن هم هست.
و مستفعلن و زحاف و ترکیباتش
و بحرها و زحاف دیگر عروض فارسی. قالبهای بسیار متنوعی ایجاد خواهد. این طرح در زلال هم سابقه ندارد. چنانچه اشکال دیگر هندسی را هم در نظر بگیریم حالتهای نو و جدید و تجربه نشدۀ دیگری در اختیارمان قرار میگیرد.

اگر کسی بخواهد می تواند در قالبهای متنوع بالا به طبع آزمایی پرداخته شعر بگوید.
اما توجه داشته باشد که به شیوه و سبک و قالب جدیدی شعر نمی گوید. توجه داشته باشد که این یک تفنن است و می تواند حالتهای بی نهایتی پیدا کند. توجه داشته باشد که این شیوه یعنی تحمیل اشکال هندسی بر عروض فارسی قبلا تجربه شده است. توجه داشته باشد که این شکلها با جوهرۀ شعر ارتباطی ندارد. توجه داشته باشد که من در عرض چند دقیقه تمام این قالبها را ریخته ام و برایش ساز و کار ساخته ام و هیچ خلاقیتی هم در آنها نیست.
ببخشید
ببخشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۸
درود بر شما بانو صدف عظیمی

باشد.
دلیل های علمی مرا هیچ کسی پاسخ نمی دهد و سعی میکنند از هزارتوی سخن من توهینی خدای نکرده برای کسی بتراشند.
این در حالی است که توهینهای آشکار دیگران را نمی بیند. واقعا ....

واقعا دوستان را چه می شود؟
آیا دنبال حقیقت نیستید؟
حقیقت!
من سابقۀ این گونه شعر را گفتم بهتان.
شعرهای بالا را من نگذاشته ام بانو صدف عظیمی.
در بارۀ شعری که در متن من آمده و مربوط به دهۀ شصت میلادی است صحبت بفرمایید.
متنی که من ترجمه کرده ام خوانده اید؟
خوانده اید؟
آخرین یادداشت مرا خوانده اید؟
خوب اگر اینگونه باشد که شما فرموده اید من امروز بعد ازظهر یک سبک شعری جدید ساخته ام !!

حقیقت اینقدر دور از دسترس است !
در فضای حجیّت ظن است که واژه ها شناور می شوند عبارتهایی چون استاد و به به و عالی است به صورت شناور به اطراف پاشیده می شود بانوی بزرگوار

به این پرسش من پاسخ دهید: چگونه است که تمام کسانی که یادداشت میگذارند از دل یادداشتهای من توهین استخراج میکنند ولی توهینهای آشکار دوستان را نمی بینند؟ این چه رمز و رازی است نمی دانم


واقعا من با شمایان چه کرده ام که اینقدر از نوضیحات من و دلایل من گریزانید؟ هان !
به دنبال واقعیت باشیم و سعی کنیم اگر به آن نزدیک شدیم از دستش ندهیم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۳۴
درود بر دوست خوب جناب یگانه
سپاسگزارم که توضیحات خوبی دادید. من دنبال کشف حقیقت هم برای خودم هم برای دوستان هستم. خواهش میکنم اصرار مرا پای لجاجتم نگذارید بزرگواران. من توضیحات شما را می پذیرم شما هم خواهش میکنم به چند نکتۀ زیر توجه فرمایید تا حقیقت روشن شود:
1). با توضیحاتی که شما دادید و با توجه به آخرین یادداشت خودم شما و زلالیان باید با صدای بلند اقرار فرمایید که من امروز یک سبک جدید به دنیای ادبیات معرفی کرده ام. به قالبهای پیشنهادی من و به توضیحاتی که قبلا داده ام توجه فرمایید
توجه فرمایید. دوباره آنها را می آورم :

شکل هندسی مثلث را با رکن مفاعیلن در نظر بگیرید. با تحمیل شکل هندسی مثلث بر چیدمان مفاعیل ها، به قالبهای و به قول زلالیان به اوزان زیر می رسم که اصلا تجربه نشده اند:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

حالات قافیه ( و ردیف)
الف: پایان تمام مصرع ها
ب) پایان مصرعهای زوج
ج). پایان مصرعهای فرد
د). مصرع های زوج باهم و مصرع های فرد هم با هم


می توانم به جای مصرع میانی که یک مفاعیلن است دو مصرع یک مفاعیلنی بگذارم یعنی:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
با حالتهای مختلف قافیه که قبلا ذکر شد.

می توانم تعداد مثلثها را بیشتر کنم مثلا ده مثلث اما بین مثلثها یک مصراع یا دو مصراع ترکیبی یا ترجیعی بگذارم.(مصرع ترجیعی عینا تکرار می شود و مصرع ترکیبی تکرار نمی شود عوض می شود.

می توانم به مصرع ترکیبی از نظر رعایت قافیه حالات گوناگونی بدهم مثلا همۀ مصرع های ترکیبی با هم هم قافیه باشند یا در هر بند قافیه مصرع ترکیبی با آخرین مصرع مثلث قبلی یکی باشد.

برای هر کدام می توان طبق نظر زلالیان قاعده اش را نوشت و آن را به عنوان یک قالب یا وزن جدید قبلا تجربه نشده معرفی کرد.

چنانچه تعداد مفاعیلن را در طولانیترین مصرع تغییر دهم باز هم قالبها و اوزان جدیدی به دست می آید مثلا:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

چنانچه تعداد مفاعیلن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند. شاید از ترکیب مثلث با مفاعیلن به ده ها شاید نزدیک صد حالت جدید برسیم.

حال بیایید مثلث را برگردانید و حالات مختلف را بررسی فرمایید:
حال بیایید مثلث را بچرخانید و به حالتهای جدید بیندیشید.
با زحاف مفاعیلن هم همین کار را بکنید و به ده ها وزن و قالب جدید برسید.
حالا سراغ شکلهای دیگر و تحمیل آن بر مفاعیلن بروید.
با فاعلاتن هم می شود این کار را کرد:

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

باز هم با تعداد فاعلاتن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند.
این شیوه صد در صد زلال نیست زیرا طبق الگوی آقای عظیمی:
\\" در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند.\\"
این در حالی است که در سبک پیشنهادی من بزرگترین مصرع در بالا و پایین است. علاوه بر آن قافیه ها هم متعدد و متنوعند. پس باید بپذیرید من همین الآن یک سبک درست کرده ام. و همین الآن صدها قالب و وزن تجربه نشدۀ جدید به ادبیات معرفی کرده ام.
آیا می پذیرید یا نه؟
اگر نمی پذیرید چرا نمی پذیرید . الگوی پیشنهادی من چه ایرادی دارد؟
اگر می پذیرید دستتان درد نکند من تا هفتۀ آینده شاید هم تا همین فردا چند سبک ساز و کار دار دیگر هم معرفی میکنم. لطفا مرا برای گرفتن جایزۀ نوبل ادبیات معرفی بفرمایید !!

2). دوست بزرگوار شما هم سعی کنید حقیقت روشن شود. شما یک شعر زلال مبتنی بر مفاعیلن برای من در کنار زمستان اخوان بنویسید و افاعیل عروضی هر دو را بنویسید و بفرمایید انصافا چه تفاوتی با هم دارند. جز این است که شعر زلال همان چینش مفاعیلن ولی با توجه به یک شکل هندسی است.
3). عزیز بزرگوار، اصطلاحات علمی معنی مشخصی دارند. نمی توانیم به میل خود تغییرشان دهیم. نمی توانیم آنها را شناور کنیم و بگوییم منظور ما از سبک این است. ما گاهی مثل کوهنوردانی هستیم که نمی توانیم کوه های بلند را برویم تعریف کوه را عوض می کنیم و یک تپه را فتح می کنیم و بعد در بوق و کرنا می کنیم که ما قله ای فتح کرده ایم. بعد می گوییم منظور ما از قله این است. این فتح قله نیست . چرا معنی قله را به میل خود عوض می کنیم. سبک در ادبیات معنی مشخصی دارد. نوآوری معنی مشخصی دارد. نمی توانیم معنی این ها را عوض کنیم.
4) نکتۀ آخر این که جناب عظیمی (دادا) بی جهت به من توهین آشکار کرده اند. یک معذرت خواهی به من بدهکارند. می خواستم عین متن را برایتان کپی پیست کنم؛ اما از نجابت و بزرگواری شما خجالت کشیدم. چنانچه خودتان صلاح می دانید به صفحۀ من بروید و ذیل شعر نقد زلال آخرین یادداشت ایشان را ببینید
از شما دوست بزرگوار و تمام زلالیان می خواهم پاسخ موارد بالا را روشن و صریح بدهید.
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۹
درود بر شما جناب استکی
درود به تمام زلالیان
دوست عزیز من به دنبال سبک تراشی نیستم. آن مثال را برای این آوردم که دوستان متوجه باشند که از این شیوه های من درآوردی خلق الساعه زیاد می شود درآورد. دنبال حقیقت باشند. من هنوز منتظر جواب علمی دوستان هستم پاسخ شما علمی نیست.
طبق آنچه شما سبک زلال می نامیدش من امروز یک سبک درست کردم و می توانم چند سبک دیگر هم بسازم. این نوآوری نیست. این تحمیل اشکال غیر شعری بر شعر است. زلالیان باید پاسخگوی فرهنگ شعری معاصر باشند که این گونه بی جهت روی یک جنس غیر استاندارد مانور می دهند و جوانان این مرز و بوم را از جوهرۀ واقعی شعر جدا می کنند. این امر خنده دار است.
2) بحث ما یک بحث علمی است. بحث سیاسی نیست که به تحسین و رأی گیری دیگران کاری داشته باشیم. فضای مجازی را هم می توان سریع درست کرد. شما ببینید کارتان علمی است یا نه اگر علمی نیست از خودتان بپرسید که چرا بر روی آن اینقدر تأکید دارید.
3). زمستان اخوان یک شعر معاصر است. من گفتم مقایسه بفرمایید ببینم نوآوری زلال کجاست.
جناب استکی، شما آقای عظیمی را از کی می شناسی مهم نیست. مهم این است که ایشان برخلاف تمام موازین اخلاقی و علمی، امروز در حضور اعضای محترم این سایت به من توهین آشکار کرده اند. مدرکش هم موجود است. دوستانِ ایشان دیدند و خواندند اما چیزی نگفتند و تازه مرا میخواستند به عنوان توهین کننده معرفی کنند.
4) من در حال تنظیم یادداشتهایم در نقد زلال هستم. برای همین این موضوع را اینجا مطرح کردم تا با زلالیان رو در رو صحبت کنم و دلایلشان را بشنوم. تا به حال چیزی ندیده ام که قانعم کند. به زودی یادداشتهایم را مرتب می کنم و به تمام سایتها و صفحه های ادبی و به خبرگزاریها می دهم. هر پاسخی که دارید تا دیر نشده در همین صفحه یا به صورت پیام خصوصی برایم بفرستید
والسلام خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۱۸
جناب آقای عظیمی دادا
اگر این وارون شدۀ طرح شما است
طرح شما هم شکیل شدۀ طرح نیماست. در ضمن به تعریفهای خودتان مراجعه فرمایید. شما چنین قالب و سبکی را معرفی نکرده اید.
شما یک مصراع اصلی یا مادر دارید من دو مصرع مادر دارم. طبق تعریف خودتان مصرع مادر در طرح شما در وسط واقع می شود. در طرح من دو تاست و در بالا و پایین واقع شده اند. مصرع های شما طبق تعریف خودتان طولانی تر می شوند تا به مصرع میانی که بزرگترین است برسند دوباره کم می شوند اینجا اینگونه نیست

من دو تا مثلث را به شیوۀ خودم تلفیق کرده ام و یک شکل منحصر به فرد دو جزیی تلفیقی به وجود آورده ام. طرح های شما تلفیقی نیست. در محور عمودی و در ترکیب بندها طرح من تنوع بیشتری دارد. پس وزن جدیدی است. قالب جدیدی است. سبک جدیدی است. که شما تعریفش نکرده اید. به تمام یادداشتهایتان مراجعه کنید. جایی برای این طرح نیست


آقای عظیمی این طرح همان طرح قرن شانزدهمی است که من شعرش در متن ترجمه شده ام گذاشته ام. این طرح قبلا در قرن شانزدهم میلادی تجربه شده و طبق متنی که من ترجمه کرده ام در تمام دنیا وجود داشته. اگر این طرح برعکس شدۀ طرح شماست، پس طرح شما هم برعکس شدۀ یک الگوی پیشین است. چرا می گویید قبل از شما این شیوه نبوده، برای اولین بار در ایران بوده و ...
من این طرح را از یک شعر انگلیسیِ مربوط به سال 1663 میلادی گرفته ام؟ معکوس طرح شماست؟ سال 1663 میلادی؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۲۳
آقای عظیمی دادا
آن یک شعر انگلیسیِ مربوط به سال 1663 میلادی است؟
شعر است
وزن دارد
قافیه دارد
ویکیپیدیای انگلیسی و کتب نقد ادبی به عنوان یک شعر ماندگار و ویژه از آن نام برده اند می خواهید تعریف جدیدی از شعر بدهید؟
چطور آن شعر نیست ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸

درود
موسیقی کلام از زمان حضرت آدم (ع) هست.

فاعلاتن مفاعیلن و امثالهم یک اشل قرار دادی است
اندازه است. می توانیم به جایش « دام دام دارام و... هم بگوییم.
صحبت بنده همانا ایجاد دیگر گونی در موسیقی کلام است.

خلیل هیچ دخالتی در انتظام موسیقی زلال ندارد و قانونی برای زلال ننوشته است.
زلال بر اوزان کلاسیک سوار است . نمی گویم سوار نیست، اما نحوه ی سوار شدنش را از قالب های کلاسیک کپی نکرده بلکه نوعی موسیقی منظم ایجاد کرده و آن موسیقی منظم زلال در هیچ کدام از قالب های منظوم کلاسیک سابقه ندارد.
فونداسیون ساختمان زلال عروض کلاسیک است اما نما و طرحش کپی از کلاسیک نیست.

درضمن عرض شد:
هیچکدام از قوانین زلال را نیما یوشیج ننوشته است. و اصلاً با روال نیمایی هیچ سازگاری ندارد. کار نیما در ردیف قالب های نثر قرار دارد ( نمونه های شعر نو به نحوی که می گویید در طول تاریخ ادبیات وجود دارد و به نیما مرتبط نیست) و کار زلال در ردیف قالب های نظم قرار دارد . زیرا که از یک انتظام بخصوصی برخوردار است و چون روالش با قالب های منظوم کلاسیک متفاوت است ، جدا از کلاسیک ، سبکی خاص می باشد.

شما مطلب را پیدر می پیچانید و به انحراف افکار می پردازید.
زلال آنوقت به نیما ارتباط داشت که لااقل نمونه ی کوچکی در بین آثار نیما وجود داشت.
جریان زلال بطور کلی با جریان شعر نو متفاوت است. شعر نو اشتراک تمام با قوانین قالب های سبک نثر دارد .
شما می خواهید من تمام اسرار مطالعاتی ام را در اختیارتان بگذارم که هیچ وقت به فردی چون شما نه!

باز هم تکرار می کنم شما تا زلال را دریابید چهل سال طول خواهد کشید.
عجله نکنید.
حوصله می خواهد که نکته نکته برایتان به توضیح بپردازم... وقت ندارم.
باید منتظر باشید وقتش برسد تا آنوقت خودبه خود بفهمید.
تازه، شعر زلال بعد از ده سال آهنگسازی خواهد شد و ...
شما قرار بود نمونه ای از اشعاری را که با قوانین زلال در ایران نوشته شده برایم شاهد آورید که یک دفعه سر از انگلستان بر آوردید و برایم نقاشی کوزه و ستاره و اشک و خیابان را پیشکش کردید.
واقعاً تأسف دارد.

در ضمن بنده قبلاً عذر خواستم و گفتم « از اینکه با شما زلال و شفاف حرف می زنم معذرت می خواهم »
اکنون نیز معذرت می خواهم از خدمتتان که مجبور شدم با شما زلال حرف بزنم.
شما همینجا بحث را تمام کنید. چون نحوه ی نقد را بلد نیستید و همچنین اطلاعاتتان دقیق نیست.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۰۷
موسیقی کلام از زمان حضرت آدم (ع) هست.

فاعلاتن مفاعیلن و امثالهم یک اشل قرار دادی است
اندازه است. می توانیم به جایش « دام دام دارام و... هم بگوییم.
صحبت بنده همانا ایجاد دیگر گونی در موسیقی کلام است.

خلیل هیچ دخالتی در انتظام موسیقی زلال ندارد و قانونی برای زلال ننوشته است.
زلال بر اوزان کلاسیک سوار است . نمی گویم سوار نیست، اما نحوه ی سوار شدنش را از قالب های کلاسیک کپی نکرده بلکه نوعی موسیقی منظم ایجاد کرده و آن موسیقی منظم زلال در هیچ کدام از قالب های منظوم کلاسیک سابقه ندارد.
فونداسیون ساختمان زلال ، عروض ِکلاسیک است اما نما و طرحش کپی از کلاسیک نیست.

درضمن عرض شد:
هیچکدام از قوانین زلال را نیما یوشیج ننوشته است. و اصلاً با روال نیمایی هیچ سازگاری ندارد. کار نیما در ردیف قالب های نثر قرار دارد ( نمونه های شعر نو به نحوی که می گویید در طول تاریخ ادبیات وجود دارد و به نیما مرتبط نیست) و کار زلال در ردیف قالب های نظم قرار دارد . زیرا که از یک انتظام بخصوصی برخوردار است و چون روالش با قالب های منظوم کلاسیک متفاوت است ، جدا از کلاسیک ، سبکی خاص می باشد.

شما مطلب را پیدر می پیچانید و به انحراف افکار می پردازید.
زلال آنوقت به نیما ارتباط داشت که لااقل نمونه ی کوچکی در بین آثار نیما وجود داشت.
جریان زلال بطور کلی با جریان شعر نو متفاوت است. شعر نو اشتراک تمام با قوانین قالب های سبک نثر دارد .
شما می خواهید من تمام اسرار مطالعاتی ام را در اختیارتان بگذارم که هیچ وقت به فردی چون شما نه!

باز هم تکرار می کنم شما تا زلال را دریابید چهل سال طول خواهد کشید.
عجله نکنید.
حوصله می خواهد که نکته نکته برایتان به توضیح بپردازم... وقت ندارم.
باید منتظر باشید وقتش برسد تا آنوقت خودبه خود بفهمید.
تازه، شعر زلال بعد از ده سال آهنگسازی خواهد شد و ...
شما قرار بود نمونه ای از اشعاری را که با قوانین زلال در ایران نوشته شده برایم شاهد آورید که یک دفعه سر از انگلستان بر آوردید و برایم نقاشی کوزه و ستاره و اشک و خیابان را پیشکش کردید.
واقعاً تأسف دارد.

در ضمن بنده قبلاً عذر خواستم و گفتم « از اینکه با شما زلال و شفاف حرف می زنم معذرت می خواهم »
اکنون نیز معذرت می خواهم از خدمتتان که مجبور شدم با شما زلال حرف بزنم.
شما همینجا بحث را تمام کنید. چون نحوه ی نقد را بلد نیستید و همچنین اطلاعاتتان دقیق نیست.


کار شما شبیه این است که
یک قطعه ی کلاسیکی با اشتراکاتی از غزل نوشته باشی بگویی که ابداع سبک کرده ام در حالی که از جریان طریقه ی کلاسیک خارج نشده اید.

حالا قالب ابتکاری شما را قبول دارم مبارک است اما چون اشتراک با زلال دارد و علناً از قوانین سند دار من بهره برده اید در سبک زلال قرار می گیرد.
اگر دوست دارید در آن قالب بنویسید.

من قوانین زلال را برایتان گوش زد کردم
و گفتم که کدام قوانین از زلال را به اشتراک گذاشته اید

حالا باز هم از کوتاهی و بلندی نا منظم سطور نیمایی خواهید گفت .
اگر زلال، سطور قرینه نداشت و از کوتاه و بلندی نا منظم ( مثل قالب انصاری و برخی بحر طویل ) کپی داشت، حرف حرف شما بود
آن قالب می تواند زیر مجموعه ی شعر نو باشد که کوتاه و بلندی سطورش نا منظم باشد.

زلال قرینه دارد
زلال انتظام در سطور دارد
زلال راز دو دارد

دیگر چه اشتراک و بستگی زلال با شعر نو ؟

زلال از انتظام سطور تبعیت می کند
نیمایی از نا منظمی سطور تبعیت می کند

کاملاً راهشان از هم جداست.
شما نمی توانید کوتاهی و بلندی سطور در قالب های نثر را بهانه ای برای پایین آوردن مقام زلال قرار دهید

امیدوارم در راه خدمت هوشیارانه و عارفانه عمل کنید و هیچ حقی را زیر پا نگذارید.
چه در دانشگاه باشید و چه در دبستان.



غلامعباس سعیدی
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۴۰
درود به دوستان کارگاه نقد زلال
من بر میگردم. امروز سرم شلوغ است ولی بر میگردم.

از دوستان بزرگوار و صبور که به دنبال حقیقت هستند می خواهم یک بار دیگر با حوصله مطالب حقیر را بخوانند. چه مطالبی که در این صفحه هست و چه مطالبی که در صفحۀ خودم ذیل شعر نقد زلال هست.
برای ادامۀ بحث لازم است.
تا اینجا هم من یک سبک نو معرفی کرده ام. آقای عظیمی دادا تا اینجا پذیرفته اند که یک قالب است نه سبک. مبارکم باشد. آقای عظیمی دادا و زلالیان هم باید به من واقعا تبریک بگویند. اگر دنبال حقیقتند چون من دیروز بعد از ظهر تا اینجای کار یک قالب جدید به ادبیات فارسی معرفی کرده ام! کار کمی نیست.


اما من فکر می کنم طبق تعاریف خود ایشان شیوۀ پیشنهادی من یک سبک تمام عیار است. این را ثابت خواهم کرد.
هدف من کشف حقیقت است جناب بیلوردی دوست عزیز
هدف شما چیست؟
هدف شما از معرفی چنین سبکی و پافشاری روی آن چیست؟
شما و طرفداران شما می گویید: مخالفان زلال یا حسودند یا بی سواد؟ چرا؟

از همۀ اینها گذشته من با تحمیل اشکال هندسی بر طرح نیما یک سبک جدید معرفی کرده ام. به هیچکدام از قوانین شما هم کاری نداشته ام. این را ثابت خواهم کرد. چرا سبک مرا نمی پذیرید؟
من از هیچکدام از قالبهای شما استفاده نکرده ام.
از قوانین شما استفاده نکرده ام.
در قالبهای پیشنهادی شما چنین چیزی وجود ندارد.
در تعریفهای شما از زلال چنین چیزی وجود ندارد. چرا شیوۀ پیشنهادی مرا متأثر از شیوۀ خودتان می دانید اما شیوۀ خودتان را طرحی نوآورانه می دانید که نه به نیما مدیون است نه به خلیل بن احمد و نه به پیشینۀ ادبیمان؟
چرا طرح شما نوآورانه است و از من نیست؟
چرا شما نیما را شاعر نمی دانید؟ مگر یکی از دلایل شما برای کارتان استقبال جوانان و کاربران نیست؟
خوب از طرح نیما که بیشتر استقبال شده است. چرا نیما را شاعر نمی دانید؟
چرا نیما را دزد می خوانید؟
نیما چه چیزی را از چه کسی دزدیده؟

جناب عظیمی دادا شما باید به افکار عمومی و به افرادی که پشت سر شما راه افتاده اند پاسخ بدهید؟
بماند برای چهل سال بعد یعنی چه؟
شما باید الآن پاسخ بدهید.
مننننن بر می گرررررررردددددددممممممممم.
غلامعباس سعیدی
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۵۸
به دوستان نقد زلال
دلایل من برای سبک جدیدم !!!!

طبق تعریف پیشنهادی جناب عظیمی دادا شیوۀ پیشنهادی من زلال نیست. پس یک سبک جدید است. به تعریف جناب عظیمی از زلال دقت فرمایید جملات زیر دقیقا از جناب عظیمی است:



\\\" در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید. چنان که بر هر مربع و مستطیلی در قالب های سبک دوره ی اول نمی توان غزل، رباعی و... گفت ، به هر مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی نیز نمی توان زلال نام نهاد. برای اینکه اینها تعریف و قانون دارند و آرایش ساختار از روی تعریف و قانون صورت می گیرد. بنابر این وقتی نوشته ای از این قوانین و تعاریف خارج گشت، نام قابل تعریفی چون زلال را بر خود نخواهد گرفت\\\"




توضیح : متن بالا می گوید هر مثلثی زلال نیست. در شیوۀ پیشنهادی من مثلث وجود دارد. پس الزاما زلال نیست و باید تعریف زلال بر آن صدق کند. به ادامۀ قانون جناب عظیمی توجه فرمایید:





\\\" در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \\\"

توضیح: پس در زلال یک سطر مادر وجود دارد که آن هم در وسط واقع می شود. در طرح پیشنهادی من دو سطر مادر وجود دارد که در بالا و پایین قرار می گیرد.



به یکی از طرحهای بیرون آمده از سبک پیشنهادی من توجه فرمایید در زیر می نویسم:


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


جناب عظیمی می فرمایند: سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \\\"
در سبک جناب عظیمی در هر طرح سطرهای قرینه وجود دارد. در طرح های من سطر قرینه ای وجود ندارد توجه بفرمایید:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن

سطور قرینه اش کجاست؟ مشخص بفرمایید.

حال به طرحی از جناب عظیمی دقت فرمایید:

مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن

می بینید که سطور قرینه دارد. در طرح من نیست.


می بینید که طرح پیشنهادی من تفاوتهای اساسی با طرح جناب عظیمی دارد:

1). در طرح من سطر مادر دوتاست. در طرح جناب عظیمی یکی است.
2). در طرح ایشان سطور مادر در وسط است. در طرح من دوتا در بالا و پایین است.
3). در طرح من سطر قرینه نیست. در طرح جناب عظیمی هست.

تفاوتهای بالا بنیادین است. پس سبک من طبق تعریف جناب عظیمی زلال نیست یک سبک جدید است.


حالا به مهمترین تفاوت توجه فرمایید. به جملۀ جناب عظیمی توجه کنید:

\\\"در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید\\\"

توضیح: طبق تعریف جناب عظیمی سبک زلال چنانچه کنارچین شود مثلث می شود و چنانچه وسط چین شود لوزی می شود مثلا:

مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن





مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن


که اولی کنارچین شد مثلث درآمد و دومی وسطچین شد و لوزی در آمد. حالا به طرح من توجه فرمایید:


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن






مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن





اولی که کنارچین است مثلث است؛ اما دومی که وسطچین است، لوزی نیست باز هم مثلث است.

ممکن است کسی بگوید من از نصف طرحم استفاده کرده ام نه تمام آن. خوب حالا از تمام طرح استفاده می کنم:



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن








مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



ببینید در حالت کنارچین مثلث نیست. برخلاف قانون جناب عظیمی.
در حالت وسط چین هم لوزی نیست. باز هم بر خلاف طرح جناب عظیمی. در حالت وسطچین ساعت شنی است یعنی دو مثلث رأسشان به هم مماس است.
در ضمن چنانچه کل طرح مرا به عنوان واحد بررسی بگیریم یک تفوت اساسیِ دیگری هم با طرح جناب عظیمی پیدا می شود.
در تمام طرح های جناب عظیمی سطر مادر یعنی بزرگترین سطر که در وسط است به عنوان خط تقارن عمل می کند که سطرهای قرینه از بالا و پایین از هم فاصله می گیرند و هر چه از خط تقارن دورتر می شوند کوتاهتر می شوند. اما در طرح پیشنهادی من خط تقارن گاه یک مصرعی است و گاه دو مصرعی . در ضمن کوچکترین مصرع یا کوچکترین دو مصرع خط تقارن است. در ضمن در این حالت مصرع های قرینه هر چه از خط تقارن فاصله می گیرند بر خلاف طرح جناب عظیمی بزرگتر می شوند تا آنکه در دو سو به دو سطر مادر می رسند.

پس اگر نصف طرحم را واحد بررسی قرار دهم با طرح جناب عظیمی تفاوت بنیادین دارد و زلال نیست. اگر تمام طرح را به عنوان واحد بررسی قرار دهم باز هم با طرح جناب عظیمی تفاوت بنیادین دارد. پس زلال نیست

(توضیح: در یادداشت وسطچین منعکس نشده است. دوستان می توانند تصور بفرماین یا پس از کپی پیست داخل ورد وسطچین کنند و ببینند.)
آیا در شیوۀ زلال طرح های من وجود دارد؟ نه نه نه نه وجود ندارد.
آیا طرح های من مطابق با قوانین زلال است؟ نه نه نه نه نیست.


ببینید و قضاوت کنید. منصف باشید. علمی باشیم

پس چرا جناب عظیمی می فرمایند شیوۀ من زلال است و من قوانین او را دزدیده ام.
طبق تعریفی که خودشان از زلال داده اند و من به آنها استناد کرده ام شیوۀ من زلال نیست.
پس چیست؟ سنتی هم نیست. نیمایی هم نیست.

پس من در تاریخ دیروز بعد از ظهر یک سبک تمام عیار با صدها قالب و وزن به جامعۀ ادبیات معرفی کرده ام که هیچ کدام هم قبلا در هیچ جا سابقه نداشته است.

هر کس می تواند از پیشینۀ ادبیات فارسی و از قالبهای پیشنهادی زلال نمونه اش را بیاورد، بیاورد.
فقط برای روشن شدن حقیقت از حقیقت نگریزید و حرفهای کلی نزنید.

یا بپذیرید که من هم سبکی آورده ام؟ که اگر این طور باشد تا فردا دو تای دیگرش را هم می آورم.
یا بپذیرید زلال سبک نیست.

منصف باشید.

سپاسگزارم

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
منوچهر مجاهدنیا
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۱۷
با درود به تمامی عزیزان شاعر بخصوص نقادان ارجمند . فکر کنم درسال 1336 بود که بنده در آن زمان 12 ساله بودم و هنوز در عرصه شعر هر را بَر تشخیص نمی دادم که هیچ ، اصلأ شعر نمی دانستم چیست ؟ البته شعر خوانده بودم ! مثلأ :

به علی گفت مادرش روزی
که به ترس و کنار حوض نرو

شادروان استاد مهدی اخوان آمده بوددر آن سال روی مجموعه " هوای تازه" استاد شاملو نقد نوشته بود .
کتاب ( حریم سایه های سبز ) . خب بعدها که بزرگ شدم و سرم را بردم توی کتاب های شعر و رمان ، این نقد را هم که حدود 40 صفحه بود خواندم ، نقد که چه عرض کنم ! شمشیر سه دم بود . مثل اون سلاح های گلادیاتورهای روم باستان که با آن به جان یکدیگر می افتادند! روی نقد یکی از سروده های شاملو ، که اکنون یادم نیست ،نقدی گذاشته بود ، که چکیده اش این بود : تو کی هستی که این قدر من و من می کنی ؟ شعر گفتی یا من نامه نوشته ای ؟ اولأ بعضی شعرهای سپیدت که به درد نمی خورد ، معلوم نیست اصلأ چی میخای بگی ؟ ( فکر کنم سروده رکسانا را گفته بود ) بیا کمی از منیت ات کم کن و شعر درست و حسابی بگوو..... خلاصه 40 صفحه کوبنده و توهین آمیز ! هر شاعر دیگری به جای شاملو بود شعر گفتن را می بوسید و می گذاشت کنار! حالا دوستان عزیز بنظر بنده حقیر بحث این زلال به جایی که نخواهد رسید هیچ . در دل عده ای از دوستان کدورت هم ایجاد می شود که زیاد خوب نیست ! البته این نظرتنها شخص بنده است ! امروز دیدم که جناب امیرمسعود شفیق هم وارد نقد شده اند بعد از 3 روز و نظر جناب عظیمی را رد کرده و با نظر جناب استاد سعیدی موافق هستند؟ حال این رشته تا کجا یش هی کش بیاید . خدا می داند .
عزیزان استدعا دارم اگر کتاب " حریم سایه های سبز" اخوان را نخوانده اید کامل و موشکافانه مطالعه کنید . بد نیست ! برای بنده که آموزنده بود در مورد شخص خودم .
این یک نصحیت نیست ! چون حقیر در جایگاهی نیستم که بروم توی پوستین جناب سعدی و بخواهم نصحیت کنم ! خیر ، تنها این یک پیشنهاد از طرف یک برادر کوچک است .
همین . خندانک
ندا الهی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۳۹

درود بر شما دوستان شاعر و ادیبان فرهیخته
به ویژه استاد سخن شناس و ادیب ادب پیشه جناب سعیدی بزرگوار .
به صراحت و تاکید و نه از سر ریخت و پاش عرض میکنم "استاد" . زیرا از محضرادیبانه ، پختگی کلام ، متانت بیان ،صراحت لهجه و منش شما بسیار آموختم و در فرهنگ ما سمت استادی را همین بس.
استاد سعیدی بزرگوار واژه واژه کلامتان سند محکمی است بر دفاع حضرت عالی از ادبیات غنی ایران زمین. با اشتیاقی وصف ناشدنی خواندمتان هرچند بعضی کم مهری و کج فهمی روا داشته اند و بماند این که آیا آنچه را زلالش نامند بهای چنین قلم فرسایی را دارد یا خیر...!؟
مبرهن است با درایت و در اعتلای شعر و ادبیات سرزمینمان صبورانه میکوشید ، لیک امیدوارم این مهم را بر مبنای اهمیت آن چند خط هندسی معلوم، ندانند...!
چرا معلوم ؟ زیرا طبق تعریفی که جناب پیلوردی از شعر ارایه دادند، زلال یا بهتر بگویم "زلال های آن جناب" حتی شعر هم نیستند. ( به استناد نظر خودشان از شعر)
"آنکه جان کلام را در نیابد آن را توهین و گوینده را حسود نامد.
خوشا یاد استاد توسطی (حسّ تو) شاعر بزرگوار که فرمودند :
"رسم بازار سیاهش این است..."

جناب سعیدی استاد بزرگوار، بر این باورم که آقای عظیمی با مغلطه ای به نام زلال، نه تنها در پیشبرد ادبیات گامی بر نمیدارند، بلکه گاه نوع گویش و انتخاب واژگانشان اینگونه می نماید که سعی در تحقیر آثار بزرگان و انحراف از مسیر شعر پارسی دارند.
در انبوه بیانات فاخر و مشعشع ایشان کاملن اتفاقی چشمم به این چند خطی افتاد که آورده اند:
=======================
داستان شما شبیه داستان کودک سه ساله ای است که بغل پدرش ( که نویسنده است و دارد در دفترش چیزهایی می نویسد ) نشسته و پیدر می پرسد که چه کار می کنی ؟ آیا می توانم من هم مثل تو کنم؟ و ....
پدر برایش جواب دارد و اگر هم گوید نخواهد فهمید.
پس باید دورانی بگذرد
بزرگ شود
به مدرسه رود
به سوادش بیفزاید
تا خود بفهمد.

آقای سعیدی ! خودتان را خسته نکنید.
شما باید چهل سال منتظر باشید تا سبک زلال را درک نمایید. درست چهل سال.

مرا هم بیخود خسته نکنید.
زلال به نیما هم هیچ ربطی ندارد.
بیخود برای بزرگ کردن نام نیما نقشه نتراشید.
====================
از نگارش مبتدیانه و نامفهوم، شتابزدگی و درگیر احساس بودنشان، عدم رعایت اصول اولیه ی مباحثه و .... که بگذریم ، می رسیم به این بخش از نظرات شگف انگیز ایشان در مورد "نیما یوشیج" . که رندانه سعی در وانمود کردن رجحان خود بر "پدر شعر نو" دارند !!!!!
البته از این دست بهره مندی ها از آب گل آلوده "نه زلال"،در شبکه های اجتماعی نیز قبلن از ایشان دیده شده است.
پر واضح است حتی مقایسه کمترین سروده های نیما یا حافظ با این دست نوشته ها قیاس مع الفارق است.

>>>مخلص کلام :
خندانک مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید خندانک
برزنده، بالنده و تابنده هستید و بمانید
غلامعباس سعیدی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۰۸
درود به تمام شاعران و فرهیختگان
آخرین سخنان در بارۀ ضد شعرِ زلال
1). از مدیریت محترم سایت جناب حاج آقا فکری بسیار سپاسگزارم که فرصت بسیار خوبی را برای نقد علمی ضد شعر زلال پیش آوردند.
2). من از این به بعد از اصطلاح ضد شعر برای زلال استفاده می کنم چون به گمان خودم با دلایل علمیِ محکم ثابت کردم این جریانِ دروغین ضد شعر است. دوستانی که اعتراض دارند اول دلایل علمی مرا بخوانند و پاسخ دهند وگر نه حق اعتراض ندارند. من به تمام کسانی که تا کنون به جریان زلال اعتقاد داشته اند و حتی به کسانی که از این به بعد این راه را ادامه دهند، احترام می گذارم؛ اما شیوۀ آنها را ضد شعر می دانم.
3). امشب آخرین سخنانم را در بارۀ این جریان ضد شعر خواهم فرستاد. روی سخن من با تمام شاعران محترم سایت بویژه مدیریت محترم خواهد بود.
4) . مدیریت محترم سایت حق دارند تا شب این صفحه را ببندند یا حساب کاربری مرا مسدود فرمایند. هرکدام را که انجام دهند ناراحت نمی شوم و بابت فرصتی که تا کنون قرار داده اند باز هم سپاسگزارم؛ اما چنانچه تا شب این صفحه و حساب کاربری من باز بود، آخرین حرفهایم را خواهم زد.
5). از جناب عظیمی دادا و تمام کسانی که به روش ایشان اعتقاد دارند می خواهم که دلایل مرا مطالعه فرموده پاسخ دهند.
6). بر خود لازم می دانم که بی جهت بر افروخته نشوم، منطقی و منصف باشم و به شخصیت کسی توهین نکنم و دوستی ها و ضوابط غیر علمی را مبنای قضاوت خود قرار ندهم. بر خود لازم می دانم که کلی گویی نکنم، شناور سخن نگویم و کاملا علمی حرف بزنم.

حقیقت را فدای مصلحت اندیشی نکنیم.

درود و بدرود تا شب
اگر فرصتی بود
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۳
درود بر دوستان پرحوصله
موضوع چیست؟
زلالیان معتقدند:
یک سبک منحصر به فرد شعری معرفی کرده اند که برای اولین بار در ایران به وجود آمده است و قبلا نه در زبان فارسی و نه نه در زبانهای دیگر سابقه نداشته است. معتقدند این سبک صدها قالب و وزن و ریتم برای شعر گفتن در زبان فارسی به وجود آورده است. معتقدند سبک پیشنهادی آنها کاملا نوآورانه است و هیچ ارتباطی به سبک نیما ندارد. معتقدند نیما شاعر نیست و آنچه او آورده نثر است نه شعر. معتقدند هیچ مناسبتی بین سبک پیشنهادی آنها و سبک نیما وجود ندارد. شعرهای زلالیان در نهایت پس از نوشته شدن به شکل هندسی مثلث و لوزی در می آید. آنها برای شکلهای هندسی خود قوانینی وضع کرده اند که برخی از آنها مثل ریتمیک بودن سطور برخاسته از ذات شعر و افاعیل عروضی است و برخی دیگر برخاسته از ویژگی اشکال هندسی مثل داشتن تقارن و نزولی و صعودی بودن مصرعها. طبق این قوانین زلال را از غیر زلال مشخص می کنند و به کمک این قوانین زلال می سرایند.
به گمان من: زلالیان سبک و قالب و وزن را به معنی اصطلاحیِ خود به کار نمی برند بلکه برای این واژه ها معانیِ دم دستی و غیر تخصصی تراشیده اند تا کار خود را بزرگ جلوه دهند. زلال چیزی نیست جز داخل کردن شکل هندسی بر افاعیل عروضی. این کار هم در گذشتۀ زبان فارسی تجربه شده و هم در گذشتۀ زبانهای دیگر از جمله زبان انگیسی. چیزی که هست قبل از نیما، طبیعتا شعر نیمایی نبوده پس اشکال هندسی بر عروض سنتی ما تحمیل شده است. بعد از نیما و با نوآوری وی مصرع ها کوتاه و بلند شدند. زلالیان با بهره گیری از نوآوری نیما اشکال هندسی را بر شعر نیمایی وارد کرده اند. این نظر من است. برای پیشینۀ اشکال هندسی در شعر فارسی منابعی معرفی کرده ام که دوستان دیده اند. برای پیشینۀ این نوع شعر در زبانهای دیگر هم متنی از یک کتاب معتبر ترجمه کرده ام که پیشینۀ این گونه اشعار را به قرنهای پانزدهم و شانزدهم میلادی می رساند. یک شعر هم از زبان انگلیسی نقل کردم که شاعر آن دقیقا مانند زلالیان با کوتاه و بلند کردن مصرعها شعری داری شکل هندسی سروده است. یک بند از این شعر را به عنوان شاهد مثال آوردم که در زیر آمده است:
Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


(George Herbert\\'s \\"Easter Wings\\", printed in 1633 on two facing)
برای خواندن ادامۀ شعر به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه و عبارت Concrete Poetry را جستجو نمایید.
بدین ترتیب یکی از ادعاهای زلالیان که خود را نوآور این سبک می دانند و می گویند قبل از آنها حتی در دنیا تجربه نشده، فرو ریخت. جناب عظیمی می فرمایند که این شعر نیست بلکه نثر نقاشی شده است. این در حالی است که کتب نقد ادبیِ انگلیسی این متن را یک شعر هندسی می دانند. در متنی که ترجمه کرده ام آمده است که نثر هندسی یک پدیدۀ قرن بیستمی است که تحت تأثیر شعر هندسی به وجود آمده است. طبق این متن، متن بالا یک شعر هندسی است چون در سال 1633 یعنی قرن هفتم سروده شده است.

به گمان من: شکل هندسی یک عنصر غیرشعری است. وارد کردن آن بر افاعیل عروضی و بویژه وارد کردن آن بر شعر نیمایی سبک جدیدی و قالبها و اوزان جدیدی به وجود نمی آورد و نوآوارانه نیست. برای اثبات این ادعا سعی کردم با وارد کردن اشکال هندسی بر شعر نیمایی، به اصطلاح زلالیان خودم یک سبک، همراه با اوزان و قالبهای جدیدی بسازم که نمونۀ آن در پیشینۀ شعر فارسی و حتی در سبک موسوم به زلال هم دیده نشده است. آخر مهمترین دلیل زلالیان این است که قالبها و اوزان آنها قبلا در هیچ کجا تجربه نشده است. جملۀ کلیدی آنها در استدلال این است: زلال یک سبک جدید است و ما نمونۀ آن را نداشته ایم اگر قبلا نمونۀ این شعر یا شبیه آن را داشته ایم، نشانمان دهید. من هم با الهام از شعر انگلیسی بالا به گمان خودم یک سبک ساخته ام که اتفاقا حالات وقوعیِ آن دست کم سه برابر شیوۀ زلال است. مثلا با استفاده از رکن مفاعیلن به وزن و قالبهای متعددی به شکل زیر می رسیم:


1). مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن





2). مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



3). تلفیق دو شکل بالا:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

به تکرار و ترکیب و انواع تکرار و ترکیب هر یک از واحدهای بالا در محور عمودی که امکانت بسیار زیاد دیگری در اختیارمان قرار می دهد فعلا کاری نداریم.
این در هر حالی است که هر کدام از واحدهای زلال یک حالت وقوع بیشتر ندارد. دو طرح اول که یک مثلثی هستند زلال نیستند؛ بلکه یک سبک جدیدند زیرا طبق قانون زلال که زلالیان خودشان حتما قبولش دارند:

\\" در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \\"

توضیح: پس در زلال یک سطر مادر وجود دارد که آن هم در وسط واقع می شود، این در حالی است که در طرح پیشنهادی اول، سطر مادر بالا و در دوم پایین قرار دارد. طبق تعریف بالا در زلال سطور قرینه وجود دارد اما در سبک من وجود ندارد.
از آن گذشته باز هم طبق قانون زلال:

\\"در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید\\"

این در حالی است که طرح های پیشنهادی من اگر وسطچین شوند لوزی نمی شوند بلکه مثلث می مانند گر چه نوع و جهت مثلث عوض می شود.

