سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شیطان
      ارسال شده توسط

      مهدی حیدری

      در تاریخ : پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۵۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۵۷ | نظرات : ۱۰

      چقدر فریب خوردیم و نفهمیدیم.
      چقدر مضحکه ی موجوداتی حقیر شدیم و ندانستیم.
      چقدر عصبانی کردندمان ولی برایش دلیل ساختیم
      چقدر نابجا احساساتمان تحریک شد و باورش کردیم و تسلیمش شدیم.
      چقدر منه کاذب در وجودمان ساختندو فکر کردیم خودمان هستیم
      چقدر به ناحق خود را کوچک دانستیم و حقیر دیدیم
      چقدر نا حق را حق و حق را ناحق پنداشتیم
      چقدر راه اشتباه رفتیم و ندانستیم که اشتباه میرویم
      چقدر راه را اشتباه رفتیم و دانستیم که اشتباه است ولی ادامه دادیم
      چقدر ندانستیم و گمان کردیم که میدانیم
      چقدر دانستیم ولی نباید میدانستیم
      چقدر بدی کردیم ولی تصورما این بود که خوبی میکنیم
      چقدر خوبی کردند به ما و بدی پنداشتیم
      چقدر دل بستیم به زعم اینکه باید دل بست
      چقدر دل بستنهای واقعی بود که باید دل میبستیم ولی نبستیم
      چقدر امید نابجا داشتیم
      چقدر بیجهت غصه ها خوردیم
      چقدر بی جا خندیدیم و مست از شادی بودیم
      چقدر دویدیم که بجایی برسیم اما نرسیدیم
      چقدر خواستیم که بشود اما نشد
      چقدر نمیخواستیم بشود ولی شد
      چقدر دوست داشتیم همیشه با ما باشد ولی رفت
      چقدر بودند کسانی که قدرشان را ندانستیم
      چقدر داشتیم و ندیدیم که داریم
      چقدر نداشته ها که ارزویش را داشتیم
      چقدر بی فایده منتظر نشستیم
      چقدر ناسپاسی ها کردیم و طلب کار هم شدیم
      چقدر حق مطلب را ادا نکردیم
      چقدر کم کاری کردیم
      چقدر خطا کردیم چقدر درجا زدیم چقدر عقب گرد داشتیم چقدر نباید ها را مرتکب شدیم
      چقدر باید ها را رها کردیم.
      چقدر ....
      چقدر غافل هستیم از دشمنی که از درون ما افسار ما را گرفته و به هر طرف که میخواهد هدایتمان میکند و ما حتی وجودش را هنوز باور نداریم و گمان میکنیم خودمان هستیم و خودمان.
      چقدر وحشتناک است این چنین دشمنی ناپیدا ولی مسلط بر ما.
      یک جن .فقط یک جن که گماشته ی ابلیس است اینهمه زندگیمان را جهت داده و ما حتی دوست نداریم بپذیریم که چنین است ماجرا !!!
      چقدر ...بی معرفت هستیم ما.چقدر زیان کار هستیم ما ....
      چقدر حسرتها در راه داریم ما
      چقدر خوب حرف میزنیم و عمل نمیکنیم.....

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۵۷۵ در تاریخ پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۵۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      منیژه قشقایی
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۰۰
      درود بر شما تامل برانگیز
      امروز کتابی را مرور می کردم از نویسنده ای به نام شب نما و با اجازه ی جناب عالی در این صفحه به اشتراک می گذارم 🙏
      و به عقیده ی بنده البته شیطان بزرگترین ممتحن است ،تا آنجا که میبینیم کسی جز خود مانیست او ...و چاره تمام آنچه برشمردید بازگشت به قلب است به دل آنجا که خانه ی حضرت اوست و برقرار باشیدو پایدار.

