سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
ترجمه‌ی شعرهایی از آسو ملا
ارسال شده توسط

سعید فلاحی

در تاریخ : يکشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۳ ۰۳:۵۹
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۰۶ | نظرات : ۰

ترجمه‌ی چند شعر از آسو ملا (ئاسۆی مەلا) 
 (۱)
چترم را باز می‌کنم،
نکند اشک‌هایم را ببیند - 
مام وطن!.

 (۲)
با ناز و عشوه روح و جانت را در بر می‌گیرند،
ولی بوی وطن را نمی‌دهند،
دخترکان غربت!

(۳)
وطنم،
لاشه‌ای‌ست مردار!
که کرکس‌ها دوره‌اش کرده‌اند.
دیگر از او یک جفت کفش هم
برای پاهای کودک فقیری در نخواهد آمد.

(۴)
وطنم،
بکارت دختری‌ست 
که از چهار سوی هوس‌بازان دوره‌اش کرده‌اند!
دیگر مادری مهربان برای من نمی‌شود.

(۵)
چون عصبانی می‌شوی،
قهوه‌ای گندمگون می‌شوی!
و مرا مبدل به عاشقی همیشه بیدار می‌کنی.
...
چونکه لبخند می‌زنی،
شرابی سرخ،
و من هم مستی خمار خواب‌آلود.
...
چشمانم،
گرفتار دست قهوه و شراب تواند!
چشم راستم بیدار و 
چشم چپم خواب است همیشه.

(۶)
شعله‌ی آتش،
امضای موجودیت کُرد است،
نوروز!

(۷)
ترسیم تابلویی‌ست،
از حافظه‌ی ماهی و اشک تمساح،
حلبچه!

(۸)
غبار اندود می‌شود،
و سالی یک‌بار می‌تکانندش،
حلبچه!
 
(۹)
با خنده می‌شکفند!
به سخن راندن،
خسته‌یشان مکن،
لب‌هایت را!

(۱۰)
غروب‌ به غروب 
کنار جویبار می‌رود،
و برای بوسیدنش خم می‌شود،
بید مجنون!

شعر: #آسو_ملا 
ترجمه: #زانا_کوردستانی 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۴۹۳۶ در تاریخ يکشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۳ ۰۳:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
محمد حسنی

هر سوی پریدن است شعر که هدهد به سهراب وارد شد و از باران سپهری در جنگل بزرگ شعر او پرید
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0