طرح سوم من هم زلال نیست، در تمام طرح های زلال سطر مادر یعنی بزرگترین سطر که در وسط است به عنوان خط تقارن عمل می کند که سطرهای قرینه از بالا و پایین از هم فاصله می گیرند و هر چه از خط تقارن دورتر می شوند کوتاهتر می شوند. اما در طرح دومثلثی بالا خط تقارن گاه یک مصرعی است و گاه دو مصرعی . در ضمن کوچکترین مصرع یا کوچکترین دو مصرع خط تقارن است و در این حالت مصرع های قرینه هر چه از خط تقارن فاصله می گیرند بر خلاف طرحهای بزرگتر می شوند تا آنکه در دو سو به دو سطر مادر می رسند.

از همۀ اینها گذشته طرح سوم من نه در حالت کنارچین مثلث است و نه در حالت وسطچین. پس طرح من کاملا نوآورانه است؛ بنابراین چنانچه بخواهم از تعابیر زلالیان استفاده کنم باید بگویم که من طرحی آورده ام که سه برابر زلال قالب و وزن جدید به ادبیات فارسی داده است. یعنی سبک من از سبک زلال هم نوآورانه تر است.

جناب عظیمی معتقدند که من قوانین او را دزدیده ام. در این باره قبلا بحث کردیم و من ثابت کردم که چنین چیزی ممکن نیست چون من این الگوها را از یک شعر قدیمی انگلیسی گرفته ام که در سال 1633 سروده شده است دوستان می توانند قالبهای مرا با آن شعر که در بالاست مقایسه کنند؛ بنابراین اگر من قوانین زلال را دزدیده ام آن شاعر هم دزدیده است. چنین چیزی ممکن نیست.

بنابراین به نظر من برای زلالیان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1). واقعا سبک مرا به عنوان یک سبک جدید نوآورانه بپذیرند که حتی از زلال هم قوی تر است چون دست کم سه برابر زلال وزن و قالب بیرون می دهد؟
2). یا اینکه طرح مرا به عنوان سبک نپذیرند و متوجه اشتباهشان بشوند و دیگر زلال را هم سبک ندانند.

چنانچه سبک مرا بپذیرند من دست کم دو سبک دیگر به همین صورت از آستینم بیرون می آورم. زیرا تحمیل اشکال هندسی بر افاعیل عروضی کار راحتی است و نیاز به نوآوری و خلاقیت ندارد. اگر نپذیرند پرسش من این است که چرا؟ چرا زلال سبک است اما طرح من نیست. دلیلی ندارند.
بنابراین تحمیل عنصر غیر شعریِ شکل هندسی بر افاعیل عروضی کار راحتی است و یک تفنن است نه یک سبک. تفننن شعری چنانچه قاعده بشود ذوق و نوآوری را می کشد تفنن فقط برای تفنن خوب است نه برای شعر گفتن.
دوستان می توانند به پیشینۀ مباحث در همین صفحه و در صفحۀ خودم ذیل نقد زلال مراجعه فرمایند. من سعی کردم مطالب پیشین را خلاصه کنم. به گمان من این یک جریان ضد شعر است و کسانی که آب در آسیاب این جریان می ریزند، اگرچه ناخواسته و نادانسته، به هنر شعر خیانت میکنند و تحت عنوان نوجویی و نوگرایی جوانان صاحب ذوق را به دنبال نخود سیاهی می فرستند که وجود خارجی ندارد.
دقت بفرمایید که بحث ما شعر بودن و یا شعر نبودن این شیوه نیست. ممکن است گاه شعر خوبی هم در این شیوه سروده شود. این بدان معنی نیست که این تفنن را به رسم و قاعده تبدیل کنیم. در گذشته هم شاعران تفنن داشته اند اما آن را به قاعده تبدیل نکرده اند مثلا یکی از این تفننها سرودن مادۀ تاریخ بود. شاعر با استفاده از حروف ابجدی تاریخی را در شعر می گنجانده است برای آغاز پادشاهی سلطان محمود غزنوی این مادۀ تاریخ را سروده اند:
بریدیم از جان و از دل طمع
به تاریخ الخیر فی ما وقع

حتی حافظ شیرین سخن هم مادۀ تاریخ داشته است. می گویند ین بیت حافظ مادۀ تاریخ است:
آنکه روشن بود جهان بینش به او
میل در چشم جهان بینش کشید
هردو مادۀ تاریخ بالا انصافا زیبا هستند؛ اما نباید این را سبک و شیوه کرد و جوانان را به مادۀ تاریخ سرودن تشویق کرد. که چه بشود؟ این امر ذوق شعر را می کشد.
به تفنن زیر توجه فرمایید:
مجنون به هوای روی لیلی در دشت
در دشت به جستجوی لیلی می گشت
می گشت همیشه بر زبانش لیلی
لیلی می گفت تا زبانش می گشت


نوع هنرنمایی در شعر بالا در حد تفنن خوب است؛ اما اگر بخواهد قاعده بشود طبع و ذوق را می کشد.
حکایت ما با زلال همین است. زلال یک تفنن است. زلال چیزی نیست جز وارد کردن یک شکل هندسی بر شعر نیمایی. این تفنن است. این اگر قرار باشد به یک جریان تبدیل شود ضد شعر است.
شاعرانی که مطالب مرا خوانده اند نمی توانند و نباید از کنار این امر راحت و آسان بگذرند. در خلال این مباحث یکی از دو اتفلق حتما افتاده است حالت سومی وجود ندارد، یا یک سبک جدید قوی تراز زلال به و جود آمده


یا اینکه ضد شعربودن زلال به اثبات رسیده است.

من فکر میکنم ضد شعر بودن زلال ثابت شده است. پس بدون هر گونه ملاحظه ای سعی کنیم آب در آسیاب ضدشعر نریزیم


از شاعران سایت وزین شعر ناب می خواهم به رسالت خود در برابر شعر و ادب عمل کنند و تا می توانند جلوی این ضد شعر بایستند و اجازه ندهند به یک جریان ضد شعر تبدیل شود
از شما که با حوصله مطالب را دنبال کردید بسیار سپاسگزارم



ما شاعریم
ما شاعریم
خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۱۱
درود بر بانو ندا الهی
زلال ضدشعر است و ضدشعر در ادبیات نمی ماند دلایل محکم ضدشعر بودن زلال در همین صفحه ارائه شد.
زلال ضد شعر است.
اما من نقد خودم را برای جوانان نوجو و نوگرایی که تصور می کنند این ضدشعر راهی به دهی است نوشته ام. این عده ،هر چند اندک، سرمایه های فرهنگی این مرز و بومند و ما نباید حتی یک نفر از آنها را به دنبال ضدشعر بفرستیم. کسانی که این کار را می کنند به گمان من نادانسته و ناخواسته ذوق ها را می کشند.
با شما موافقم که: این ضدشعر ارزش نقد کردن نداشته و ندارد.
قبلا هم گفتم که: تاریخ و گذر زمان بی رحمترین منتقد است. تاریخ به کسی رحم نمی کند، مصلحت اندیشی نمی شناسد، دوز و کلک در کارش نیست.
تاریخ ادب فارسی ضد شعر زلال را نمی بیند که بخواهد حذفش کند. نمی بیند چون ارزش دیدن ندارد.

سپاسگزارم خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷
درود بر دوست خوب جناب رضا نظری
دوست خوب برادر عزیز
نظرات تکراری اما همچنان بی پاسخ !!!!
نظر استدلالی و علمی را که پاسخ نمی دهند صدبار هم تکرار کنی کم است؟
صدبار تکرار شود کم است.
دوست بزرگوار
شما که در این سایت، شعری به استاد شفیعی کدکنی تقدیم کرده ای (اگر اشتباه نکنم !)

آیا نظر استاد را در بارۀ شاملو که در یادداشتتان اینگونه ازش نام برده ای می پذیری؟
می پذیری؟
نظر ایشان را می دانی؟
بله در بارۀ شاملو ! احمد شاملو !
مثالهای شما قیاس مع الفارق است دوست گرامی

کلی گویی است عزیز دل !
شناور سخن گفتن است بزرگوار !

کاش به دلایل علمی من پاسخ می دادید.
کاش دست کم به ارجاعاتی که به استاد شفیعی کدکنی - که می دانم دوستشان دارید_ داده ام مراجعه ای می فرمودید.

ضدشعر در ادبیات نمی ماند جوانها را دنبال نخودسیاه نفرستیم همین.

مگر هر کس از تازگی حرف زد نیما ست

این چه استدلالی است بزرگوار.

می خواستم نظر استاد را در بارۀ شاملو بنویسم

ترسیدم استاد شفیعی کدکنی را هم رد کنید
ترسیدم از ذهنتان پاکش کنید

درود بر شما
علمی باشید

موجکی خرد توجهتان را از اقیانوس مواج ندزدد

ببخشید ببخشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۵۱
زلال ضد شعر است و ضد شعر در ادبیات نمی ماند.
درود بر جویندگان حقیقت
این مطلب را برای مطلب جدیدی که در بارۀ ضدشعر زلال باز شده نوشته ام، چون در آن صفحه یادداشت نمی پذیرند، اینجا گذاشته ام.
زلال ضدشعر است شک نکنید. من قبلا از یک کتاب معتبر مطالبی در بارۀ شعر هندسی و نثر هندسی ترجمه کرده ام و یک شعر هندسی از سال 1633 آورده ام و بر اساس آن به گمان خودم سبکی بهتر از زلال درست کرده ام.

پس ما هم شعر هندسی داریم و هم نثر هندسی. به نظر شما درست است که یک نفر عکسهای نثر هندسی را بگذارد و دیگران را جاهل اغفال کننده بداند.
آخر من نمی دانم این چه جور صحبت کردنی است که هرکس برخلاف شما حرفی بزند بدون این که به دلایلش توجه کنید او را جاهل و نادان و ... می دانید. دلایل کاملا مشخص و علمی است؟ پاسخ دهید.

این عبارت جهالت اغفال کننده چیست که شما برای یک بحث علمی به کار می برید؟ چرا به همه توهین می کنید؟
اغفال همین است که شما از بین متنهای هندسی تنها آنهایی را بر میگزینی و بر اساس آنها استدلال می کنی که برای ضدشعر شما ضرری ندارد. مثل این است که شما بفرمایید من در باغچۀ خانه ام گلی پرورش داده ام که رنگ آن سرخ است و بعد ادعا بفرمایید چنین گلی با چنین رنگی قبلا نبوده و من برای اولین بار آن را با مهندسی ژنتیک ( یا هرچیز دیگر ... ) پدید آورده ام. بعد برای اثبات این حرف خود صدها بلکه هزاران گل سپید و زرد و .... به مردم نشان دهید و بگویید: ببینید این گلهایی که قبلا بوده اند هیچ کدام قرمز نیستند؟ پس من اولین گل قرمز را ساخته ام. یک نفر شاخۀ گل قرمزی را به شما نشان می دهد، شما اول انکار می کنید و می گویید گل نیست، بعد می بینید نمی شود می گویید گل هست اما قرمز نیست؟ باز هم می بینید نمی شود می گویید گل هست قرمز هم هست ولی آن را از باغچۀ من دزدیده اید! بعد هم می بینید نمی شود رویتان را بر می گردانید و باز حرفهای گذشته را تکرار می کنید و گلهای زرد و سپید را به مردم نشان می دهید. این اغفال نیست؟

چه جهالتی از این بزرگتر که جز خود را از نیما گرفته تا دیگران جاهل می دانید؟ شما بارها در نوشته هایتان علنا به اساتید ادبیات توهین آشکار کرده اید و آنها را بی سواد و جاهل و حسود گفته اید؟ در بین اساتید ادبیات بزرگانی چون شفیعی کدکنی و امثال او قرار دارند که تمام عمرشان را صرف فرهنگ و شعر این سرزمین کرده اند:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

کدام اندیشمند عاقلی اینگونه همه را جز خود جاهل می بیند؟ جملۀ معروف منسوب به ابن سینا را شنیده اید؟

تا بدانجا رسید دانش من
که بدانستمی که نادانم

چه جهالتی از این بزرگتر که نیما را حتی شاعر نمی دانید؛ اما خود را بنیادگذار یک سبک در ادب پارسی میدانید.
شما اگر به دنبال حقیقت هستید به دلایل محکم علمی که روش شما را ضدشعر می داند پاسخ دهید و دست از اغفال و لجبازی بردارید و بی جهت همه را جاهل و اغفال کننده خطاب نفرمایید.
قبلا هم گفتم اصلا فرض بفرمایید شما اولین بار این کار را فرموده اید. خوب که چه؟
داستان آن مرد عرب را شنیده اید که در چشمۀ زمزم ادرار کرد گفتند چراچنین کردی؟ گفت می خواهم مشهور شوم. میخواهم بگویند اولین کسی که در آب زمزم ..... و اتفاقا مشهور هم شد.

مگر هرکس اولین بار یک کاری را بکند شاخ غول شکسته است
درود بر جویندگان حقیقت.
زلال ضدشعر است و ضدشعر در ادبیات ما نمی ماند
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
علی اصغر اقتداری (حرمان)
جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۰۷
سلام بر همه ی زلالیان
فکر می کنم اگر این مطالب را برای چاپ انتخاب کنید حجم کتاب از 500 صفحه هم بیشتر بشود
در هر سبکی که می خواهیم ،شعر بگوییم تأکید می کنم فقط شعر !
ببینیم آن چه در تاریخ ادبیات هزار وچند ساله ی این مرز وبوم پس از غربال کردن بر جای مانده ودر ذهن تاریخی این ملت جایی برای خود باز کرده از چه خصوصیاتی بر خوردار است چه چیز باعث ماندگاری این آثار شده است
درست در زمانی که شعر بی وزن گفتن در فکر هیچ شاعری جایی نداشت بایزید بسطامی گفت
به صحرا شدم عشق باریده بود
چنان که پای انسان به گل فرو رود
پای من هم در عشق فرو می رفت
این شطح صوفیانه را در آن زمان هیچ کس شعر نپنداشت ولی امروزه می بینیم که بزرگ ترین سپید سرایان ما هم چنین شعری نگفته اند
ویا عارفی تنها یک بیت در تمام عمرش می گوید که به اندازه ی چند دیوان شعر ارزش دارد
نقش کردم رخ زیبای تو در خانه ی دل
خانه ویران شد وآن نقش به دیوار بماند
پس برای شعر گفتن باید دردی داشت وهرچه این درد مقدس تر وجامع تر باشد مخاطب ودوست داران بیشتری خواهد داشت
پس قالب مهم نیست درد مهم است !
منوچهر مجاهدنیا
جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۳۳
با درود بر شما ، پرنده ی مغرور
نظر شخص علم نیست !

مگر ما این جا چند نفر داریم که متخصص هستند ؟
بهتر است نام برده شود که دیگران هم منبعد حریم خود را بدانند !
کلی گویی زیاد مطلوب نیست .

همان گونه که فرمودید نظر شخصی ، نظر شخص ست و تا جایی که به کسی اهانت نشود ، در جای خودش محترم است و بایکوت کردن نظر دیگران یک دید سیاسی ست که محل اش این جا نیست !
و برای این که بایکوت یک دید سیاسی ست دلیل هست !

که اگر مایل بودید بفرمایید خصوصی عرض می کنم چون اعتقاد دارم بحث در مورد واژه بایکوت در اینجا نمی گنجد !

هر فرد آزاد است در چهارچوب احترام متقابل و ادب نظر خود را در مباحث ادبی و هنری که این جا مطرح می شودبگوید در هر زمینه !

دوستان بفرمایند ، مطمعنأ می آموزیم .
شاد باشید خندانک
امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۳۶
با سلام به جمیع دوستان و یاران
و اما باز جناب سعیدی بزرگوار و اصرار بی موردشان
جناب سعیدی عزیز
مگر زلال فقط به ظاهر هندسی آنست؟
ایکاش تمام فرمایشات شما دوست نازنین را فردی مسلط به عروض و ریتم و بخصوص موسیقی، میفرمودند،بنده بلافاصله زلال را مردود میشمردم.
آیا مسلط هستید؟؟
اگر جوابتان مثبت است،برایم به اثبات برسانید تا به قول بوکسور ها حوله بندازم تو رینگ( یا علی )
جناب نیما پدر شعر نوست؟؟
اگر برای این سوال هم جواب تان مثبت است،ثابت فرمائید تا 5 سال در دانشکده شما ، کلاسها را تمیز کنم!!؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!( یا علی)
دوست من کمی تحقیق چشمانتان را به درد نمی آورد.اثبات و یا مردود کردن هر موضوعی ادله کافی میخواهد و معقول و منصف.
من علمنی حرفا، فقد صیرنی عبدا
یا علی حق العظیم
خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۵۵
درود بر شما جناب سخن سنج تبریزی
با آنکه نیما را شاعر نمی داند و اساتید ادب فارسی را بی سواد و حسود می نامد و با شما که فردوسی را ناشاعر می دانید چگونه حرف بزنم.
شما کلی حرف زده اید من موردی و جزیی.
شما فعلا پاسخ نکات علمی بنده را بدهید.
در ضمن من دیگر هیچ علاقه ای برای دنبال کردن بحث ندارم مگر این که یک نفر به طور علمی پاسخ حرفهای قبلی مرا بدهد.
در ضمن رئیستان تا اینجا پذیرفته که من یک قالب جدید درست کرده ام پس عروض را می شناسم.
دوست عزیز شما قبلا به یک شعر من ایراد وزنی گرفته اید من هم پاسخ داده ام. اگر عروض را می شناسید به همان صفحه بروید و اشکالتان را ثابت کنید دوستان عروض خوانده هستند در بارۀ دانش عروضی شما قضاوت خواهند کرد.
بسیار سپاسگزارم
بحثهای قبلی را هم بخوانید و پاسخ دهید نه اینکه کلی و شبهه افکنانه چیزی بنویسید
درود بر شما
امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)
جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۱۷
جناب سعیدی گرامی و عزیز
بنده با هیچ سبک و قالبی مخالفتی ندارم و خوشبختانه قریحه بنده خدادادی است و به زور شعر نمینویسم.توجه فرمائید که بنده به تمام سبکها آشنایی دارم و همچنین در تمام سبکها و قالبها سروده های فراوانی دارم.از سپید و نو گرفته تا مستزاد و غیره.زلال سبک است و بنده هم سبک بودنش را کاملا میپذیرم.اگر شما نمی پذیرید،این دلیل نیست که بنده به سخنان سفسطه رنگ شما گوش فرا دهم.
اگر زلال را ضد شعر میخوانیدش(مثل آقای ق)ایرادی ندارد ولی بازی با کلمات و بحور عروضی و سفسطه، دلیلی نیست که بنده سخن شما را بپذیرم.اگر بنده به سبک کلاسیک و یا نو و یا سپید و ... و یا سبکهای دوره ای بخصوص هندی و عراقی مسلط نبودم، فرمایش شما را قبول میکردم و زلال و زلالسرایان را عاجز از سرودن شعر به سبک کلاسیک عروضی میخواندم و این روش را استخراجی معرفی میکردم. ولی نه از سبک جناب یوشیج که خود مستخرج از سبک دیگری است و این قانون شکنی قرنها پیش انجام شده بود.موسیقی ضربی و عروضی و ریتم زلال، دلیل کافی برای سبک بودن آنست و نیاز به دلایل دیگری ندارد.باید موسیقی را دانست و شناخت و نواخت تا فهمید.زیاد مزاحم اوقات شریفتان نمیشوم و کاری با مخالفت شما هم ندارم.
ضد شعری برایتان مینویسم،امیدوارم از این ضد شعر هایم روز به روز زیاد گردد.اگر این زلال ضد شعر باشد،بنده هم ضد شاعر هستم.شما با تمام تلاشتان متوجه این نبودید که در شعر زلال، ویژگی خاصی است.به ظهور - اوج و تثبت این زلال توجه فرمائید.
خندانک
تا ظهــــور

می نشینم رو به نور

تا که نامش می نشیند بر لبم

می دهد مستی به جانم،می کُند دلرا صبور

می زنم زنجیر بر غمهایِ پیــر

مینوازم دف به سـور

با حـضــور
خندانک
اگر این ویژگی را دریافتید،دیگر سخنی با شما دوست نازنین ندارم.
یا حق
منوچهر مجاهدنیا
پنجشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۳ ۰۷:۳۷

درود و سپاس از مطلب تان جناب حاج فکری عزیز
بنده به نوبه خود امیدوارم جنابعالی در راهی که قدم گذاشته و می پیمایید همواره موفق باشید .
کار فرهنگی کار هر کس نیست که همت خاص خود را می طلبد که در وجود شما جوهره اش هست .
پایدار و موفق باشید

خندانک

سر مست به میخانه گذر کردم دوش
پیری دیدم مست و سبویی بر دوش
گفتم ز خدا شرم نداری ای پیر
گفتا کرم از خداست می نوش و خموش

" خیام " خندانک
پگــآه آریایی
چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۷
درود استاد عزیزم خندانک خندانک

خندانک
طاها محبی (حزین)
چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۱
واووووووووووووووووووووووووو خیلی زیباست

دستمریزاد استاد درودهااااااااااابرشمااااااااااااا

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
میثم دانایی
چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۴۲
درودبرشما سید..اصلا متوجه قضیه نشدم..مختصرتوضیحی یکی ازدوستان بنویسند..سپاسگزارم خندانک
سمیرا شریفی (آسمان)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۳:۳۱
چه نقشها که نکشید شعر...

درود بر شما خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۴۶
به جناب عظیمی (دادا) و زلالیان)
درود بر شما

جناب آقای عظیمی، مهمترین نکاتی که به نظر خودم به شما گفته ام ولی پاسخی نگرفته ام:
1) شما فرموده اید این نوع شعر به شما الهام شده است.
تکیه و استناد به الهام و خواب و ... مربوطه به دورۀ حجیّت ظن است، نه دورۀ خردگرایی. اتفاقا مشکل بزرگ ما از زمانی شروع شده که فرهنگ ما از خردگرایی فاصله گرفته و به حجیّت ظن رسیده است. (برای توضیح بیشتر ر.ک. به مقالۀ ساختار ساختارها اثر استاد شفیعی کدکنی ). در چنین فضایی است که زبان قطعیت خود را از دست می دهد و شناور می شود و عبارتهایی چون به به و احسنت و بسیار عالی و القابی چون استاد و ... به اطراف پاشیده می شود (برای توضیح بیشتر ر.ک. مقدّمۀ کتاب مفلس کیمیافروش باز هم اثر استاد شفیعی کدکنی)، و در چنین فضای شناوری است که گاهی کسی پیدا می شود و واژه های شناور را شناورتر می کند و بار معنایی مورد نظر خویش را به این واژه های شناور می دهد و البته در همین فضای حجیّت ظن مشتریهای خود را هم پیدا می کند. در چنین فضایی است که اتفاق عجیب چند دهۀ پیش می افتد و کسی اشعار حزین لاهیجی را می دزدد و به نام خود می کند و کم کم برترین شاعر غزلسرای کشور می شود و بعد هم که تشت رسواییش به دست استادشفیعی کدکنی (البته بعد از چند بار تذکر کتبی و شفاهی) از بام می افتد مدّعی می شود حزین لاهیجی خودش در خواب چنین اجازه ای به او داده است.

2). فرموده اید که این طریق را به ادبیات تحمیل نمی کنم. دوست عزیز همانگونه که دوستان دیگر فرموده اند ادبیات تحمیلی هم اگر باشد راه خود را بالاخره پیدا خواهد کرد.
دوست عزیز
3). شما در نوشته تان از بنیانگذار زلال سخن گفته اید و فرموده اید که اگر کس دیگری است معرفی اش کنم.
زلال چیست؟ سبک است یا قالب است؟
شما جایی فرموده اید که زلال هم سبک است هم قالب است! مگر می شود سبک و قالب یکی باشد. شما از سبک معنای دم دست و ابتدایی و مورد نظر خود را اراده کرده اید؛ یعنی در این فضای حجیّت ظن این واژه را شناور کرده اید و معنای آن را طبق میل خود تغییر داده اید. سبک دو نوع است، سبک فردی و سبک دوره. برای هیچ کدام هم نمی توان بنیادگذاری در نظر گرفت. سبک به مرور زمان در یک دورۀ صد ساله دست کم به وجود می آید. برای همین است که معمولا می گویند فلانی یکی از بنیادگذاران سبک فلان است، به این معنی که یکی از بزرگترین و اولین کسانی است که در ...
اگر قالب است که باز هم خیلی از قالبها بنیادگذار نداشته اند آیا شیوۀ پیشنهادی شما برتر از شیوۀ غزل است. به غزل سبک می توان گفت؛ یعنی بگوییم سبک غزل؟ نه نمی شود گفت. غزل قالب است. بنیادگذار آن کیست؟ غزل از دل قصیده آمده و بنیادگذاری هم ندارد (ر.ک. سیر غزل اثر دکتر شمیسا). بسیاری از قالبهای دیگر هم همین گونه اند. به نظر شما درست است که کسی از فضای حجیّت ظن سوء استفاده کند و برای غزل قانون من درآوردی بتراشد و خود را بنیادگذار غزل بنامد؟ نه نمی شود. تنها فرقی که شیوۀ شما با غزل دارد این است که غزل در طول زمانها مورد استقبال بی نظیر شاعران بسیار متعددی قرار گرفته است؛ امّا شیوۀ شما با آنکه تجربه شده اینقدر دم و دستگاه پیدا نکرده طرفدار نداشته است و در گوشه و کنار تاریخ هر از گاه چهره ای نموده و دلی ربوده و به قهقرا رفته است.
4). مهمترین کاری که شما کرده اید این است که شکل هندسی را وارد شعر نیمایی کرده اید. تنها تفاوتی که شعر شما با شعر نیمایی دارد این است که با کوتاه و بلند کردن مصرعها (که این امکان را مدیون نیما هستید) شعرتان را به یک شکل هندسی در می آورید. این تجربه را قبلا آزموده اند؛ یعنی شکل هندسی را قبلا وارد شعر کرده اند و البته نتیجه ای هم نگرفته اند. بدیهی است که شعر قبل از نیما کوتاه و بلندی مصرعها را نداشته و شاعران تجسمی مجبور بوده اند اشکال هندسی را در قالب شعر سنتی نشان دهند و به گونه ای شعر بگویند که شعرشان به صورت دایره و لوزی و مربع و مثلثهای در هم خزیده و حتی گاه به صورت درخت و پرنده دیده شود. برای این کار هم دست به ابتکارات عجیب و غریبی می زده اند که صد بار نوآورانه تر از کار شماست.
شما نمونه می خواهید؟ نمونه زیاد است. آدرس بهتان داده ام. می خواهید در این پیام برایتان از آن شعرها بنویسم؟ آن شعرها سنتی های به شکل هندسی درآمده اند. کار آن شاعران سختتر از کار شما و البته نوآوری آنها بسیار بیشتر از شما بوده است. شما تنها با کوتاه و بلند کردن مصرعها به شکل هندسی می رسید. کوتاه و بلندی مصرعها را می توان با ورد (Word) نشان داد اما نوآوری آنها را با ورد نمی توان نشان داد نیاز به متخصص و نرم افزار مخصوص دارد. اما شما و خوانندگان می توانید به نزدیک ترین کتابخانه بروید و به کتابهایی که معرفی کرده ام و دوباره در پایان همین بند می آورم مراجعه فرمایید و این اشعار هندسی را ببینید.
چون برخی از دوستان ممکن است دسترسی به این کتابها نداشته باشند من متن کتابها را اینجا بازنویسی میکنم و شعر هندسی آورده شده را هم مختصر توضیح می دهم:
الف). کتاب زبان چگونه شعر می شود، اثر دکتر وحیدیان کامیار، صص262 و 263:
\"شعرهایی که در قرون گذشته به اشکال گوناگون از جمله پرنده (مطیّر)، درخت (مشجّر) و اشکال هندسی ساخته شده گونه ای از شعر تجسّمی به شمار می آیند\"

توضیح: متن بالا به شعری که به شکل هندسی سروده شده اشاره می کند و آن را نوعی از شعر تجسّمی دانسته که از قرون گذشته و در قرون گذشته وجود داشته است.

ب). کتاب بدیع از دیدگاه زیبایی شتاسی اثر دکتر وحیدیان کامیار صص143 به بعد:
\"شعر هندسی: شعر هندسی نیز از مقولۀ شعر تصویری است ؛ اما شعر به صورت اشکال هندسی مانند ذوزنقه، دایره و ... سروده می شود\"
توضیح: نویسنده در ادامه سه نمونه یکی برای شعر ذوزنقه، یکی برای شعر دایره و یکی هم برای شعر مربّع می آورد و در پاورقی به کتابهای قدیمی نقد ادبی مثل بدایع الافکار فی صنایع الاشعار ص 3124 و المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 400 ارجاع می دهد.
ج). دکتر وحیدیان در کتاب بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی صفحۀ 142 چنین می نویسد: \"ممکن است شعر مصوّر غرب تحت تأثیر شعر فارسی باشد...... ژرژ هربرت انگلیسی در دورۀ رنسانس شعر قربانگاه خود را به شکل قربانگاه ساخته است .... ممکن است شعر مصوّر دورۀ رنسانس تحت تأثیر شعر مصوّر فارسی باشد در زیر شعر قربانگاه را می آوریم \"
توضیح: نویسنده در ادامۀ متن شعر قربانگاه را آورده که در آن شاعر انگلیسی با کوتاه و بلند کردن مصرع ها دقیقا شکل قربانگاه را (که شبیه رخ شطرنج و متشکل از چند شکل هندسی است) مجسم کرده است.
د) نویسندۀ فوق در ص 140 نمونه ای از یک شعر سنتی را آورده که شاعر با خلاقیت شعر را به گونه ای سروده که دو مثلث که در یک ضلع مشترکند در شاکلۀ شعر دیده می شود. در صفحۀ 142 هم دو شعر غیرهندسی ولی تصویری به صورت درخت و ... آورده است.

هـ). برخی از دوستانتان و یا خودتان فرموده اید زلال برای اولین بار در ایران آنهم به دست شما ساخته شده است. بهتر است به سایت ویکیپدیای انگیسی بروید و عبارت (Concrete Poetry) را جستجو بفرمایید و از پیشینۀ این نوع شعر در جهان اطلاعاتی کسب نمایید. اجمالا من تصویر یک شعر انگلیسی را که تاریخ 1633 در زیر آن نوشته شده است، در اینجا می گذارم امیدوارم در کامنت منعکس گردد. عبارت انگیسی بالا و عبارت شعر تجسمی را در گوگل هم جستجو بفرمایید. چنانچه فرصت کردید به Googlebooks هم بروید و عبارت انگلیسی بالا را جستجو بفرمایید به نتایج خوبی می رسید.


و). باز هم عرض میکنم عنصر غیرشعری شکل هندسی قبلا وارد شعر فارسی شده و نتیجه نگرفته، آن زمان نیمایی نبوده وارد شعر سنتی شده، این زمان نیمایی آمده شما آن را وارد نیمایی کرده اید. قبلی ها شکل هندسی را بر شعر سنتی تحمیل کرده اند شما همین کار را با شعر نیمایی کرده اید که با فرصتی که نیما در اختیارتان گذاشته راحتتر هم هست. ورود این عنصر غیر شعری به شعر قبلا موفق نبوده الآن هم نیست و نخواهد بود.
پس واقعا شما برای یک شیوۀ قبلا تجربه شدۀ از مد افتادۀ مورد استقبال قرار نگرفتۀ شکست خورده، ساز و کار تراشیده اید و خود را بنیادگزار آن دانسته اید و آن را به خورد کسانی می دهید که افاعیل و مفاعیل را برای اولین بار در یادداشتهای شما دیده اند. برای مطالعه در بارۀ پیشینۀ شعر تجسّمی ر.ک. کتاب : زبان چگونه شعر می شود اثر دکتر وحیدیان کامیار صفحۀ 262 و کتاب بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی اثر وحیدیان کامیار صص 64 تا 156.

5). با توضیحاتی که قبلا دادم باید پذیرفته باشید که شما برای اولین بار به تلفیق شکل هندسی با شعر پی نبرده اید. هم در فارسی و هم در زبانهای دیگر قبل از شما این کار را کرده اند. حال بیا فرض کنیم شما اولین بار این کار را کرده اید، از این که بالاتر نیست هست؟ شما اولین بار این کار را کرده اید. خوب. مسعود سعد هم برای اولین بار مستزاد گفت. رودکی هم برای اولین بار رباعی گفت. دهخدا هم برای اولین بار یادآر ز شمع مرده یادآر را در قالبی گفت که هیچ کس نگفته بود. سیمین بهبهانی هم برای اولین بار در چند وزنی که خودش بهشان رسید شعر گفت که هیچ کس به آن اوزان شعر نگفته بود. یکی از شاعران معاصر هم برای اولین با مثنوی را با غزل مخلوط کرد و غزل مثنوی گفت که قبلا کسی نگفته بود. مگر هرکس برای اولین بار در شکل و شمایلی جدید شعر گفته باشد سبکی درست کرده است.
شما یک شعر به اصطلاح زلال را که بر مبنای رکن مفاعیلن است با زمستان اخوان ثالث مقایسه کنید. تنها تفاوتش وارد کردن شکل هندسی به شعر است. مگر تفاوت دیگری هم دارد؟ خواهش میکنم کلی نفرمایید بروید زلال را بفهمید. تنها تفاوت شما با شعر نیمایی برگرداندن شکل هندسی به شعر است. هیچ فرق دیگری ندارد. شکل هندسی را قبلا کار کرده اند عزیز من. آدرس هم بهتان دادم.
شکل هندسی چقدر درخدمت جوهرۀ شعر است؟ نوشتار نمود زبان است نه خود زبانو نوآوری باید ریشه در خود زبان داشته باشد نه نمود آن

6). زلال به نظر من یک تفنن است که یکی از امکانات بالقوۀ عروض نیمایی را بزرگ کرده است چیزی است که در بلاغت گاهی تحت عنوان الزام یا لزوم ما لا یلزَم بحث می شده است این که شاعر خودش را ملزم به رعایت یک شرط خودساخته با توجه به امکانات عروضی کند. مثلا یک کلمه خاص را در جای مشخص ابیاتش تکرار کند یااینکه خودش را ملزم کند شعری به صورت یک شکل خاص بسراید و .... ما قبلا شعر مطیّر (شکل پرنده) مشجّر (شکل درخت) و شعر هندسی (اشکال هندسی) داشته ایم که به این شعر شعرِ تجسّمی می گفته اند.
از آنجا که موسیقیِ شعر شنیداری است نه دیداری (موسیقی معماری را ممکن است دیداری بگویید ولی شعر شنیداری است) اشعار تجسّمی به ادبیّت شعر و جوهرۀ شعریِ آن هیچ کمکی نمی کنند بلکه سبب کور شدن ذوق شعری و سبب به هم بافتن گاه جمله های عجیب و غریب می شود.
اگر کسی می خواهد اینگونه شعر بگوید ایرادی ندارد من هم سعی کردم و گفتم اما این که یک سبک بنامیمش و جوانها را به دنبال نخود سیاه بفرستیم به نظر من درست نیست.
شکل شعر ویژگی غیر ممیّزۀ شعر است، شاهنامه یک مثنوی است. شعریت شاهنامه در مستطیلی بودن آن نیست. کسی شاهنامه را می شنود اصلا کاری به مستطیلی بودن آن ندارد درست است مستطیلی است اما این ویژگی غیر مرتبط با نقش و هدف شعر است مثل شکل یک حرف می ماند هدف و نقش یک حرف آن است که واجی را نشان دهد نستعلیق و نسخ و کوچک و بزرگ و زشت و زیبای آن ربطی به نقش و هدف آن ندارد. پس اگر کسی شکل نوشتن این حرف را دگرگون کند واج جدیدی درست نکرده حتّی حرف جدیدی درست نکرده الفبای جدیدی نساخته و...
زمستان اخوان را در نظر بگیرید: تکرار مفاعیلن است
یک مصرع یکی دارد یکی دوتا دارد یکی پنج تا دارد همینطور. قابل پیش بینی هم البته نیست، یعنی برای تعداد مفاعیلن در هر مصراع از قبل برنامه ای چیده نشده است. شما قبلا شکل هندسی مشخص می فرمایید و تعداد مفاعیلن را در هر مصرع مشخص می کنید بعد شعر می گویید. این طراحی هندسیِ پیشین چقدر در خدمت جوهره و هدف شعر است؟ به نظر من هیچ. بنابراین شما از امکانات متعددِ پشت سر هم آمدن مفاعیلن در شعر نیمایی فقط آن امکانی را برمی گزینید که بعد از روی کاغذ آمدن یک شکل هندسی به ذهن تبادر کند، این نوآوری است؟ این تجسمی کردن شعر است، این همان الزام است.
قبلا هم در شعر سنتی فارسی تجربه شده است.
بر فرض نوآوری است ! آیا این نوآوری در خدمت هدف و جوهرۀ شعر است، آیا موسیقی را بالا می برد؟ اگر اینگونه است شعرهای زلالی که با تکرار مفاعیلن هستند باید موسیقیایی تر از زمستان باشد.
از آن گذشته دوستان زلالی زمستان را نثر می دانند نه شعر اما زلال را که همین تکرار مفاعیلن است و در نوشتار لوزی را مجسم می کند شعر می بینند. لوزی بودن یک نوشته چقدر بر ادبیت و جوهرۀ بلاغی آن تأثیر می گذارد

7). شما در جایی شعر قبل از نیما را مربع و مستطیل دانسته اید و در یک نوآوری پس از یک الهام به شعر پیکان و لوزی و اشکال دیگر رسیده اید. اولا شکل نوشتاری یک متن با ادبیت و میزان شعر بودن آن ارتباطی ندارد. شعر مسموعی است که مکتوب می شود جوهرۀ شعر در مسموع بودن است و مکتوب بودن فرع آن است. شاعر در قالب آواهاو هجاها و الفاظ مسموع شعر را می سراید و بعد آن را مکتوب میکنند. خط نمایندۀ زبان است نه خود زبان. شعر مثل موسیقی است. الحان و نغمه ها و نتهای موسیقی اصالتاَ مسموع هستند ولی برای آنها به طور قراردادی خط ویژه ای در نظر گرفته اند و آنها را با آن خطها می نویسند. آیا دیده اید که موسیقیدانی به جای کار بر روی آواها بر روی نوشتار آواها کار کند. مثلا طرز نوشتن نتها را تغییر دهد و مدعی کشف نت و آهنگ جدیدی شده باشد. طرفداران شما احتمالا تحت تأثیر سخنان شما مدعی شده اند که در زلال به بیش از صد آهنگ و وزن و نمی دانم چی چی رسیده اند که قبلا تجربه نشده است. کدام موسیقی دانی چنین چیزی می تواند ادعا کند. آیا اگر شما از رکن مفاعیلن استفاده کنید اما چیدمان آن را بر روی کاغذ به شکل لوزی یا پیکان یا مثلث در آورید به وزن جدیدی در شعر یا به نت و آهنگ و لحن جدیدی در موسیقی رسیده اید؟
8). بر فرض محال که بپذیریم شعر قبل از نیما مربع و مستطیل بود. خوب نیما آن را به هم زد و همه هم حداقل تا کنون نوآوریش را پذیرفته اند. کار شما در جهت عکس کار نیما می باشد، چطور آن را نوآوری می دانید. شما شکل هندسی را در جهت عکس کارنیما به شعر برمیگردانید آنهم نه اشکال هندسی پذیرفته شده را، شما اشکال هندسی تجربه شده و رد شده و شکست خورده را بر میگردانید. این نوآوری نیست. همان ضرورتی که سبب شد نیما موفق شود همان ضرورت سبب شده و می شود که طرح شما شکست بخورد.
9). فرموده اید هر کس دوست دارد می نویسد و هر کس دوست ندارد نمی نویسد و نمی خواند. ظاهر این حرف درست است اما واقعا اینگونه نیست. مثل این می ماند که دور از جان شما بلاتشبیه به کسی بگویند که چرا جنس غیراستاندارد می فروشید، بفرماید من کسی را مجبور نمی کنم هر کس بخواهد می خرد هرکس نخواهد نمی خرد. کار فرهنگی از این هم پایین تر است؟ هست؟ نیست.
10). من به شخصیت حقیقیِ شما احترام می گذارم و شما را انسان با استعدادی می بینم. من به شیوۀ شما در شعر حرف دارم و حرفم را هم زدم. امیدوارم شما هم به جای توهین حرفهای مرا پاسخ دهید. اولین و آماده ترین جمله های دوستان شما این است که شما بی سوادید، شما زلال را نمی فهمید، بروید زلال را بیشتر مطالعه کنید، حسودید تنگ نظرید و ....
سپاسگزارم

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ناهید فتحی (راشا)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۱۹
سلام
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
پ رستمی زاده(صحرا)
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۱۵
خیلییییییییییییی زیبا بود.......

درود استاد بزرگوار خندانک خندانک خندانک خندانک
فرید  عباسی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۱۲
درود بر استاد احمدی زاده ی مهربان بسیار به جا و زیبا بود دست مریزاد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
فروزان شهبازي
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵
درود...... خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۲۵
درود به تمامی دوستان

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلال تر از شیر مادر است

پاینده باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۱
درود بر جناب فرید عباسی
و با عرض سلام وادب و احترام خدمت سرور گرامی جناب حاج فکری بزرگوار که چنین فرصتی را پیش آورده اند
جناب آقای عباسی عزیز
من عرض کردم این یک تفنن در شعر نیمایی است. تفنن این همه سر و صدا ندارد. تفنن نیاز به نوآور و فلان ندارد. ممکن است یک نفر برای اولین بار تفننی را انجام داده باشد که به نظر من این هم اینجا صدق نمی کند، آخر زلالیان، نیماییان را هم شاعر نمی دانند. نیما را دزد می نامند. به نوشته هایشان مراجعه بفرمایید. شعر اخوان را نثر می گویند. این دوستان تمام اصطلاحات ادبی را به هم زده اند تا بگویند سبک جدیدی آورده اند. چنین نیست.

شعر هندسی قبل از زلال در فارسی و زبانهای اروپایی رواج داشته. شک نکنید. شما هم به ویکیپیدیای انگلیسی بروید و عبارت Concrete Poetry را جستجو بفرمایید و شعر انگیسیِ دهۀ شصت میلادی را به همین صورت زلال ببینید. این شعر در این صفحه نیامده است.

دوست عزیز معنای شعر بسیار وسیع است. هندوانه فروشی در خیابانها پشت وانتش به هندوانه هایش اشاره میکند و جار میزند:
کندوی عسل آوردم
دل همتون رو بردم

خوب این هم شعر است. مگر قرار است هرچه جوهرۀ شعری داشته باشد در ادبیات فاخر ما ماندگار شود. بحث الآن شعر بودن یا نبودن نیست. بحث اصلی سبک و قالب و نوآوری و ماندگاری و خلاقیت است. به نظر بندۀ حقیر زلال سبک نیست، قالب نیست، قبلا تجربه شده است، الآن اگر کسی به این شیوه شعر خوب بگوید و این تفنن مانعش نشود ایرادی ندارد در ادبیات ما ماندگار نخواهد بود و سلیقه هایی که فعلا به دلایلی به سوی این شیوه رفته اند به زودی آن را رها خواهند کرد.

از این تفننها در گذشتۀ ادب فارسی هر ازگاهی پیدا می شده و از بین می رفته اند
درود بر شما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


این شیوه یک تفنن است و لاغیر. من هم این تفنن را یک بار تجربه کرده ام ممکن است بار دیگر هم تجربه کنم.
سیمین بهبهانی چندین وزن جدید کشف کرد اینقدر سر و صدا نکرد.

استقبال دیگران هم ملاک نیست. اولا شما زلال سرابان را با نیماییان و سنتیان مقایسه بفرمایید قابل مقایسه نیستند.
من عرض نمی کنم هرکس چنین شعری گفت بنویسد شعر هندسی. قرار هم نیست هرکس به شکالۀ جدیدی شعر گفت یک اسم من درآوردی روی آن بگذارد. عرض کردم خانم سیمین بهبهانی چندین وزن را کشف کرد واقعا کشف کرد و به آن اوزان شعر گفت چنین سرو صدایی راه نینداخت

ببخشید
ببخشید خندانک خندانک خندانک خندانک

خندانک خندانک خندانک خندانک
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۵۹

1


نگاهی دقیق به جریان شعر زلال


چکیده:

پرداخت عمیق و دقیق بر جریانی چون ظهور « شعر زلال » در ادبیات، راهگشای تکثیر معلومات درست برای نسل آینده است. اکنون دانشمندان ادبیات ما رسالت دارند که حقیقت را تا آنجایی که قدرت قلمشان اجازه می دهد بازگو نموده و نسل آینده را به راه درست در این عرصه هدایت فرمایند. اگر چنانچه کلاهبرداری هایی در زمینه ی ادبیات صورت گرفته و دلایل و تمجیدهایی بیـخود و بیجا برای جا انداختن و اثبات جریانی به قصد کم اهمیّت جلوه دادن «زلال»، در نهایت استجهال و با ایجاد تشکیک، قوّت گیرد، در قبال نسل با هوش آینده غیر از کاهش قرب و منزلت ، هیچ امر مهمّی انجام نگرفته است.

می خواهم این را عرض بدارم که:

اولاً آیا « زلال » شعر است؟ یا نیست؟! اگر نیست برای اثبات این امر، دلیل موجّه چیست؟

دوماً اگر « زلال » شعر است، پس جایگاهش در تاریخ ادبیات معاصر کجاست؟!

بنده با نهایت احترام و با طلب رخصت از بزرگمردان ادبیات، موارد زیر را جهت روشن شدن جریان زلال،بطور فشرده بیان داشته و باقی را به عهده ی اساتید منصف در طول تاریخ ادبیات جهان می سپارم:

الف- « زلال » شعر است

ب- « زلال » قالبی جدید و بی نظیر است

ج- « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است.



قبلاً خاطر نشان سازم که : در یک اتفاقی نادره در تاریخ ادبیات، « زلال » هم اسم «قالب» است و هم اسم « سبک ».



مقدمه:

چنانکه در چکیده اشاره نمودم، اکنون دانشمندان ادبیات ما رسالت دارند که حقیقت را تا آنجایی که قدرت قلمشان اجازه می دهد بازگو نموده و اهل قلم را به راه درست در این عرصه هدایت فرمایند تا خدا نکرده در قبال دانشمندان نسل آینده که مو را از ماست بیرون خواهند کشید، بزرگواری خود را حفظ کرده و مورد مذمّت قرار نگیرند. حالا این امر بزرگ منوط به داشتن انصاف ، عدم حسادت ، عدم برخورد احساسی و عدم تعصب بیجا به کسی و داشتن حسّ صداقت و دلسوزی برای نسل آینده می باشد. در این مقاله سه مورد بررسی می شود: یکی اینکه بدانیم آیا « زلال »، شعر است یا نه؟ و دومی اینکه برایمان آشکار و ثابت گردد که آیا « زلال » قالب است یانه؟! سوم اینکه بدانیم « زلال » علاوه از قالب بودن، « سبک » است یا نه؟!

تا آنجایی که امکان دارد مقاله از روی منطق و با تکیه بر استنادهایی علمی ادامه داشته و سعی خواهد شد اثبات با بیانی ساده و قابل فهم همه، ارائه گردد. خیلی از دوستان ادبیاتی ما با اشارات محتوائی قالب ها، و با استناد به سبک های زبانی چون سبک عراقی و سبک خراسانی و... مقوله ی ساختار شکنی و هنجار شکنی را آنطوری که باید هضم ننموده و چنین می پندارند که زبان فارسی در چند سبک محدود قدیم درجا می زند و دیگر ادبیات ما، مستعد پیشرفت نیست. در حالی که اگر دقت داشته باشیم خواهیم دید فرق بین دو سبک قدیم نه تنها در ساختار و قالب و نه تنها در آهنگ و موسیقی که فقط با جزئی تغییر در لهجه و بیان بوده است!!!

در هر حال اجازه بفرمایید مطلب را در جای خودش بسط و توضیح دهیم تا قاطی نشود.

در طول این مقاله :

ثابت می شود که: « زلال » شعر است

ثابت می شود که: « زلال » قالبی جدید و بی نظیر است

ثابت می شود که: « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است



بطن مقاله:



الف- اثبات شعر بودن « زلال »:



جهت روشن شدن مطلب، ابتدا به تعریف «شعر» می پردازیم:

شاعران و منتقدان، تعریف‏های گوناگون و بی‏شماری درباره ‏ی «شعر» ارائه داده ‏اند. در تعریف‏های سنتی ، ویژگی‏ اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ آن دانسته‏ اند. در تعریف‏هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده است.

کافیست که عبارت « تعریف شعر » را در گوگل جستجو فرمایید. خواهید دید برای تعریف شعر ، مطالب زیادی وجود دارد. اما امروز اشاره بر کلام بزرگانی چند برای تصدیق سخن ما کافیست:

- بو علی سینا در شفا می گوید: شعر، کلامی خیال انگیز است که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد

- افلاطون در رساله ی «ایون» خود، شعر را مولود شوق و الهام می خواند.

- دکتر زرین کوب، شوق الهام را تعبیر عارفانه ای از تخیّل می داند.

- دکتر خانلری اعتقاد دارد شعر القای حالات نفسانی است

.دکتر شفیعی کدکنی نیز اعتقاد دارد شعر چیزی نیست جز به موسیقی رسیدن کلام و می گوید: شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

دکتر زرین کوب می گوید: شعر دارای ماده و صورتی است.ماده ی آن معنا و مضمونی است که اساس آن را تشکیل می دهد و صورت آن وزن و آهنگی است که شعر را از انواع دیگر سخن جدا می سازد و ترکیب این دو را شعر می نامند.

هواداران متعصب آن را هنر برتر شمرده اند ، زیرا توان تصویر و نمایش شعر ، از صورت ذهنی و انتزاعی بیش از سایر هنر هاست .با موسیقی ارتباطی تنگاتنگ دارد و نوعی وزن بیرونی ، علی رغم پندار نو پردازان ، از لوازم حتمی آن است.



اما نظر شخصی من:

شعر،کلامی تآثیر گذار است که قدرتش از صحبت معمولی بیشتر می باشد و به دو نوع تقسیم می شود:

1- شعر در قالب نظم: که پندها و قصه ها و سخنان آرایه دار و تصویر و تخیل و کلام معجزه آسا در آهنگی موزون و قالبی منظوم و مشخص قرار می گیرد.

2- شعر در قالب نثر: که فقط سخنان دارای تصویر و تخیل و کلام معجزه آسا را در بر می گیرد و قصه ی ساده و کلام ساده و پند ساده را شامل نمی شود.



نتیجه:

با توجه به موارد فوق، موجودیت « شعر زلال » در عرض این چند سال، برای همه مبرهن است. شعر زلال پر از پند و تخیل و پیام های شفاف و آراسته بر تخیّل و تصویر است قالبهای عروضی شعر زلال بسیار موزون و آهنگین بوده و ارتباط تنگانگ با علوم موسیقی و هنر دارد.

سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا ( استاد ادبیات دانشگاه کشور تاجیکستان ) در تحلیل اشعار آقای دکتر اعظم خواجه اف خجسته ( زلالسرای بنام تاجیکستانی ) چنین مرقوم می فرمایند:

در شعر (زلال) ي ديگر به وسيله ي تشبيه تاثر كلام اين گونه تامين شده است:

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۰
2



جام جم لبریز شد

رستم دستان ز جا نیمخیز شد

ابـن سینـا در بـخـارا نبـض بیـماری گـرفت

ناله ی نی شد بلند و حلقه ها در گوش ها آویز شد

حافظ شیـراز و سعدی مست اشعار کمال

لحظه ی قلب زمان تبریز شد

کفش من شبدیز شد



تصويري ماندگار و استادانه را در شعر اعظم خجسته احساس می شود.

راستي،استقبال شاعر از سبك جدید زلال بازگوي جستجوي پيوسته و انديشه و نگاه تازه ي شاعر به شعر و زمان است. ورنه ميان سخنوران ايراني مورد توجه قرار گرفتن آسان نيست. چنانكه مي گويد«برادرجان خراسان است اينجا، سخن گفتن نه آسان است اينجا».

واقعا حضور پيوسته ي روح زمان در شعر خجسته زياد احساس مي شود. شعر او هم گام زمان و ميراثبر نياكان است:

بيان محتوا- تصوير در پارچه ي مذكور غير منتظره است. محض حضور تخيل و تصوير واقعي بديعيت شعر را افزون و تأثیر شعر را بيشتر نموده است. در زلال «چه شد» همين گونه تصوير و تخيل مشاهده مي شود.



سیگار به لب گرفت

پنــاه میـان بـاغ شب گــرفت

رها نموده حلقه-حلقه دود بــه آسمان

تو گویی در حصار دود رها بشد و سوز و تب گـرفت.

مگر گناه او چه بوده و چه شد،اینچنین

ز داور زمــــان ادب گـــــرفت؟

دوری از طرب گرفت؟



همزمان بايد گفت، اشاره در آفرينش شعر به جز تخيل و تصوير به تركيب سازي و معني آفريني و موسيقي شعر نيز توجه دارد.

- سرکار خانم دکتر حکیم آوا ، در زمستان سال 1390 هجری شمسی، دوباره چنین پیامی در خصوص شعر زلال دارد:

« از روزی که شعر زلال به توسط « دادا بیلوردی » به عالم ادبیات معاصر وارد شد، دو سال سپری می شود.طی این مدت کوتاه سبک زلال هواداران و پیروان خود را کسب کرد.جای خوشحالی است که امروز شاعرانی از ممالک ایران،افغانستان،تاجیکستان،آذربایجان، عربستان و ... در این سبک شعر ایجاد می کنند.بر پایه اطلاعی که بنده دارم امروزه حدود 200 نفر در نقاط مختلف جهان زلال می گویند و برخی بعد از آشنایی با زلال، سراغ شکل های دیگر شعری نرفته اند. شاعران بسیاری هستند که اگر بخواهیم نام ببریم در مجال مطلب نمی گنجد و از اینکه این رشد ادامه دارد شاید عده ای از قلم افتاده باشند و دلگیر شوند. بی شک، شاعران قدرتمندی هستند که از سبک جدید « زلال » استقبال کرده و با کمال مهارت زلال می گویند.
مسلماً در بدیعیت یک شعر،ابعاد هنری آن یعنی: سبک بدیعی، قوانین ژانری، ریتم و آهنگ و کاربرد و صنایع و آرایه های ادبی و ساختار بیرونی قابل توجّه است. تحقیق و بررسی ابعاد هنری شعر زلال نیاز به کاوش های عمیق و دقیق دارد، زیرا در یک نگرش سطحی نمی توان همه ی ویژگی های زلال را به عنوان پدیده ای جدید در عالم شعر، برشمرد. با این حال آن چه غیر قابل انکار است ظرفیت و توان قالب زلال می باشد که پاسخگوی همه ی انتظارات یک شاعر است و شایسته می باشد از این ظرفیت ها که در انواع و قالب های شعری دیگر نیز کم نیستند، استفاده ی ماهرانه ای صورت گیرد، بعید نیست که بشنویم: زلالی خلق خواهد شد که کام همه ی تشنگان ادب را در این قالب زیبا شیرین خواهد کرد. چنین امری اتفاق نخواهد افتاد مگر با تلاش و زحمات پیگیرانه ی زلالسرایانی ماهر.

خوشبختانه زلال هایی که تا امروز ایجاد شده اند اکثراً نوید دهنده ی آینده ای درخشان از سبک زلال می باشند. هیچ جای تردید نیست که زلال در آینده ای نه چندان دور جایگاه واقعی خود را در ادبیات جهانی کسب خواهد کرد.

دکتر ثریّای حکیم اوا، استاد دانشگاه خجند. تاجیکستان.

زمستان 1390 »


- خانم دکتر ثریا حکیم آوا در جای دیگر با تحلیل کتاب « چشمه زلال » دکتر خجسته چنین بیان می دارند:

واقعا تصويرها در شعر زلال صميمي اند و با سبك تازه آميزش زيبا يافته اند:



بایـد فراموشت کنـم

فریاد را چون حلقه در گوشت کنم

یــاد تــو را بیــرون کنــم از تــار و پـود خــاطـرم

در عالم متــروکه‌ای چون مرتدی با غم هم‌آغوشت کنم

بیرون شوَم از بند تو، از نو بسازم خویش را تا در جهان بیش و کم

بـا آن همــه دارندگی بیـچاره و یک خـانه بر دوشت کنم

نه،نه،مبادا اینچنین،من بی ‌تو هیچم،هیچ،هیچ

مستانه آ، با بوسه گلپوشت کنم

چون جام می، نوشت کنم



ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۰

3


در اين زلال نيز ديد شاعر وسعت يافته، فلسفه ي انكار انكار را تابش زيباي تصوير بخشيده، به وسيله ی اين محتواي كل "من بي تو هيچم، هيچ، هيچ" قوت بخشيده است. صنعت تكرار نيز همين وظيفه را به دوش گرفته است: «هيچم، هيچ، هيچ». به انديشه ي ما در آغاز اين گفتن شاعر: «بايد فراموشت كنم» و تا چند سطر ديگر تصديق تصميم اين گفته ها، اهداف شاعر را از معني واقعي زلال، كه در مصرع «نه، نه! مبادا اين چنين، من بي تو هيچم، هيچ، هيچ» جمع آمده است، روشن و پر تاثير مي كند.

متوجه مي شويم :



گریه‌ها خنده شدند

اشک‌ها اختــر رخشنده شدند

چیـن پیشانی اتـو شد ز نسیــــم نگهت

هرچه آژنگ به رخسار و جبین بود همه رنده شدند

آری، آری ز قدم‌های تو در عالـــم عشق

آرزوهــای دلــم زنـده شدنــد

مَــهِ تـابنـده شدند



در زلال مذكور، انديشه ی معمول با ديد مدرن آميزش يافته، شاعر تصوير هاي ناب را ايجاد مي كند. واقعا در ادبيات كلاسيك و معاصر تصوير «گريه ها خواهند شد» زياد به چشم مي خورد، اما اعظم خجسته در كارگاه خيالي خويش، اين تصوير را جلاي مدرن بخشيده، در ادامه مي گويند : «چين پيشاني اتو شد ز نسيم نگهت // هرچه آژنگ به رخسار و جبين بود، همه رنده شدند» و اين طرز تخيل و آفرينش تصوير بشارت از ديد نو شاعر است. دو سطر مذكور را سطر كليدي تصوير در زلال مذكور شناختن لازم است. محور تصوير زلال – انديشه ي تازه در سطرهاي «چين پيشاني اتو شد ز نسيم نگهت // هرچه آژنگ به رخسار و جبين بود، همه رنده شدند»، گنجايش يافته است .

جاي ديگر شاعر مي گويد :



چو دیدمت، نگاه

به من نمی‌کنی، ز سینه آه

کشیدم و ز سرنوشت شوم و زشت خود

کـه بـر مـراد مـا نشد، پنـاه

بجستـم از اِلاه



ميبينيم انديشه هاي واقعا شاعرانه در قالب زلال گنجايش زيبا و تابش دلربا پيدا كرده است. پس، سبك زلال مي تواند بار شعر معاصر را بردارد.

يك دليل ديگر، معلوم است كه در رشد جنبه ي هنري شعر، ايجاد عبارت و تركيب هاي تازه جايگاه خاصه دارد. فكر مي كنيم در سبك زلال نيز بايد همين نكته عامل مهم تامين بدعيت شعر باشد. در زلال هاي شاعر تاجيك همين گونه تراكیب با كثرت استفاده، امتياز پيدا كرده اند: « قالب و قاب قيل و قال ، «تبسم بي عبا كل كرده در باغ لبان»، «در زلف شما پاي دلم آويخت»، « محبت پياده ام ز سايه ي حصار تو گذشت»‌، «روي نرم برگ مريم»، «كوير پر سراب بي افق»، «درخت بي نواي پيكرم جوانه ها زده به شاخ و برگ سبز»، «پربال خواب من را كس نديد»، «چين پيشاني اتو شد از نسيم نگهت»، و ... اين تراكیب از ديد مدرن و تخيلي غير منتظره ي شاعر و از وسعت امكانات سبك جديد گواهي مي دهند.

البته ما اين جا تنها به تصوير، تخيل و ديد شاعرانه در سبك زلال توجه كرديم و ويژگي هاي قالب آن مورد آموزش اهل تحقيق قرار دارد، اما فكر مي كنيم به هر حال سبك زلال به ادبيات معاصر وارد شد و چگونه قبول شدن اين سبك از جانب هواداران، پيش از همه به مهارت هنر شاعران ما ارتباط ناگسستني دارد.

- نگاه های مثبت بسیاری در طول این مدت اخیر در راستای تأیید شعر زلال می باشد که فعلاً در این مقاله به مرقوماتی از سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا کفایت نمودیم.

حالا سئوال بنده این است که:

آیا تعریفی از شعر داریم که در آن صحبت از موارد زیر نباشد؟:

هنریّت برتر

عاطفه و شوق و الهام

موسیقی کلام

احساس

تخیل

تصویر

ریتم واژه و آهنگ

آرایه های شعری ...

موارد فوق همه در شعر زلال وجود دارد. پس بنابر این ثابت شد که :

« زلال » شعر است.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۳


4



ب - «زلال» قالبی جدید و بی نظیر است





قبلاً خاطر نشان سازم که در یک اتفاقی نادره در تاریخ ادبیات، « زلال » هم اسم «قالب» است و هم اسم « سبک ».

تعریف قالب

واژه ی « قالب » را در فرهنگ لغات چنین تعریف کرده اند: ظرفی که در آن چیزی می ریزند تا به شکل و اندازه ی آن در آید. همچنین به معنی جسم و تن و کالبد نیز اطلاق می شود.

و اما تعریف قالب در شعر:

قالب شعر به شکل شعر گفته می شود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی ( یا شکل ذهنی ). شکل ظاهری که شامل وزن و بی وزنی، تساوی مصراع ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه . در صورتی که قافیه ای وجود داشته باشد و صداها و حرکات ظاهری کلمه می شود.( ویکی پدیا )

دکتر شفیعی کدکنی معتقد است: « هر شعر دو شکل یا قالب یا صورت دارد. یکی شکل ظاهری که عبارت است از طرز ترکیب مصراع ها و ابیات با یکدیگر به اعتبار قافیه و ردیف و گاه وزن. این همان چیزی است که در اصطلاح قدیم ، قصیده،غزل،قطعه و امثال اینها را از یکدیگر جدا می کرد...

اما شکل شعر یا صورت شعر ، یک مفهوم عمیق تر هم می تواند داشته باشد و آن مسئله ی شکلِ درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمومی آن.

بسیاری از شعرهای قدیم از نوعی یکپارچگی و وحدت ارگانیک برخوردار هستند ، مثل قصاید ناصر خسرو. »

از توجیهات فوق چنین استباط می شود که:

اگر چنانکه نثر فنّی را در ردیف قالب های شعر قرار دهیم ، شکل درونی آن مدّ نظر است و اگر نظم را در ردیف قالب های شعر به حساب آوریم ، بیشتر شکل بیرونی آن مدّ نظر میباشد.

شکل بیرونی همه ی قالب های منظوم کلاسیک( غزل ، مثنوی، قصیده ، رباعی ، دوبیتی ، چهار پاره...) از بیت و مصراع تشکیل شده است.

تعریف بیت: دو مصراع هم طول از لحاظ وزن که غالباً تکمیل کننده ی معنا و مفهوم همدیگرند و وقتی مصراع ها زیر هم قرار می گیرند شکل بیرونی مستطیل خوابیده را تشکیل می دهند(چه قافیه دار باشند و چه بی قافیه)

در همه ی قالب های منـظوم کلاسیک صحبت از بیت و مصراع است. و در نثر از بیت خبری نیست. بلکه سطرها به اختیار کوتاه و بلند می شوند.

بنابر این بنده قالب های شعری قبل از ظهور قالب زلال را به سه نوع تقسیم می کنم:

1- قالب های منظوم کلاسیک (مثل قصیده، قطعه، غزل،رباعی،دوبیتی...)

2-قالب های منثور کلاسیک (مثل انواع بحر طویل، نثر موزون افاعیلی و نثر مسجع، نثر مرسل، نثر فنی... )

3- قالب های بینابین کلاسیک( مخلوط با بیت و نثر مثل حکایتهای سعدی )



جهت رفع خستگی در ادامه ی مطلب، ترجیـح می دهم که گامی در گلستان زلال به سیاحت بپردازیم.


تاریخ پیدایش و تعریف و قوانین قالب شعر زلال



تاریخ و محل پیدایش زلال

« زلال » به عنوان قالبی تعریف شده در عرصه ی شعر، در تاریخ دوم بهمن سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی با اصول و توضیحات کامل،به همراه بیست و سه شعر و با نمونه ای از بررسی ها تولد یافته و از طریق اینترنت و به توسط دادا بیلوردی بر عالم ادبیات تحویل گردید. محل تولد زلال، کشور ایران است و در قلّه ی پارک ائل گولی تبریز به اینجانب (دادا بیلوردی) الهام شده است. قبلاً شعری در هیچ سبک و قالب شعری در هیچ جای دنیا با این تعاریف و قوانین و ساختار نبوده است.

اصل شعری که برایم الهام شد این است:



ترانه خـوان شده ای

تـــو بــاز ای گلم جـــوان شده ای

بیــــا که خانه به خانه به خویش سر بزنیم

چــرا ز عاشق سرمست روزگـار خـود نهان شده ای؟

بیـــــا که بی تـو درین آشیـانـه مـی میـرم

چگونه جان دهمت؟جان شده ای

ز دل، گران شده ای



این حالت صعود و نزول رندانه ی موسیقی کلام و شکل درونی شعر (که چون قلّه ای در ذهن نمایان می گردد) چنان مرا مست احوال و غرق در نوعی احساس گرم نمود که مجبور شدم چهل شبانه روز خلوت نموده برایش تعریف و قواعد بنویسم:

تعریف زلال

شعري است با طول وزن پلّه اي كه بطور مساوي از سطر كم شروع شده و در سطر كم نيز به اتمام مي رسد . اين نوع شعر داراي 5 الي 11 سطر مي باشد . از لحاظ وزن به طولاني ترين سطر كه سطر وسطي مي باشد « سطر مادر » و سطرهاي اطراف آن را « سطرهاي قرينه » مي گويند . زلال داراي قالب های مختلفی است كه هركدام براي خود اصول و تعاريف خاصّي دارند.

قانون كلّي زلال

1- سطر اول و آخر داراي حداكثر پنج ضرباهنگ در وزن مثلّثي عروضي و يا حداكثر شش عدد هجا در وزن مثلّثي آزاد باشد.

2- تعداد ضرباهنگ بين دو سطر ( تفاوت پلّه اي بين دو سطر همجوار از هم ) در وزن مثلثي عروض ، فقط 2 عدد و تعداد هجا در وزن مثلثي آزاد حداكثر تا شش عدد كه با يك فاصله ي مساوي بطور پله اي نزول و صعود داشته باشد. ( مثال : اگر تعداد ضرباهنگ سطر دوم از تعداد ضرباهنگ سطر اول ، دو تا بيشتر باشد بايد تعداد ضرباهنگ سطر سوم هم از سطر دوم ، دو تا بيشتر باشد . به همين ترتيب دو به دو و پله اي صعود مي كند تا سطر مادر و بعد به همان اندازه بطور متقارن و با فاصله ي يكسان كاهش مي يابد . به این عمل در زلال عروضی، راز « 2 » گفته می شود)

3- ريتم موسيقيايي از ابتدا تا آخر بطور روان حفظ گردد.

4- تعداد سطرهاي هر زلال ، از 5 كمتر و از 11 بيشتر نباشد. ( یعنی 5،7،9،11 )

5- سطرها زير هم نوشته شوند.

6- سطرهاي قرینه ، از لحاظ طول وزن عروض يا تعداد هجا و تعداد ضرباهنگ باهم مساوي باشند .

(توجه:تعداد ضرب بين سطرها در همه ي زلالهاي عروضي فقط 2 است )

مفهوم ضرباهنگ:

ضربه ای که در یک ملودی و یا موسیقی شعر ایجاد می شود ( طبل زنی ) مثال:

مفاعیلُن = مفا+عیلُن= 2 ضرباهنگ

مفاعیلُن مفاعیلُن = 4 ضرباهنگ

مثالی دیگر:

مستفعلُن= مُستَف+عَلُن= 2 ضرباهنگ

مستفعلُن مستفعلُن= 4 ضرباهنگ

مثالی دیگر:

مستفعلُن فَع = مُستَف+عَلُن+فَع= 3 ضرباهنگ

مستفعلُن مستفعلُن فَع= 5 ضرباهنگ



انواع قالب های زلال



1- عروضی قافیه دار

الف- قافیه دار یک در میان

ب- قافیه دار با آزادی سطر مادر

ج- تمام قافیه

2- عروضی بدون قافیه

3- زلال آزاد

4- عروضی قافیه دار پیوسته

5- عروضی بی قافیه ی پیوسته

6- زلال آزاد پیوسته



1- آرایش در زلال عروضی قافیه دار:

الف: قافیه دار یک در میان ( این بهترین است )

مثال در پنج سطری:



..........قافیه

.....................قافیه

.................................آزاد

.....................قافیه

..........قافیه



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................آزاد

.........................................................قافیه

............................................آزاد

............................قافیه

..............قافیه



ب: قافیه دار با آزادی در سطر مادر



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................قافیه

.........................................................آزاد

............................................قافیه

............................قافیه

..............قافیه



ج: تمام قافیه



مثال در پنج سطری:



..........قافیه

.....................قافیه

.................................قافیه

.....................قافیه

..........قافیه



مثال در هفت سطری:



..............قافیه

............................قافیه

............................................قافیه

.........................................................قافیه

............................................قافیه

............................قافیه

..............قافیه



ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵


5


در همه ی انواع زلال، قانون کلی زلال مراعات می گردد با این تفاوت که در نوع عروضی قافیه دار، آرایش قافیه هست و در نوع بی قافیه از آوردن قافیه صرفنظر می شود و در نوع آزاد بصورت هجائی عمل می گردد.

زلال آزاد مقیّد به ردیف و قافیه و اوزان عروضی نیست و در این نوع ، بیشتر روی تصویر و تخیّل و کوتاه و محکم گویی و روی آرایه های نادره ، تمرکز حواس می شود . و گاهی هم می بینید که سادگی موضوع بخاطر اهمیت پیام ارجحتر از به کار بردن سایر افاده های ادبی است.

توجّه فرمایید که زلال آزاد ، از قانون کلّی خارج نمی شود . آزادی این ، فقط از قید اوزان عروضی و ردیف قافیه می باشد . در این شعر طبق قانون کلی زلال ، فاصله ی بین سطرها با شمارش هجاها مراعات می گردد. یعنی سطر اول و آخر هر کدام دارای حداکثر شش عدد هجا باشد و تعداد هجای بین دو سطر ( تفاوت پلّه ای بین دو سطر همجوار از هم ) حداکثر تا شش عدد بوده و با یک مقدار تفاوت بطور پله ای نزول و صعود دارد.

ساختار زلال آزاد با شمارش هجا به دلایل زیر دارای ارزش می باشد:

1- شکل ساختار ، در روی صفحه ، بر محتوایی ارزشمند، زیبایی می بخشد. بطور کلی در کنار صفحه بصورت مثلث و در وسط صفحه بصورت لوزی و یا در نگاه محیطی به صورت پنج و شش ضلعی منظم نمایان می گردد.

2- سعی می شود پیام، علیرغم آرایه دار بودن، بصورت شفاف و زلال بر مخاطب منتقل گردد.

3- شاعر از یک سو از زحمت عروض، آزاد گشته و از سوی دیگر تمرکز حواس بر ساییدن کلام دارد. توجه داشته باشید که شکل لوزی و مثلث و پنج ضلعی و شش ضلعی در انواع ساختار زلال با رعایت قوانین وزن بوجود می آید.

زلال به نگین انگشتری می ماند که هر چه رویش زحمت و دقت به عمل آید به جلایش افزوده می گردد.

نظر شخصی من:

هر چند که زلال عروضی قافیه دار، زحمت و حوصله و مهارت زیادی می طلبد اما به دلیل لذّت موسیقییائی خاص، دارای اهمیّت زیادی بوده و خلق شاهکار در این نوع قالب، بیشتر مدّ نظر است.

معمولاً پیام در زلال بصورت شفاف و صاف بر مخاطب عرضه می گردد.

زلال پیوسته چه نوع زلالی است؟

اگر دو یا چند زلال را طبق رعایت موارد زیر پشت سر هم بنویسیم به آن زلال پیوسته می گویند:

1- مجموع تعداد سطور زلالها با هم مساوی باشند ( یعنی اگر زلال اولی پنج سطری است بقیه هم باید پنج سطری باشند )

2- محتوای کلام یکی باشد ( یعنی زلال اولی در یک محتوا و دیگری ها خارج از محتوا نباشند)

3- وزن همه ی زلالها یکسان بماند ( یعنی اگر زلال اولی با سطر چهار ضرباهنگی « مستفعلُن مستفعلُن » شروع شده و به اتمام رسیده زلال های بعدی هم با همان وزن ادامه یابند.

4- در صورت قافیه دار بودن، آرایش قوافی در زلالها به صورت یکسان عمل شود ( یعنی زلال اولی یک در میان قاقیه و بعدی ها تمام قافیه یا بی قافیه نباشند )

5- سعی شود زلالها با یک سطر از همدیگر فاصله گیرند.

6- هر قطعه زلال در نوع پیوسته ، علیرغم رعایت یکسانی آرایش قافیه، قوافی مستقلی دارد ( یعنی می شود در هر زلال از یک نوع قافیه و ردیف برخوردار شد. مثلاٌ اگر در زلال اولی از قوافی «جان و جهان و ...» استفاده شده دیگر لازم نیست در بعدی ها از همین قوافی استفاده کرد. میتوان از قافیه های دیگری چون « آب و خواب و ... » بهره مند شد ).

توضیح: در زلال پیوسته محدودیتی نیست.

زلال پیوسته به خاطر این است که اگر شاعری مطلبش تمام نشد بتواند ادامه دهد. گاهی اوقات دیده شده که زلال عروضی هفت سطری نوشته ام و دیده ام مطلبم تمام نشده ادامه داده ام و زلالم شده پیوسته. من زلال پیوسته ی هفتاد دو قطعه ای هم نوشته ام. شاید از این بیشتر هم بنویسند و محدودیتی نیست.



یک مثال برای زلال پیوسته:



شادم، از دردی بگو

گرمم، از کولاک و از سـردی بگو

سیرم، از امــواج سـرخ و داغ دریــا دم بـزن!

با خدای من چه می کردی؟ بگو

از جوانمردی بگو

*

آه، ای هفتـــــه خیـــال!

شاعری خودجوش می خواهد زلال

ما « یقین » بر قالب زرّین « ایمان » ریختیـم

طــرح او نـــه از خیــال و احتــمــال

بلکه هست از شور و حال

*

ما زلالــی می شویــم

مست از حالی به حالی می شویم

کهکشان عــشق را آلــوده تــر خـواهیم ساخت

آنـچنـان محـو جمـالــی می شویــم

کز تو خالی می شویم



وزن:

فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلات

فاعلاتُن فاعلات



آرایش قافیه:



................قافیه

.............................قافیه

.........................................آزاد

.............................قافیه

................قافیه



چنانکه ملاحظه میفرمایید در داخل زلال، از بیت کلاسیک خبری نیست و شکل خارجی اش مطابق تعریف و بر اساس آرایش اوزان قانونی به طور کلی به حالت مثلث یا لوزی و گاهی هم در نگاه از محیـط ، بصورت پنج ضلعی یا شش ضلعی در روی صفحه ، نمایان می گردد.

نمونه ای از زلال:

با شروع ریتم موسیقییائی « مستفعلن مستفعلن » با دخالت « مستفعلن »

فرم ضرباهنگ ( 4-6-8-6-4)



مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن



آرایش قافیه:



......قافیه

............قافیه

....................آزاد

............قافیه

......قافیه



شعر:



امروز چون شب می شود

شب را ز خفّـاشان لبـالب می شود

خرپای ها، خرنای ها ، خر چشم ها ، خرگوش ها،

دور هم اند و «خر» مؤدّب می شود

زنـبــور عـقـرب می شود



نگاه دقیق:



مستفعلن مستفعلن(۴ض)

امروز چون شب می شود(۴ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۶ض)

شب را ز خفّـاشان لبـالب می شود(۶ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۸ض)

خرپای ها، خرنای ها ، خر چشم ها ، خرگوش ها،(۸ض)



مستفعلن مستفعلن مستفعلن(۶ض)

دور هم اند و «خر» مؤدّب می شود(۶ض)



مستفعلن مستفعلن(۴ض)

زنـبــور عـقـرب می شود(۴ض)





نمونه ی دوم از زلال:



با شروع ریتم موسیقییائی « فاعلاتن فاعلن » با دخالت « فاعلاتن »

فرم ضرباهنگ (۴-۶-۸-۶-۴)



فاعلاتُن فاعلَن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

فاعلاتن فاعلن



آرایش قافیه



......قافیه

..........قافیه

..................آزاد

..........قافیه

......قافیه





شعر: (عروضی قافیه دار پیوسته )



همچنان در من بسوز!

ای که سوزاندی به من خرمن، بسوز!

چـــرخـــه ای دیگــــر بیـــاغـــاز آفتابی کــــن مــــرا

کهکــشــان عـــشـق را اصـلاً بـسوز!

سُرخ چون آهن بسوز!

*

رازهــــا شـد بــرمــلا

همچنــان ارباب هستــــی بر دادا

ما ز جان خویش هم آخــــر گذشتیم، عـــشق کن!

ماه و خــورشید و زمین بر تـو فدا

خوش به حالت ای خدا!



نگاه دقیق:



فاعلاتُن فاعلَن(۴ض)

همچنان در من بسوز!(۴ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۶ض)

ای که سوزاندی به من خرمن، بسوز!(۶ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۸ض)

چـــرخـــه ای دیگــــر بیـــاغـــاز آفتابی کــــن مــــرا(۸ض)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(۶ض)

کهکــشــان عـــشـق را اصـلاً بـسوز!(۶ض)



فاعلاتن فاعلن(۴ض)

سُرخ چون آهن بسوز!(۴ض)



نمونه ای دیگر از زلال :



آه بکش

بــر دل مــن راه بکش

گـرمتــر از نیـمه شب تــار بیــــا

پرده ی شرمت سر پر روی سحرگاه بکش

خلـوت رنگیـن مــــــرا روح بـشو

عکس من و چاه بکش

ماه بکش



نمونه ای دیگر: با شروع ریتم موسیقییائی « فاعلَتـُن » با دخالت « فاعلَتـُن »

فرم ضرباهنگ: 2-4-6-8-6-4-2:



فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن



فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن فاعلتن

فاعلتن فاعلتن

فاعلتن





آرایش قافیه:



......قافیه

.............قافیه

........................آزاد

.................................قافیه

........................آزاد

.............قافیه

......قافیه





و نمونه ی دیگر از بدون قافیه:

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۷


6




مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن



شعر ( زلال عروضی بدون قافیه از جناب حمید حمیدی زاده ):



کمان ابـرو!

حجاب از چهره می گیری؟!

دلم را می بری هردم که می خواهی؟!

بـه سان غنـچه می رقصی بـه همراه نسیم امشب؟!

تـــو از زخــــــــم نهــان خنـــجر مـژگان

خبر داری که می باری؟!

مزن بر من



و....می بینیم که در زلال، اصلاً نشانی از « بیت کلاسیک » و یکدستی اوزان نیست. ( تعریف بیت کلاسیک: دو مصراع از شعر که هم طول و هم وزن بوده و تکمیل کننده ی معنای یکدیگرند.)

بیت و مصراع ( لنگه ی بیت )، نشانی از قالب های منظوم کلاسیک است که تشکیل دهنده ی شکل بیرونی قالب به صورت مستطیل و مربّع می باشد:



مثال (مستطیل خوابیده):



مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن



نمونه ( بیتی از حافظ ):



روان تشنه ی ما را به جرعه ای دریاب

چو می دهنـد زلال خضر ز جام جمت



مثال ( مستطیل عمودی):



مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن



نمونه ای از غزلیات شمس:



چـو شب شد جملگان در خواب رفتند

همــه چــون ماهـیــــان در آب رفتـنـد

دو چـشــم عـاشقـان بیـــــــدار تا روز

همه شب سوی آن محــــــراب رفتند

چــو ایشان را حـــریف از انـــدرونست

چـــه غم دارنـد اگـــــــر اصحاب رفتند

همــه در غصّـه و در تـاب و عشّــــاق

بـــه سوی طــره ی پــــرتـاب رفتـنـــد

همـــه انــــــــدر غـم اسباب و ایشان

قـلنــــدروار بـــــی اسبــاب رفتـنــــــد

کـــــــه یابد گرد ایشان را؟ که ایشان

چــو بـرق و بـاد سخت اشتــاب رفتند

تـــو چـون دلــوی برین دولاب می گرد

کــــــــــه ایشان بـرتــر از دولاب رفتند

ببین آنهــا کـــــــــــــه بند سیم بودند

درون خـــــاک چـــــون سیـماب رفتند

ببین آنها کـــــــــــه سیمین بر گُریدند

بــــــه روی ســـــرخ چون عُتّاب رفتند



مثال (مستطیل یا مربّع ):



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



نمونه ای از مقطعات حافظ شیرازی:



درین ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم

گهی انگشت بـر دنـدان گهی سـر بـر ســـر زانو

تنــاهــی الصبــر مذحلت بمأوی الاسد سـرحـان

و طـارالعقـل اذغـنـت بـــوکــــر الــــورق غـــربـان

بیـــــا ای طایـــر فــرخ بیـــــاور مــــژده ی دولـت

عسی الایـــام ان یـــرجـعـن قـوماً کالذی کانــوا



مثال ( مستطیل عمودی ):



فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن

فعلاتُ فاعلاتن



نمونه ای از استاد شفیعی کدکنی:



بـه کجـا چنین شتـابان

گـون از نسیــــم پرسد

دل مـن گـرفتــــه زینجا

هوس سفـــر نــــداری

ز غبــــار ایـن بیــابـان؟

همــه آرزویــــــــــم اما

چه کنم که بسته پایم

به کجـــا چنین شتابان

به هر آن کجا که باشد

به جـز این سرا سرایم

سفــرت بخیـــــــــر اما

تـو و دوستـــی خـدا را

چو از این کویر وحشت

بــه سلامتی گذشتی

بـه شکوفه ها به باران

بــــرسان ســـلام ما را



مثال (مستطیل یا مربع):



فاعلاتن فعـولن فعولن

فاعلاتن فعـولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن

فاعلاتن فعولن فعولن



نمونه ای از افسانه ی نیما یوشیج :



لیک ایـن آشیانـهـــا سراسـر

بـر کف بـادهــا انــــــــدر آینـد

رهروان انـــدر این راه هستند

کاندرین غم به غم میسراینـد

او یـکی نیـــز از رهـروان بـود



مثال : ( مستطیل )



مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن

مستفعل مستفعل مستفعل فعلن، مستفعل فعلن



نمونه:



این مجلس چارم بــه خدا ننگ بشر بــود، دیدی چه خبر بود

هر کار کــــه کردند ضرر روی ضرر بود ، دیـدی چــه خبــر بود

این مجلس چـارم خودمانیم ثمر داشت؟، والله ضـــرر داشت

صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود،دیدی چه خبـر بود



مثال از بینابین ( آواره در بین نظم کلاسیک و نثر کلاسیک )

مستطیل یا مربع + بی شکل (نثر) :



فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن



+



نثر



+



فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن

فاعلاتن فعلن



+



نثر



نمونه ای از نیما یوشیج:



مـی تـــراود مهتــاب

می درخشد شبتاب

+

نثر

+

دستها می سایم

تـا دری بگشایـــم

بـر عبث می پـایم

که بـه در کس آید

+

نثر

اگر قالب، به طور کلی، خالی از « بیت » و بی شکل باشد در گروه نثرها قرار می گیرد و اگر نثری باشد که داخلش با ابیاتی مزیّن است در گروه قالب بینابین کلاسیک قرار می گیرد ( مثل حکایت های بین قرن چهارم و دهم )

در بین قالب های منظوم کلاسیک دارای « بیت » ، ترانه هایی نیز به چشم می خورد.



مثالی از مستطیل های طبقاتی:



مفاعیلن

مفاعیلن



مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



نمونه ا ی از ترانه های کلاسیک :



تو را دیدم

پسندیـدم



تو را گفتند خوشحالی

و من اینبــار خنـدیــدم



ز بس در عشق تو پروانگی کردم

ز روی آتشت من شعله ها چیدم

....



قالب هایی مثل غزل و مثنوی که در اوزانی یکدست شکل می گیرند مستطیل عمودی را در روی صفحه نمایان می سازند. مثال:



مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن



نمونه (غزلی از سعدی):



آخــر نگاهی بــاز کـن وقتــی کــه بـر مــا بگذری

یـا کبــر منعت می کنـد کــز دوستــان یـــاد آوری

هرگـــز نبـود انــدر ختـن بــر صورتی چنــدین فتن

هرگز نباشد در چمن سروی بدین خوش منظری

صورتـگــر دیبــای چیـن گـــو صورت رویـش ببیــن

یــا صورتــی بـر کش چنین یــا توبه کن صورتگری

بالای ســـرو بـوستـــان رویی نـدارد دلستـــــــان

خورشیــد بــــا رویـی چنـان مـویی نـدارد عنبـری

تا نقش میبندد فلک کس را نبـودست ایـن نـمک

ماهی نـدانـم یــــا ملک فرزنــــد آدم یـــــا پــری

تا دل بــــه مهرت داده دام در بـحر فکر افتــاده ام

چون در نماز استاده ام گویی بـه محراب انـــدری

دیگر نمی دانم طریق از دست رفتم چـون غـریق

آنک دهانت چون عقیق ازبس که خونم میخـوری

گر رفتـه بـاشم زیـن جهـان بـاز آیـدم رفتـــه روان

گــر همچنین دامـن کشان بـالای خاکــم بـگذری

از نعلش آتش می جهـد نعلم در آتش مــی نهـد

گر دیگری جان میدهد سعدی تـو جـان میپـروری

هر کس که دعوی میکند کو بـا تــو انسی میکند

در عهـد موسی مــــی کنـد آواز گـاو سامــــــری


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۰۹



7



حالا در ریتم « مستفعلن » به زلال نگاه کنید که در روی صفحه، طرح کلی مثلث یا لوزی را ایجاد می کند:



مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن مستفعلُن

مستفعلُن



نمونه:



ای باغبان!

برخیـز از خواب گران!

آب از گلـوی نهـر می ریـزد بــه چـاه

رحمی بـرای غنچه هــای عـاشـق شیـرین زبـان.

اینک تو بیل عشق را بر دست گیر!

بازوی دل کن امتحان

برخیز!هان!



چند نکته ی مهمّ:

دکتر شفیعی کدکنی: هر شعر دو شکل یا قالب یا صورت دارد. یکی شکل ظاهری که عبارت است از طرز ترکیب مصراع ها و ابیات با یکدیگر به اعتبار قافیه و ردیف و گاه وزن. این همان چیزی است که در اصطلاح قدیم ، قصیده،غزل،قطعه و امثال اینها را از یکدیگر جدا می کرد...

دادا: بیت و مصرع در قالب های منظوم کلاسیک ( غزل، قصیده، قطعه و...) و نامساوی بودن طول سطور در قالب های منثور کلاسیک ( مرسل،مسجع ، فنی ، انواع بحر طویل ، نثر موزون افاعیلی و ...) « هنجار » است. زلال این « هنجار » را شکسته است.

دکتر شفیعی کدکنی: اما شکل شعر یا صورت شعر ، یک مفهوم عمیق تر هم می تواند داشته باشد و آن مسئله ی شکلِ درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمومی آن.

دادا: در شعر زلال، نحوه ی حرکت اوزان با صعود و نزولشان،تصویر فتح قلّه ای را در وزن مصوّر مثلّثی به تجسّم ذهنی رسانده و فضای هندسی جالبی را در عالم خیال و معنا نمایان می سازد.

دکتر شفیعی کدکنی: بسیاری از شعرهای قدیم از نوعی یکپارچگی و وحدت ارگانیک برخوردار هستند ، مثل قصاید ناصر خسرو.

دادا: اوزان عروضی در شعر زلال، بیشتر روی آهنگ مواجین بیرونی و روی نوعی حالت ریتمیک و موسیقییائی و بصورت امواج، صعود و نزول داشته، و تصاویر را در روی موسیقی به رقص وامیدارد. این حالت در نوع عروضی پیوسته بیشتر قابل درک است. زلال های عروضی از نوع قافیه دار و بی قافیه در تصویر کلام و ایجاد موسیقی ، محشر می کنند.

میان کلام:

حقیقت امر این است که قالب شعر ، باید دارای تعریف و حصار باشد که در آن حصار، کلام ، ساییده شوند. اما برای اینکه ما نسل ها به شعریّتهای برخی نثرها پی برده و از آنها لذت ببریم آمدند تعریف قالب شعر را عوض نموده و توجیـه آمیز کردند. به عبارتی ، به تعریف قالب شعر چنان بال و پر بستند که بتوان نثر را نیز به عنوان شعر بر ادبیات قالب کرد.

مثلاً ما از مناجات نامه ی شیخ عبدالله انصاری که در وزنی روان و دلنشین نوشته شده لذت می بریم که از این می توان بعنوان شعر در قالب نثر نام برد. و هزاران نثر در آرایه ها و تصاویر مختلف که از قرنها پیش رایج بوده است. و اجداد ما آنها را در تعاریفشان به عنوان شعر معرفی نموده اند. و در کوچه بازار های تهی از روزنامه و مجله و اینترنت و رادیو و تلویزیون، وقتی کسی صحبتش مزیّن به تخیل و استعاره بود ، می گفتند فلانی سخنی شاعرانه می گوید و شاعر است... و بعدها شعر در قالب نثر را رواج دادند. مثلاً ابن سینا کلام مخیّل را شعر می گفته است. بنابر این اکثر قدما که نثرهای دارای تصویر و استعاره را ، قطعات شاعرانه می گفتند، این تدائی آنست که حس شعریت در نثر را دریافته بودند. و امثال مناجات نامه ی انصاری را شعر می دانستند. و بدین نحو ، شعر در قالب نثر مثل انواع بحر طویل یا نثر موزون افاعیلی و نثرهایی فنّی از قرن ششم رواج یافت. لیکن این امر معایبی به شرح زیر در پی داشت:

1- بعد از رواج شدن نشریات و روزنامه ها و بخصوص به موازات رونق یافتن صنعت چاپ در جوامع بشری، عده ای از قالب شدن نثر بر ادبیات ، جهت رسیدن به نام و شهرت، سوء استفاده نموده و هر چه به زبانشان آمد نوشتند و نسل عزیز را به گیج خواندن و گنگ نوشتن ها هدایت کردند.

2- با به میان کشیدن نام « شعر نو» برای نثر، خود به خود به نسل حاضر چنان القاء شد که انگار سبک ها و شعرهای گذشته ، کهنه گشته و دیگر مفید نمی باشند و صد افسوس که عدّه ای نمک نشناس، در آغوش کلاسیک بر کلاسیک تاختند و سیلی زدند.

3- با وارد کردن قوالب نثرهای مختلفی در اسمهای سپید و نیمائی و طرح و .... بر گروه شعرها، تنبل پروری را در جامعه ی ادبیاتی رواج دادند و همچنین هنرمند و غیر هنرمند و ضعیف و قوی از هم تشخیص داده نشد. عوض اینکه وزن و موسیقی و نظام را یاد گرفته و محتوای قالب های منظومی چون غزل و رباعی و مثنوی را به روز نموده و در آن پخته گردند، نشستند نثر نوشتند و چنان در این نثر نویسی پز دادند و سوء استفاده از موقعیت کردند که گویا اجدادمان از بزرگترین عقب مانده های روزگار بودند و ما نمی دانستیم!

هیچ از یادم نمی رود، چند سال پیش یک نفر برایم گفت : «قبلاً غزل می نوشتم و حالا دیگر شعر سپید می نویسم. غزل مال قدیم بوده و کهنه شده است.» گفتم فلانی! یکی از آن غزل هایتان را برایم بخوان!... ایشان ماند. دیدم دروغ می گوید اصلاً غزل نوشتن بلد نیست و از ناتوانی به نثر روی آورده است.

4- با ترویج قالب نثر به عنوان قالب جدید شعر، نظام موسیقی را خراب کردند و این یعنی خیانتی جبران ناپذیر.

مستحضر باشید که تثبیت اصالت موسیقی تمدّن ما منوط بر تثبیت اصالت قالب های منظوم است نه منثور. لذا اگر بخواهند اصالت موسیقی تمدّن ما را از بین ببرند، اول قالب های منظوم را از مُد می اندازند.

قالب های منظوم در سبک فرم کلاسیک عبارت از غزل،رباعی، مثنوی و.... و قالب های منظوم در سبک فرم زلال عبارت از زلال قافیه دار ، زلال بی قافیه و زلال پیوسته می باشد.

قالب های منثور نیز عبارت از انواع نثر از جمله : بینابین، نثر مسجع و نثر فنی ، نثر موزون افاعیلی ( نیمائی و نثر کوتاه یک سطری و دو سطری و سه سطری و...) و نثر مرسل فنی (سپید و ...) و امثالهم می باشند.

هیجان موسیقی کدامین قالب نثر می تواند مثل قالب های منظوم عروضی ، دل آدم را برقصاند؟! اینک جوانان ما به قالب های نثر روی آورده اند و رفته رفته شاعران فعال در قالب منظوم را به سخره می گیرند!!! فلانی قدرت خلق یک غزل را ندارد آمده با نثر نویسی، بر اساتید غزل هم ، سیادت می کند!!!

5- قالب کردن نثر به گروه شعر ادبیات فارسی، جوانان عزیز ما را ناتوان به بار آورد. دیگر به یادگیری اوزان و موسیقی فکر نمی کنند. راحت طلب شده اند. می نشینند دو کلمه بر آسفالت تصویر می نویسند و دیگران هم هزار کلمه بر سیاهی اش تفسیر.

6- « تکرار دوباره ی سبک و قالبهای نثر قدیم» را به عنوان ساختار شکنی در قالب های منظوم عروضی به حساب آورده، نثر مسجع و فنی و انواع بحر طویل و نثر موزون افاعیلی را بدون قاعده و تعریف و حصار، نوشتند و نامش را «شعر نو» گذاشتند و نسل مرا خر حساب کردند. !!!....نمی دانم که در برابر دانشمندان با هوش نسل آینده چه جوابی خواهند داد!؟

7- با توجیهات غیر منطقی، «قالب شعر» بودن نثرهای بی تعریف و بی حصار از سوی کسانی و نام « شعر نو » نهادن بر همه گونه نثر، جوانان را به سوی نثر نویسی تشویق و روانه کرد و نوعی پس رفت در رشد ادبیاتمان پیش آمد.

اکنون دیگر بیشتر جوانان با استعداد دنبال یادگیری اوزان نمی روند. راحت می نشینند و بدون زحمتی نثرشان را به نمایش گذاشته و ادّعای شاعری می کنند. در واقع می توان گفت به نوعی جلوی پیشرفت و نو آوری در قالب و اوزان عروضی گرفته شد.

خاطر شریفتان باشد که اصالت ادبیات ما در دنیا بسته بر توازن موسیقی است.

هرج و مرجی در قالب و موسیقی شعر یعنی تحلیل به مرور اصالت ادبیات یک تمدن.

محال است کسی در داخل سفره ی میهمانی، دراز کشد و این دراز کشیدن را به عنوان ادبی پسندیده در تمدّن انسانی به حساب آورند.

ابراز احساس در قالب دکلمه ها و نثرهای شاعرانه که از قدیم رواج یافته و اکنون نام غلط « شعر نو » گرفته، امروزه تنها مزیتش برای افراد کم کوشش و یا کم استعدادی است که جوشش دارند و دنبال فرصتی هستند که جهت بیان کردن احساس خود و خالی کردن سوزش درون به نحوی شاعرانه رفتار نمایند. در حقیقت، آنهایی دنبال تخلیه ی احساس در قالب نثـر می باشند که یا قدرت و استعداد ریختن کلام و تصویر بر یک قالب منظوم را ندارند و یا از روی تنبلی تن به زحمت نمی دهند و الاّ اگر پنـد و شعریت و تصاویر عارفانه و عاشقانه در نثـر ، قدرتمندتر از قالب منظوم متجلی می گشت، چرا سعدی (رحمه الله علیه ) تنها به نثـر کفایت نمی کرد؟! بنده حتّی کسی را که فقط « زلال آزاد » بنویسد و در خلق« زلال عروضی قافیه دار» ناتوان باشد، از جمله ی شاعران زلالسرا به حساب نمی آورم.

نتیجه:

1- در قالب بی حصار نثر، سطرها بدون حساب و کتاب و بدون تعریف کوتاه و بلند می شوند و عرض و عمودشان از روی حساب و کتاب نیست . یعنی به انواع مختلف، هرج و مرجی در نظام چینش کلام پیش می آید. مثل مناجات نامه ی انصاری و یا نثر مرسل « خانه ی سریویلی» نیما و نثر موزون افاعیلی زمستان اخوان ثالث... که این نوع نثرها، از دیر وقت رایج بوده اند و تنها به مرور وقت و با اقتضاء زمان، لهجه ها و بیانها و تصویرها و رنگ محتوا عوض شده اند. یعنی در شکل قالب، تغییر جدیدی روی نداده و هیچ اتفاقی نـو در ساختار شکنی و هنجارشکنی صورت نگرفته است.

اما در قالب های زلال ،کوچک و بزرگ شدن سطور از روی تعریف و حساب و کتاب است. قالب زلال هم از عرض و هم از طول و ارتفاع قابل کنترل می باشد. پس بنابر این در بین نثرها نظیر ندارد.

2- در قالب بینابین ( نثر و نظم ) مثل حکایتهای سعدی، حتماً از « بیت » خبری هست. پس در قالب های زلال از « بیت » اصلاً خبری نیست. لذا در این گروه نیز همانند ندارد. پس در زلال، فرم بینابین نداریم.

3- در قالب های منظوم ( غزل ، قصیده، رباعی،...)، صحبت از بیت و یکسانی اوزان مصراع هاست در حالی که در قالب های زلال، از بیت و یکدستی اوزان خبری نیست. صحبت از سطر مادر و سطور قرینه و راز «2» می باشد.

(راز «2» در زلال یعنی : فواصل بین سطور ، فقط دو ضرباهنگ )

بنابراین ، قالب زلال در بین قالب های منظوم کلاسیک هم نظیر ندارد.

حالا بفرمایید ببینیم:

الف- در کدام قالب منثور و منظوم کلاسیک قبل از زلال، صحبت از سطر مادر و سطور قرینه بود و هست؟!

ب- در کدام سابقه، قالبی هست مطابق تعریفی که بنده نوشته ام؟!

ج- قالب عروضی زلال نزدیک به 200 نوع وزن و ریتم دارد. کدامیک از این ریتمها در قالب های منثور و منظوم کلاسیک سابقه دارند؟! بطوری که سطر مادر و سطور قرینه داشته باشند.

د- به غیر از زلال در کدام قالب ، حفظ راز «2» باعث تشکیل فرم مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی در تیپ بیرونی ساختار می باشد؟!

ز- هنجار شکنی و ساختار شکنی در شعر یعنی حالتی در شعر که عین آن حالت قبلاً وجود نداشته باشد. آیا قبل از دوم بهمن 1388 که تاریخ تولد زلال است ، در کدام مملکتی، چنین هنجار شکنی هایی روی داده است که شکل قالبش بر اساس کنترل فرم مکتوب نظام و تعریفش بوجود آید؟!

سطر مادرش کو؟!

سطور قرینه اش کو؟!

راز «2»؟!

پس « زلال » قالبی منحصر به فرد و ساختارشکن و هنجار شکن است

پس « زلال » قالبی تعریف شده و بی نظیر در جهان ادبیات است

پس « زلال » مستقل و متفاوت از قالب های منظوم کلاسیک ( غزل ، مثنوی، رباعی، دوبیتی، چهار پاره و امثالهم ) و منثور کلاسیک ( مرسل، بحر طویل، مسجع، بینابین، نثر کوتاه، نثر بلند، نثر فنی ، نثر چند سطری ، نثر موزون افاعیلی و ... ) می باشد.

نکته: با توجه به تعریف نثر، فرق نمی کند که قالب « نثر » در چند سطر نوشته شود. شاید در یک سطر نوشته شود یا دو سطر یا سه سطر یا چهار سطر یا حتّی در یکصد سطر و ... بلاخره نثر است.

توجه: خاصیّت قالب های نثر کلاسیک، نامنظمی در طول سطور و خاصیت قالب های نظم کلاسیک، انتظام و تساوی در سطور می باشد. اگر در این دو، شراکتی روی دهد «نثر بینابین» میباشد.

پس با تأمـّل در مقولات فوق در می یابیم که: « زلال » ، در عصر حاضر، قالبی بی نظیر و جدید است .

توصیه:

سهو و غلط حاصل از ناتوانی یا جهالت کسی را به عنوان یک فرم و سبک جدید به حساب نیاورید. می بینید یک نفر خواسته مثنوی بنویسد اما نتوانسته نظام مصرع هایش را به درستی هدایت نماید لذا از ریل وزن خارج گشته است، مثلاً یک سومش را درست آمده و بقیه را غلط نوشته. به جای اینکه بگویید برو عروض و وزن و قافیه یاد بگیر، بلافاصله آن را در ردیف ساختارشکنی به مردم قالب نکنید. حتّی اگر این کار عمدی هم باشد که مصرع ها از نظام خارج شده باشند، شاهکار خاصی انجام نگرفته، و جزئی از نثر بینابین محسوب می گردد. چنین نثری تنها حسنی که دارد صاحب قلمش را جهت یادگیری به دردسر و عذاب نمی اندازد و چنانکه جذابیتی در محتوا داشته باشد به عنوان شعر در قالب نثر قبول کرده و از طبع و احساس جاری محظوظ می گردیم. چاره نداریم. زیرا که برای شعر گفتن، دو اکسیر لازم است . یکی کوشش و آن دیگری جوشش. شاید یکی در کوشش ضعیف باشد اما در جوشش عالی. چه اشکالی دارد که از جوشش او در قالب نثر لذّت ببریم؟ حتی اگر قالب منظوم که نتیجه ی کوشش است، خالی از جوشش باشد ، لا اقل آن موسیقی را دارد و اهل حال از موسیقی اش لذت می برند. اما به قول مهتران، این کجا و آن کجا؟! چه بهتر که کوشش عالی و جوشش عالی را توأمان داشته باشیم. خرابکاری در داخل قالب نیز هست: ابتذال،پوچ گرایی، نا امیدی، معنویت گریزی، لا ابالی گری، واژه کُشی ....

بنابر این اگر قرار باشد خرابکاری در نظام ادبیات را با عنوان کار تازه بر حلقوم زمان بریزیم آنوقت در دنیای ادبیات ، نوعی خفگی ایجاد شده و تر و خشک باهم می سوزند.

امروز قسمتی از یک قالب منظوم را نگاه داشتن و قسمتی از آن را خراب کردن نشانه ی ناتوانی شاعر و یا جهالت و نادانی اوست نه علامتی از یک ساختارشکنی. این بدین معنی است که صاحب مطلب، شعرش را تا فلان سطر نوشته و از آن به بعد عُرضه ی ادامه اش را بر طبق تعریف قالب نداشته است.

خراب کردن آسان است. شما می توانید غزلی از حافظ را طوری خراب کنید که در روی صفحه، چنان پندارند که یک نثر است.

اینک در چنین وضعی و در وانفساهای دنیای ادبیات که بسیاری از تعصّب های ناعادلانه، حسادت های عمیق ، بزرگنمائی های بیـجا و بی پایه، قبول خرابکاری و خروج از ادب و نظام ، حتّی در بین بزرگمردانی از ادبیات نیز جولان گرفته ، ظهور دنیای جدیدی از ادبیات به نام « سبک زلال » را شاهد هستیم که کهکشانهایش به شکل مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی ایجاد گردیده و ستاره هایش به مرور زمان در مدار اصلی خود قرار می گیرند.

نکته: چنانکه هر مستطیل و مربّعی فرم قالب غزل و رباعی و امثالهم نیست هر مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی نیز قالب انواع زلال نمی باشد. بلکه تشکیل این اشکال از آرایش مطابق اوزان قانونی و تعریف شده ایجاد می گردند.

مکتبی نورانی به نام « زلال » با متانتی کامل به سوی آینده در حال حرکت است.

چون ریشه ی این مکتب ، الهامی است، دارای احترام می باشد.

و لُبّ کلامم به زلالسراهای عزیز:

آگاه باشید که «زلال»، شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثـر نویس.

بنابراین هیچوقت با دست خودتان، به تخریب بنایی نپـردازید که در ساختنش خون دل خورده اید. «زلال» به نگین انگشتری می ماند که هر چه رویش دقت گردد آنقدر بر جلایش افزوده شود.

سخنم با نظم نویس ها:

1- زمانی دنبال قالب منظوم بروید که واقعاً حرف درونتان در حال زایش است در غیر اینصورت ردیف قافیه و نظام قانونمند را بیهوده معطل نکنید.

2- قالب منظوم، جوشش توأم با شور می خواهد، جوشش خود را قوی گردانید. زیرا که جوشش می تواند کوشش را بیاورد اما امکان عاجز بودن کوشش برای جلب جوشش، بسیار است.

3- اگر بخواهند اصالت موسیقی یک تمدّن را از بین ببرند، سعی می کنند ابتدا قالب های منظوم را از مدّ بیندازند. لذا توصیه می کنم که نثر نویسی را برای خود افتخار ندانید.

به عبارتی : تثبیت اصالت موسیقی تمدّن ما، منوط بر تثبیت قالب های منظوم عروضی است. لذا اگر قصد خدمت دارید از نظم خسته نباشید.

4- تغییر لهجه و زبان و تصویر و آرایه و رنگ محتوا به مرور زمان طبیعی است، سعی کنید پیامتان شفاف باشد و مخاطب را گیج نکنید.

5- اگر می خواهید زلالسرایی ماندگار باشید، این را بدانید که :

« زلال »، شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثر نویس.

سخنم با نثر نویس ها:

1- از محتوای پوچ طولانی و خالی از پند و احساس و لذّت، و از محتوای گیج کننده و گنگ پرهیز نمایید که اینگونه پَُر کردن ها نشانه ی به زور نوشتن است.

2- کم بگویید اما لُبّ مطلب را بگویید.

3- به مطلبتان بیهوده شاخ و برگ ندهید. تصویر و استعاره ی زیاد به تنهایی نشانه ی شعر بودن نیست، خروجی را در نظر بگیرید.

4- پیامتان را شفّاف و زلال به مخاطب انتقال دهید.

5- آنوقت به سراغ خلق نثر پر از آرایه های ادبی بروید که احساس نیاز می کنید و نمی توانید محتوای سخنتان را به قالبی منظوم بریزید.




چهار اساس مهم در علم جدید ساختار شناسی ِ شعر



۱- انواع نثر ساده ی ادبی ، فنی و مسجع، انواع نثر موزون افاعیلی، انواع بحر طویل، به دلیل نداشتن شکل قانونمند ِ قالب، در طبقه ی نثر کلاسیک قرار می گیرند که قالب های به اصطلاح نیمائی و سپید نیز از این امر مستثنی نیستند.

۲- قالب هایی که شکل قانونی ساختارشان مرّبع و مستطیل است در طبقه ی نظم کلاسیک قرار دارند.

۳- قالب هایی که شکل قانونی ساختارشان مثلث،لوزی،پنج ضلعی منظم و شش ضلعی منظم می باشد در طبقه ی زلال قرار می گیرند

۴- روند موسیقی در قالب های منظوم کلاسیک، منظم ِ هموار، در قالب های منثور کلاسیک، نامنظم و ناهموار و در قالب های زلال، منظم ِ موّاج می باشد.

نکته:

محتوا در هر قالب را حرکت ِ زمان تغییر می دهد. مثلاً عامل تغییر محتوای غزل ِ مقاومت در ایران، «هشت سال دفاع مقدس» است....

ضعف ِ محتوا در یک قالب، نمی تواند دلیلی بر ردّ ِ آن قالب باشد. بنابر این محتوا در هر قالبی بسته به قدرت شاعر احتمال دارد ضعیف یا قوی باشد.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۱۵


8


ج- « زلال » سبکی جدید و بی نظیر است.





تعریف سبک

لغت « سبک » در اصل یعنی : قالب ریزی فلزات و ریخته گری

و همچنین به معنای روش و طریقه است. اما این معنا در مقوله ی شعر نیاز به تشریح دارد.

سبک در شعر یعنی: روشی که منحصر به فرد باشد و شعر با آن روش، نوع خودش را بشناساند و یا به عبارتی : سبک در شعر عبارت است از طریقه ای که سروده،با آن خودش را از دیگر شعرها در جهان ادبیات متمایز گرداند . بدیهی است که طریقه به مرور زمان رایج می گردد.

زبان و بیان یک شعر، آرایه های یک شعر، پیام یک شعر، موسیقی یک شعر ، ساختمان یک شعر، محتوای یک شعر و نحوه ی تأثیر گذاری یک شعر از جمله عواملی هستند که هر کدام به تنهایی می تواند دلیلی بر سبک بودن آن شعر باشد.

از جمله ی عواملی که می توانند دلیلی منطقی بر سبک بودن زلال باشند به شرح زیر هستند:





1-هنجار شکنی در موسیقی شعر







بطور کلّی موسیقی شعر زلال با موسیقی انواع نثر و نظم سبک های ادبی دنیا بویژه سبک های چهار دوره ی ادبیات فارسی و سبک های ادبیات عرب و ترک، کاملاً متفاوت است.

موسیقی در سبک های قبل از ظهور شعر زلال، از دو حالت خارج نیست. یا روی بیت و مصاریع همطول سوار است و وحدت در ریتم ها بطور همدست و عمودی حفظ می گردد و یا روی سطرهای نامنظم نثر سوار است که موسیقی در نثر، به دلیل کوتاه و بلند بودن بی حساب سطرها لنگ می گردد. بنابر این « زلال» با نزدیک به 200 نوع ریتم ، هنجارهای فوق را شکسته و با نرمیت بخصوصی ایجاد شور می کند( zolal94.blogfa.com )

به عبارتی: در « زلال» نه نشانی از وحدت یکدست اوزان موسیقی ( نظم حاصل از بیت) دیده می شود و نه نشانی از نامنظّمی موسیقی ( نثر حاصل از کوتاهی و بلندی بی حساب سطرها ).

نکته: طرح بهشت موسیقی زلال، قابل مقایسه با طرح جنگل موسیقی ( حاصل از نثرهای گوناگون غیر منظّم ) و طرح گلستان موسیقی ( حاصل از بیت و مصاریع همطول ) نمی باشد.

دقّت:

عامل جدا کننده ی سبک های ادبی از هم ، عدّه ای از رفتارها و اخلاقهایی است که در جریانی در یک عصر حاکم می گردد ( مثل زبان و بیان، تصویر و استعاره، موسیقی، ساختمان بیرونی و داخلی ، پیام ... ).

لذا صرفنظر از دیگر موارد، همین یکی برهان (ایجاد دیگرگونی در موسیقی ) که رفتار ویژه ی « زلال » است، می تواند دلیل و برهانی محکم بر سبک بودن آن باشد.

به عبارتی: عامل جدا کننده ی سبک های ادبی از هم ، رفتار بخصوصی است که یک سبک در دنیای ادبیات دارا بوده و با آن شناخته می شود. مثلاً اگر در بین مکتب های ادبی دنیا، رفتار دادائیسم ، « هرج و مرج » بوده و در بین سبک های چهارگانه ی ادبیات فارسی ، رفتار خراسانی، « سادگی خاصّ » آن است؛ « موسیقی خاص » در زلال نیز از این نوع عامل هاست که موجبات درخشندگی شعر زلال در بین سبک ها و مکتب های دنیا را فراهم می کند.

موسیقی در زلال، به طور هماهنگ تا سطر مادر اوج می گیرد و در همان میزان با رعایت قرینه و با نرمیت تمام پایین می آید. این نوع دیگرگونی ، اولین رفتاری است که بعد از اسارت موسیقی در هنجار « بیت های منظوم کلاسیک » و « سطر های نامنظم منثور کلاسیک » در قرون متمادی، به ظهور رسیده و حتّی با شکستن ساختمان نواهای یکسان سنّتی ، نوعی انقلاب در شورهای عرفانی را پی ریزی می نماید.

بنده ظهور این جریان را بر ادبیات جهان تبریک عرض می کنم.

فعلاً هرچند که « موسیقی زلال» در بین هنجارهای نظم و نثر کلاسیک، غریب جلوه میکند اما مطمئنّم که نسل آینده با خروج از عادتهای قرون متمادی، مانورهای جالبی را در این میدان وسیع به نمایش جهانی خواهند گذاشت. مستحضرید که بنده، تا به حال نزدیک به 200 نوع ریتم برای زلال تعریف کرده ام و شاید این تعداد در آینده،بیشتر هم بشود.

موسیقی زلال برای هر نوع ریتمی نرمیّت نشان می دهد. دیگر لازم نیست که « مستفعلن » را برای « رجز » انتخاب کرد. در « مستفعلن » های زلال، می توان هم حماسی نوشت ،هم عرفانی، هم عاشقانه ، هم اجتماعی، هم ماورائی ، هم طنز و...

لذا این هم یکی دیگر از خصوصیات ویژه ی شعر زلال در آغوش موسیقیِ هنجار شکنش می باشد.

به عبارتی: در شعر زلال لازم نیست که ریتم ها را جدا نموده و برای هر وزنی محدودیتی از لحاظ محتوا قائل باشیم. مثلاً شاعر زلالسرا می تواند در وزن « مفاعیلن » هم طنز بسراید، هم عارفانه بسراید ، هم عاشقانه بسراید، هم نوحه بسراید، هم حماسی و ....

این سبک، تازه پا گرفته است و دارد با زمان رشد می کند. بدیهی است که به مرور زمان، دوستانی در عرصه ی شعر و موسیقی وارد میدان گشته و سایر خصوصیات نهفته در ضمیر این اسلوب را به دست خلاّق هنر نمایان خواهند کرد.

سئوال: خروجی این همه ی حوصله به خرج دادن و دقّت و زحمات حاصل از رعایت دقیق قوانین و قواعد شعر زلال چیست؟

جواب: موسیقی

سئوال: یعنی موسیقی اینقدر مهم است؟!

جواب: آری، موسیقی در ادبیات، خیلی مهم است.

سئوال: گفته اید دلایلی که زلال را « سبک » معرفی کرده عبارت از راز «2»، سطر مادر و سطور قرینه می باشد. آیا این نشانه های مربوط به ساختار بیرونی، چه ارتباطی با سبک بودن زلال دارد؟!

جواب: برای اینکه عامل اصلی ایجاد موسیقی منظم خاص در شعر زلال ، همان سه مورد ( راز 2، سطر مادر و سطور قرینه ) می باشد.

موسیقی در زلال نه یک خصلت فردی بلکه گروهی و ثابت می باشد. یعنی شاید زلالهایی از من با زلالهایی از جناب لولی وش و جناب خجسته و جناب چهارتنگی و جناب موسوی و جناب مطلوبی و خانم طلای کرمانی و خانم هروی و سایر عزیزان زلالسرا از لحاظ تصویر متفاوت باشند اما در یک موسیقی مشترک (که خاصّ زلال باشد) جلوه گری نمایند که این گروهی بودن خصلت در زلال، نشانی از « سبک» و فراگیر بودن آن است.


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۱۶


9




2- ساختار شکنی بی نظیر در ساختمان شعر







آثار همه ی سبک های قدیم از دو حالت خارج نیستند:

الف: نثر، که از خصوصیات ساختارشان نا منظمی در طول سطرهاست ( کوتاه و بلند کردن اختیاری سطور ).

به عبارتی، طول سطورشان از روی حساب نیست و هرکس می تواند متناسب سلیقه نسبت به بازنویسی آن اقدام نماید. به چند مثال توجه فرمایید:

مثال از سعدی:

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت
من بنده امید آورده‌ام نه طاعت
به دریوزه آمده‌ام نه به تجارت
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه



مثال از خواجه عبدالله انصاری:



الهی دعا بدرگاه تو لجاج است ،

چون دانی که بنده به چه محتاج است.


الهی عبداله کاش خاک بودی

تا نامش از دفتر جهان پاک بودی.


الهی همه از تو ترسند

و عبداله از خود

زیرا که از تو نیکی آید

و از عبداله بدی.

الهی اگر چه نور در عبادت است ،

اما کار به عنایت است .


الهی اگر چه شب فراق تاریکست

دل خوشدارم که صبح وصال نزدیک است .


الهی آنرا که خواهی آب در خوی او روانتر است

و آنرا که نخواهی چه درمان است.

الهی در اصطفاء در دامن آدم تو ریختی

و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی !

از روی ادب ما بد کردیم ،

اما در حقیقت تو فتنه انگیختی !!!

استغفرالله و اتوب الیه....



مثالی از نیما یوشیج:



قُقنوس، مرغ خوشخوان،

آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالیمی سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج کمرنگ مانده است

و به ساحل گرفته اوج بانگ شغال،

و مرد دهاتی کرده ست روشن آتش پنهان خانه را قرمز به چشم،

شعله ی خردی خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور،خلق اند در عبور ...



مثالی از عطار:



... پس ببردند تا بکشند،

صد هزار آدمی گِرد آمدند،

و او چشم گرد همه می‌‌گردانيد،

و می‌‌گفت: «حق، حق، انا الحق».

نقل است که درويشی در آن ميان از او پرسيد:

«عشق چيست؟»

گفت: « امروز بينی، و فردا، و پس فردا »

آن روز بکشتند،

روز ديگر بسوختند

و سيم روز بر بادش دادند.



مثالی از خواجه نظام الملک طوسی:



شناختن قدر نعمت ایزد تعالی

نگاه داشتِ رضای اوست،

عَزَّ اسْمُهُ،

و رضای حق، تعالی، اندر احسانی باشد

كه با خَلق كرده شود

و عدلی كه میان ایشان گسترده آید.

چون دعای خلق به نیكویی پیوسته گردد،

آن مُلك پایدار بوَد

و هر روز زیادت باشد،

و آن مَلِك از دولت و روزگار خویش برخوردار بوَد

و بدین جهان نیكو نام بوَد

و بدان جهان رستگاری یابد

و حسابش آسان تر باشد

كه گفته اند بزرگان دین كه:

"المُلكُ بیقی مَعَ الكُفِر و لا بیَقی مَعَ الظُلمِ "،

معنی آن است كه

ملك با كفر بپاید

و با ستم نپاید.



ب: نظم، که از خصوصیاتشان وجود « بیت » و همدستی وزن در ساختار بیرونی می باشد ( چه بی قافیه و چه با قافیه )



مثالی از حافظ شیرازی:



درین ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم

گهی انگشت بـر دنـدان گهی سـر بـر ســـر زانو

تنــاهــی الصبــر مذحلت بمأوی الاسد سـرحـان

و طـارالعقـل اذغـنـت بـــوکــــر الــــورق غـــربـان

بیـــــا ای طایـــر فــرخ بیـــــاور مــــژده ی دولـت

عسی الایـــام ان یـــرجـعـن قـوماً کالذی کانــوا



مثالی از نیما یوشیج:



لیک ایـن آشیانـهـــا سراسـر

بـر کف بـادهــا انــــــــدر آینـد

رهروان انـــدر این راه هستند

کاندرین غم به غم میسراینـد

او یـکی نیـــز از رهـروان بـود


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۱۹



10




و.... همه ی آثار منظوم کلاسیک از جمله رباعیات و غزلیات و قصائد و مثنوی و... که آجر دیوارهایشان از نوع « بیت » هست. (مراجعه شود به قسمت اثبات قالب بودن زلال در همین مقاله http://hagzolal.blogfa.com/cat-22.aspx )

نتیجه:

با توجّه به مرقومات فوق واضح است که زلال نه در بین ساختارهای نثر کلاسیک شبیه دارد و نه در بین ساختار های نظم کلاسیک.

پس بنابر این، اگر در ادبیات فارسی هم به چشم انصاف و عدالت بنگریم، « زلال » اولین سبکی است که بعد از چهار مرحله کلاسیک ( 1- سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی و دوره ی بازگشت ادبی ) ظهور می کند.

نباید از روی این مسئله، به سادگی گذشت. وجود یکنواختی و یکدستی اوزان در قالب های منظوم چهار دوره ی فوق ، نوعی موسیقی های هماهنگ و یکنواخت را دنبال می کرد که این هنجار شکنی در چنین رفتاری دیگرگونی می آفریند. و از یک طرف هم کوتاه و بلند گشتن نامنظم سطور در موسیقی نثرهایی مثل مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری و نمونه هایی از دوران ساسانیان و بخصوص ادبیات عرب که تدائی گر تکرار بی اندازه ی موسیقی در نثرهای چهار سبک فوق است، هنجاری یکسان آفریده بود که ظهور « زلال » چنین هنجاری را می شکند.

اینک زلال چهار چیز دارد که ساختار هیچکدام از سبک های گذشته اعم از نظم و نثر ندارند. آن چهار چیز عبارتند از:

1- سطور قرینه

2- سطر مادر

3- راز «2»

4- شکل بیرونی قالب ( مثلث، لوزی، پنج ضلعی و شش ضلعی )

این خصوصیات، جزئی از رفتارهای منحصر به فرد است که باعث جدا شدن زلال از دیگر سبک های ادبی در جهان گشته و بی تأثیر هم نیست.



۳- استعداد خروج از ساختار فردی



زلال را اگر فقط اینجانب می نوشتم به عنوان سبک فردی اینجانب شناسانده می شد. مثلاً می گفتند: « زلال » ،سبک شعری دادا بیلوردی می باشد، اما وقتی که رایج می شود و به غیر از بنده کسان دیگری هم می نویسند، از فردیـّت خارج گشته و به سبک گروهی ارتقاء پیدا می کند و در صورت فراگیری از محل تولّدش نیز به عنوان سبک جهانی معروف می گردد.

دقّت داشته باشید: زلال در حالی رایج می شود که قبلاً در ادبیّات هیچ کشوری نظیر نداشته و اولین بار در ایران و در تاریخ دوم بهمن 1388 هجری شمسی متولد شده است.

نسل آینده نخواهد گفت که : دادا بیلوردی

نسل آینده خواهد گفت: مشهورترین زلالسرایان سبک زلال فلان کس ها هستند.

طبیعتاً وارد شدگان بر عرصه ی زلال به دو گروه تقسیم شده اند:

الف- عدّه ای وارد بر عرصه ی زلال می شوند و زورشان را می زنند و به دلایلی مختلف از میدان خارج می گردند.

ب- عدّه ای وارد بر عرصه ی زلال می شوند و با قدرت و مهارت تمام در این میدان بزرگ، به هنر نمائی ادامه داده و پخته تر می گردند.

بنابر این آنچه صرفاً مدّ نظر نسل های آینده خواهد گشت گروه دوم است.



۴- شور انگیزی



شور انگیزی یکی دیگر از اخلاق منحصر به فرد شعر زلال است.

صعود و نزول منظم موسیقییائی سطور شعر زلال، به هیجان و شور انگیزی شعر می افزاید. شور انگیزی در شعر زلال از اخلاق و رفتار بخصوص این سبک است. اگر در بررسی سبک های ادبی ، رفتار و خصوصیات ویژه ی یک شعر مدّ نظر است ، پس این رفتار بخصوص نیز می تواند به عنوان برهان در اثبات سبک بودن زلال باشد.

در زلال های عروضی، شور کلام بطور مرتب صعود نموده ، در سطر مادر به اوج خود می رسد و سپس در همان ترتیب بصورت قرینه نزول پیدا می کند که این رفتار و عادت مختص سبک زلال بوده و قبل از دوم بهمن 1388 در هیچ سبک ادبی دیده نشده است.



۵- تحرّک تصویر و تخیل در حدّ ماوراء



نزول و صعود منظّم سطور زلال عروضی در طبع شاعران پر شور مشتاق به ماوراء ، خود بخود منجر به خلق آثاری دارای تصاویر متحرک درونی و عارفانه می گردد که این هم جزئی از اخلاق منحصر به فرد شعر زلال است. بنابر این شعر زلال جان دارد.

حرکت خود شعر زلال از تبریز به سوی تهران با عنوان « نامه ی دادا بیلوردی به استاد شفیعی کدکنی » مصداق این عمل است.



اخلاق شعر زلال به دلیل حسّاسیّت قالبش، نوعی تمرکز حواس معرفتی در خلوت برای روح ایجاد نموده و صاحب کلام را وادار می کند تا با مخاطبش شفّافتر باشد.

به عبارتی، شاعر خودش را در پشت تصاویری مشجّر و استعاره هایی کدر پنهان نمی کند و سعی بر این دارد که با استعاره ها و بیان و تصاویری شفاف، نگین کلامش را در انگشتر قابل فهم و درک در خور مقام آدمیّت به نمایش گذارد.



6- شفافیّت منحصر به فرد محتوا



خیلی ها شفافیّت موضوع را با سادگی متن عوضی می گیرند و خیال می کنند که شعر باید همیشه با تصاویر و استعاره های پیچیده ای همراه باشد. در حالی که می توان در یک نثری کوتاه، تصاویری گنگ به کار برد و بر محتوای پیام لطمه زد.

گاهی وقتها شفّافیت یک محتوای بدون آرایه های پیچیده، چنان لذتبخش می شود که با کل دیوان اشعاری برابری نموده و زبانزد مردم می گردد.

مثلاً حافظ ، غزلی را چنین شروع می کند:



گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو، گفتا اگر بر آید



می بینیم که در شعر فوق خبری از کلام آرایه دار و استعاره ی خاصّی نیست اما در این گفتگوی ظاهراً ساده چنان جذّابیتی هست که آدم را بر دنیای شعر شیفته می کند و باعث این جذابیّت نیز وجود موسیقی کلام و وزن قالب در شعر فوق میباشد.



اما در جای دیگر هم می بینیم چنین شروع می کند:



ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند...



مستحضرید که علاوه از بهره گیری از وزن و موسیقی داخلی و بیرونی، از آرایه هم برخوردار است. و هرچند که از آرایه هم برخوردار است اما از لحاظ شیوائی و لذتبخشی به بالایی نمی رسد.

منظور از آوردن مثال این است که ، بدانیم شفّافیت در کلاسیک نیز هست و این شفافیت خود حسنی نسل پسند میباشد. و منظور بنده از سادگی و شفافیت این نیست که شعر خالی از آرایه باشد. اما اگر توجه فرمایید شفافیت عالم کلاسیک با شفافیت عالم زلال، متفاوت است:

شفافیت در کلاسیک همراه با یک وحدت خاص ارگانیکی و یک دستی وزن و موسیقی همراه است اما در زلال این چنین نیست. بلکه صعود و نزول ریتم کلام در زلال، نگین زلال را بیشتر سایش می دهد.

مثلاً جناب لولی وش، یکی از زلالهای پیوسته اش را چنین شروع می کند:



غمگین ترین شادم

پَـر بستــه ام هـر چنـد آزادم

من عاشقم، یعنی که حالی گیج و گم دارم

ویـران، ولــــــی انـگار آبــادم

آرام و فـــــریـــادم



در قطعه ی فوق، سادگی موضوع را تنها موسیقی کلام لذّتبخش کرده است و آرایه ای جز « نوعی پارادوکس » به چشم نمی خورد. اما در زلالی دیگر هم از سادگی خارج شده، چنین شروع می کند:



چه وحشتناک خوبی تو!

شبیــــه آفتـــاب بــــــی غـروبی تــو

بلنـدای نـگاهت ظهــــر مــــرداد است و آتـشبـــار

نباشی می رود از چشم سو بی تو

نـدارم آبــــرو بــی تــو!


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۱


11



اینجا هرچند که شعریت از سادگی خارج شده اما آرایه ها و تصاویرش همچنان شفافیت خود را حفظ کرده است.

شفافیت محتوا با استعاره و پیام و تصاویری زلال، که با نوعی موسیقی کلام بی نظیری همراه است. شکل درونی شعر را نیز از هنجار کلاسیک خارج کرده و عالم خاصّی را نمایان می سازد و این عالم ، عالمی عجیب و هیجان انگیز است و موسیقی اش در عاشقانه ها و عارفانه ها نوعی دیگرگونی های محظوظ کننده ای را سبب می گردد.

سادگی در زلال به همراه آرایه ای زیباست که در موسیقی خاص زلال ذوب شده باشد. به قطره ای از داخل نامه ام به استاد شفیعی کدکنی توجه فرمایید:



اگر من ساده می بـارم

اگـر در یک نـگاه صاف،بسیــــارم

ز تأثیــرات رقص نـرم در بـاغ شقایـق هاست

که اینبار ارغوان عشق می کارم

سمن بازی به سر دارم



زلال فوق تصویری بالفعل است که بالقوّه اش نیز در حافظ چنین نمایان می گردد:



ارغـوان جـام عقیقی بـه سمن خـواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد



شعری که وزن دارد و با موسیقی کلام همراه است، یا ساده بوده و لذتبخش بودنش نیز در همان سادگی آن است ( مثل : گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید.... ) و یا اینکه دارای آرایه هایی است که لذت را برای مخاطب متفاوت می کند.

لذا آرایه ها و تصاویر در زلال، جمع و جور ترند اما با نوعی موسیقی کلام که در کلاسیک نظیر ندارد، همراه هستند و این موسیقی بر شفافیّت موضوع می افزاید. مثال:

آقای چهارتنگی در جایی زلال پیوسته را چنین شروع می کند:



کوفه در غوغا

شرمگین آب از لب مولا

می گدازد مثل آتش در نیستان ،درد؛

سینه ام می سوزد از داغی که دارد لاله از صحرا.....



شاعر در اینجا، علاوه اینکه از تصویر و آرایه ها بهره مند می شود، در صعود منظم موسیقییائی، ذهن مخاطب را با نوعی نرمیّت تدریجی به سوی صحرای ماجرا ، هدایت می کند.

شرمساری آب از لب، گداختن درد و گداختن سینه از داغ لاله در صحرا از جمله تصاویری هستند که به شفافیت هرچه بیشتر تصویر سوار بر موسیقی کمک می کنند.

عرض کردم همیشه و همه وقت، سادگی و خالی بودن از استعاره در محتوای شعر نمی تواند دلیل بر ضعیف بودن آن شعر باشد. شما به شروع جناب حافظ شیرازی در غزل زیر دقت فرمایید:



دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فـدای او شد و جـــان نیز هم

خـال او حـالـم پـریـشـان می کند

و آن سـر زلف پـریـشان نیز هم....



شعر فوق، شرح حالی است بسیار طبیعی و ساده . اما شاعر،رشته ی کلام را چنان هنرمندانه در دست نگهداشته که هم در آهنگ ردیف و هم در موسیقی قوافی و هم در آهنگ داخلی کلام ، لذّت بخصوصی را بر مخاطب انتقال داده و مخاطب را بی نیاز از استعاره و تصویر می سازد.

از طرف دیگر، به زلالی از سرکار خانم دکتر ثریا حکیم آوا ( محقق و استاد ادبیات دانشگاه تاجیکستان) توجه فرمایید:



پنـجره ام بـاز شد

مـرغ ِ دل، آمـاده ی پرواز شد

می روم اکنون بـه تماشای پس ِ پنجره

صفحه ای از زندگی آغاز شد

عشق مرا ناز شد



در زلال فوق، هرچند که محتوا بصورت ساده جلوه گر است اما عبارتها چنان استادانه به رشته ی کلام چیده شده اند که رقص واژه ها با نرمیّت خاصّی تظاهر کرده و تصویر لذتبخشی را در عالمی شفاف ایجاد می نماید. به عبارتی لذت موسیقی خاص کلام ، مخاطب را از استعاره و تصویر بیجا بی نیاز می سازد.

بنابراین «شفافیّت منحصر به فرد به همراه موسیقی» یکی از دلایل سبک بودن جریان زلال است.

سادگی و شفافیت در شعر زلال، به همراه آهنگ منحصر به فردی است که نظیرش در شعرهای شفاف هیچکدام از سبک های گذشته نبوده است. موسیقی خاص زلال که از سطور قرینه و سطر مادر نشأت می گیرد ، نگین محتوا را شفافتر می سازد. اصلاً خاصیّت قالب زلال این است. محتوا را می ساید. کلام را می ساید. تصویر و استعاره را می ساید و این حالت، باعث درخشندگی موضوع می گردد.

شعر زلال، نگین شعر است. هر قدر رویش دقت شود آنقدر بر جلایش افزوده گردد.

امروز اگر بخواهیم در ترویج لذت موسیقی دخیل بوده و بهترین کادوها را برای نسل آینده تدارک ببینیم باید تنبلی را کنار گذاریم و از عادت در منظوم و منثورهای سبک های گذشته در آییم و بطور هنرمندانه بر خلق شاهکارهایی در شعر زلال همّت گماریم تا امانت را صحیح و سالم به نسل ها منتقل سازیم.

زلال، در عصر حاضر یک سبک بی نظیر جهانی است حتی اگر در کل جهان، فقط سه نفر طرفدار داشته باشد.

زلال شاعری هنرمند به میدان می طلبد نه نثر نویسی که سر پیر زنی را به دور از اندیشه و هدف و پیام، به جنگلی تشبیه نماید و دیگران نیز به اندازه ی تعداد موهایش برایش تفسیر بنویسند. زلال، زرنگی و هنر و استعداد و تمرین و زحمت می خواهد. شاعری که به بهانه ی تصویر سازی در نثر، حتّی حوصله ی تمیز کردن لای ناخن های دستش را هم ندارد به درد سبک زلال نمی خورد. بنده معتقد نیستم که همه ی مردم، زلال نویس باشند. عدّه ی کمی زلال نویس واقعی باشند و بقیه لذّت ببرند. مگر از هم عصرهای حافظ شیرازی چند دیوان غزل باقی است؟! زلال نیز همینطور. به مرور ستاره هایی وارد عرصه ی زلال می شوند که مسلماً چند تایی از آنها، درخشانترین خواهند شد. منتقدین زلال، تنها از محدودیت و دستگیری قالب زلال می گویند، نمی گویند که چه زیبایی هایی دارد! و اصلا به خلاقیّت های دیگرش اشاره نمی کنند.

زلال ، شاعرش را به زحمت می اندازد در عوض چیزهایی را تحویل می دهد که یکی از آن، موسیقی بی نظیر و منحصر فرد و خاص زلال می باشد که قبلا در هیچ مکتب و سبکی سابقه نداشته است.

شفافیّت منحصر به فرد به همراه موسیقی منحصر به فرد در زلال، حاصل نتیجه ی نزدیک به 200 نوع ریتم است که بر زلال نوشته ام و هر کدام از آن ریتم ها لذت بخصوصی دارند که در صورت حمل کلام نیز تخیّل درخشانتری را برای مخاطب منتقل می نمایند. عین حالت در سبکهایی مثل سبک خراسانی نیبست. مثلاٌ اگر در سبک خراسانی ساده گویی هست در عوض موسیقی ساختارش با سبک های قبل از خودش فرق نمی کند و شفاف گویی را در همان وزنی دارد که دیگر سبک ها داشته اند.

گریز از گنگ بودن ، صداقت در جامعه، شفّافیت پیام و انتقال اندیشه بصورت رُک و پوست کنده، از رفتارهای ذاتی شعر زلال است و « زلال » در زبان و بیانی شفاف در آغوش ریتم هایی رندانه، و با رقصاندن واژه ها در مدلی جدید، نگاه تازه ای بر عشق می گشاید:
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۱


12



درد، زميـن‌گير شد
خانه‌ی عقلم غل و زنجير شد
آمـده‌ای پـاک‌تـــر از بـارش ِاشک ِخـــدا
غسل ِدلت کـردم و اين آدم ِتن، يک شبـه تطهير شد
کوچه‌ی آغوش ِمرا ريسه شدی با تنت
نور در اين کوچه فراگيـر شد
خنده‌ات اکسير شد
*
حالـم عجب ناب شد
حالت چشمان تو را قاب شد
حال من از حالت چشمان تو حالت گرفت
ماه‌تـر از مـاه رسيـدی و شبــم يکسـره مهتـاب شد
اشک سراسيمه وضو ساخت برای نمــاز
سينه‌ی تو مرمر ِمحـراب شد
لحظه چه بی‌تاب شد!
*
من به کجا می‌روم
عاشقم از خويش رها می‌روم
سوختـه‌ام، ساخته‌ام بار ِدگر خويش را
بـــار دگر، بـــار دگـر، بــــــاز بـه دنبال بــلا می‌روم
باز کنيد ايــن در ِفرسوده‌ی انسانـی‌ام
بی‌تن و بی‌شال و قبـا می‌روم
بی‌سر و پا می‌روم

«لولی وش»



( شعر زلال بر ضد رشوه):



فـرياد ازيـن عمل

اين كه نموده اي تو باز حل

رشوه،درون ِ چائي ِ زهد ِ پر از ريا

در اعتقاد و باور مخلوق كـه آورده اي خلل

آيا نماز را به چه قيمت فروختي ؟!

حرمت نگاهدار بـر ملل

اي سست و مبتذل!



« دادا »



و یا از پندهای رُک:



به سوی شر نروی

همیشه عاشق خطر نروی

شکار کـرد نگاهت اگـــر گل سمنـی

به خیش قدرت کمر نروی

چو گاو نـر نروی



« دادا »
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۵


13


تعریف سبک

لغت « سبک » در اصل یعنی : قالب ریزی فلزات و ریخته گری

و همچنین به معنای روش و طریقه است. اما این معنا در مقوله ی شعر نیاز به تشریح دارد.

سبک در شعر یعنی: روشی که منحصر به فرد باشد و شعر با آن روش، نوع خودش را بشناساند و یا به عبارتی : سبک در شعر عبارت است از طریقه ای که سروده،با آن خودش را از دیگر شعرها در جهان ادبیات متمایز گرداند.



انواع سبک

بطور کلی در جهان، دو نوع سبک شعر وجود دارد و دیگر سبک ها زیر شاخه های آن هستند. و آن دو سبک عبارتنداز:



1- سبک محتوایی

2- سبک فرمی



اینک به توضیح هر کدام می پردازم:



۱- سبک محتوایی:

عبارت است از نحوه ی بیان و خوانشی که در آن به کار می رود. شاید این نحوه به روالی ساده یا پیچیده و با آرایه هایی مصوّر گردد که زمان نیز در آن بی تاثیر نیست.

سبک محتوایی خود به دو بخش تقسیم می گردد که عبارتند از:

الف- سبکهای مکانی:

عبارت از سبک ایرانی، سبک مصری، سبک آمریکایی، سبک انگلستانی، سبک فرانسوی ( یا سبک اروپایی)، سبک ژاپنی و....

ب- سبکهای زبانی:

عبارت از سبک فارسی(ترکستانی، عراقی، اصفهانی ...)، سبک انگلیسی، سبک عربی، سبک آلمانی، سبک ترکی و....

تذکر: در گذشته روی سبک فارسی تقسیم بندی دقیقی صورت نگرفته است و این کار بسیار با عجله انجام یافته و متاسفانه قرنها ست ما نسل به نسل، مقلدّ چنین تقسیم بندی بسیار کلی و ساده هستیم و یکی از علّتهای کند بودن پیشرفت ادبیاتمان نیز همین است. این تقسیم بندی های گذرا بخصوص به جریان گذاشتن عبارتهایی چون دوره ی بازگشت، خود عامل تنبل پروری و سدّی برای پیشرفت نسل جدید ادبیات ما می باشد. لذا در هیچ ادبیاتی دوره ی بازگشت نداریم. در غیر این صورت و با تصور اینکه زمان در سبک ها تاثیر دارد، ادبیات ما رشدی نکرده و در همان دوره ی اول ( کلاسیک) در جا می زند. اما اگر قبول داشته باشیم که در زمان حال قرار داریم پس باید این را هم بقبولانیم که شعر در هر سبکی استعداد پیشرفت و تغییر دارد و چرخش زمان به تغییر جدیدی از فرم و بیان و محتوا سبب خواهد شد. آیا بر این فکر کرده اید که علت اینکه خیلی ها می خواهند از قالب فرار کنند چیست؟! برای اینکه تنبل پروری را در جوامع بشری رواج داده اند. و ما هیچوقت این خیانتها را هضم نخواهیم کرد. امروزه اگر بخواهند فرهنگ موسیقی فارسی و ترکی این تمدن بزرگ را از بین ببرند ابتدا قالب های عروضی شعر را از مُد می اندازند. و این یعنی خیانت .

چرا برخی از جوانان ما از قانون و عروض و قالب فرار می کنند؟! چرا کم کم اصالت موسیقی های ما به جای اینکه با تنوّعی شور انگیز ثبات پیدا کنند، از بین می روند!؟ چرا باید بنیان فرهنگ و اصالت ما این چنین شکاف بر دارد؟

آیا می دانید علتش چیست؟! علتش به قلّه نشاندن احساس های هرج و مرج و بدون در و دیوار ی است که به عنوان فرهنگ ( که معلوم نیست از کجای دنیا هم سرچشمه گرفته) بر پیکره ی شعر فارسی و ترکی تزریق می شود. البته نزدیک به نود و نه درصد آنهایی که از قالب فرار کرده اند از لحاظ عروض و فنون شعری بی سوادند و اگر درست کنکاش شود خواهیم دید که یک غزل درست و حسابی هم ندارند. اما تبلیغ چنان قوی است که فرار از وزن و قالب و ساختار ، نرم نرمک بر ذهن اساتید عروض نیز اثر می گذارد. دوستم استاد غزل است اما نثر را بر غزل ترجیح می دهد!!! خیلی جالبه!!! آن طوری که هایکوی ژاپن را تبلیغ می کنند به بایاتی آذربایجان تعصبی ندارند!!! یارو خجالت می کشد که غزلش را در شکل قالب قانونی خودش آرایش کند. ابیاتش را می برد و زیر هم می نویسد تا شبیه یکی از قالبهای سبک منثور کلاسیک بنماید.

براستی، خلق سخن در قالب های عروضی مهارت و شایستگی می خواهد، برای اینکه شاعر شدن کار هرکس نیست. کسی که از قافیه یابی خسته شده باشد و از نظم و وزن فرار کرده و به قالب شعر اهمیتی نداده باشد ، به اصالت ادبیات مملکتش در عرصه ی شعر کمکی نکرده است. چنانکه اگر یک زرگر، نتواند نگین انگشتری را ساییده و جلا بخشد خارج از جرگه ی هنرمندان است. متن های زیبای تخیل انگیز بدون قانون و قالب و نظم از دوران حضرت آدم (ع) بوده و خواهد بود. چه بهتر که توانائی خلق سخن در قالب منظوم را داشته و بر تاثیر و زیبائی حرفمان بیفزاییم.



روان تشنه ی ما را به جرعه ای دریاب

چو می دهنـد زلال خضر ز جام جمت

حافظ



۲- سبک فرمی

عبارت است از نحوه ی شکل گیری خارجی شعر و نحوه ی قرارگیری ابیات یا سطور در ساختار خارجی قالبی که دارای تعریف و قانون و اندازه می باشد و بطور کلی به دو بخش تقسیم می گردد:



الف- دوره اول

ب- دوره دوم



الف – سبک های دوره ی اول:

سبک فرمی دوره ی اول به دو نوع بوده:

۱- سبک کلاسیک اولیه ی اصیل

۲- سبک کلاسیک اولیه ی ترانه

در سبک های کلاسیک، هر چند که اغلب، پیام و بیان در محتوای کلام، تحت تاثیر گذشت زمان ، متغیر می باشد، اما عامل شکل گیری در ساختار شعر کلاسیک، « بیت » می باشد.

بیت یعنی دو مصرع که از لحاظ طول وزن باهم مساوی هستند. چه بطور طبقاتی در ترانه قرار گیرند و چه در تک بیتی ، غزل و...

مثال در شعر زبان فارسی و زبان ترکی:

بطور کلی همه ی اشعاری که شکل ساختاری آنها به صورت مربع و مستطیل در می آید در سبک منظوم کلاسیک قرار دارند (غزل، رباعی،مثنوی، قصیده،دوبیتی،تک بیتی، یا ترکیبی از غزل و مثنوی و ترکیبهایی مانند اینها مثل مخمس... و یا ترکیبی از ابیات کوچک و بزرگ در ترانه های کلاسیک که در این صورت ابیات با مصرع های مساوی و مستقل که به شکل ساختاری مربع و مستطیل در می آیند و روی هم چینش دارند. و در شعر ترکی مثال: بایاتی،غزل،مثنوی، بئشلیک، گرایلی، قوشما، دیوانی و....)

آن که در سبک فرمی دوره ی اول (کلاسیک)، شکل ساختاری را پی ریزی می کند، بیت ها هستند که چه بطور مستقل و چه بطور جمعی یا ترکیبی، بطوری که مصرع هایشان همسایه ی دیوار به دیوار باشند،تشکیل یافته است.

بیت: یعنی دو مصرع همطول از لحاظ وزن که تکمیل کننده مفهوم همدیگرند ( چه قافیه دار و چه بی قافیه )

فرض کنید فرم زیر یک تک بیتی یا بیت کوچکی از ترانه ی کلاسیک است:



فاعلاتن فاعلاتن قاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



بصورت مستطیل در آمد

حالا اگر دو بیت، زیر هم قرار گیرند شاید بطور کلی بصورت مربع یا مستطیل در می آید.



فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



این روند ویرایش در قالب هایی چون غزل و رباعی یک پارچه شکل می گیرد اما ممکن است در برخی ترانه های کلاسیک مستطیل های خوابیده، بطور نامنظم و کوتاه و بلند روی هم قرار گیرند، اینطوری:



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلان

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلانن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



در ترانه ی فوق ، بیت اول یک مستطیل خوابیده ، بیت دوم یک مستطیل خوابیده و کمی بزرگتر از اولی، بیت سوم یک مستطیل خوابیده و کمی بزرگتر از بالایی ها. و بدین ترتیب بیت ها، مستطیل های خوابیده روی هم را نمایان می سازند.

پس شکل های مربع و مستطیل که اساس تشکیلشان از « بیت » شروع شده است در سبک فرمی دوره ی اول جای می گیرد و قالب های سبک منظوم کلاسیک دوره ی اول عبارتند از :

۱- قصیده

۲- غزل

۳- قطعه

۴- مثنوی

۵- ترجیع بند

۶- ترکیب بند

۷- مسمط

۸- مستزاد

۹- رباعی

۱۰- دوبیتی

۱۱- تصنیف

۱۲- چارپاره

۱۳- مفردات

۱۴- ترانه ها کلاسیکی

و امثالهم...


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۶



14




مثالی از چند فرم کلاسیک:



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



مربع ، مستطیل (غزل)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



مستطیل (غزل)





لاحول ولا قوت الاّ بالله

لاحول ولا قوت الاّ بالله

لاحول ولا قوت الاّ بالله

لاحول ولا قوت الاّ بالله



مستطیل یا مربع ( رباعی)





فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



مستطیل (تک بیتی)



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



مستطیل ( مثنوی، قصیده )



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



مستطیل (ترانه )

( تشکیل شده از مسطیل های کوتاه و بلند با چینش روی هم )





فاعلاتن فاعلات فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



مستطیل، مربع (ترانه)





فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



مستطیل (ترانه)

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۸


15




در هر حال ، در ترانه های کلاسیک هم ، اثری پیدا نخواهیم کرد که بدون « بیت» باشد. بنابر این « بیت » یعنی دو مصرع مساوی که وقتی زیر هم ویرایش شوند شکل ساختاری مستطیل را تشکیل می دهند. چه مستطیل ساده باشد و چه مرکب.



ب- سبک های دوره دوم :



۱- سبک کلاسیک ثانویه اصیل ( در این زبان و بیان متغیر و به روز بوده اما فرم ساختاری از نوع کلاسیک اولیه است)

۲- سبک کلاسیک ثانویه ترانه ( در این زبان و بیان متفاوت و به روز بوده اما فرم ساختاری از نوع کلاسیک اولیه است)



یک بیت مثال از کلاسیک اولیه:



ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتـاقم از بـرای خـدا یـک شکر بخند





یک بیت مثال از کلاسیک ثانویه:



در جبهه ی تبسم ما رعد و برق شو

رگبار زن به محنت و خمپاره ای بخند



توجه:

هیچوقت به جای کلاسیک اولیه عبارت «زبان کهن» و به جای کلاسیک ثانویه ، عبارت « زبان نو » نگذارید. ما در شعر، زبان نو و زبان کهنه نداریم. در بین کلاسیک های اولیه چنان بیت هایی پیدا می شود که به روزتر از امروز است و در میان کلاسیک های ثانویه، غزل هایی پیدا می شود که دیروزی تر از امروز است. اگر امروز کسی غزلی بنویسد که عبارتهایی از آن را تا به حال،مخاطب ندیده است تصور خواهد کرد که غزلی امروزی بوده و خلاقیت تازه ای در عبارات رخ داده ، در حالی که بهتر از آنها را قبلاً به کار برده اند. مثلاً اگر امروز شاعری در غزلش عبارتهایی چون « پلنگ عشق » و « نهنگ فقر » را به کار برده باشد این چنین استعاره ای بر مخاطبی که تا به حال نخوانده است تازه گی خواهد داشت . مثال از دیوان شمس:

پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان؟

نهنـگ فقـر چـه تـرسـد ز دوزخ آشــامـی؟



عبارت « پلنگ عشق » تا زمانی که پلنگ ها در جنگل های دنیا زاد و ولد می کنند جدید و به روز است.

و یا غزلی از عبدالجبار کاکایی که از کلاسیک ثانویه بوده و حال و هوای کلاسیک اولیه را می دهد. اما حرفی دارد که عین آن را قبلاً نگفته اند. بنابر این هر شعر در هر زمانی لذت بخصوصی دارد . عبارتهایی چون « این شعر در زبان کهنه » است و « آن شعر در زبان نو است » را از دکان ها بردارید. چون اندیشه ها فرق می کنند و عصاره ی اشعار ، هر کدام در یک رنگ است، لذا دوره ی بازگشت نیز نداریم. ادبیات ما مستعد پیشرفت است. با وجود کلماتی چون ساغر و می و میکده و مست و قبا در یک غزل، نمی توان گفت که آن غزل ، برگشت کرده و امروزی نیست. نوع پیام و بیان، اندیشه و القای طریق در شعر ، از نشانه های پیشرفت شعر امروز می باشد. لیکن پیشرفتی که از روی منطق باشد نه اینکه دوباره قالب انواع نثر را از روی نا توانی ترویج نماییم!



باران گــرفت و گریـــه ی پنـهان مــا ندید

خوابیــد شهــر و خـواب پریشان مـا ندیـد

تـاوان بـی نـزاکتی از عــاشقـان گـــرفت

آن کـور دل کــــه چاک گریبـان مـــا ندیـد

مــا خــود بریـــده ایــم قبـا را مگر کسی

در روز مـــرگ پیــکر عــریــان مـــــا ندیــد

بــر ایــل مــا چـه رفت که دلتنگ ما نشد

در عکس ما چه دید که در جان ما ندید؟!

مست است آنـکــه یــاد حریفـان ما نکرد

خــواب است آنکه خون شهیدان ما ندید

عبدالجبار کاکایی



۳- سبک زلال ( قالبهای تعریف شده ای مثل زلال عروضی قافیه دار، زلال عروضی بی قافیه ، زلال عروضی پیوسته، زلال آزاد و... که فرمشان مطابق قاعده ، مثلث و پنج ضلعی در کنار صفحه و لوزی و شش ضلعی در میان صفحه می باشند در این سبک قرار دارند)



مثالی از چند فرم زلال



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



مثلث (زلال تکی)





فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



لوزی (زلال تکی )





فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



مثلث (زلال پیوسته )





فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن



لوزی ( زلال پیوسته) - در وسط صفحه

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۳۰



16




مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن



مثلث (زلال تکی ۱۱ سطری)





مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن



لوزی ( زلال تکی ۱۱ سطری)





مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن



مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن



مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن مستفعلن

مستفعلن مستفعلن

مستفعلن



لوزی ( زلال پیوسته )



سبک زلال، سبکی جهانی است و شکل ساختار خارجی قالب هایش طبق قانون نوشتاری ، بصورت لوزی و شش ضلعی در وسط صفحه و بصورت مثلث و پنج ضلعی در کنار صفحه در می آید.

هم اکنون قالب های زیر در شعر فارسی و ترکی در سبک زلال قرار دارند:



۱- زلال عروضی قافیه دار

۲- زلال عروضی بی قافیه

۳- زلال عروضی تمام قافیه

۴- زلال آزاد

۵- زلال عروضی قافیه دار پیوسته

۶- زلال عروضی بی قافیه پیوسته

۷- زلال عروضی تمام قافیه پیوسته

۸- زلال عروضی یک در میان قافیه

۹- زلال آزاد پیوسته

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۳۲


17


قانون نوشتاری در زلال

در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید. چنان که بر هر مربع و مستطیلی در قالب های سبک دوره ی اول نمی توان غزل، رباعی و... گفت ، به هر مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی نیز نمی توان زلال نام نهاد. برای اینکه اینها تعریف و قانون دارند و آرایش ساختار از روی تعریف و قانون صورت می گیرد. بنابر این وقتی نوشته ای از این قوانین و تعاریف خارج گشت، نام قابل تعریفی چون زلال را بر خود نخواهد گرفت.

در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند. شاید شاعری زلال بنویسد و قالبش را ویرایش نکند و بی سلیقه نگهدارد این کار در قالب هایی چون غزل و رباعی و...هم صورت می گیرد اما آنکه اهل فن است زود تشخیص می دهد که شعر مورد نظر آیا واقعاً زلال یا غزل است یا نه؟. لذا بهتر است که جهت افزایش زیبائی ساختار، نظافت در شعر رعایت گردد.

وقتی که در زلال از سطور قرینه صحبت به میان می آید، منظور سطرهای هم طول و دوقلویی هستند که در بینشان جدایی افتاده و در فاصله ی مساوی از سطر مادر ( به طوری که سطر مادر در میانشان باشد)، قرار می گیرند.

با این تعریف به عنوان مثال، نام ساختار زیر را نمی توان زلال نهاد:



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



امثال فرم بالا مربوط به دوره ی اول بوده و در ردیف ترانه های کلاسیکی قرار گرفته و اینگونه اشعاری را در گذشته نوشته اند، برای اینکه دارای « بیت» می باشند و « بیت » همانا مستطیل ساز است.

بنابر این فرم بالا به دلیل قرار گرفتن در انحصار هنجار کلاسیکی از ردیف سبک زلال خارج می باشد. هنجار در اینجا همان شکل مربع یا مستطیل است که مختص دوره ی اول بوده است. ( خواهشمند است دوستان عزیز در مطالعه ی سبک زلال موشکافی ها ی منطقی داشته و در قضاوتهایشان عجله نفرمایند، چرا که یک شبهه، چه بسا جوانانی علاقمند بر زلال را از ادامه ی کارشان سست و بی مسئولیت گرداند.)

اگر عنایت داشته باشید می بینیم این نوع شعر که در طبقه ی سبک فرمی دوره ی اول قرار گرفته است از مستطیل های خوابیده ی کوتاه و بلند، که از شکل های هنجار کلاسیک می باشد تشکیل یافته و دارای بیت می باشد. «بیت» ( چه کوتاه چه بلند) از هنجارهای کلاسیکی در دوره ی اول است. توجه فرمایید:



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات



فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

.

امثال فرم بالا که ناشی از ابیات می باشد، در یک هنجار قرار دارند. اما زلال به علت خروج از هنجار کلاسیکی و دارا بودن راز « ۲ » سطر به سطر، به تغییر بیان باعث می گردد که همین تغییر بیان ، یکی دیگر از دلایل سبک بودن شعر زلال می باشد.

با این توصیف، فرم زیر که اختصاصاً مربوط به زلال است، بعنوان سبک در ادبیات جهانی، جایگاه بخصوصی دارد. در اینجا از «مستطیل» خبری نیست برای اینکه از «بیت» خبری نیست. اینجا صحبت از سطر مادر است. صحبت از سطر قرینه است. صحبت از ضرباهنگ است.



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات


ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۳۶


18



نگاه کلی به سبک را مرور می کنیم:



انواع سبک در جهان:

۱- سبک محتوایی( سبک های مکانی، سبک های زبانی)

۲- سبک فرمی (سبک های دوره اول، سبک های دوره دوم)

سبک های مکانی (محلی): عبارت از سبک ایرانی، سبک مصری، سبک آمریکایی، سبک انگلستانی، سبک فرانسوی ( یا سبک اروپایی)، سبک ژاپنی و....

سبک های زبانی: عبارت از سبک فارسی(ترکستانی، عراقی، اصفهانی ...)، سبک انگلیسی، سبک عربی، سبک آلمانی، سبک ترکی و....

سبک های دوره اول:

۱- سبک کلاسیک اولیه ی اصیل ( قالب هایی چون غزل، مثنوی، رباعی که فرمشان مربع و مستطیل است ....در این سبک قرار دارند)

۲- سبک کلاسیک اولیه ی ترانه ( قالب های مختلف ترانه که شکل گیری شان بر اساس بیت بوده و اغلب به صورت مستطیل هایی طبقاتی و پلّه ای در می آید در این سبک قرار دارند)

سبک های دوره دوم :

۱- سبک کلاسیک ثانویه اصیل ( در این زبان و بیان متغیر و به روز بوده اما فرم ساختاری از نوع کلاسیک اولیه است)... مثل سبک فارسی ایرانی، سبک فارسی افغانی، سبک فارسی تاجیکی، سبک ترکی آذربایجانی، سبک ترکی استانبولی، سبک عربی عراقی و....

۲- سبک کلاسیک ثانویه ترانه ( در این زبان و بیان متفاوت و به روز بوده اما فرم ساختاری از نوع کلاسیک اولیه است)

۳- سبک زلال ( قالبهای تعریف شده ای مثل زلال عروضی قافیه دار، زلال عروضی بی قافیه، زلال عروضی پیوسته، زلال آزاد و... که فرمشان مثلث و لوزی و به ندرت بیضی و دایره می باشند در این سبک قرار دارند)

توجه: آنچه را که ما مورد بحث قرار می دهیم بر حسب نیاز بیشتر مربوط به شعر زبان فارسی و زبان ترکی می باشد.



توجه ( تشخیص اثر از روی شکل قانونی قالب ):



پس عنایت داشته باشید که تا این تاریخ شکل قالب در سبک ها بدین قرار است:

۱- مستطیل و مربع = مربوط به سبک منظوم کلاسیک ( مثل: غزل-مثنوی-قصیده-دوبیتی-چهارپاره-رباعی...)

۲- بدون شکل = مربوط به سبک منثور کلاسیک ( مثل: نثر مرسل،نثر مسجع،نثر شکسته،نثر محاوره ای، نثر نوشتاری، نثر بینابین،نثر فنی... )

۳- مثلث و لوزی و پنج و شش ضلعی = مربوط به سبک زلال ( مثل انواع زلال عروضی قافیه دار،بی قافیه،تمام قافیه، پیوسته...)


توضیح : شعرهای نقاشی شده و هندسی و یا نقاشبی های متون دادائیستی ،
جزو قالب به حساب نمی آیند. و برخی از نقاشی های متون دادائیستی محل الهام برای برخی سبک های معماری شده است. خندانک

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۳۸


19



هنجار چیست؟



روشی است که مدّت مدیدی عادت باشد، مثلاً: « بیت » به عنوان هنجار در قالب های سبک کلاسیک که شکل قالب را نیز به فرم مستطیل و مربع نشان می دهد، دخالت دارد. در اشعار کلاسیکی « بیت » عامل تشکیل این هنجار است و هر بیت ویرایش شده ، اغلب بصورت مستطیلی خوابیده دیده می شود و گاهاً این مستطیل های خوابیده در ترانه های کلاسیکی بصورت پلکانی روی هم قرار می گیرند بنابر این یک ترانه ی کلاسیکی می تواند ترکیبی از چند مستطیل کوچک و بزرگ باشد. و همچنین در رباعی و غزل و.....

توجه: بیان و خوانش می تواند چسبیده به هنجار باشد.



انحراف از هنجار چیست؟



یعنی ترک عادت و خارج شدن از روش رایج

وقتی می گوییم در زلال ، انحراف از هنجار صورت گرفته و « انحراف از هنجار » نشانه ی سبک بودن است ، یعنی این:

در زلال از بیت خبری نیست

در زلال از مربع و مستطیل خبری نیست

در زلال از عروض هموار خبری نیست ( عروض هموار این است که مثل غزل همه ی بیتها و مصرع ها از اول تا آخر در یک طول و وزن و چینش ارکان باقی بمانند)



در عوض:

در کلاسیک از سطر مادر خبری نیست

در کلاسیک از سطور قرینه خبری نیست

در کلاسیک از راز (۲) خبری نیست ( راز ۲ یعنی اینکه فاصله ی سطرها از لحاظ تعداد هجا از هم مساوی و در نوع عروضی فقط با فاصله ی دو ضرباهنگ از همدیگر قرار گیرند )



این عوامل در بیان نیز بی تاثیر نیستند.

شما یک غزل شش بیتی را با احساس بخوانید و ضبط کنید. همزمان یک زلال عروضی قافیه دار نه سطری را نیز با احساس بخوانید و ضبط کنید، سپس به صدایتان گوش کنید و مقایسه فرمایید ببینید چقدر از لحاظ بیان با همدیگر فرق دارند؟! همین تفاوت بیان ، حاصلی از تفاوت هنجار است.



« انحراف از هنجار» نشانه ی سبک بودن است.

آیا سبک شناسان و محققین و اساتید ادبی ما، کاری به این بزرگی را نمی بینند؟!



به چند بیت غزلی از حضرت حافظ توجه فرمایید:



کی شعــر تــر انگیــزد خاطر که حزین باشد

صد نکتـه ازیـن معنی گفتیـم و همین باشد

از لعل تــــو گــر یـابــم انگشتـــری زیـنـهـــار

صد ملک سلیـمـانـــــم در زیــــر نگین باشد

غمناک نبـایــد بـــود از طعن حســود ای دل

شایــد که چــو وا بیــنـی خیر تو درین باشد

هر کــو نکند فهمی زیـن کلک خیــال انگیــز

نقشش به حــرام ار خود صورتگر چین باشد

آن نیست که حافظ را رنـدی بشد از خـاطــر

کاین سابقـه ی پیشیـن تـا روز پسین باشد



و به دنبالش زلال زیر را نیز بخوانید:



مثالی از زلال:



شعر تر می بایدت

صافی ِ تو در هنر می بایدت

عشقبازی در زمین ِ ساده ی ما سهل نیست

قدری از آهن، کمر می بایدت

گاو نر می بایدت



ای اسیر قیل و قال!

جاری ِ هر دل نمی باشد زلال

شاعری می خواهد از رنگ می و جنس بلور

تا که سوی و رمزها گیرد ز خال

در خیابان جمال



وزن:



فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

فاعلاتن فاعلات





فرم قوافی:



......قافیه

..............قافیه

.........................آزاد

..............قافیه

......قافیه



بنابر این، در مقایسه، در می یابید که نحوه ی بیان و گویش زلال، به طور کلی با کلاسیک متفاوت است. این یعنی سبک. انحراف از هنجار در زلال بطوری عمل کرده که نحوه ی گویش و بیان را اختصاصی تغییر می دهد.



راز ۲ در زلال چیست؟



راز دو در زلال این است که همه ی سطرهای همسایه در شعر زلال با فواصل مساوی بزرگ و کوچک گشته و سطرهای همسایه در نوع عروضی فقط با دو ضرباهنگ نزول و صعود دارند.

(توجه داشته باشید که اینجا صحبت از « بیت » نیست بلکه صحبت از سطر است. یعنی بیتی وجود ندارد . در شعر زلال، سطر مادر و سطر قرینه داریم.)

بیت= یعنی دو مصرع هم ریتم و همطول از لحاظ وزن که تکمیل کننده ی معنای همدیگرند ( چه قافیه دار باشد و چه بی قافیه )



مثال:



فاعلاتن فاعلات (۴ضرباهنگ)

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (۶ ضرباهنگ)

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (۸ضرباهنگ)

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (۶ضرباهنگ)

فاعلاتن فاعلات(۴ضرباهنگ)





۲- فاعلاتن فاعلات

۱- فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

+- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ( سطر مادر)

۱- فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

۲- فاعلاتن فاعلات



شماره های ۱ و ۲ سطرهای قرینه هستند.

و سطر وسطی سطر مادر.



این حالت نه تنها در کلاسیک فارسی بلکه در هیچ کدام از شعرهای دنیا وجود ندارد و فقط مختص شعر زلال می باشد.

قالب های شعر زلال که در دوره دوم سبک فرمی قرار دارند، بی نظیرند. یعنی قبلاً وجود نداشته اند و اینها برای اولین بار در تاریخ دوم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی تولد یافته اند.

نکته های قابل توجهّی که زلال را سبک کرده و این نکات در سایر شعرها تا به حال دیده نشده است عبارتند از:

۱- راز «۲»

۲- سطر مادر

۳- سطور قرینه

۴- موج منظم در ریتم موسیقییائی

۵- فرم ساختاری منحصر به فرد

۶- نحوه ی منحصر به فرد بررسی



توجه: سطور قرینه (دوقلوهای قرار گرفته در اطراف مادر) باید از لحاظ طول ریتم موسیقییائی باهم برابر باشند.

حتماً این حرف را گوش تاریخ ادبیات از نسل آینده بیشتر خواهد شنید:

چه زیبا و هنرمندانه است که قطعه های خیال انگیز و نوشته های موزون ادبی و طرح و نثرواره های شاعرانه را در قالب های سبک زلال بنویسیم.

مهمترین خاصیت شعر دوانی در سبک زلال، رُک گویی و رساندن پیام به صورت زلال (شفاف ) می باشد. لیکن شعر زلال برای خود قالب ها و قوانینی دارد که در حصار همان نگین ، شاعر ،خودبخود با تمرکز حواس بر اینکه اصل پیام را در اولویّت قرار دهد،به شفافگوئی و زلالگویی در بیانی منحصر به فرد، مجبور می گردد. و این را هم قبول دارم که زلالگوئی بهتر است با شعریتی قوی و با استعاره هایی زلال پیش رود که در این زمینه هم جوانان با استعدادی وارد عرصه می شوند.

شاید از بین شعرهای زلال ، شعرهایی پیدا شوند که از لحاظ فنّی و از لحاظ آرایه و محتوا، بسیار ضعیف هستند اما این دلیل قالب و سبک نبودن زلال نمی تواند باشد. ( مجدداً این را خاطر نشان می سازم که در یک اتفاقی نادره در تاریخ ادبیات، « زلال » هم اسم قالب شعر است هم اسم سبک شعر ).

ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۳۹


20




زلال چه چیزی بر ادبیات ما اضافه می کند؟







از مهمّترین مأموریتهای الهامی زلال ، یکی ایجاد انقلاب اساسی در موسیقی ادبیات می باشد( البته در نوع عروضی هایش) و در نوع آزاد هم از لحاظ زیبایی و جذابیت و ظرفیت پذیرش محتوا، از لحاظ ساختاری که بر اساس تعریف و قوائد خاص تشکیل می شود قابل توجه بوده و در زلال آزاد نیز رساندن پیام بصورت شفاف مدّ نظر است. زلال در بیان بخصوصی شور عرفانی و لذت خوانش در امواجی منظم را در ادبیات برایمان ارمغان آورده است. زلال، زلالگویی را مقدمتر از هر چیزی پیامدار می داند.

زلال ، عشق و عرفان و لذت از بیانی آهنگین را بر ادبیات ما می افزاید و.... رازهایی که شاید در آینده کشف گردند.

هر سخن و پیامی را بر همه ی قالب ها نمی توان تحمیل کرد و نمی توان به شیرینی خاص خودش گفت. شاید آن لذت محتوای عاشقانه یا عارفانه ای که در یک زلال عروضی گفته می شود در رباعی و یا در غزل به آن اندازه دلنشین نباشد. و یا همین شکل ظاهری قالب زلال آزاد، خود نمای بخصوص ساختار شعر را نشان می دهد. امروزه وقتی که به مغازه ی قنادی فروشی می روید می بینید انواع مختلف شیرینی در شکل های متفاوت وجود دارند. آیا گذشته از طعمش، از شکلش هم لذت نمی برید؟ ما نمی گوییم که بر داخل قالب زلال ، هوا پر کنید! می گوییم اگر بتوانی شیرینی خاص خودش را پر کنی آنوقت است که شاهکار کرده ای! امروزه همه می دانند که نثرهای عاشقانه و قطعات ادبی موزون از زمان حضرت آدم (ع) بوده و تا قیامت هم خواهد بود. ما می خواهیم به زیبائی ها بیفزاییم. حرف اینجاست که شما هم بهترین شعریّت و محتوا را داشته باشید و هم ساختار را متناسب تعریف قانونی و مکتوبش، حفظ کنید. تنبلی موقوف.



مو شکافی:



توجه: چنانکه دستورش مکتوب است، شکل ساختار زلال در اثر رعایت تعریف و قوانینش می باشد که همان شکل حاصل از رعایت دقیق قانون در فرم سبک شناسی مد نظر است.

به عنوان مثال:

شکل زیر هر چند که به ظاهر شبیه مثلث است اما در قالب تعریف شده ی زلال نمی گنجد. زیرا که تحت تاثیر رعایت دستور و قانون زلال به دست نیامده است:



فاعلاتن

فاعلاتن فاعلا

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعلا

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

فاعلاتن فاعلاتن فاعل

فاعلاتن فاعلاتن

فاعلات



عمیق بنگرید





اگر دقت فرمایید می بینید در ساختار بالا:

۱- سطر مادر وجود ندارد

۲- برخی سطرهای زیر هم به جای اینکه دو ضرباهنگ فاصله یابند، تقریبا همطول هستند و یا متفاوت با لنگه ی شبه قرینه شان.

۳- جمع کل سطور زوج است در حالی که باید فرد باشد تا سطر مادر و سطور دوقلو داشته باشد ( زلال ها پنج سطری، هفت سطری، نه سطری و یازده سطری هستند)

۴- در یک ریتم موسیقییائی پیش نرفته است.

و.... چندین دلیل دیگر.

سرانجام اینکه: مطابق قانون زلال نمی باشد.



نقد جایز، تمسخر و افترا ممنوع



بنده به همین علّت های ذکر شده عرض می کنم که منتقدین، ابتدا زلال را بطور دقیق بفهمند بعد دهن به انتقاد و مخالفت بگشایند و در لباس نقد با حاصل زحمات چندین ساله و حیثیّت و شرافت زلالسرایان عزیز بازی نکنند. نقد کردن کار هر کس نیست. نقد اصول دارد. اگر نقد کننده عجول و ناشی باشد و از موشکافی های سبک ها سر در نیاورد خطا می رود. نقد می نویسد اما در پشت پرده ی طراحی شده ی نقد، جار می کشد که فلانی دزد است!! نحوه ی نقد در پیشرفت ادبیات جهانی خیلی موثر است. نقد را با افترا عوضی نگیرید! فلانی نه از ضرباهنک سر در می آورد و نه عروض زلال را می داند ، رفته در جایی مثلثی دیده آمده هیاهو به راه انداخته و دادا هیچ بلکه کل ایران را به محاکمه می کشد که: آی هارای آی داد.... دادا دزدی کرده!!! دادا گفته موطن اصلی زلال ایران است....آهای هارای داد!!!! ایران دزد است. چون من در فلان کشور مثلث دیدم. بعضی ها هم دور از انصاف دنبال چنین آب گل آلودی هستند که ماهی شکار بکنند. واقعاً جای تأسّف دارد.

اگر قرار باشد هر سه گوشی اسمش زلال باشد آنوقت چرا اسم مثلث را برایش می نهادند؟!

پس هر مثلثی قالب زلال نیست چنانکه هر مستطیلی قالب غزل و رباعی و مثنوی و امثالهم نیست.

به عبارتی: هر مثلثی از سبک زلال نیست چنانکه هر مستطیلی از سبک کلاسیک نیست.





نکته



سبک به مرور زمان تولید نمی شود.

سبک یک دفعه تولّد می یابد، به مرور زمان منتشر و تکمیل می گردد.

چه بسیار سبک هایی که متولد شده اند و به علت فراهم نبودن بستر رشد، از بین رفته اند. بستر زلال به لطف خدا فراهم بود، لذا بلافاصله بعد از تولد، رشد کرد و تکثیر یافت، بطوری که از شاخه هایش در فراتر از مرزهای ایران نیز مشهود است. اگر زلال را بعد از تولدش، فقط خودم می نوشتم و خودم می خواندم و بستری برایش فراهم نمی شد، زود از بین می رفت. بخصوص اگر دوربرش را علف های هرز و انگل هایی می گرفتند که مهلت به بذر افشانی هم نمی دادند، هنوز نامی از زلال نبود و در نتیجه خشک می شد و می مُرد.

ولی چون زلال رشد کرده و تکثیر یافته است بنابر این تثبیت شده است. خوشبختانه همه ی تأیید کننده های زلال، و بسیاری از زلالسرایان عزیز، دانشمندان و متخصصین محترم ادبیّات می باشند. من به خدا شکر می کنم که زحماتمان به هدر نرفته است.



گسترش سبک زلال در جهان دور از انتظار:



علت اینکه گفته می شود « زلال » هم اسم سبک است و هم اسم قالب شعر، به اعماق ظرفیت پذیری آن بر می گردد.

چنانکه مستحضر هستید، ریشه های زلال تعریف گشته و از آن ریشه، چند شاخه ی اصلی رشد نموده است. اما نمی توان گفت که سبکی به این گستردگی ، مثل یک گلدان مصنوعی راکد و ثابت خواهد ماند. مسلماً برای چنین سبکی با چنین ریشه ای قوی ، احتمال ریشه دوانی های زیاد و ایجاد شاخه هایی متنوّع و گسترده وجود دارد و جلوی پیشرفت را هم نمی توان گرفت ، زیرا که تنوّع دوستی در ضمیر همه ی انسانها و بخصوص صاحبان احساس وجود دارد . بنابر این زائیده شدن قالب های مختلف در این سبک دور از انتظار نمی باشد. ( چنانکه در قالب های سبک کلاسیک هم اخیراً به قالب های متنوّعی چون غزل مثنوی و امثالهم شاهد هستیم ) .

از عمر زلال چند سالی نگذشته هنوز می بینیم دوستانی از تعاریف اساسی و مصطلح قالب های زلال مشتق گرفته و از خودشان خلاقیّت های بخصوصی انجام داده اند. مثلاً بنده در تعاریف و تقسیم بندی های قبلی ام در مبحث قالب های زلال به موارد زیر اشاره نکرده بودم اما می بینم برخی از دوستان ذوقشان می کشد که به طریقه های زیر هم بنویسند:

۱- زلال عروضی تمام قافیه ( در این نوع، ضمن رعایت قوانین کلی سبک زلال، تمام سطور را بدون استثنا قافیه دار می کنند)

۲- زلال عروضی یک در میان قافیه ( در این نوع ضمن رعایت قوانین کلی زلال، سطور را یک در میان قافیه دار می کنند )

...

و در ضمن روی ارکان نیز چینش های تازه ای انجام می پذیرد و هیچ بعید هم نیست که قالب های متنوّعی که ما به ذهنمان نمی رسد به مرور زمان در این سبک به ظهور برسند. (توجه: در روی ارکان، هر گونه چینشی هم که انجام پذیرد راز « ۲ » محفوظ است )

امید است قالب های متنوّع و مختلفی بر اساس ذوق هایی دلنشین در این سبک به ظهور رسیده و نسل مهربان بشریّت را از لذتهای جاری سیراب گرداند.

باید اعتراف نمایم که مزیّت زلال های عروضی قافیه دار نسبت به زلال های عروضی بدون قافیه و آزاد به مراتب بیشتر است. لذا نوشتن زلال عروضی قافیه دار ، پختگی بیشتر می خواهد تا ضمن حفظ سلامتی ساختار، بر شیرینی کلام و شعریّت محتوای داخل ساختار، افزوده گردد. و حتّی دور از انتظار نیست اگر از سوی نسل ها پیشنهاد گردد « نامه های عاشقانه و دلنوشته های پر احساس و قطعه های ادبی منظوم و نثرهای با شعریت قوی را در سبک زلال بنویسند تا در ساختاری خوشگل جا بگیربد.»



ادّعاهای بعد از تولد زلال:



بعد از پخش بذور زلال به گلستان ادبیات در دوم بهمن ۱۳۸۸ هجری شمسی به توسط اینجانب، ادّعاهای زیادی از جاهای مختلف رشد کرد مبنی بر اینکه این تعاریف و قوانین و توضیحات و بررسی هایی که دادا مکتوب کرده، قبلاً بوده و دادا از جای دیگر اقتباس نموده است. اما بعد از بررسی متوجّه شدیم که ادّعاها دارای مدارک معتبری نبوده و بذور حرفهای مخالف، تنها برای شبهه افکنی پاشیده شده است.

در برخی مواقع هم دیدیم که بدون دقت بر تعاریف و قوانین و بررسی های ساختار زلال ، در اظهار نظرها عجله شده است. و یا غرضی در کار است. سخنانی مشابه در دنیا را بغل هم چیده و سه گوشی را کنار ش خوابانده، زلال را با سایه ی مثلثات عوضی گرفتند. شبیه این است که آجری را دیده و ادعا کنیم که به دلیل تشابه در مکعب مستطیل بودن،در اختراع رادیو از آجر اقتباس شده است.

گروهی آمدند به لحن تمسخر گفتند: اصلاٌ این زلالی که تو می گویی قالب و طریقه نیست و نوعی توهم است. عجیبش اینجاست که همانهایی که مرا به سخره گرفته بودند، بعد از مدّتی گفتند: قالب و سبک است اما از جای دیگر کپی و اقتباس شده است!!!! معطل ماندم که اینها با زلال مشکل دارند یا با دادا؟!

همه بر این واقف هستند که قالبهای سبک کلاسیک مثل رباعی و غزل و دو بیتی و قصیده .... تعریف دارند، قالب های زلال هم برای خود تعریف دارند.

گروهی آمدند گفتند: در فلان جا فلانکس صحبت از سه گوش بودن کرده و در آن به اوزان عروضی هم اشاره شده لذا دادا این اندیشه و طرح را از آن دزدیده است. بنابر این مخترع اصلی رادیوی زلال، کسی دیگر است نه دادا.

بسیار جای تعجب و تأسف دارد که من این زخمها را از همزبانهای ترک زبانم نیز خورده ام.

به خدا قسم من به دنبال شهرت نیستم. زلال به من در تپه ی باغ ائل گؤلی تبریز الهام شد و نشستم چهل شبانه روز زحمت کشیدم و آنچه را که بر مغزم گذاشته شده بود مکتوب و قابل فهم کردم تا امین امانت باشم و نسل حال و آینده از این نعمت الهی لذت ببرند. راضی هستم زلال های عروضی به زبان ترکی مرا وارد موسیقی ترکیه و آذربایجان بکنند اما اسم من در میان نباشد. زلالها بخصوص در موسیقی های عرفانی محشر بپا می کنند.

گروهی آمدند قطعاتی از متن هایی ادبی در قالب نثر را در سبک زلال نوشتند( بصورت ساختار قانونی زلال تنظیم کردند) و گفتند قالب زلال نوعی اقتباس و کپی از گذشته است.و حتّی ترانه ی کلاسیکی را در اینترنت به حالت مثلّث یا لوزی نوشتند، و گفتند فلانکس در فلان سال اینگونه نوشته و بنابر این دادا از آن کتاب دزدیده است. و نوعی اقتباس و کپی می باشد. اصل سند چاپی و کتاب را به دست آوردیم دیدیم که در روی فرم شعر جهت اغفال مردم، دستکاری شده و بصورت مثلث در اینترنت نوشته شده است ( البته بصورت ناشیانه و با عجله ). بطوری که حتی دستکاری شده اش نیز با قانون زلال جور در نمی آید... بر جامعه ی ادبی تاسف خوردیم.





عمیق بنگرید







هشدار و توجه:





طراحان محترم سایتها به خوبی واقفند که می توان تاریخ ایجاد و ارسال مقاله ای را در اینترنت تا چندین سال عقب کشید و در نوشته ها و تاریخ کامنتها و بحث ها نفوذ و ویرایش کرد.



چنانکه اگر دقت کنید من این کار را به عنوان مثال در همین مقاله کرده ام.

مقاله ام را در دوم آذر ۱۳۹۱ نوشته ام اما ارسالش را

به تاریخ ۱۳۸۸ تنظیم نموده ام. ( این کار را در وبلاگم انجام داده ام )

لیکن در انتهای این صفحه، تاریخ حقیقی را نوشته ام که دروغ و گناه نباشد.



لذا این امکان وجود دارد که کسی از مطالب زلال ( بعد از تولد زلال ) بدون سر و صدا اقتباس هایی انجام داده و تاریخ مقاله اش را به قبل از دوم بهمن ۱۳۸۸ تنظیم کرده و یا با ویرایش مقاله ی چندین سال قبل خود و افزایش مطالبی از زلال بر آن، چنین ترفندی را عملی کرده و حتّی بر جاهای دیگری هم لینک بدهد ، سپس ادّعا نماید که در فلان تاریخ، بحثهایی در این رابطه در فلان سایتها و وبلاگها داشتم لذا دادا از آنجا دزدیده است. بنابر این سندهای اینترنتی در چنین قضیّه های حساسی معتبر نیستند.

گروهی آمدند گفتند: این زلالی که تو طراحی کرده ای دست و پا را می بندد. اما غافل از این که همین زلال دست و پا گیر الآن دارد در لذت خوانش و انتقال پیام زلال و موسیقی و شورآفرینی های عرفانی دگرگونی می آفریند. اگر بخواهیم در موسیقی، انقلاب اساسی ایجاد کنیم باید تنبلی را کنار بگذاریم و زلالهای عروضی قافیه دار را گسترش دهیم.

و....

و.....

دوباره تکرار می کنم: این قالب در باغ ائل گؤلی تبریز ، بدون اینکه قبلاً مشابه اش را دیده،شنیده و یا خوانده باشم برایم الهام شده است. ( مراجعه شود به متن اولین سخنرانی اینجانب در آدرس: http://www.hagzolal.blogfa.com/cat-8.aspx ) و یقین دارم که لنگه ی دقیقش و تعاریف و توضیحاتش آنطوری که نوشته ام در هیچ جای دنیا نیست. چون اگر در جایی دیگر بود برایم این چنین الهام نمی شد.

اینجانب در عالم صداقت حرف می زنم ، بر مجازات خدا نیز اعتقاد قلبی دارم. لذا در سخنم ذرّه ای دروغ نیست. البته بنده خودم را در این خصوص نه ارباب سبک و قالب، بلکه منشی سخن می دانم و معتقدم که آفریننده و خالق همه چیز، فقط خداست.



باز هم توجه



بنده در کامنت های وبلاگها و وبسایتها بر هیچکس نوشته ای که خارج از دعوت به خوانش شعر و اعلام نظر در شعر ی باشد ارسال نمی کنم.کامنتم فقط دعوت به خوانش مقاله ی ادبی یا شعر می باشد و حرف دیگری خارج از مقوله ی شعر نمی نویسم. خدا نکرده به کسی فحش و حرف های بی ادبانه با اسم خودم و یا با اسم دیگری ارسال ننموده ام. چنین کاری را از روی جوانمردی نمی دانم. دوستان عزیز آگاه باشند که گویا برخی افراد مغرض از خدا بیخبر با نام و آدرس بنده مطالبی را به این و آن می فرستند مگر مرا از چشم بیندازند. خدا خودش با اینطور افراد مقابله فرماید.

از دوستان زلالسرایم خواهش می کنم وارد برخی بحث های گل آلود نباشند و در صورت بحث، نهایت ادب در کلام را به خاطر آفریدگار زلال، نگهدارند و خدا نکرده فحش و ناسزایی از قلمشان خارج نباشد.



زلالسرایان فراتر از مرز ایران



آیا هستند افرادی از دیگر کشورها که بعد از دوم بهمن ۱۳۸۸ هجری شمسی زلال نوشته باشند و ما خبری نداشته باشیم؟!خبرمان فرمایند تا در کتاب آینده لحاظ گردد.



چرا بر حفظ فرمول زلال، مطابق الهام حسّاسیت نشان می دهم؟!



این حساسیت بنده و سایر زلالسرایان متعصّب و ماهر، بیشتر روی زلالهای عروضی متمرکز است. اگر فرمول زلال از راز «۲» خارج گردد نمی تواند در موسیقی ساختار شکنی کرده و تاثیر گذار باشد. بنابر این روند امواج روی همان راز « ۲ » و جریان سطر به سطر تنظیم شده است. لذا اگر این فرمول رعایت نگردد سروده ی ما یا می شود شعر نو و یا می شود یک ترانه ی کلاسیکی که قرنهاست می شنویم، نه زلال.

اگر در بین قالب های سبک زلال، کشفیّات تازه ای صورت گیرد حتماً راز « ۲ » و جریان سطر به سطر حفظ خواهد شد و چنانکه اساتید آهنگ ساز نیز مستحضرند تغییرات ارکانی در همین محدودیت های ساختاری هست که تنوع و دیگرگونی در موسیقی را پایه ریزی می نماید.



جواب بر گلایه ها از کشورهایی:



بنده یک سال قبل از به چاپ رفتن کتاب « اولین های شعر زلال » آگهی و فراخوان داده بودم که کسانی که زلال دارند برایم بفرستند. چطور شده که این آگهی را در کشورهایی چون آمریکا و افغانستان و تاجیکستان دیده اند اما در بغل گوش ما ، ترکیه ندیده؟! ترکهای همزبان من حتّی یک زلال هم برایم نفرستادند. فقط یک کامنت با اسم جعلی گذاشته بودند و آن هم عین کلامش این بود: « بو قالیبی تورکویه وارد ائدیب ادبیاتیمیزین ایچینه آفتافا گؤتورمه!» یعنی: این قالب را به زبان ترکی وارد نکن و بر ادبیات ترکی لطمه نزن!

این کامنت را که دیدم کلی گریه کردم. انتظار داشتم از ترک زبانهای همخونم برایم زیاد زلال بفرستند اما یک نفر هم استقبال نکرد و چشم انتظار ماندم. در حالی که این زلال های عروضی که بنده در زبان ترکی نوشته ام. برخاسته از بطن اصل ترکمردی بنام دادا بیلوردی هست و در موسیقی ترک محشر می کند.

همچنین چطور شده که این فراخوان زلال را افغانستان دیده و همسایه اش هندوستان ندیده؟! البته بنده نمی توانم کارم را بر جایی تحمیل کنم. این جوابی هست به برخی گلایه ها...



وطن اصلی من کره ی زمین است.



امید به رشد این سبک در کشورهای دنیا بیشتر است و آهنگسازی روی قالب های عروضی بر این امر شتاب می بخشد. واقعاً خواننده ی زلال هم باید استاد بخصوصی باشد، برخی زلالها نفس می خواهند.

بنده یک شاعر ترک زبانم . لذا احساسم در زلال های ترکی با ضمیر کشورهایی چون آذربایجان و ترکیه همخوانی دارد. و آرزو می کنم که زلال های عروضی ترکی در کشورهایی چون ترکیه و آذربایجان با افتخار و با احساس سربلندی آهنگسازی شوند . و زلال های فارسی هم در ایران ، کشورهای همجواری چون افغانستان ، تاجیکستان ، پاکستان ، هندوستان و.... و یا به تلاش ایرانیان مقیم خارج به مرحله ی آهنگسازی برسند... گاهی اینگونه حرفهایی را که می نویسم برای خودم غصّه می خورم....

امیدوارم آهنگسازی زلال های عروضی در برخی کشورهای فارسی زبان شروع شده باشد. خوشبختانه بستر رشد این سبک در کشوری مثل ترکیه و آذربایجان در زبان ترکی، در تداوم یک تنوع موسیقی فراهم است و بنده هم با این شوق و آرزو بر زلال های ترکی ام استحکام می بخشم که وارد موسیقی ( بخصوص موسیقی های معنوی) گردد و نسل ها را از این لذت بهره مند نماید. در هر حال بنده مفتخرم بر زلالی که در مغز آذربایجان و در آغوش وطنم ایران متولد شده و دارد با تمام افتخار آفرینی فراتر از مرزها جریان می یابد. البته این حرفهای مجازی به خاطر حفظ امانت میباشد. وطن اصلی من کره ی زمین است.



افسوس و هزاران افسوس:



از عمر زلال نزدیک به سه سال گذشت اما هنوز به جای اینکه به راحتی قدّ علم کند، بطور غریبانه بر دفاع از خویش مشغول است. تکبّر ها و غرض ورزی ها نگذاشتند آنگونه که باید بال و پر بگشاید. جریان را طوری به دعوای نام و شهرت کش دادند که هیچ انتظاری نداشتم.

همانطوری که پیش بینی کرده بودم زلال در کوچه های خطرناکی کتک خورد و برایش لگدهایی ناجوانمردانه زدند. حسادت پشت حسادت. جهالت پشت جهالت.

و حتّی در لباس نقد در وضعیّت فجیعی اقدام به تهمت و افتراغ و شبهه افکنی کردند. بزرگمردانی از ادبیّات هم به جای اینکه جانب حق را بگیرند، طرف همدیگر را نگهداشتند و در حقیقت شخم بر تشویق زدند و بذر سستی کاشتند. گویا چنان پنداشتند که من نه برای خدمت بلکه به قصد شهرت قدم بر می دارم.

علّت اینکه مرتّب از این طریقه دفاع نموده و در مقابل مدّعی ها واکنش و مقاومت نشان می دهم این است که فرمول اصلی و تعریف شده ی زلال به دست افراد نا محرم و ناشی و یا به چنک افرادی مغرض نیفتد .

زلال ( این کودک سه ساله ) بر هر گونه رفتار و تغییری عجولانه و شتابزده ، حسّاس است و باید مراقبت بیشتری از آن به عمل آید.

نگرانم.

نگرانم بر اینکه زلال را نتوانند نگهدارند.

زلال را کتک نزنید!

زلال را زخمی نکنید!

دست و پای زلال را نشکنید!

زلال را سالم نگهدارید!

من زلال را به شما سالم تحویل داده ام.

برایش تخته تابوت وصل نکنید!

اگر زخمی بکنید و دست و پایش را بشکنید و یا جراحتی بر بال و پرش وارد نمایید، حتماً در صدایش تغییرات ناهنجاری را شاهد خواهیم بود.



خواهش از زلالسرایان عزیز:



دوستانی که در عرصه ی زلال زحمت پیوسته می کشند و در انتشار زلال، قدم های مؤثری بر می دارند، بخصوص عزیزانی که اسم شریفشان در کتاب « اولین های شعر زلال » ثبت شده است و همچنان در زلالسرایی پایدار مانده اند، تأثیر گذاران شعر زلال هستند. لذا خواهشمندم زلالسرایان عزیز، وارد بحث هایی اختلاف انگیز نشده و با آسودگی خاطر به نوشتن زلالشان ادامه بخشیده و به خلق شاهکارهایی در این سبک اقدام ورزند. چرا که ما قصدمان خدمت به نسل بشر است و اجرمان را از خدا خواهیم گرفت.

بنابر این هرکس هر گونه سؤالی در خصوص زلال داشته باشد جوابش در داخل سخنانم هست. زحمت می کشد مطالعه می فرماید و جوابش را پیدا می نماید.



درد دل





چرا در خلوت، عرق از پیشانی ام باریده و در آشکار ، خجالتی را زیر پا گذاشته و از سبک زلال دفاع کردم؟! ( عرق می ریزم به این خاطر که مبادا چنان تصور نمایند که من شهرت پرستم )

علّتش را می دانید؟!

آیا هیچ می دانید چه افتراهایی پشت سرم زده اند؟!

آیا هیچ می دانید که مرا به چه لحن های خراب و ادّعاهای رکیکی تحقیرم کرده اند؟!

آیا از رنگ سخنان مخالفان زلال خبر دارید؟!

آیا هیچ اثری از تیرهای حسادت که برایم خورده می بینید؟!

بنده فردی شهرت طلب نبوده و به دنبال آن نیستم که در این کره ی شکاف برداشته که معلوم نیست تا کی به گردش در مدار وصله دار خود ادامه خواهد داد، صاحب نام و مقامی باشم که مثلاً در چند روزنامه تمجیدم کنند. آیا هیچ از بیرون به کره ی زمین نگاه کرده اید؟! کره ی زمین در بین کهکشانهایی عظیم الجثّه گم شده است!!! به خدا قسم اگر کره ی زمین را به اسمم عوض کنند و از طلا مجسمه ام را بر در هر کشوری بیاویزند عین خیالم نیست. برای اینکه بنده اینجا را قبول ندارم . و نام و مقامی استوار در هیج جای کره ی زمین نمی بینم . ماندنم هم از روی اختیار نیست. شعر نوشتنم هم از روی اختیار نیست. من همیشه در تقلّا هستم که به این زودی از اینجا بروم. اگر هم ذرّه ای علاقه داشتم آن را نیز در عمق زمان بر باد دادم.

بنده اصلاً در فکر این نبودم که از زلال ، چنین دفاع بکنم. یعنی انتظاری نداشتم که به این مرحله برسم. بنده را وادار کردند تا عرق ریزان از او طلب یاری بنمایم. از یک سو در مخالفان نیز چندان تقصیری نمی بینم ، برای اینکه احساس می کنم که شعر زلال حدود پنجاه سال زودتر از وقت خودش متولد شده است . حالا چرا زود ؟! و چرا به دست بنده؟! نمی دانم!

آیا در برابر مخالفان، وظیفه ام این است که بنشینم و بگویم شما راست می گویید؟! و بعد بساط زلال را به این راحتی و آسانی جمع بکنم؟! و حق را زیر پا بگذارم؟! آیا هیچ می دانید که زلالسرایانی را با سخنانی مغرضانه و آلوده به حسد از نوشتن باز داشته و بر ادامه ی کارشان سست و پشیمان کرده اند؟! آیا واقعاً در بین زلالهایمان ده بیست تا شعر حسابی نبود که ما هم مثل دیگران با انتشاراتهایی قوی ، و پخش کننده هایی ریشه دار و بالدار و... مورد حمایت قرار گرفته و این سبک را گسترش بدهیم و جوانانمان را از تنبلی درآورده و به سوی هنر و کاری تازه تشویق نماییم؟! چرا باید خاموش می نشستم؟! آیا براستی زلال جرقّه ای بر انقلاب فرم و بیان و موسیقی و نظم آفرینی جدید، در شعر نمی باشد؟! چرا زلالسرایان را از برخی سایتها اخراج کردند؟! آیا واقعاً از روی دلسوزی بر ادبیات است یا از روی حسادت و تنگ نظری و جهالت؟! کدام انسانی غربت بر زلال را این چنین روا می داند؟! آخه چرا من در وطن خویش این چنین غریب ماندم!؟ آی برادران فارس زبانم! آی برادران ترک زبانم! آی برادران عربی زبانم!.... آی هم وطن!

اگر قرار باشد که در برابر هر ناحقّی خاموش بنشینم پس جایگاه ایمان کجا رفته است؟ چه کسی جرأت دارد از یقین حرفی به زبان آورد؟ چه کسی حق دارد از امدادهای غیبی و عالم غیب و الهام و معنویت و شهود سخن بگوید؟!

خدایا تو خود می دانی که من در پی مقام و نام نیستم و جز رضایت تو را نمی خواهم. از آنهایی که دلم را شکسته اند در گذشتم و باقی را به تو می سپارم. من در ادای رسالت شاعری ام کوتاهی نکرده ام.

خدایا در موقع جان دادنم به فریادم برس و چنان آرام از دنیا نجاتم ده که هیچ ندانم.

خدایا از این کره ی خاکی چیزی عایدم نشد. مرا از اسرار دیگر این عالم آگاه ساز و چشمم را از لذتهای مجازی این سرزمین بپوشان.

خدایا زلالسرایان عزیز را در آن دنیا در بالاترین مقام معنوی خویش ساکن گردان و بر همه ی زلالدلان ، عنایت خویش را دریغ نفرما!

اگر من زلال را فقط و فقط با رضایت تو نگهمیدارم پس خود حافظ باش.

خادم اهل قلم
دادا بیلوردی
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۰۳

بنده ضمن سلام و احترام
از جناب فکری تشکر می کنم از بابت انعکاس اشکال هندسی کلمات و نقاشی های فوق

باید آگاهی سازی شود تا نسل جوان، قربانی اینگونه جهالت های ادبی نباشند.

شکل های فوق ، نقاشی های متون دادائیستی هستند.
نقاشی متون با شکل قالب تفاوت دارد.
در بین ما هم رسم است:
می بینید جمله ای عاشقانه را به حالت قطره در می آوریم که از چشم می ریزد. و یا « بسم الله الرحمن الرحیم » را به شکل کبوتر در می آوریم و ...
و یا مثلاً می بینید فردی خاطره ای عاشقانه در بغل برج ایفل دارد. متن آن خاطره را به شکل ایفل در می آورد. این که نشد قالب!!!

یعنی زحمتکشان ادبی ما آنقدر جاهل هستند که شکل اوزان قالب ها را با نقاشی کلمات عوضی می گیرند؟!!! عجیبه!!!!

غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۴۴
به خوانندگان کارگاه نقد زلال
با ادب و احترام
با توجه به مطالب جدیدی که درصفحه آمده موارد زیر را حتما مطالعه بفرمایید.
1). می فرمایند شعرهای تجسمی که در صفحه آمده نثرهای ... هستند و اشکال دادائیستی هستند و ... و دوباره ادعا کرده اند که شیوۀ زلال در تاریخ فلان با نوآوری فلان کس در ایران به وجود آمده است. البته این اشکال را جناب حاج فکری گذاشته اند. دستشان هم درد نکند. من اگر بود شعرهای دیگری میگذاشتم.
به هر حال ما دو اصطلاح ادبی داریم: شعر تجسمی Concrete Poetry و نثر تجسمی Concrete Prose . نثر تجسمی پدیدۀ قرن بیستمی است اما شعر تجسمی از دورۀ باستان بوده و ساز و کارش دقیقا همان چیزی است که در زلال دیده می شود؛ بنابراین زلال در ایران به وجود نیامده و امروزی نیست و کسی نمی تواند ادعا کند که زلال تنها در ایران در تاریخ فلان از سوی فلان کس به وجود آمده. من خدمت خوانندگان محترم قبلا سرنخها را دادم و عرض کردم این واژه های کلیدی را در گوگل و googlebooks و ویکیپیدیای انگلیسی جستجو بفرمایید به نتایج جالبی می رسید. از آنجا که برخی خوانندگان ممکن است در ترجمۀ مطالب مشکل داشته باشند این بار خود مراجعه کرده و یک متن را از یک کتاب معتبر برای دوستان ترجمه کرده ام و همراه با متن کتاب و آدرس دقیق آن در زیر می آورم. از آنجا که مترجم حرفه ای نیستم، دوستان زباندان مفهوم متن اصلی را در نظر داشته باشند و به سبک ترجمه فعلا کاری نداشته باشند. من سعی کرده ام در انتقال مفهوم امانت را کاملا رعایت کنم.



Concrete Poetry emerged simultaneously in Switzerland and Brazil in the early 1950s and soon spread all over the world. As a movement it is diverse and thus difficult to define, though most critics agree that in the strictest sense, concrete poems are ……. Intended to be seen rather than read aloud. This phenomenon, which flourished in the 1950s and 1960s, can nevertheless be placed in the context of a much broader tradition of poetry which draws attention to its visual shape. The patterned or shaped poems can be traced to the ancient world. And was particularly popular in England in the late sixteenth and early seventeenth centuries. Though this type of poetry went out of fashion in the eighteenth century, the influence of an emphasis on visual layout can be felt in some of the key texts of the early novel …..
نام کتاب: The Routledge Companion to experimental literature
نویسندگان: Joe Bary, Alison Gibbons, Brian MCHale
سال انتشار: 2012
صفحه: 298
ترجمه: شعر تجسّمی همزمان در سویس و برزیل در اوایل دهۀ پنجاه میلادی به وجود آمد و خیلی زود سراسر جهان را در نوردید. به عنوان یک جریان (ادبی) بسیار متنوع است؛ بنابراین به راحتی نمی توان تعریفش کرد، اگر چه بیشتر منتقدان (ادبی) موافقند که در دقیقترین مفهوم، شعر تجسمی برای دیدن است نه برای شنیدن ( وخواندن). این پدیده را که در دهۀ پنجاه و شصت میلادی ریشه دواند، می توان جزو یک سنت فراگیرتر شعری جای داد که توجه (خواننده) را به شکل دیداری شعر جلب می کند. سابقۀ اشعار هندسی و تجسمی به دنیای باستان بر می گردد. اگرچه این نوع شعر در قرن نوزده از رواج افتاد، تأثیر آن به صورت تأکید بر چهارچوب دیداریِ (متن) در برخی از متون مهم و کلیدیِ اولین رمانهای معروف دیده می شود
توضیح: نویسنده از اینجا به بعد وارد بحث Concrete Prose یعنی نثر هندسی می شود که در قرن بیستم و تحت تأثیر شعر هندسی به وجود آمده. پس نثر هندسی پدیدۀ قرن بیستمی و شعر هندسی مربوط به دوره های پیشین (دورۀ باستان) می باشد.


خوتنندگان محترم می توانند به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه کرده و ضمن مطالعه در بارۀ Concrete Poetry نمونه ای از این شعر را که در دهۀ شصت سروده شده ببینند. جناب حاج فکری این مقاله را در بالا گذاشته اند؛ اما نمی دانم چرا شعرش را نگذاشته اند. من یک بند از این شعر را اینجا می نویسم و از خوانندگان می خواهم به اصل مقاله در ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه فرمایند (توضیح چون شعر قدیمی است برخی از حروف را نداشتم مشابهشان را گذاشتم ).
Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


(George Herbert's "Easter Wings", printed in 1633 on two facing)
برای خواندن ادامۀ شعر و زندگینامۀ شاعر به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه فرمایید.

با توجه به مطالب بالا این نوع شعر:
الف) قبلا سابقه داشته. با همین کوتاه و بلندی مصرع ها و شکل هنسی هم وجود داشته.
ب) منتقدان ادبی متفق القولند که این شعر بیشتر برای دیدن و تماشا کردن است نه خواندن و شنیدن. برای همین من قبلا عرض کردم شکل هندسی یک عنصر غیرشعری است که وارد شعر شده و با جوهرۀ شعر تناسبی ندارد.
2). گول حجم مطالب را نخورید. تمام مطالب را را می توان در چند بند خلاصه کرد:
الف: با توجه به معنای شعر در نزد منتقدان سعی شده ثابت شود زلال شعر است و جوهرۀ شعری دارد.
بحث اصلا این نیست. جوهرۀ شعری طبق همان تعریف منتقدان ممکن است در جاه های دیگری هم دیده شود. عرض کردم هندوانه فروشی که با اشاره به هندوانه هایش می گوید:
کندوی عسل آوردم
دل همتونو بردم
او هم شعر می گوید. جوهرۀ شعری اینجا هم هست. در تاریخ بیهقی هم طبق این تعریف شعر هست. اصلا اخیرا از شعرگونه های تاریخ بیهقی کتابی منتشر شده است که ارزش ادبی آن از بسیاری از اشعار معاصرا بیشتر است. بحث ما شعر ماندگار و تأثیر گذار است که قرار است در ادبیات فاخر ما جا باز کند و بماند. اشعار هندسی به نظر من اینگونه نیستند. اگر هم بمانند به خاطر شکل هندسی آنها نیست به جهت همان جوهرۀ شعری است. شکل هندسی یک امر تحمیلی است که از دوره باستان بوده است. برخی از منتقدان معتقدند که شعر تجسمی و هندسی انگلیسی تحت تأثیر شعر تجسمی و هندسی فارسی ببه وجود آمده است که قبلا به این مطلب اشاره کرده ام.
3). ساز و کاری با توجه به افاعیل عروضی و شعر نیمایی برای زلال تراشیده شده است.
بحث افاعیل عروضی قبلا به طور کامل در عروض فارسی و عربی آمده است. در درس عروض رشتۀ ادبیات فارسی هم اکنون تدریس می شود. مطالب حجیم این بخش در یک سطر خلاصه می شود:
شعر زلال = افاعیل عروضی + کوتاه و بلندی مصرعها به گونه ای که یک شکل هندسی در نوشتار شعر دیده شود.

تمام آن حرفها در جملۀ بالا خلاصه می شود.
پس زلال چیزی نیست جز تحمیل یک شکل هندسی بر شعر نیمایی. هیچ چیز دیگری نیست. تحمیل شکل هندسی بر افاعیل عروضی قبلا در شعر فارسی و انگلیسی تجربه شده و در دهۀ شصت میلادی از مد افتاده است. مثال بالا هم نشان می دهد شکل هندسی با کوتاه و بلندی مصرع ها در ادبیات انگلیسی سابقه داشته است. منتقدان هم که معتقدند که این نوع شعر به درد دیدن و تماشا کردن می خورد نه خواندن و شنیدن.
4). گفته اند در این شیوه برای اولین بار بیت نیست. پس سبک جدیدی است و قالب جدیدی است.
بیت با آمدن شعر نیمایی برچیده شد. کوتاه و بلند شدن مصرعها در شیوۀ نیمایی بیت را از بین برد. این نوآوری هم مربوط به زلال نیست. زلال از این نوآوری جهت تحمیل شکل هندسی بهره برده است.
امیدوارم دوستان به جای توهین به مطالب به شیوۀ علمی و مورد به مورد پاسخ دهند و از کلی گویی دست بردارند. از خوانندگان پرحوصله هم می خواهم مطالب را به دقت بخوانند.
این مطلب با عجله تهیه شده و ممکن است تغییر کند یا ویراستاری شود.
ببخشید
ببخشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۰۴
درود بر دوست عزیزم منوچهر مجاهدنیای بزرگوار
من در عجبم از شما سرور من. مطالبی را به من نسبت می دهید که در یاداشتهای من نیست بزرگوار
لطفا همینجا متن مرا کپی پیست کنید
ببخشید

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
منوچهر مجاهدنیا
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۲۲
). من به شخصیت حقیقیِ شما احترام می گذارم و شما را انسان با استعدادی می بینم. من به شیوۀ شما در شعر حرف دارم و حرفم را هم زدم. امیدوارم شما هم به جای توهین حرفهای مرا پاسخ دهید. اولین و آماده ترین جمله های دوستان شما این است که شما بی سوادید، شما زلال را نمی فهمید، بروید زلال را بیشتر مطالعه کنید، حسودید تنگ نظرید و ....
سپاسگزارم

این هم آخر مطلب شما همانگونه گه خواستید کپی پیست کردم !
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۵۲
درود بر شما جناب مجاهدنیا بزرگوار
متن کامل من چنین است:
من به شخصیت حقیقیِ شما احترام می گذارم و شما را انسان با استعدادی می بینم. من به شیوۀ شما در شعر حرف دارم و حرفم را هم زدم. امیدوارم شما هم به جای توهین حرفهای مرا پاسخ دهید. اولین و آماده ترین جمله های دوستان شما این است که شما بی سوادید، شما زلال را نمی فهمید، بروید زلال را بیشتر مطالعه کنید، حسودید تنگ نظرید و ....



آقای عزیز دل متن مشخص است.
این چه برداشتی است که شما دارید.
این متن می گوید: اولین جمله ای که دوستان شما (به من و مخالفان) می گویند این است که شما بی سوادید شما زلال را نمی فهمید بروید زلال را بیشتر مطالعه کنید و ....

عبارت به من و مخالفان از فحوای سخن بر می آید، شما واقعا این گونه متنها را نقد می کنید. اینگونه انصاف را رعایت می فرمایید. خوانندگان خود قضاوت فرمایند.
پایدار باشی جوانمرد
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
علی اسماعیلی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۱
سلام وتبریک بخاطر پست کاربردی و جالبی که جناب ملحق قرار دادند.درس گرفتیم.
به عنوان برادری کوچک از جناب ملحق خواهش میکنم خودشون مداخله بفرمایند تا کدورتی که بین چندتن از دوستان پیش اومده برطرف شه.واقعا شایسته نیست.
پوزش.
شاد باشید
صدف عظیمی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۲۳
درود کارگاه نقد زلال

شاید تازه در جریان زلال وارد شده باشم و تا حدودی هم از قوانین آن اطلاع کامل دارم و البته وقت نکرده بودم همه ی مقاله ی زلال را بخوانم که فرصت شد اینجا مطالعه کنم....

در مورد آن اشکالی که استاد احمدیزاده ثبت کرده اند آنها شکل زلال نیستند بنده نیز قبول دارم...
همان شکل چهار گوشه از تکرار چهار تکه ی مساوی که آن هم حروفات و جمله کم کم معنای خود را به سبب کاسته شدن از کلمات از دست داده اند بوجود آمده است...
اسمش را که نمیدانم اما من به شخصه بارها با جملات اشکال هندسی و فانتزی فراوانی ساخته ام...

در حالی که با تجربه ای که در زلال دارم هر خط معنای مستقل دار د و یا موقوف المعانی با خط بعدی است همانند مصرع یا بیت....
و در مورد این اشکال هندسی...

سعی زلالسرا بر این نیست که شکل بیافریند...
او دارد شعر مینویسد همین....
مثل این که بیاییم بگوییم چون ما از اول کیک را در قالب دایره دیده ایم پس کیکی که به شکل مربع یا قلب است کیک نیست و فقط تنوعی در آن پدید آورده ایم...

این نشد که توجیه...
پس ماهیت آن کیک کنار گذاشته نیشود فقط به خاطر اینکه قالب آن متفاوت است...؟؟؟؟؟

و در مورد کامنت های جناب سعیدی...
آقای سعیدی توهین کردن و سپس ببخشید گفتن فایده ای ندارد...

انتساب صفت حسود و چند حرف دیگر در لفافه در شان شما نیست خودتان هم خوب میدانید...
به علاوه در این کامنت آخر فرموده اید گول حجم کامنت ها را نخورید...
دوست من این یعنی توهین به شعور خواننده...

هر کس میتواند تا هر اندازه که بخواهد صحبت داشته باشد که بنده سخنان استاد بیلوردی را خارج از بحث علمی ندیدن و مغلطه ای نیز مشاهده نکردم خندانک

و جناب مجاهد نیا خدمت شما عارضم که قربان در اینگونه مباحث طبیعی است که یک طرف بحث بخواهد با عصبانی کردن طرف مقابل حرف خود را به کرسی بنشاند و ان هم بستگی به رندی و زرنگی آن طرف دارد....

شما و من و حتی جناب عباسی به هر سه نفرمان توصیه میکنم بنشینیم و به دو استاد سخن جنابان سعیدی و عظیمی گوش فرا دهیم...
چرا که فقط ان دو آگاهند که بحث چیست و از کجا سخن رانده میشود بر این مسند...

بیشتر دارم فرا میگیرم...
موافق هستید با بنده؟ خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۴
به خوانندگان کارگاه نقد زلال
با ادب و احترام
در مطالب قبلی خدمت دوستان عرض کردم زلال چیزی نیست جز تحمیل اشکال هندسی بر شعر نیمایی و باز هم عرض کردم که این شیوه را قبلا هم در فارسی و هم در انگلیسی پیش گرفته اند ولی از رونق افتاده است. در اینجا اگر دوستان اجازه بدهند می خواهم با یک مثال عینی این امر را نشان بدهم. در این مثال به الگوهایی اشاره می کنم که قبلا در زبان فارسی حتی در شیوۀ زلال تجربه نشده است. با شیوه ای که هم اکنون خدمت دوستان معرفی می کنم در عرض چند دقیقه، طبق نظر زلالیان به ده ها بلکه به صدها طرح و الگو و به قول زلالیان وزن و قالب می رسم که قبلا هیج جا تجربه نشده اند. پس من هم اکنون در حال ایجاد یک سبک جدید در شعر هستم!

شکل هندسی مثلث را با رکن مفاعیلن در نظر بگیرید. با تحمیل شکل هندسی مثلث بر چیدمان مفاعیلن ها، به قالبهای و به قول زلالیان به اوزان زیر می رسم که اصلا تجربه نشده اند:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

حالات قافیه ( و ردیف)
الف: پایان تمام مصرع ها
ب) پایان مصرعهای زوج
ج). پایان مصرعهای فرد
د). مصرع های زوج باهم و مصرع های فرد هم با هم


می توانم به جای مصرع میانی که یک مفاعیلن است دو مصرع یک مفاعیلنی بگذارم یعنی:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
با حاتها مختلف قافیه که قبلا ذکر شد.



می توانم تعداد مثلثها را بیشتر کنم مثلا ده مثلث اما بین مثلثها یک مصراع یا دو مصراع ترکیبی یا ترجیعی بگذارم.(مصرع ترجیعی عینا تکرار می شود و مصرع ترکیبی تکرار نمی شود عوض می شود.

می توانم به مصرع ترکیبی از نظر رعایت قافیه حالات گوناگونی بدهم مثلا همۀ مصرع های ترکیبی با هم هم قافیه باشند یا در هر بند قافیه مصرع ترکیبی با آخرین مصرع مثلث قبلی یکی باشد.

برای هر کدام می توان طبق نظر زلالیان قاعده اش را نوشت و آن را به عنوان یک قالب یا وزن جدید قبلا تجربه نشده معرفی کرد.

چنانچه تعداد مفاعیلن را در طولانیترین مصرع تغییر دهم باز هم قالبها و اوزان جدیدی به دست می آید مثلا:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

چنانچه تعداد مفاعیلن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند. شاید از ترکیب مثلث با مفاعیلن به ده ها شاید نزدیک صد حالت جدید برسیم.

حال بیایید مثلث را بچرخانید و به حالتهای جدید بیندیشید.
با زحاف مفاعیلن هم همین کار را بکنید و به ده ها وزن و قالب جدید برسید.
حالا سراغ شکلهای دیگر و تحمیل آن بر مفاعیلن بروید.
با فاعلاتن هم می شود این کار را کرد:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
باز هم چنانچه با تعداد فاعلاتن در بلندترین بند، حالات مختلف قافیه، تعداد مثلثها، حالات مختلف مصرعهای ترجیعی یا ترکیبی و شیوۀ قافیۀ انها را در نظر بیاوریم به شیوۀ زلالیان به اوزان و قالبهای جدیدی می رسیم که هیچکدام قبلا و حتی در شیوۀ زلال هم تجربه نشده اند. تازه زحاف فاعلاتن هم هست.
و مستفعلن و زحاف و ترکیباتش
و بحرها و زحاف دیگر عروض فارسی. قالبهای بسیار متنوعی ایجاد خواهد. این طرح در زلال هم سابقه ندارد. چنانچه اشکال دیگر هندسی را هم در نظر بگیریم حالتهای نو و جدید و تجربه نشدۀ دیگری در اختیارمان قرار میگیرد.

اگر کسی بخواهد می تواند در قالبهای متنوع بالا به طبع آزمایی پرداخته شعر بگوید.
اما توجه داشته باشد که به شیوه و سبک و قالب جدیدی شعر نمی گوید. توجه داشته باشد که این یک تفنن است و می تواند حالتهای بی نهایتی پیدا کند. توجه داشته باشد که این شیوه یعنی تحمیل اشکال هندسی بر عروض فارسی قبلا تجربه شده است. توجه داشته باشد که این شکلها با جوهرۀ شعر ارتباطی ندارد. توجه داشته باشد که من در عرض چند دقیقه تمام این قالبها را ریخته ام و برایش ساز و کار ساخته ام و هیچ خلاقیتی هم در آنها نیست.
ببخشید
ببخشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
مصطفی یگانه
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۲
ضمن درود به جناب سعیدی عزیزبه خاطرایجادبحثی مفیددرخصوص سبک زلال گرچه ایشان اساساً زلال را سبک نمیدانندوهمچنین جناب فکری عزیز که بدینوسیله ادامه ی نقد زلال را باعث گردیدند وسپاس ویژه از جناب دادای عزیزبه خاطر مطالب بسیارمفید وموٌ ثرشان درمورد تعریف قالب وسبک با استفاده ازسخنان ِبرزگان ادب وادیب ِاین مرزوبوم.
حقیرابتدادرپاسخ به سوءتفاهمی که بین مجاهدنیای دوست داشتنی وجناب سعیدی عزیزپیش آمده عرض میکنم که استنباط من از (حسودید،تنگ نظریدو....)کاملاًمخالف با برداشت جناب مجاهد نیاست که در هرحال سوءتفاهمی ایجادشده وامیدوارم مرتفع گردد.
نگرانی جناب سعیدی ازاینکه شعرزلال درآینده پویایی وبالندگی خودرا ازدست خواهد داد وپایدارنخواهد بود نوعی پیش داوری است که به نظرم احتیاج به زمان دارد والبته استقبال ِآیندگان وصدالبته به نوازش هم نیازدارد تا خدای نکرده به خاطر بی مهریها، باعث دلسردی جوانان ِمشتاق نگردیم تا زودترشاهدِبازخورد این سبک باشیم .
اینکه شکل هندسی قبلا هم تجربه شده شاید حرف گزافی نباشد،همانطورکه اشعارکلاسیک به خاطر همسانی هجاهادرابیات،ناگزیرشکل مسطیل میسازندنمیتواند شکل هندسی زلال به سخره گرفته شود.
بحث اصلی درسبک زلال قانونمندی آن درارائه ی شعرودلنوشته است حال شکلی هم لیجادمیکندچه بهتر.
وقتی صحبت ازسبک میکنیم منظورتغییردرنحوه ی گفتاروگویش است .
دراشعارزلال نوعی کوبندگی وضربه ِنهایی خصوصاًدرسطورپایانی است که حلاوت خاصی ایجادمیکند.
قالبِ جدیدی است چراکه منطبق برهیچ یک از قالب های تعریف شده ی قبلی نیست.
استفاده از هجاهای کوتاه وبلند (افاعیل)درسطورورعایت ِآن درکل شعربا توجه به قاعده ی خاص زلال هم برای ایجادنظم درونی وغنای بیرونی البته که باید وجود داشته باشدواین خاصیت موسیقایی زبان پارسی است ،همانطورکه موسیقی اصیل ما ایرانیان (کلاًپارسی زبانان)باسایرملل فرق ِاساسی وبنیادی داشته ودارای گوشه ها ودستگاههای مختلف میباشد واین نیست مگر به خاطر زیروبم های هجایی زبان پارسی که درشعرهم متجلی است لذا استفاده از افاعیل به خاطر ایجاد موسیقی در زلال نیز الزامی وحتمی است .
تفاوت تعدادهجاها درسطورزلال به قول جناب دادا(ضرب آهنگ)ایجادفراز وفرود زیبا وخاصی به سبک زلال میدهدکه اگرسراینده آنرا مسلح به معانی ناب کند بسیاردلنشین بوده وبارعاطفی سراینده را نیز به خوبی منتقل میکند.
جناب سعیدی اصل قاعده مندی زلال را ول کردند به شکل هندسی آن چسبیدند.
استنباط نیمایی تفننی اززلال نوعی بی مهری است که به زلال نسبت دادند،هرچندممکن است درسطر مادرنوعی حس نیمایی گاهاًدیده شود که حقیر این را نیز به پای قوت این سبک میگذارم چراکه شاعردراین سطر هرآنچه را که نتوانسته درسطورآغازین وپایانی به رشته ی تحریربیاورددراین سطربه راحتی به زبان خواهد آورد.
سروده های نیمایی ازنظرتعدادافاعیل درسطرها تابع قاعده ی خاصی نیست لذا تشبیه زلال به نیمایی حال ازهرنوعش نوعی بی مهری است.
همانطورکه کلاسیک سرایان به خاطر ظهوراشعارنیمایی ونو دل زده نشدندبه جناب سعیدی عرض میکنم نگران ِآینده ی ادبیا ت ایران نباشند که ممکن است به خاطر زلال به بیراهه سوق پیداکند،بنده معتقدم چه بسا این سبک به غنای زبان نظم،وگفتارموزون نیز کمک شایانی بنماید
اگروالبته درصدد کوبیدن آن ودلسردکردن ِجوانان نباشیم
ازطولانی شدن عرایضم بی نهایت ازدوستان واساتیدم عذرخواهی میکنم خندانک
مصطفی یگانه
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۵
جناب سعیدی عزیزوبسیارخوش ذوقم
بروزن مورددرخواست حضرتعالی پاسختان رادادم
....
سعیدی اینکه گفتی سبک ِنو،خودباورش داری
فقط قالب زدی برسبک داداری
چقدری حوصله داری
نکن کاری !!
زبان داری!؟
قبولش کن که ناچاری
کــه بعداً یک پشیمانی ببارآری
خدایی هرچه گفتم را نویسش روی دیواری
......
این قالب جدیدهم مبارک حضرتعالی ازآنجا که قبلا این سبک وجودداشت جایزه نوبل را دیگرکوتاه بیا
خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۳
به شما تبریک می گویمدوست عزیزم جناب یگانه
شما اولین شعر را به سبک من درآوردی حقیر سرودید.

کدام سبک وجود داشت جناب یگانه، کجا وجود داشت. بفرمایید استفاده کنم.
من فکر میکنم این قالب و سبک را همین امروز بعد ازظهر من به وجود آوردم و شما هم شعرش را سرودید
اگر جز این است بفرمایید
نکند منظورتان از سبک داداری سبک دادایی هست؟

ثابت کنید !! ببخشید دوست خوب خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۶
درود جناب سعیدی
اولاً - شما مطالب مرا با دقت نخوانده اید. بخوانید و زلال را خوب بشناسید.
دوماً - وارونه شده ی ابتکار زلال را به عنوان قالب جدید به خودم نشان می دهی؟! یعنی چه؟!

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


دقت:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

دقت:

مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن


سیب مرا می بری و به خودم نشان می دهی و می گویی که قالب و سبک اختراع کرده ای؟!!!
تازه اگر این رواج هم پیدا کند با توجه به تعاریف و قوانین زلال ( در خصوص راز 2 و ضرباهنگ ) ، شاخه هایی از سبک زلال خواهد بود.
اگر دوست دارید اینجوری اش را ترویج نمایید. ولی فکر نمی کنم آنطوری که در ابتکار بنده راحت می نویسند، در زلال وارونه راحت باشند.


شما همین قالب ( زلال وارونه ) را نیز ترویج دهید چه اشکالی دارد؟


فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

نگاه:


فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ( قطه ی 2 )
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
+
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (قطعه ی 1 )

نگاه:

قطعه ی 1
+
قطعه ی 2

=

فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن)
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن

ولی اینگونه قالبی ، برای شاعر سختتر است.


سوماً - چرا در تقلا هستید و پیوسته تلاش می کنید زلال را به نیما یوشیج نسبت دهید؟!
چرا به دور از عدالت، دارید از این جریان، به قصد بالا بردن نام دیگری بهره برداری بکنید؟

شما بی توجه به خصوصیات مهم این جریان، هنوز شکل اوزان قالب شعر را با نقاشی کلمات عوضی می گیرید!!!

داستان شما شبیه داستان کودک سه ساله ای است که بغل پدرش ( که نویسنده است و دارد در دفترش چیزهایی می نویسد ) نشسته و پیدر می پرسد که چه کار می کنی ؟ آیا می توانم من هم مثل تو کنم؟ و ....
پدر برایش جواب دارد و اگر هم گوید نخواهد فهمید.
پس باید دورانی بگذرد
بزرگ شود
به مدرسه رود
به سوادش بیفزاید
تا خود بفهمد.

آقای سعیدی ! خودتان را خسته نکنید.
شما باید چهل سال منتظر باشید تا سبک زلال را درک نمایید. درست چهل سال.

مرا هم بیخود خسته نکنید.
زلال به نیما هم هیچ ربطی ندارد.
بیخود برای بزرگ کردن نام نیما نقشه نتراشید.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۵
این نقاشی متون است شکل قالب شعر نیست:


Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


مثل دایره ای که جناب فکری در بالا آورده اند
مثل شکل کوزه ای که جناب فکری در بالا آورده اند
وای از این جهالت در ادبیات
وای

وای بر نسلم که افرادی چون تو راهنمایش هستند.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۷
درود جناب سعیدی
اولاً - شما مطالب مرا با دقت نخوانده اید. بخوانید و زلال را خوب بشناسید.
دوماً - وارونه شده ی ابتکار زلال را به عنوان قالب جدید به خودم نشان می دهی؟! یعنی چه؟!

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


دقت:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن

مفاعیلن

مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

دقت:

مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن


سیب مرا می بری و به خودم نشان می دهی و می گویی که قالب و سبک اختراع کرده ای؟!!!
تازه اگر این رواج هم پیدا کند با توجه به تعاریف و قوانین زلال ( در خصوص راز 2 و ضرباهنگ ) ، شاخه هایی از سبک زلال خواهد بود.
اگر دوست دارید اینجوری اش را ترویج نمایید. ولی فکر نمی کنم آنطوری که در ابتکار بنده راحت می نویسند، در زلال وارونه راحت باشند.


شما همین قالب ( زلال وارونه ) را نیز ترویج دهید چه اشکالی دارد؟


فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

نگاه:


فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ( قطه ی 2 )
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
+
فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (قطعه ی 1 )

نگاه:

قطعه ی 1
+
قطعه ی 2

=

فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن)
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن

ولی اینگونه قالب ، برای شاعر سختتر است.


سوماً - چرا در تقلا هستید و پیوسته تلاش می کنید زلال را به نیما یوشیج نسبت دهید؟!
چرا به دور از عدالت، دارید از این جریان، به قصد بالا بردن نام دیگری بهره برداری بکنید؟

شما بی توجه به خصوصیات مهم این جریان، هنوز شکل اوزان قالب شعر را با نقاشی کلمات عوضی می گیرید!!!

داستان شما شبیه داستان کودک سه ساله ای است که بغل پدرش ( که نویسنده است و دارد در دفترش چیزهایی می نویسد ) نشسته و پیدر می پرسد که چه کار می کنی ؟ آیا می توانم من هم مثل تو کنم؟ و ....
پدر برایش جواب دارد و اگر هم گوید نخواهد فهمید.
پس باید دورانی بگذرد
بزرگ شود
به مدرسه رود
به سوادش بیفزاید
تا خود بفهمد.

آقای سعیدی ! خودتان را خسته نکنید.
شما باید چهل سال منتظر باشید تا سبک زلال را درک نمایید. درست چهل سال.

مرا هم بیخود خسته نکنید.
زلال به نیما هم هیچ ربطی ندارد.
بیخود برای بزرگ کردن نام نیما نقشه نتراشید.


در ضمن

شکل زیر، نقاشی متون است
شکل قالب شعر نیست:


Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


مثل شکل ستاره و دایره ای که جناب فکری در بالا آورده اند
مثل شکل کوزه ای که جناب فکری در بالا آورده اند
وای از این جهالت در ادبیات
وای

وای بر حال نسلم که افرادی چون تو برایش راه نشان می دهند!!!
وای

کاری می کنید که آبرویتان در بین نسل باهوش آینده بر باد میشود.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۳۱

برادر من !
آنچه شما از طرح انگلیسی برداشت کرده اید نقاشی کلمات است
و یا شعر منثوری که به صورت نقاشی نوشته شده.
امروز هم برخی دوستان، شعر سپید را به صورت نقاشی شده می نویسند.
این که قالب نشد.

ما صحبت از شکل اوزان قالب می کنیم.
آیا من قالبی را وارونه کرده ام؟
آیا من تعریفی از تعریفها را دزدیده ام؟
شما علناً یکی دو قانون از قوانین مرا دزدیده و در قالب ابتکاری تان بکار بسته اید. بیشتر از نصفی از شکل اوزان زلال را مصادره کرده اید!!!!
خجالت نمی کشید؟
اگر یکی از قانونهای سبک زلال را نیما نوشته باشد آنوقت حق دارید زلال را به نیما نسبت دهید.
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۳
شما کدام قانون طرح مرا کجا نوشته اید؟ من یک طرح جدید آورده ام آقای عزیز. کدام قانون شما را گرفته ام ؟ هان؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۶
اگر هم آن طرح شعر انگیسی نقاشی کلمات است من برایش در زبان فارسی با توجه به افاعیل عروضی و اوزان فارسی شکل و قالب تهیه کردم خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۸
آقا من کدام اوزان زلال را مصادره کرده ام؟
چرا باید خجالت بکشم؟
مودب باشیم لطفا
میخواهیم به حقیقت برسیم همین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۰
آن متن هم یک شعر انگلیسی است.
اگر نیست طرح های من شعر فارسی بیرون می دهند خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۱
کدام قانون شما را دزدیده ام؟
کدام وزن را دزدیده ام؟
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۱
کدام قانون شما را دزدیده ام؟
کدام وزن را دزدیده ام؟
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۲
کدام قانون شما را دزدیده ام؟
کدام وزن را دزدیده ام؟
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۵
کدام قانون شما را دزدیده ام؟
کدام وزن را دزدیده ام؟
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
مصطفی یگانه
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۶
برای ختم این مجادله عرض میکنم:
...
نکن کاری
پشیمانی ببارآری!!
زمهرماست ،گل بارد زهر خاری
اگریک جومرام ومعرفت درکار ِما باشد
تمامش میکنی با این زلال ؛آری
وگرنه مردم آزاری
نپنداری!؟
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۶
پس شما هم قانونهای نیما و خلیل بن احمد را دزدیده اید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۷


از قوانین زلال:

الف : راز «2» ( فواصل سطور قرینه با دو ضرباهنگ فاصله )
ب ) : صعود و نزول منظم سطرها
ج ) وجود سطور قرینه
د) یکنواختی ریتم تا سطر مادر و از سطر مادر تا انتها
ن) شروع و اتمام زلال ، با طول سطر کمتر از پنج ضرباهنگ


این بالایی ها از قوانین زلال هستند که شما از آن قوانین که من نوشته ام در شکل قالب ابتکاری تان استفاده کرده اید. یعنی قوانینی از زلال را به اشتراک گذاشته اید.

کدام یک از قوانین زلال را نیما نوشته است؟

کوتاه و بلند بودن سطرها از خصوصیات قالب های نثر است
چنانکه در آثاری چون مناجات نامه ی انصاری و یا انواع بحر طویل ( که بر افاعیل سوارند ) مشاهده می کنیم و این موضوع هیچ ارتباطی به نیما ندارد.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۲

آیا قوانینی را که من نوشته ام
از نیما و خلیل بن احمد است؟
نیما و خیل ابن احمد کجا این قوانین را نوشته اند؟
در کدام کتاب؟
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۰
کوتاه و بلندی مصرع ها از نیما نیست؟
پس نیما چه کرد.

یکنواختی ریتم که ابداع شما نیست؟ این را از اوزان خلیل بن احمد گرفته اید.
وجود سطور قرینه هم که در الگوهای کاربردی شما از سنخ دیگری است و در الگوی کاربردی من از نوعی دیگر
در ضمن صعود و نزول سطرها و وجود سطور قرینه جزو ذاتی و لاینفک اشکال هندسی است؟ صعود و نزول و داشتن قرینه مخصوص اشکال هندسی است. پس شما یک امر بدیهی را به شکل قانون نوشته اید؟
متنهای هندسی قبل از شما هم از جمله آن متن قرن شانزدهمی مورد اشاره در بالا (به شعر بودن یا نبودنش فعلا کاری نداریم) هم از این دو اصل استفاده کرده اند؟ آیا قانون شما را دزدیده اند؟ شما یک ویژگی هندسی را به صورت قانون برای متن نوشته اید؟
آیا تمام متونی که قبل از شما به یکی از اشکال هندسی نوشته شده اند قانون شما را دزدیده اند؟ خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۷
پس الگوی من کاملا ابتکاری است و سبک جدیدی است. قوانین شما را هم ندزدیده ام. قبل از شما هم این قوانین بوده . بسیاری از قانونهای شما برخاسته از ریتم برخاسته از افاعیل عروضی و برخاسته از ویژگی اشکال هندسی است. قبل از شما مصرعهای ریتمیک بوده ولی قانون شما نبوده. قبل از شماصعود و نزول سطرها و سطور قرینه بوده اما قانون شما نبوده. آیا قبلی ها قانون شما را دزدیده اند. طرح های شما همه صعودی نزولی است. طرح های من همهنزولی سعودی است پس فرق می کند. طرحهای من دو مصراع مادر دارد طرح های شما یکی پس فرق می کند. در محور عمودی طرحهای من نوآوریهای بیشتری است پس فرق می کند. قوانین شما نزدیده ام با توجه با قوانین عروض و قوانین حاکم بر اشکال هندسی طرحی داده ام. فرق می کند فرق میکند.
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۰
مشخص کردن هجاهای بلند و کشیده و کوتاه و نشان دادن ریتم شعر از خلیل است؟

شما افاعیل عروضب را خودتان درست کرده ابد؟
فاعلاتن مفاعیلن و غیره . خوب این از خلیل است؟
کتاب می خواهید؟ به اولیت کتابخانه نزدیکتان بروید و اولین کتاب عروض را بردارید و مطالعه کنید.

نیما وزن سنتی را شکست وزن سنتی دو مولفه داردـ برابری هجاها و ترتیب هجها
نیما برابری هجاها را برداشت و ترتیب را حفظ کرد . با این کار بیت را بر انداخت. پس نیما بود که با کوتاه و بلند کردن مصرع ها بیت را برداشت نه شما

شما از تمام موارد بالا در طرحتان بهره برده اید پس طبق نظر خودتان که به من تهمت دزدی زدید، شما هم از نیما و خلیل .... خندانک
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۵۷
من منتظر جوابتان هستم.
در ضمن شما یک معذرت خواهی به من بدهکارید چون چند جا علنا به من توهین کردید. من به شخصیت شما بی احترامی نکردم. شیوه شما را نفد کردم.
شب بخیر
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۲۸

درود
موسیقی کلام از زمان حضرت آدم (ع) هست.

فاعلاتن مفاعیلن و امثالهم یک اشل قرار دادی است
اندازه است. می توانیم به جایش « دام دام دارام و... هم بگوییم.
صحبت بنده همانا ایجاد دیگر گونی در موسیقی کلام است.

خلیل هیچ دخالتی در انتظام موسیقی زلال ندارد و قانونی برای زلال ننوشته است.
زلال بر اوزان کلاسیک سوار است . نمی گویم سوار نیست، اما نحوه ی سوار شدنش را از قالب های کلاسیک کپی نکرده بلکه نوعی موسیقی منظم ایجاد کرده و آن موسیقی منظم زلال در هیچ کدام از قالب های منظوم کلاسیک سابقه ندارد.
فونداسیون ساختمان زلال عروض کلاسیک است اما نما و طرحش کلاسیک نیست.

درضمن عرض شد:
هیچکدام از قوانین زلال را نیما یوشیج ننوشته است. و اصلاً با روال نیمایی هیچ سازگاری ندارد. کار نیما در ردیف قالب های نثر قرار دارد ( نمونه های شعر نو به نحوی که می گویید در طول تاریخ ادبیات وجود دارد و بر نیما مرتبط نیست) و کار زلال در ردیف قالب های نظم قرار دارد و چون روالش با قالب های منظوم کلاسیک متفاوت است ، جدا از کلاسیک ، سبکی خاص می باشد.

شما مطلب را پیدر می پیچانید و به انحراف افکار می پردازید.
زلال آنوقت به نیما ارتباط داشت که لااقل نمونه ی کوچکی در بین آثار نیما وجود داشت.
جریان زلال بطور کلی با جریان شعر نو متفاوت است. شعر نو اشتراک تمام با قوانین قالب های سبک نثر دارد .
شما می خواهید من تمام اسرار مطالعاتی ام را در اختیارتان بگذارم که هیچ وقت به فردی چون شما نه!

باز هم تکرار می کنم شما تا زلال را دریابید چهل سال طول خواهد کشید.
عجله نکنید.
حوصله می خواهد که نکته نکته برایتان به توضیح بپردازم.
باید منتظر باشید وقتش برسد تا آنوقت خودبه خود بفهمید.
تازه، شعر زلال بعد از ده سال آهنگسازی خواهد شد و ...
شما قرار بود نمونه ای از اشعاری را که با قوانین زلال در ایران نوشته شده برایم شاهد آورید ، یک دفعه سر از انگلستان بر آوردید و برایم نقاشی کوزه و ستاره و اشک و خیابان آوردید.
واقعاً تأسف دارد.

در ضمن بنده قبلاً عذر خواستم و گفتم « از اینکه با شما زلال و شفاف حرف می زنم معذرت می خواهم »
اکنون نیز معذرت می خواهم از خدمتتان که مجبور شدم با شما زلال حرف بزنم.
شما همینجا بحث را تمام کنید. چون نحوه ی نقد را بلد نیستید و همچنین اطلاعاتتان دقیق نیست.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۵
درود
موسیقی کلام از زمان حضرت آدم (ع) هست.

فاعلاتن مفاعیلن و امثالهم یک اشل قرار دادی است
اندازه است. می توانیم به جایش « دام دام دارام و... هم بگوییم.
صحبت بنده همانا ایجاد دیگر گونی در موسیقی کلام است.

خلیل هیچ دخالتی در انتظام موسیقی زلال ندارد و قانونی برای زلال ننوشته است.
زلال بر اوزان کلاسیک سوار است . نمی گویم سوار نیست، اما نحوه ی سوار شدنش را از قالب های کلاسیک کپی نکرده بلکه نوعی موسیقی منظم ایجاد کرده و آن موسیقی منظم زلال در هیچ کدام از قالب های منظوم کلاسیک سابقه ندارد.
فونداسیون ساختمان زلال ، عروض ِکلاسیک است اما نما و طرحش کپی از کلاسیک نیست.

درضمن عرض شد:
هیچکدام از قوانین زلال را نیما یوشیج ننوشته است. و اصلاً با روال نیمایی هیچ سازگاری ندارد. کار نیما در ردیف قالب های نثر قرار دارد ( نمونه های شعر نو به نحوی که می گویید در طول تاریخ ادبیات وجود دارد و به نیما مرتبط نیست) و کار زلال در ردیف قالب های نظم قرار دارد . زیرا که از یک انتظام بخصوصی برخوردار است و چون روالش با قالب های منظوم کلاسیک متفاوت است ، جدا از کلاسیک ، سبکی خاص می باشد.

شما مطلب را پیدر می پیچانید و به انحراف افکار می پردازید.
زلال آنوقت به نیما ارتباط داشت که لااقل نمونه ی کوچکی در بین آثار نیما وجود داشت.
جریان زلال بطور کلی با جریان شعر نو متفاوت است. شعر نو اشتراک تمام با قوانین قالب های سبک نثر دارد .
شما می خواهید من تمام اسرار مطالعاتی ام را در اختیارتان بگذارم که هیچ وقت به فردی چون شما نه!

باز هم تکرار می کنم شما تا زلال را دریابید چهل سال طول خواهد کشید.
عجله نکنید.
حوصله می خواهد که نکته نکته برایتان به توضیح بپردازم... وقت ندارم.
باید منتظر باشید وقتش برسد تا آنوقت خودبه خود بفهمید.
تازه، شعر زلال بعد از ده سال آهنگسازی خواهد شد و ...
شما قرار بود نمونه ای از اشعاری را که با قوانین زلال در ایران نوشته شده برایم شاهد آورید که یک دفعه سر از انگلستان بر آوردید و برایم نقاشی کوزه و ستاره و اشک و خیابان را پیشکش کردید.
واقعاً تأسف دارد.

در ضمن بنده قبلاً عذر خواستم و گفتم « از اینکه با شما زلال و شفاف حرف می زنم معذرت می خواهم »
اکنون نیز معذرت می خواهم از خدمتتان که مجبور شدم با شما زلال حرف بزنم.
شما همینجا بحث را تمام کنید. چون نحوه ی نقد را بلد نیستید و همچنین اطلاعاتتان دقیق نیست.
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۹
یکی از قوانین شما مربوط به ریتم بود و به من فرمدید ریتم را از قانون شما گرفتم و در طرح من هم طبق الگوی شما مصرع ها ریتمیک هستند. پس شما قانونتان را مبتنی بر یک اصل قدیمی گذاشته اید. تقصیر من چیست؟ من هم که گفتم ریتم را که شما نیاورده اید.
تمام مطالب دیگری هم فرمودید در بارۀ طرح من صادق است. چرا نمی توانید طرح مرا در کنار طرح خودتان به عنوان یک سبک جدید بپذیرید
موسیقی منظم طرح من هم در هیچ کدام از قالب سنتی نیست؟ طبق نظر شما.
در هیچ یک از طرح های شما هم نیست. چرا طرح مرا نمی پذیرید.
طرح شما صعودی نزولی است ولی طرح من نزولی صعودی است؟ چرا نمی پذیرید؟ مگر صعود و نزول و قرینه را شما ابداع کرده اید که می
ویید از شما گرفته ام. این دو اصل جزو لاینفک اشکال هندسی است و قبل از شما در شعرها و نثرهای هندسی تجربه شده است. آیا آنها قانون شما را دزدیده اند؟ آیا شاعر قرن شانزدهم قانون شما را دزدیده است؟ می گویی آن متن شعر نیست باشد؟ الگوی من شعر بیرون می دهد. چرا به عوان سبک قبولش نمی کنید. چرا برافروخته و عصبانی می شود؟
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۴۳
زلال حرف زدن با توهین متفاوت است جناب عظیمی.
من نقد را بلد نیستم؟
من در نقد مقالۀ علمی دارم.
من نقد را تدریس میکنم چطور بلد نیستم.
شما به پرسشهای من پاسخ نمی دهید؟
چرا طرح مرا به عنوان سبک قبول نمی کنید ولی طرح خودتان را یک سبک جدید و خلاق می دانید/
غلامعباس سعیدی
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۵۱
شما می گویید برای اولین بار در جهان این شیوه را آوردید. منهم از زبان انگلیسی آوردم. نمونه های فارسی اشعار هندسی هم زیاد است آدرس دادم. و متن آوردم.
قبل از شما اشکال هندسی را وارد شعر کرده اند هم در فارسی هم در انگلیسی.
شما هم اشکال هندسی را وارد شعر کرده اید. آنزمان شعر سنتی بوده اشکال هندسی وارد شعر سنتی شده. این زمان نیمایی آمده شما اشکال هندسی را وارد نیمایی کرده اید؟
چرا بر خلاف همه منکر شعر نیمایی می شوید.
فقط برای این که بگویید طرحتان کاملا ابتکاری است؟
طرح شما به نظر من چیزی نیست جز اشکال هندسی وارد شده بر شعر نیمایی؟
می گویید نه؟
یک زلال مبتنی بر مفاعیلن را با زمستان اخوان مقایسه بفرمایید؟
هر دو مبتنی بر مفاعیلن هستند فقط طرح شما شکل هندسی دارد.
من دنبال حقیقت هستم قصد آزار و اذیت شما یا جسارت به شما را ندارم.
هر وقت هم مایل نبودید پاسخ دهید بفرمایی من مزاحمتان نمی شوم
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۰۵

کار شما شبیه این است که
یک قطعه ی کلاسیکی با اشتراکاتی از غزل نوشته باشی بگویی که ابداع سبک کرده ام در حالی که از جریان طریقه ی کلاسیک خارج نشده اید.

حالا قالب ابتکاری شما را قبول دارم مبارک است اما چون اشتراک با زلال دارد و علناً از قوانین سند دار من بهره برده اید در سبک زلال قرار می گیرد.
اگر دوست دارید در آن قالب بنویسید.

من قوانین زلال را برایتان گوش زد کردم
و گفتم که کدام قوانین از زلال را به اشتراک گذاشته اید

حالا باز هم از کوتاهی و بلندی نا منظم سطور نیمایی خواهید گفت .
اگر زلال، سطور قرینه نداشت و از کوتاه و بلندی نا منظم ( مثل قالب انصاری و برخی بحر طویل ) کپی داشت، حرف حرف شما بود
آن قالب می تواند زیر مجموعه ی شعر نو باشد که کوتاه و بلندی سطورش نا منظم باشد.

زلال قرینه دارد
زلال انتظام در سطور دارد
زلال راز دو دارد

دیگر چه اشتراک و بستگی زلال با شعر نو ؟

زلال از انتظام سطور تبعیت می کند
نیمایی از نا منظمی سطور تبعیت می کند

کاملاً راهشان از هم جداست.
شما نمی توانید کوتاهی و بلندی سطور در قالب های نثر را بهانه ای برای پایین آوردن مقام زلال قرار دهید

امیدوارم در راه خدمت هوشیارانه و عارفانه عمل کنید و هیچ حقی را زیر پا نگذارید.
چه در دانشگاه باشید و چه در دبستان.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۱۵
کار شما شبیه این است که
یک قطعه ی کلاسیکی با اشتراکاتی از غزل نوشته باشی بگویی که ابداع سبک کرده ام در حالی که از جریان طریقه ی کلاسیک خارج نشده اید.

حالا قالب ابتکاری شما را قبول دارم مبارک است اما چون اشتراک با زلال دارد و علناً از قوانین سند دار من بهره برده اید در سبک زلال قرار می گیرد.
اگر دوست دارید در آن قالب بنویسید.

من قوانین زلال را برایتان گوش زد کردم
و گفتم که کدام قوانین از زلال را به اشتراک گذاشته اید

حالا باز هم از کوتاهی و بلندی نا منظم سطور نیمایی خواهید گفت .
اگر زلال، سطور قرینه نداشت و از کوتاه و بلندی نا منظم ( مثل قالب انصاری و برخی بحر طویل ) کپی داشت، حرف حرف شما بود
آن قالب می تواند زیر مجموعه ی شعر نو باشد که کوتاه و بلندی سطورش نا منظم باشد.

زلال قرینه دارد
زلال انتظام در سطور دارد
زلال راز دو دارد

دیگر چه اشتراک و بستگی زلال با شعر نو ؟

زلال از انتظام سطور تبعیت می کند
نیمایی از نا منظمی سطور تبعیت می کند

کاملاً راهشان از هم جداست.
شما نمی توانید کوتاهی و بلندی سطور در قالب های نثر را بهانه ای برای پایین آوردن مقام زلال قرار دهید

امیدوارم در راه خدمت هوشیارانه و عارفانه عمل کنید و هیچ حقی را زیر پا نگذارید.
چه در دانشگاه باشید و چه در دبستان.
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۱۸
من ای کاش نیـّت شما را از فبل می دانستم و اینگونه صادقانه وارد بحث نمی شدم.

آقای سعیدی!
ادامه ی بحث ما بماند به چهل سال دیگر.
تمام
ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۲۲
من ای کاش نیـّت شما را از قبل می دانستم و اینگونه صادقانه وارد بحث نمی شدم.

آقای سعیدی!
ادامه ی بحث ما بماند به چهل سال دیگر.
تمام
این گل هم به معنای این است که هیچ کدورتی نسبت به شما ندارم و اگر باعث رنجش خاطرتان شدم معذرت می خواهم
مرا به بزرگی خودتان ببخشید.

خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک


غلامعباس سعیدی
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۳۷
درود به دوستان کارگاه نقد زلال
من بر میگردم. امروز سرم شلوغ است ولی بر میگردم.

از دوستان بزرگوار و صبور که به دنبال حقیقت هستند می خواهم یک بار دیگر با حوصله مطالب حقیر را بخوانند. چه مطالبی که در این صفحه هست و چه مطالبی که در صفحۀ خودم ذیل شعر نقد زلال هست.
برای ادامۀ بحث لازم است.
تا اینجا هم من یک سبک نو معرفی کرده ام. آقای عظیمی دادا تا اینجا پذیرفته اند که یک قالب است نه سبک. مبارکم باشد. آقای عظیمی دادا و زلالیان هم باید به من واقعا تبریک بگویند. اگر دنبال حقیقتند چون من دیروز بعد از ظهر تا اینجای کار یک قالب جدید به ادبیات فارسی معرفی کرده ام! کار کمی نیست.


اما من فکر می کنم طبق تعاریف خود ایشان شیوۀ پیشنهادی من یک سبک تمام عیار است. این را ثابت خواهم کرد.
هدف من کشف حقیقت است جناب بیلوردی دوست عزیز
هدف شما چیست؟
هدف شما از معرفی چنین سبکی و پافشاری روی آن چیست؟
شما و طرفداران شما می گویید: مخالفان زلال یا حسودند یا بی سواد؟ چرا؟

از همۀ اینها گذشته من با تحمیل اشکال هندسی بر طرح نیما یک سبک جدید معرفی کرده ام. به هیچکدام از قوانین شما هم کاری نداشته ام. این را ثابت خواهم کرد. چرا سبک مرا نمی پذیرید؟
من از هیچکدام از قالبهای شما استفاده نکرده ام.
از قوانین شما استفاده نکرده ام.
در قالبهای پیشنهادی شما چنین چیزی وجود ندارد.
در تعریفهای شما از زلال چنین چیزی وجود ندارد. چرا شیوۀ پیشنهادی مرا متأثر از شیوۀ خودتان می دانید اما شیوۀ خودتان را طرحی نوآورانه می دانید که نه به نیما مدیون است نه به خلیل بن احمد و نه به پیشینۀ ادبیمان؟
چرا طرح شما نوآورانه است و از من نیست؟
چرا شما نیما را شاعر نمی دانید؟ مگر یکی از دلایل شما برای کارتان استقبال جوانان و کاربران نیست؟
خوب از طرح نیما که بیشتر استقبال شده است. چرا نیما را شاعر نمی دانید؟
چرا نیما را دزد می خوانید؟
نیما چه چیزی را از چه کسی دزدیده؟

جناب عظیمی دادا شما باید به افکار عمومی و به افرادی که پشت سر شما راه افتاده اند پاسخ بدهید؟
بماند برای چهل سال بعد یعنی چه؟
شما باید الآن پاسخ بدهید.
مننننن بر می گرررررررردددددددممممممممم.
غلامعباس سعیدی
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۲
غلامعباس سعیدی
به دوستان نقد زلال
دلایل من برای سبک جدیدم !!!!

طبق تعریف پیشنهادی جناب عظیمی دادا شیوۀ پیشنهادی من زلال نیست. پس یک سبک جدید است. به تعریف جناب عظیمی از زلال دقت فرمایید جملات زیر دقیقا از جناب عظیمی است:



\" در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید. چنان که بر هر مربع و مستطیلی در قالب های سبک دوره ی اول نمی توان غزل، رباعی و... گفت ، به هر مثلث و لوزی و پنج ضلعی و شش ضلعی نیز نمی توان زلال نام نهاد. برای اینکه اینها تعریف و قانون دارند و آرایش ساختار از روی تعریف و قانون صورت می گیرد. بنابر این وقتی نوشته ای از این قوانین و تعاریف خارج گشت، نام قابل تعریفی چون زلال را بر خود نخواهد گرفت\"




توضیح : متن بالا می گوید هر مثلثی زلال نیست. در شیوۀ پیشنهادی من مثلث وجود دارد. پس الزاما زلال نیست و باید تعریف زلال بر آن صدق کند. به ادامۀ قانون جناب عظیمی توجه فرمایید:





\" در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \"

توضیح: پس در زلال یک سطر مادر وجود دارد که آن هم در وسط واقع می شود. در طرح پیشنهادی من دو سطر مادر وجود دارد که در بالا و پایین قرار می گیرد.



به یکی از طرحهای بیرون آمده از سبک پیشنهادی من توجه فرمایید در زیر می نویسم:


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


جناب عظیمی می فرمایند: سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \"
در سبک جناب عظیمی در هر طرح سطرهای قرینه وجود دارد. در طرح های من سطر قرینه ای وجود ندارد توجه بفرمایید:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن

سطور قرینه اش کجاست؟ مشخص بفرمایید.

حال به طرحی از جناب عظیمی دقت فرمایید:

مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن

می بینید که سطور قرینه دارد. در طرح من نیست.


می بینید که طرح پیشنهادی من تفاوتهای اساسی با طرح جناب عظیمی دارد:

1). در طرح من سطر مادر دوتاست. در طرح جناب عظیمی یکی است.
2). در طرح ایشان سطور مادر در وسط است. در طرح من دوتا در بالا و پایین است.
3). در طرح من سطر قرینه نیست. در طرح جناب عظیمی هست.

تفاوتهای بالا بنیادین است. پس سبک من طبق تعریف جناب عظیمی زلال نیست یک سبک جدید است.


حالا به مهمترین تفاوت توجه فرمایید. به جملۀ جناب عظیمی توجه کنید:

\"در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید\"

توضیح: طبق تعریف جناب عظیمی سبک زلال چنانچه کنارچین شود مثلث می شود و چنانچه وسط چین شود لوزی می شود مثلا:

مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن





مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن


که اولی کنارچین شد مثلث درآمد و دومی وسطچین شد و لوزی در آمد. حالا به طرح من توجه فرمایید:


مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن






مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن





اولی که کنارچین است مثلث است؛ اما دومی که وسطچین است، لوزی نیست باز هم مثلث است.

ممکن است کسی بگوید من از نصف طرحم استفاده کرده ام نه تمام آن. خوب حالا از تمام طرح استفاده می کنم:



مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن








مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



ببینید در حالت کنارچین مثلث نیست. برخلاف قانون جناب عظیمی.
در حالت وسط چین هم لوزی نیست. باز هم بر خلاف طرح جناب عظیمی. در حالت وسطچین ساعت شنی است یعنی دو مثلث رأسشان به هم مماس است.
در ضمن چنانچه کل طرح مرا به عنوان واحد بررسی بگیریم یک تفوت اساسیِ دیگری هم با طرح جناب عظیمی پیدا می شود.
در تمام طرح های جناب عظیمی سطر مادر یعنی بزرگترین سطر که در وسط است به عنوان خط تقارن عمل می کند که سطرهای قرینه از بالا و پایین از هم فاصله می گیرند و هر چه از خط تقارن دورتر می شوند کوتاهتر می شوند. اما در طرح پیشنهادی من خط تقارن گاه یک مصرعی است و گاه دو مصرعی . در ضمن کوچکترین مصرع یا کوچکترین دو مصرع خط تقارن است. در ضمن در این حالت مصرع های قرینه هر چه از خط تقارن فاصله می گیرند بر خلاف طرح جناب عظیمی بزرگتر می شوند تا آنکه در دو سو به دو سطر مادر می رسند.

پس اگر نصف طرحم را واحد بررسی قرار دهم با طرح جناب عظیمی تفاوت بنیادین دارد و زلال نیست. اگر تمام طرح را به عنوان واحد بررسی قرار دهم باز هم با طرح جناب عظیمی تفاوت بنیادین دارد. پس زلال نیست

(توضیح: در یادداشت وسطچین منعکس نشده است. دوستان می توانند تصور بفرماین یا پس از کپی پیست داخل ورد وسطچین کنند و ببینند.)
آیا در شیوۀ زلال طرح های من وجود دارد؟ نه نه نه نه وجود ندارد.
آیا طرح های من مطابق با قوانین زلال است؟ نه نه نه نه نیست.


ببینید و قضاوت کنید. منصف باشید. علمی باشیم

پس چرا جناب عظیمی می فرمایند شیوۀ من زلال است و من قوانین او را دزدیده ام.
طبق تعریفی که خودشان از زلال داده اند و من به آنها استناد کرده ام شیوۀ من زلال نیست.
پس چیست؟ سنتی هم نیست. نیمایی هم نیست.

پس من در تاریخ دیروز بعد از ظهر یک سبک تمام عیار با صدها قالب و وزن به جامعۀ ادبیات معرفی کرده ام که هیچ کدام هم قبلا در هیچ جا سابقه نداشته است.

هر کس می تواند از پیشینۀ ادبیات فارسی و از قالبهای پیشنهادی زلال نمونه اش را بیاورد، بیاورد.
فقط برای روشن شدن حقیقت از حقیقت نگریزید و حرفهای کلی نزنید.

یا بپذیرید که من هم سبکی آورده ام؟ که اگر این طور باشد تا فردا دو تای دیگرش را هم می آورم.
یا بپذیرید زلال سبک نیست.

منصف باشید.

سپاسگزارم
غلامعباس سعیدی
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۵
جناب آقای عظیمی بیلوردی
من از شما کدرورتی ندارم عزیز دل
ببخشید اگر اذیت شدید باور کنید من هم ناراحتم

دوست عزیز من شما را انسان با استعدادی می بینم.
من شما را دوست دارم؛ اما حقیقت را و واقعیت را و فرهنگ کشورم را از شما بیشتر دوست دارم.

مرا ببخشید
مرا ببخشید

اما خواهش میکنم پاسخ مرا به طور علمی بدهید.
من به دنبال پاسخ علمی هستم.
باور بفرمایید اگر طرح شما ایراد نداشته باشد من به شما افتخار میکنم.

اما چه کنم
به نظر من طرح شما سراسر ایراد است.

عزیز من
از طرحتان دفاع کنید اگر قابل دفاع است..وگرنه مرا ببخشید
این یک امر شخصی نیست که از کنارش راحت بگذریم.

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ندا الهی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۳۹

درود بر شما دوستان شاعر و ادیبان فرهیخته
به ویژه استاد سخن شناس و ادیب ادب پیشه جناب سعیدی بزرگوار .
به صراحت و تاکید و نه از سر ریخت و پاش عرض میکنم "استاد" . زیرا از محضرادیبانه ، پختگی کلام ، متانت بیان ،صراحت لهجه و منش شما بسیار آموختم و در فرهنگ ما سمت استادی را همین بس.
استاد سعیدی بزرگوار واژه واژه کلامتان سند محکمی است بر دفاع حضرت عالی از ادبیات غنی ایران زمین. با اشتیاقی وصف ناشدنی خواندمتان هرچند بعضی کم مهری و کج فهمی روا داشته اند و بماند این که آیا آنچه را زلالش نامند بهای چنین قلم فرسایی را دارد یا خیر...!؟
مبرهن است با درایت و در اعتلای شعر و ادبیات سرزمینمان صبورانه میکوشید ، لیک امیدوارم این مهم را بر مبنای اهمیت آن چند خط هندسی معلوم، ندانند...!
چرا معلوم ؟ زیرا طبق تعریفی که جناب پیلوردی از شعر ارایه دادند، زلال یا بهتر بگویم "زلال های آن جناب" حتی شعر هم نیستند. ( به استناد نظر خودشان از شعر)
"آنکه جان کلام را در نیابد آن را توهین و گوینده را حسود نامد.
خوشا یاد استاد توسطی (حسّ تو) شاعر بزرگوار که فرمودند :
"رسم بازار سیاهش این است..."

جناب سعیدی استاد بزرگوار، بر این باورم که آقای عظیمی با مغلطه ای به نام زلال، نه تنها در پیشبرد ادبیات گامی بر نمیدارند، بلکه گاه نوع گویش و انتخاب واژگانشان اینگونه می نماید که سعی در تحقیر آثار بزرگان و انحراف از مسیر شعر پارسی دارند.
در انبوه بیانات فاخر و مشعشع ایشان کاملن اتفاقی چشمم به این چند خطی افتاد که آورده اند:
=======================
داستان شما شبیه داستان کودک سه ساله ای است که بغل پدرش ( که نویسنده است و دارد در دفترش چیزهایی می نویسد ) نشسته و پیدر می پرسد که چه کار می کنی ؟ آیا می توانم من هم مثل تو کنم؟ و ....
پدر برایش جواب دارد و اگر هم گوید نخواهد فهمید.
پس باید دورانی بگذرد
بزرگ شود
به مدرسه رود
به سوادش بیفزاید
تا خود بفهمد.

آقای سعیدی ! خودتان را خسته نکنید.
شما باید چهل سال منتظر باشید تا سبک زلال را درک نمایید. درست چهل سال.

مرا هم بیخود خسته نکنید.
زلال به نیما هم هیچ ربطی ندارد.
بیخود برای بزرگ کردن نام نیما نقشه نتراشید.
====================
از نگارش مبتدیانه و نامفهوم، شتابزدگی و درگیر احساس بودنشان، عدم رعایت اصول اولیه ی مباحثه و .... که بگذریم ، می رسیم به این بخش از نظرات شگف انگیز ایشان در مورد "نیما یوشیج" . که رندانه سعی در وانمود کردن رجحان خود بر "پدر شعر نو" دارند !!!!!
البته از این دست بهره مندی ها از آب گل آلوده "نه زلال"،در شبکه های اجتماعی نیز قبلن از ایشان دیده شده است.
پر واضح است حتی مقایسه کمترین سروده های نیما یا حافظ با این دست نوشته ها قیاس مع الفارق است.

>>>مخلص کلام :
خندانک مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید خندانک
برزنده، بالنده و تابنده هستید و بمانید
غلامعباس سعیدی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۰۹
درود به تمام شاعران و فرهیختگان
آخرین سخنان در بارۀ ضد شعرِ زلال
1). از مدیریت محترم سایت جناب حاج آقا فکری بسیار سپاسگزارم که فرصت بسیار خوبی را برای نقد علمی ضد شعر زلال پیش آوردند.
2). من از این به بعد از اصطلاح ضد شعر برای زلال استفاده می کنم چون به گمان خودم با دلایل علمیِ محکم ثابت کردم این جریانِ دروغین ضد شعر است. دوستانی که اعتراض دارند اول دلایل علمی مرا بخوانند و پاسخ دهند وگر نه حق اعتراض ندارند. من به تمام کسانی که تا کنون به جریان زلال اعتقاد داشته اند و حتی به کسانی که از این به بعد این راه را ادامه دهند، احترام می گذارم؛ اما شیوۀ آنها را ضد شعر می دانم.
3). امشب آخرین سخنانم را در بارۀ این جریان ضد شعر خواهم فرستاد. روی سخن من با تمام شاعران محترم سایت بویژه مدیریت محترم خواهد بود.
4) . مدیریت محترم سایت حق دارند تا شب این صفحه را ببندند یا حساب کاربری مرا مسدود فرمایند. هرکدام را که انجام دهند ناراحت نمی شوم و بابت فرصتی که تا کنون قرار داده اند باز هم سپاسگزارم؛ اما چنانچه تا شب این صفحه و حساب کاربری من باز بود، آخرین حرفهایم را خواهم زد.
5). از جناب عظیمی دادا و تمام کسانی که به روش ایشان اعتقاد دارند می خواهم که دلایل مرا مطالعه فرموده پاسخ دهند.
6). بر خود لازم می دانم که بی جهت بر افروخته نشوم، منطقی و منصف باشم و به شخصیت کسی توهین نکنم و دوستی ها و ضوابط غیر علمی را مبنای قضاوت خود قرار ندهم. بر خود لازم می دانم که کلی گویی نکنم، شناور سخن نگویم و کاملا علمی حرف بزنم.

حقیقت را فدای مصلحت اندیشی نکنیم.

درود و بدرود تا شب
اگر فرصتی بود
غلامعباس سعیدی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۰۸
درود دوباره جناب فرید عباسی

بلی
کاش توهین نمی شد. می پذیرم. کاش توهینی رد و بدل نمی شد؛ اما من فکر میکنم در این باره کمترین تقصیر را دارم.
یادداشتها را مرور بفرمایید دوست من خندانک خندانک خندانک خندانک
ندا الهی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۸
ادیب فرهیخته و بزرگوار جناب مجاهدنیای گرامی
این حقیر، با اشتیاق خواندمتان. عطوفت قلب ، متانت قلم و اسلوب نقد شما را دلانه می ستایم. لیکن محض اطمینان خواهش می کنم فقط یکبار دیگر نوشته های جناب سعیدی را مطالعه فرمایید . به خصوص قسمت هایی که درباره آنها ابراز رنجش فرموده اید . به یقین باور دارم که سوء برداشتی صورت گرفته است که آن هم در این انبوه نظرات و نوشته ها و نقد ها دور از انتظارنیست.
قسم به قلم ارزش نویستان، حیف است از شما، که نسبت به نوشته های مستند و دلایل علمی آقای سعیدی که بنده کمترین قصور از ادب در آن ندیدم، بی توجه باشید. گویا آنچه شما و دیگران در نوشته های آقای سعیدی ملاحظه فرمودید ، نقل قول از آقای بیلوردی و دوستانشان بوده است که نه درمناظره ، بلکه در مقابله! هر جا پاسخ درخوری ندارند مخاطب را به کم سوادی و ندانستن متهم می فرمایند. وبا شما موافقم که تکرار واژه های جناب بیلوردی به هر شکلی و در هر مطلبی ، آزار دهنده است. من از باز نویسی این گونه نوشته ها در محضر ادیبانی چون شما شرم دارم . اگر صلاح دانستید چشم رنجه نمایید ، بخوانید و قضاوت فرمایید . پیشاپیش بنده از ملالی که این گونه نوشته ها در خاطر و طبع شاعرانه تان به جا خواهند گذاشت صمیمانه عذرخواه ام.
بمانید و بتابید خندانک خندانک خندانک
فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۴
خندانک

خسته نباشید/فیض بردیم خندانک /عجب.............

خندانک

نمی دانم شبها من شاعر می شوم...

و ناب را غزل باران می کنم....

و یا ناب بهانه میشود...

و من غزل،غزل می بارم.....

خندانک

شادیتان را آرزو دارم خندانک
غلامعباس سعیدی
يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۳
درود بر دوستان پرحوصله
موضوع چیست؟
زلالیان معتقدند:
یک سبک منحصر به فرد شعری معرفی کرده اند که برای اولین بار در ایران به وجود آمده است و قبلا نه در زبان فارسی و نه نه در زبانهای دیگر سابقه نداشته است. معتقدند این سبک صدها قالب و وزن و ریتم برای شعر گفتن در زبان فارسی به وجود آورده است. معتقدند سبک پیشنهادی آنها کاملا نوآورانه است و هیچ ارتباطی به سبک نیما ندارد. معتقدند نیما شاعر نیست و آنچه او آورده نثر است نه شعر. معتقدند هیچ مناسبتی بین سبک پیشنهادی آنها و سبک نیما وجود ندارد. شعرهای زلالیان در نهایت پس از نوشته شدن به شکل هندسی مثلث و لوزی در می آید. آنها برای شکلهای هندسی خود قوانینی وضع کرده اند که برخی از آنها مثل ریتمیک بودن سطور برخاسته از ذات شعر و افاعیل عروضی است و برخی دیگر برخاسته از ویژگی اشکال هندسی مثل داشتن تقارن و نزولی و صعودی بودن مصرعها. طبق این قوانین زلال را از غیر زلال مشخص می کنند و به کمک این قوانین زلال می سرایند.
به گمان من: زلالیان سبک و قالب و وزن را به معنی اصطلاحیِ خود به کار نمی برند بلکه برای این واژه ها معانیِ دم دستی و غیر تخصصی تراشیده اند تا کار خود را بزرگ جلوه دهند. زلال چیزی نیست جز داخل کردن شکل هندسی بر افاعیل عروضی. این کار هم در گذشتۀ زبان فارسی تجربه شده و هم در گذشتۀ زبانهای دیگر از جمله زبان انگیسی. چیزی که هست قبل از نیما، طبیعتا شعر نیمایی نبوده پس اشکال هندسی بر عروض سنتی ما تحمیل شده است. بعد از نیما و با نوآوری وی مصرع ها کوتاه و بلند شدند. زلالیان با بهره گیری از نوآوری نیما اشکال هندسی را بر شعر نیمایی وارد کرده اند. این نظر من است. برای پیشینۀ اشکال هندسی در شعر فارسی منابعی معرفی کرده ام که دوستان دیده اند. برای پیشینۀ این نوع شعر در زبانهای دیگر هم متنی از یک کتاب معتبر ترجمه کرده ام که پیشینۀ این گونه اشعار را به قرنهای پانزدهم و شانزدهم میلادی می رساند. یک شعر هم از زبان انگلیسی نقل کردم که شاعر آن دقیقا مانند زلالیان با کوتاه و بلند کردن مصرعها شعری داری شکل هندسی سروده است. یک بند از این شعر را به عنوان شاهد مثال آوردم که در زیر آمده است:
Lord, who created man in wealth and flore
Though foolishly he left the fame
Dcying more and more
Till he became
Most poore
Whith thee
Or let me ride
As larks, harmoniously,
And finy this day thy victories
Then shall the fall further the flight in me


(George Herbert\\\'s \\\"Easter Wings\\\", printed in 1633 on two facing)
برای خواندن ادامۀ شعر به ویکیپیدیای انگلیسی مراجعه و عبارت Concrete Poetry را جستجو نمایید.
بدین ترتیب یکی از ادعاهای زلالیان که خود را نوآور این سبک می دانند و می گویند قبل از آنها حتی در دنیا تجربه نشده، فرو ریخت. جناب عظیمی می فرمایند که این شعر نیست بلکه نثر نقاشی شده است. این در حالی است که کتب نقد ادبیِ انگلیسی این متن را یک شعر هندسی می دانند. در متنی که ترجمه کرده ام آمده است که نثر هندسی یک پدیدۀ قرن بیستمی است که تحت تأثیر شعر هندسی به وجود آمده است. طبق این متن، متن بالا یک شعر هندسی است چون در سال 1633 یعنی قرن هفدهم میلادی سروده شده است.

به گمان من: شکل هندسی یک عنصر غیرشعری است. وارد کردن آن بر افاعیل عروضی و بویژه وارد کردن آن بر شعر نیمایی سبک جدیدی و قالبها و اوزان جدیدی به وجود نمی آورد و نوآوارانه نیست. برای اثبات این ادعا سعی کردم با وارد کردن اشکال هندسی بر شعر نیمایی، به اصطلاح زلالیان خودم یک سبک، همراه با اوزان و قالبهای جدیدی بسازم که نمونۀ آن در پیشینۀ شعر فارسی و حتی در سبک موسوم به زلال هم دیده نشده است. آخر مهمترین دلیل زلالیان این است که قالبها و اوزان آنها قبلا در هیچ کجا تجربه نشده است. جملۀ کلیدی آنها در استدلال این است: زلال یک سبک نو است اگر قبلا نمونۀ این شعر یا شبیه آن را داشته ایم، نشانمان دهید. من هم با الهام از شعر انگیسی بالا به گمان خودم یک سبک ساخته ام که اتفاقا حالات وقوعیِ آن دست کم سه برابر شیوۀ زلال است. مثلا با استفاده از رکن مفاعیلن به وزن و قالبهای متعددی به شکل زیر می رسیم:


1). مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن





2). مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن



3). تلفیق دو شکل بالا:

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

به تکرار و ترکیب و انواع تکرار و ترکیب هر یک از واحدهای بالا در محور عمودی که امکانت بسیار زیاد دیگری در اختیارمان قرار می دهد فعلا کاری نداریم.
این در هر حالی است که هر کدام از واحدهای زلال یک حالت وقوع بیشتر ندارد. دو طرح اول که یک مثلثی هستند زلال نیستند؛ بلکه یک سبک جدیدند زیرا طبق قانون زلال که زلالیان خودشان حتما قبولش دارند:

\\\" در زلال، سطر مادر که در وسط قالب قرار می گیرد از لحاظ تعداد هجا و طول وزن ، بزرگترین است و سطور قرینه طبق تعریف، هرچه از مادر فاصله می گیرند کوچکتر می شوند \\\"

توضیح: پس در زلال یک سطر مادر وجود دارد که آن هم در وسط واقع می شود، این در حالی است که در طرح پیشنهادی اول، سطر مادر بالا و در دوم پایین قرار دارد. طبق تعریف بالا در زلال سطور قرینه وجود دارد اما در سبک من وجود ندارد.
از آن گذشته باز هم طبق قانون زلال:

\\\"در زلال، وقتی که سطرهای قرینه و سطر مادر متناسب طول وزنشان ، آرایش می شوند، شکل خارجی شعر در کنار صفحه به حالت مثلث یا پنج ضلعی و در وسط صفحه به حالت لوزی یا شش ضلعی در می آید\\\"

این در حالی است که طرح های پیشنهادی من اگر وسطچین شوند لوزی نمی شوند بلکه مثلث می مانند گر چه نوع و جهت مثلث عوض می شود.

طرح سوم من هم زلال نیست، در تمام طرح های زلال سطر مادر یعنی بزرگترین سطر که در وسط است به عنوان خط تقارن عمل می کند که سطرهای قرینه از بالا و پایین از هم فاصله می گیرند و هر چه از خط تقارن دورتر می شوند کوتاهتر می شوند. اما در طرح دومثلثی بالا خط تقارن گاه یک مصرعی است و گاه دو مصرعی . در ضمن کوچکترین مصرع یا کوچکترین دو مصرع خط تقارن است و در این حالت مصرع های قرینه هر چه از خط تقارن فاصله می گیرند بر خلاف طرحهای زلال بزرگتر می شوند تا آنکه در دو سو به دو سطر مادر می رسند.

از همۀ اینها گذشته طرح سوم من نه در حالت کنارچین مثلث است و نه در حالت وسطچین. پس طرح من کاملا نوآورانه است؛ بنابراین چنانچه بخواهم از تعابیر زلالیان استفاده کنم باید بگویم که من طرحی آورده ام که سه برابر زلال قالب و وزن جدید به ادبیات فارسی داده است. یعنی سبک من از سبک زلال هم نوآورانه تر است.

جناب عظیمی معتقدند که من قوانین او را دزدیده ام. در این باره قبلا بحث کردیم و من ثابت کردم که چنین چیزی ممکن نیست چون من این الگوها را از یک شعر قدیمی انگلیسی گرفته ام که در سال 1633 سروده شده است دوستان می توانند قالبهای مرا با آن شعر که در بالاست مقایسه کنند؛ بنابراین اگر من قوانین زلال را دزدیده ام آن شاعر هم دزدیده است. چنین چیزی ممکن نیست.

بنابراین به نظر من برای زلالیان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1). واقعا سبک مرا به عنوان یک سبک جدید نوآورانه بپذیرند که حتی از زلال هم قوی تر است چون دست کم سه برابر زلال وزن و قالب بیرون می دهد؟
2). یا اینکه طرح مرا به عنوان سبک نپذیرند و متوجه اشتباهشان بشوند و دیگر زلال را هم سبک ندانند.

چنانچه سبک مرا بپذیرند من دست کم دو سبک دیگر به همین صورت از آستینم بیرون می آورم. زیرا تحمیل اشکال هندسی بر افاعیل عروضی کار راحتی است و نیاز به نوآوری و خلاقیت ندارد. اگر نپذیرند پرسش من این است که چرا؟ چرا زلال سبک است اما طرح من نیست. دلیلی ندارند.
بنابراین تحمیل عنصر غیر شعریِ شکل هندسی بر افاعیل عروضی کار راحتی است و یک تفنن است نه یک سبک. تفننن شعری چنانچه قاعده بشود ذوق و نوآوری را می کشد تفنن فقط برای تفنن خوب است نه برای شعر گفتن.
دوستان می توانند به پیشینۀ مباحث در همین صفحه و در صفحۀ خودم ذیل نقد زلال مراجعه فرمایند. من سعی کردم مطالب پیشین را خلاصه کنم. به گمان من این یک جریان ضد شعر است و کسانی که آب در آسیاب این جریان می ریزند، اگرچه ناخواسته و نادانسته، به هنر شعر خیانت میکنند و تحت عنوان نوجویی و نوگرایی جوانان صاحب ذوق را به دنبال نخود سیاهی می فرستند که وجود خارجی ندارد.
دقت بفرمایید که بحث ما شعر بودن و یا شعر نبودن این شیوه نیست. ممکن است گاه شعر خوبی هم در این شیوه سروده شود. این بدان معنی نیست که این تفنن را به رسم و قاعده تبدیل کنیم. در گذشته هم شاعران تفنن داشته اند اما آن را به قاعده تبدیل نکرده اند مثلا یکی از این تفننها سرودن مادۀ تاریخ بود. شاعر با استفاده از حروف ابجدی تاریخی را در شعر می گنجانده است برای آغاز پادشاهی سلطان محمود غزنوی این مادۀ تاریخ را سروده اند:
بریدیم از جان و از دل طمع
به تاریخ الخیر فی ما وقع

حتی حافظ شیرین سخن هم مادۀ تاریخ داشته است. می گویند ین بیت حافظ مادۀ تاریخ است:
آنکه روشن بود جهان بینش به او
میل در چشم جهان بینش کشید
هردو مادۀ تاریخ بالا انصافا زیبا هستند؛ اما نباید این را سبک و شیوه کرد و جوانان را به مادۀ تاریخ سرودن تشویق کرد. که چه بشود؟ این امر ذوق شعر را می کشد.
به تفنن زیر توجه فرمایید:
مجنون به هوای روی لیلی در دشت
در دشت به جستجوی لیلی می گشت
می گشت همیشه بر زبانش لیلی
لیلی می گفت تا زبانش می گشت


نوع هنرنمایی در شعر بالا در حد تفنن خوب است؛ اما اگر بخواهد قاعده بشود طبع و ذوق را می کشد.
حکایت ما با زلال همین است. زلال یک تفنن است. زلال چیزی نیست جز وارد کردن یک شکل هندسی بر شعر نیمایی. این تفنن است. این اگر قرار باشد به یک جریان تبدیل شود ضد شعر است.
شاعرانی که مطالب مرا خوانده اند نمی توانند و نباید از کنار این امر راحت و آسان بگذرند. در خلال این مباحث یکی از دو اتفلق حتما افتاده است حالت سومی وجود ندارد، یا یک سبک جدید قوی تراز زلال به و جود آمده


یا اینکه ضد شعربودن زلال به اثبات رسیده است.

من فکر میکنم ضد شعر بودن زلال ثابت شده است. پس بدون هر گونه ملاحظه ای سعی کنیم آب در آسیاب ضدشعر نریزیم


از شاعران سایت وزین شعر ناب می خواهم به رسالت خود در برابر شعر و ادب عمل کنند و تا می توانند جلوی این ضد شعر بایستند و اجازه ندهند به یک جریان ضد شعر تبدیل شود
از شما که با حوصله مطالب را دنبال کردید بسیار سپاسگزارم



ما شاعریم
ما شاعریم
خندانک خندانک خندانک
ندا الهی
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۵۶

درود بر استاد سعیدی بزرگوار،
ضمن قدردانی از تلاش دلسوزانه ی شما گرامی ، بایسته میدانم اضافه کنم:
از این دست تفنن ها نمی شود جایی در ادبیات غنی پارسی برای خود باز کرد و نیز به اصطلاح زلال سرایان گرامی تنها وقت و توان خود و دیگران را بیهوده هدرمی دهند.
لیکن باید اجازه داد تا تمام تلاش خود را بکار گیرند تا شاید خود به این مهم دست یابند و همچنین اگر چاره سازشان افتد من به سهم خود برای اوشان آرزوی پیروزی و کامیابی دارم ...؛
اما با اندک دقت در نوشته های این کارگاه اندیشه ساز، می توان دریافت که اگر تجسم بصری شعر، نوآوری در سبک آن فرض کنیم، پس چون من نیز می تواند با نوشتن واژگان، ارکان و یا حتا مصرع های شعری با رنگ های مثلن قرمز و آبی، سبک آفرینی کند. آیا چنین است ؟ حاشا...!

در هر صورت تا این حد مباحث مفصل و مستند و هم در کل جدی گرفتن اوشان بیشتر سبب می گردد تا چنین دچار توهّم خودبزرگ بینی شوند .
چرا که هر جا و هر زمان که چند خط گفتمان و یا چند بیت ضدزلال دیده شود، تنها نامی که به چشم میخورد نام بیلوردی و تعدادی انگشت شمار از آشنایان اوشان دیده می شود .
همچنین اضافه می کنم قبلن هم بوده اند شاعرانی که تلاش کرده اند ا از سروده های شاعران گمنام بیگانه برای خود نامی دست و پا کنند لیک هماره این طرفند راه به ناکجاآباد برده و خواهد برد به گواه شواهد تاریخی که کم هم نیستند و از این ره آورد هیچ نمی ماند مگرنامی رسوایی.

با آرزوی بالندگی روز افزون برای تمامی آنانی که اهدافی بلند اما صادقانه دارند.
خندانک
غلامعباس سعیدی
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۰۶
درود بر بانو ندا الهی
زلال ضدشعر است و ضدشعر در ادبیات نمی ماند دلایل محکم ضدشعر بودن زلال در همین صفحه ارائه شد.
زلال ضد شعر است.
اما من نقد خودم را برای جوانان نوجو و نوگرایی که تصور می کنند این ضدشعر راهی به دهی است نوشته ام. این عده ،هر چند اندک، سرمایه های فرهنگی این مرز و بومند و ما نباید حتی یک نفر از آنها را به دنبال ضدشعر بفرستیم. کسانی که این کار را می کنند به گمان من نادانسته و ناخواسته ذوق ها را می کشند.
با شما موافقم که: این ضدشعر ارزش نقد کردن نداشته و ندارد.
قبلا هم گفتم که: تاریخ و گذر زمان بی رحمترین منتقد است. تاریخ به کسی رحم نمی کند، مصلحت اندیشی نمی شناسد، دوز و کلک در کارش نیست.
تاریخ ادب فارسی ضد شعر زلال را نمی بیند که بخواهد حذفش کند. نمی بیند چون ارزش دیدن ندارد.

سپاسگزارم خندانک خندانک خندانک
رضا نظری
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۴
درود...

حقير نه از تحصيلات اكادميك بهره اي برده ام و نه جز يك دوست، راهنما و استادي دارم...
توانايي نقد هم ندارم...

اما...


" شاملو" فرزند خلف "نيماي بزرگ" جايي گفت:

"تاريخ

اديب نيست

لغت نامه ها را اما

اصلاح مي كند"


قبل تر هم گفته ام، "ظهوري ترشيذي" را در عهد صفويه در نظم و نثر بزرگ تر از سعدي مي دانستند!!


در ميان شاعران و اساتيد شعر ناب، چند تن، ظهوري را مي شناسد؟

تندر كيا را چطور؟

نيما را چند نفر نمي شناسند؟


نظرات تكراري و ...



شاد باشيد...

اين هم يك شاخه گل، با دلي مكدر... خندانک
رضا نظری
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۴
سلام جناب سعيدي...

بزرگوار، نظر شاعر و اديب بزرگ شفيعي كدكني در باره ي شاملو را مي دانم....

ايشان ، خود به اندازه ي كافي بزرگ هستند و نيازي به پيرواني چون حقير ندارند...

نوشته ي حقير را بار ديگر بخوانيد...

من شعر دوست هستم ...

نه شاعرم و نه اديب...

گاهي موضوعي را در حد بضاعت اندكم به نظم! مي كشم!

همين...

جايي در همين سايت مطلبي در مورد شاملو نوشتم كه سوء تعبير شد!
گفتم شاملو آدم زرنگي بود و توانايي زيادي در بيرون كشيدن واژه هاي كهن از دل تاريخ بيهقي و خمسه ي نظامي داشت... كه بحث هايي پيش آمد و من از خير ادامه ي مطلب گذشتم...
بماند...

ترجيح مي دهم از شعر لذت ببرم تا اينكه نقد كنم! خندانک

نظرات ارزشمند شما را خواندم...

اما ...

ققنوس نيما را با زمستان اخوان مي شود مقايسه كرد؟

برخلاف نظر زلال دوستان،
زلال هنوز كار دارد...
در اول راه است
در آينده مي شود ديد كه آيا مي تواند خود را تثبيت كند يا خير؟

شما بهتر از من مي دانيد كه سبك ها و قالب هاي زيادي در طول يك قرن اخير اعلام موجوديت كرده اند...
به قول امام محمد غزالي:
"...در شرح كردن آن رخصت نيست..."

شاد باشيد... خندانک
رضا نظری
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۵
سلام مجدد...

من بيشتر نيمايي مي نويسم و سپيد! نه اينكه غزل و مثنوي و چهارپاره را نشناسم!

در مورد شاملو هم تا نيم قرن ديگر مشخص خواهد شد...

اين را هم خوب مي دانم دليل قيمت يك تابلو از "جانسون پولاك" در موزه ي هنرهاي معاصر را به چه دليل چند سال پيش يكصد و دو ميليون پوند ارزش گذاري كردند!!!
و يا چرا ارنست همينگوي اينقدر بزرگ شد!!!

تبليغات را خوب مي شناسم...

انشاا... در مورد سپيد و نيمايي بيشتر در محضرتان خواهم آموخت...

خندانک
رضا نظری
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۹
درود مجدد جناب سعيدي بزرگوار...

شعر "عقاب" را تحت تاثير "با چراغ و ايينه" نوشتم...
براي من از هر دانشگاهي بزرگتر بود...
اما با "پير_ فرزانه ي كدكني" در مورد شاملو چندان هم عقيده نيستم...(مقداري را قبول دارم، كه اگر عمري بود در محضر شما بيان خواهم كرد، در صفحه اي ديگر كه به اين بحث اختصاص داده شود و نه در صفحه اي كه به نيما و فرزندانش بي مهري مي شود)

ابتدا هم عرض كردم ، حقير توانايي نقد ادبي ندارم، به خصوص در مورد زلال...

نظراتم ، نظر يك علاقه مند به شعر و ادبيات است و نه يك صاحب نظر...

آموختم از محضرتان... خندانک
غلامعباس سعیدی
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۵۱
زلال ضد شعر است و ضد شعر در ادبیات نمی ماند.
درود بر جویندگان حقیقت
این مطلب را برای مطلب جدیدی که در بارۀ ضدشعر زلال باز شده نوشته ام، چون در آن صفحه یادداشت نمی پذیرند، اینجا گذاشته ام.
زلال ضدشعر است شک نکنید. من قبلا از یک کتاب معتبر مطالبی در بارۀ شعر هندسی و نثر هندسی ترجمه کرده ام و یک شعر هندسی از سال 1633 آورده ام و بر اساس آن به گمان خودم سبکی بهتر از زلال درست کرده ام.

پس ما هم شعر هندسی داریم و هم نثر هندسی. به نظر شما درست است که یک نفر عکسهای نثر هندسی را بگذارد و دیگران را جاهل اغفال کننده بداند.
آخر من نمی دانم این چه جور صحبت کردنی است که هرکس برخلاف شما حرفی بزند بدون این که به دلایلش توجه کنید او را جاهل و نادان و ... می دانید. دلایل کاملا مشخص و علمی است؟ پاسخ دهید.

این عبارت جهالت اغفال کننده چیست که شما برای یک بحث علمی به کار می برید؟ چرا به همه توهین می کنید؟
اغفال همین است که شما از بین متنهای هندسی تنها آنهایی را بر میگزینی و بر اساس آنها استدلال می کنی که برای ضدشعر شما ضرری ندارد. مثل این است که شما بفرمایید من در باغچۀ خانه ام گلی پرورش داده ام که رنگ آن سرخ است و بعد ادعا بفرمایید چنین گلی با چنین رنگی قبلا نبوده و من برای اولین بار آن را با مهندسی ژنتیک ( یا هرچیز دیگر ... ) پدید آورده ام. بعد برای اثبات این حرف خود صدها بلکه هزاران گل سپید و زرد و .... به مردم نشان دهید و بگویید: ببینید این گلهایی که قبلا بوده اند هیچ کدام قرمز نیستند؟ پس من اولین گل قرمز را ساخته ام. یک نفر شاخۀ گل قرمزی را به شما نشان می دهد، شما اول انکار می کنید و می گویید گل نیست، بعد می بینید نمی شود می گویید گل هست اما قرمز نیست؟ باز هم می بینید نمی شود می گویید گل هست قرمز هم هست ولی آن را از باغچۀ من دزدیده اید! بعد هم می بینید نمی شود رویتان را بر می گردانید و باز حرفهای گذشته را تکرار می کنید و گلهای زرد و سپید را به مردم نشان می دهید. این اغفال نیست؟

چه جهالتی از این بزرگتر که جز خود را از نیما گرفته تا دیگران جاهل می دانید؟ شما بارها در نوشته هایتان علنا به اساتید ادبیات توهین آشکار کرده اید و آنها را بی سواد و جاهل و حسود گفته اید؟ در بین اساتید ادبیات بزرگانی چون شفیعی کدکنی و امثال او قرار دارند که تمام عمرشان را صرف فرهنگ و شعر این سرزمین کرده اند:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

کدام اندیشمند عاقلی اینگونه همه را جز خود جاهل می بیند؟ جملۀ معروف منسوب به ابن سینا را شنیده اید؟

تا بدانجا رسید دانش من
که بدانستمی که نادانم

چه جهالتی از این بزرگتر که نیما را حتی شاعر نمی دانید؛ اما خود را بنیادگذار یک سبک در ادب پارسی میدانید.
شما اگر به دنبال حقیقت هستید به دلایل محکم علمی که روش شما را ضدشعر می داند پاسخ دهید و دست از اغفال و لجبازی بردارید و بی جهت همه را جاهل و اغفال کننده خطاب نفرمایید.
قبلا هم گفتم اصلا فرض بفرمایید شما اولین بار این کار را فرموده اید. خوب که چه؟
داستان آن مرد عرب را شنیده اید که در چشمۀ زمزم ادرار کرد گفتند چراچنین کردی؟ گفت می خواهم مشهور شوم. میخواهم بگویند اولین کسی که در آب زمزم ..... و اتفاقا مشهور هم شد.

مگر هرکس اولین بار یک کاری را بکند شاخ غول شکسته است
درود بر جویندگان حقیقت.
زلال ضدشعر است و ضدشعر در ادبیات ما نمی ماند
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
پرنده ی مغرور
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۴۵
سلام

بحث را دنبال میکنم دقت کنید که قالب زلال باید خیلی علمی تر (البته بیشتر طرفداران را عرض میکنم نه صاحب سبک های عزیز ) با این موضوع بر خورد کنند ...

در باره ی موسیقی باید عرض کنم این که زلال بخواهد با موسیقی پیش بیاید قطعا در گرو یک نظم کلاسیکی و ادغام شده در شعر نیمایی گیر خواهد افتاد گرا که حرکات منظم در قالب کلی شعر باعث موسیقی خواهند شد ...

در باره ی منابع جناب سعیدی عزیز تا جای بسیار خوبی پیش رفته اید در جاهایی امکان انحراف از بحث وجود دارد (هر چند که مخالف این موضوع هستم که شما دارید مسیر را منحرف میکنید و فکر میکنم مسیر را درست میروید ) فقط صرفا به عنوان کسی که شعر معاصر را دنبال میکنم و جریاناتش را ، باید خدمتتون بگم که انسجام در یک مسیر واحد برای اثبات سخنانتان (که تا جایی بسیار صحیح است ) بسیار امر مهمی است پس از شما خواهش میکنم همین طور که جلو میروید به حرکت در یک راستا نیز اهمیت بیشتری دهید و پس از یک مسیر مشخص و اثبات درستی آن مسیر دیگری را پیش گیرید

دوستان علاقه مند به جریان زلال از شما دوستان میخواهم احساسی تصمیم نگیرید اول آنکه قطعا مشکلاتی همیشه باید در قالب و جریانی که ابداع میشود باشد (و البته شناخت این مشکلات و بیان صحیح آنها بسیار مهم است ) و دوم آنکه با بحث های احساسی به جای طرفداری از این جریان ؛ شان یک گروه علمی را پایین می آورید ...

و خطالب به دوستانی که در صفحه نظرات غیر تخصصی گذاشته اند لطفا در بحث های علمی کمی خودتون رو کنترل کنید ! ( والبته انقدر احساس نکنید که در هر زمینه ای صاحب نظر هستید )

یکی از موارد پیشرفت در علم این است که آدم متوجه شود که در چه جایی چه سخنی بگوید

البته نظر شخصی خوب است ولی خواهشا نظر شخصی خود را در قالب علم ! به کسی القا نکنید ...

موفق باشید بحث ها را خدا بخواهد دنبال میکنیم (در تمامی جا هایی که صحبت از جریان های نو ظهور(= تقریبا از ده تا بیست سال پیش ) است )

امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۴۴
با سلام به جمیع دوستان و یاران
و اما باز جناب سعیدی بزرگوار و اصرار بی موردشان
جناب سعیدی عزیز
مگر زلال فقط به ظاهر هندسی آنست؟
ایکاش تمام فرمایشات شما دوست نازنین را فردی مسلط به عروض و ریتم و بخصوص موسیقی، میفرمودند،بنده بلافاصله زلال را مردود میشمردم.
آیا مسلط هستید؟؟
اگر جوابتان مثبت است،برایم به اثبات برسانید تا به قول بوکسور ها حوله بندازم تو رینگ( یا علی )
جناب نیما پدر شعر نوست؟؟
اگر برای این سوال هم جواب تان مثبت است،ثابت فرمائید تا 5 سال در دانشکده شما ، کلاسها را تمیز کنم!!؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!( یا علی)
دوست من کمی تحقیق چشمانتان را به درد نمی آورد.اثبات و یا مردود کردن هر موضوعی ادله کافی میخواهد و معقول و منصف.
من علمنی حرفا، فقد صیرنی عبدا
یا علی حق العظیم
پگــآه آریایی
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۱۶
درود ها بزرگواران عزیز .....

ما اینجا شاگردیم و از تک تک واژگان اساتید می آموزیم ... خندانک خندانک

مشتاق فراگیری و آموختن زلالیم ..... خندانک

شاد باشید شاعر و صبور خندانک خندانک خندانک
امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۱۱:۱۸
درود بر دوست گرامی ام که صبورند و جواب بنده را زود فرمودند ولی ثابت نفرمودند که چرا نیما پدر شعر نو است.....بنده عرض میکنم جناب نیما یوشیج گرامی،سبک شعر نو را از گذشته گان و از دل قرنهای زیادی بیرون کشیده و با زرنگی و زیرکی خاص خود و با اینکه به اوضاع ادبی آنزمان آشنایی کامل داشتند، به نام خویش زدند.
دوم اینکه دوست مهربانم،بنده رئیسی ندارم.نه جناب دادا رئیس بنده است و نه بنده رئیس فردی....اگر ایشان موردی را قبول فرمودن،قرار نیست بنده هم قبول کنم.
نه برادر مومن،شما نه سبک و نه قالبی ایجاد نکردید، بلکه کمی با عروض بازی فرمودید .
بنده مخالف هیچ سبکی نیستم و علم و دانش ادبی هم اجازه تاختن به سبکها و قالبها را از بنده میگیرد، چرا که هنر در هر سبک و سیاقی زیبا و نشانه ای از خلاقیت و عمق روح بشر است.
و اینکه اگر به شعر شما ایراد گرفتم، از روی دلسوزی و مهربانی بود نه خدای ناکرده ،کوبیدن و ...
شعر شما پر از تسکین و قلب و ...بود، یعنی بیش از حد مجاز از اختیارات شاعری کار کشیده بودید.اختیارات شاعری، اندازه ای دارد.بحر مخبون را هی اصلم و هی مقصور و محذوف کردید و اینکه کلمه " موسیقی : کمی سنگین خوانده میشود.
در مورد تخلص بنده هم،به هیچ شخصی اجازه نمی دهم صحبتی به میان آورد.اسمی است قابل قبول دل بنده و دلایل آن هم به خویش ِ خویشم مربوط است.
کار شما بازی با کلمات و سفسطه است.بنده جایی ننوشتم نیما شاعر نیست،عرض کردم صاحب سبک نیست ولی در مورد جناب ابولقاسم فردوسی،به صراحت عرض میکنم،شاهنامه از ایشان نیست.اگر علاقمند بودید،تحقیق و تفحضی بی طرفانه انجام دهید،جواب گرفتید، که هیچ، اگر به نتیجه ای نرسیدید،بنده با یک جمله ی کوتاه، راهنمایی تان میکنم تا خط و مشی تحقیق تان مشخص شود و به جواب برسید.
ترکی هم هنر است،یاد گرفتنش بسیار هوش و علاقه میخواهد.اگر مایل بودید،بنده در خدمتم.
یا حق علی الاعظیم
خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
خندانک
امیر علی مطلوبی (سخن سنج تبریزی)
جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۱۵
جناب سعیدی گرامی و عزیز
بنده با هیچ سبک و قالبی مخالفتی ندارم و خوشبختانه قریحه بنده خدادادی است و به زور شعر نمینویسم.توجه فرمائید که بنده به تمام سبکها آشنایی دارم و همچنین در تمام سبکها و قالبها سروده های فراوانی دارم.از سپید و نو گرفته تا مستزاد و غیره.زلال سبک است و بنده هم سبک بودنش را کاملا میپذیرم.اگر شما نمی پذیرید،این دلیل نیست که بنده به سخنان سفسطه رنگ شما گوش فرا دهم.
اگر زلال را ضد شعر میخوانیدش(مثل آقای ق)ایرادی ندارد ولی بازی با کلمات و بحور عروضی و سفسطه، دلیلی نیست که بنده سخن شما را بپذیرم.اگر بنده به سبک کلاسیک و یا نو و یا سپید و ... و یا سبکهای دوره ای بخصوص هندی و عراقی مسلط نبودم، فرمایش شما را قبول میکردم و زلال و زلالسرایان را عاجز از سرودن شعر به سبک کلاسیک عروضی میخواندم و این روش را استخراجی معرفی میکردم. ولی نه از سبک جناب یوشیج که خود مستخرج از سبک دیگری است و این قانون شکنی قرنها پیش انجام شده بود.موسیقی ضربی و عروضی و ریتم زلال، دلیل کافی برای سبک بودن آنست و نیاز به دلایل دیگری ندارد.باید موسیقی را دانست و شناخت و نواخت تا فهمید.زیاد مزاحم اوقات شریفتان نمیشوم و کاری با مخالفت شما هم ندارم.
ضد شعری برایتان مینویسم،امیدوارم از این ضد شعر هایم روز به روز زیاد گردد.اگر این زلال ضد شعر باشد،بنده هم ضد شاعر هستم.شما با تمام تلاشتان متوجه این نبودید که در شعر زلال، ویژگی خاصی است.به ظهور - اوج و تثبت این زلال توجه فرمائید.
خندانک
تا ظهــــور

می نشینم رو به نور

تا که نامش می نشیند بر لبم

می دهد مستی به جانم،می کُند دلرا صبور

می زنم زنجیر بر غمهایِ پیــر

مینوازم دف به سـور

با حـضــور
خندانک

اگر این ویژگی را دریافتید،دیگر سخنی با شما دوست نازنین ندارم.
یا حق
ایـّـوب ایـّـوبی
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۰۷
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ژاکان باران ملکشاهی
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۳ ۱۷:۵۸
دايي عزيزم سلام خندانک خندانک

اينجا حرف درمورد ناسپاسي هاست
فقط يك انسان ناسپاس مي توني چنين حرف بزنه
قديمي تر ها ميدونن كه شما چقدر براي زلال و ديگر قالب هاي نو ظهور زحمت كشيده ايد
من خودم از روز اول تاسيس سايت ديدم تلاش شما رو هرچند يه ساله عضو شدم اما همواره سايت رو ديدن و اشعار و مطالب رو از روز اول مطالعه كردم
اين شخص شما و ناب هستيد كه به گردن زلال حق داري
عزيزدل خودتو ناراحت نكن
اينم ميگذره خداي جاي حق نشسته خندانک خندانک
یدالله عوضپور    آصف
جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ۱۳:۲۶
سلام دوستان وسروران مکرم
به نظربنده زلال نوعی شعر موزون ومقفاست
درشکل خاصی نمیگنجد
باتوجه به موزون ومقفابودن میتوان آن را درردیف غزل قلمداد کرد
اگرموزون ومقفا نباشد زلال نیست
اگرزلال است پس نیمایی نیست
چگونه میتوان یک زلال را بدون اینکه وزن وقافیه اش بهم بخورد به شکل دایره ترسیم کرد.
بنده تاکنون چندین زلال مقفا سروده ام شاید به فراخور بندها به یک لوزی شبیبه باشد ولی به هیچوجه درقالب لوزی نمیگنجد
این فقط نظر بنده است واصراری درپذیرفتنش ندارم
شاد میخواهم تورا

نمونه ای اززلال سروده ی بنده که بروزن مستفعلن میباشد


اینک بهار
اینک مجال کشت وکار
برپای، پای افزارکن شو رهسپار
همراه شو باجویبار
ای هوشیار
*
گلزاربین
هرسو جمال یاربین
عشوه گری های بت فرخاربین
رو رونق بازاربین
هشیاربین
*
بی کینه شو
شفاف چون آیینه شو
فارغ ز اندوه وغم پارینه شو
مهرآورهرسینه شو
گنجینه شو
بابک فغفوری (پور)
پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۳ ۰۹:۵۴
با سپاس فراوان از زحمات بيدريغ تمام كسانيكه هميشه دوست دار ادبيات بودند و اين زبان فارسي ما مديون زحمات اين عزيزان در تمام طول تاريخ بوده .

همينطور از استاد بزرگ و شاعري توانا جناب ملحق .

از آنجا كه احساس كردم هنوز افرادي هستند كه با تنوع در سبكهاي جديد موافق هستند لذا به عنوان يك شعر دوست ، از شما تقاضا دارم تا يك آيكون به مجموعه آيكونها يا پارامترهاي مجموعه اشعاري مناسبتي اضافه گردد و بنام ديگر يا غيره منظور گردد تا شاعران عزيزي كه سبكهاي جديد و نو آورانه دارند و سبكي غير از آنچه تاكنون متداول بوده را به بقيه عزيزان معرفي نمايند .

با تشكر از شما شعراي عزيز
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

آموزش و نقد شعر

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0