      راز بزرگ عالم:
      در خصوص مفهوم و تشخیص خوب و بد و گناه!
      من میخواهم بین مفهوم خوب و بد و مفهومی مانند پاکی و راستی و ظلمت و شرارت تفاوتهایی قائل شوم. میخواهم بگویم هر انسانی در قالب انسانیت خود می داند که شرارت ، جنایت ، قتل ، ظلم ، تجاوز و نظایر آن اعمالی غیر انسانی و آسیب زننده به سایر انسانها تلقی میشود. این مساله ای نیست که کسی دیگری را به قتل برساند و بگوید من نمی دانستم قتل کار بدی است ! مگر آنکه بخواهد خود را فریب دهد که فریبکاری هم به خصلتهای منفی درونی اش اضافه خواهد شد. آنچه گناه مینامند در همین دایره قرار میگیرد ولی همچنان بسیاری اصرار بر انجام آن گناهان دارند ، جنایت میکنند، تجاوز میکنند اما هیچکدام اینها را نه تنها گناه محسوب نکرده بلکه با توجیهاتی خوشایند خودشان آنرا به ملزومات و فرایض خداپرستی مرتبط میکنند! پس هرگاه که من میخواهم از بد و خوب صحبت کنم منظورم چنین اعمالی نیست ، اعمال غیر انسانی.
      خوب و بدی که میگویم از منظر هر فردی منحصر به فرد میتواند باشد و یکسری رفتارهایی است که ما شاید به نوعی به آنها تفاوتهای فرهنگی اطلاق کنیم. مثلا رابطه دختر و پسر که ما به مشروع و نامشروع تقسیم بندی میکنیم ولی در غرب چنین نیست. یا موسیقی را بعضی به بد و خوب تقسیم بندی میکنند که سابقا در کشور ما حرام هم اعلام شده بود. عده ای همجنسگرایان را مستحق مرگ میدانند و عده ای برایشان قانون و حمایت اجتماعی وضع میکنند ، خیانت به همسر را بسیاری زشت و غیر قابل بخشش میدانند اما عده ای از همان اکثریت این کار را برای خود خوب تلقی و تجویز کرده و انجام میدهند. نوع لباس پوشیدن ، مدل مو ، نوشیدن مشروب و هزاران رفتار اجتماعی با دیدگاهها و برداشتهای متفاوتی وجود دارد که در نقاط مختلف دنیا معانی متفاوتی دارد ، و انسانها اکثرا جبرا و به دلیل نفوذ و یا تسلط سیستم اجتماعی ، سیاسی و یا مذهبی کشور خود یا بر حسب عادتها و باورهای سنتی خود، با شک و تردیدهایی که دارند در مورد انجام دادن یا ندادن چنین مسائلی دچار سردرگمی میشوند.
      اینجا نقطه اختلاف انسانها میشود ، خوب آنها در مواجهه با چنین تفاوت ها و تناقض هایی چه میکنند؟ عده ای به قانون اجتماعی کشور خود ، عده ای به عرف! و تقلید از آنچه اکثریت انجام میدهند (و البته هیچگاه مشخص نمی شود که آیا به راستی اکثریتی در پشت یک تشخیص بر مبنای عرف وجود دارد یا عرف یعنی نظری از سوی چند نفر مکتوب شده!) ،عده ای به مذهب خود ، عده ای به ریش سفید قوم یا خانواده خود و عده ای به منطق و استدلال خود و حتی عده ای با استخاره به کتاب رجوع میکنند، چرا برای تشخیص خوب یا بد یک موضوع قادر نیستید خودتان بفهمید؟ چون همگی این مراجع غیر معتبر هستند ، آنها یا خود یک مرجع انسانی هستند و یا در طول تاریخ دستخوش تغییرات و تحریفهای بسیاری شده اند ، تنها و تنها یک راه و یک حقیقت وجود دارد، به مرکز عالم متصل شوید و در مورد آن موضوع تفکر کنید ، خواهید فهمید که انجام آن عمل چه تاثیر مثبت یا منفی بر شما یا دیگران خواهد داشت. چگونه به مرکز عالم متصل شویم و بدانیم؟ از قلب خود!



      بارها سخن از راستی قلب شنیدید ، تناقضات بین قلب و ذهن را بارها دیده اید ، آن محور تشخیص است ، آن کانال درونی و رابطتان با کودک درونی است که خود مرتبط با آنسوی عالم است.
      می گویند شخصی از محمد پیامبر پرسیده بود : تعریف خوب و بد چیست؟ و او گفت:
      از قلب خودتان سوال کنید
      از قلب خودتان سوال کنید
      از قلب خودتان سوال کنید
      چرا او 3 بار چنین جمله ای را گفت؟ چرا اینقدر روی قلب تاکید کرد؟ چرا نگفت به ذهن خود مراجعه کنید! چرا نگفت از یک فقیه یا مرجع و یا حتی خودش بپرسند؟ چرا نگفت به کتاب رجوع کنید؟ چرا هرکس را به قلب خودش رجوع داد؟ مگر انسانها متفاوت نیستند؟
      قلب ، دروغ نمی گوید ، قلب آنچه باعث تعالیتان میشود را تشخیص میدهد حتی اگر شادی آن عمل با ذهنتان در تضاد باشد. باور های ذهنیتان از آنچه دیگران به شما دیکته کرده اند ساخته شده، آنها داده هایی هستند که از دوران کودکی ،دیگرانی چون خود شما به انواع مختلف به شما ارائه کرده اند ذهن شما هم گلچینی از آنها را برای خود ذخیره کرده ، وقتی تشخیص را بر عهده مغز خود میگذارید در حقیقت تنها دارید آن را با داده های محدود و خاصی که در ذهن شماست مقایسه میکنید و ذهن هر فردی نیز بر حسب سیستم فرهنگی یا مذهبی و اجتماعی مکانی که در آن قرار دارد به گونه ای متفاوت با داده ها و پیش فرض ها پر شده ولی قلب، اینچنین نیست.
      ذهن شما را می توانند شستشو دهند یا داده های خود را در آن فرو کنند ولی در قلب شما خیر. قلب همه انسانها به یک منشا واحد در نهان خود اشاره دارد، قلب خداگونه میسنجد.فقط کافیست به آن رجوع کنید مشکل اینجاست که آنقدر به قلب خود بی توجه بوده اید و به صداهایش گوش نکرده اید که گوشتان نسبت به شنیدن ندای قلبتان سنگین شده است، باید به آن اعتماد و توجه کنید. هنوز پیامی هست که در مذاهب دستخوش تغییرات قرار نگرفته، آن اهمیت نیت درونی است، قلب شکلی که نماد عشق است، محل اتصال شما جایی که احساس را تجربه میکند. و کاری که مغز شما انجام باید دهد آنست که آن احساس را به فکر تبدیل کند و همه اینها انرژی را به جهان آزاد میکنند و انرژی از بین نمیرود. آنانکه دچار قساوت و بی رحمی میشوند را اصطلاحا سنگدل می گویند به این دلیل که قلب خود را کاملا فراموش کرده اند و از منشا بسیار دور شده اند.
      به گمان من مردمان این عصر خود را به دست فراموشی سپرده اند تا بلکه روزی علم یا مذهب یا یک منجی بتواند آنها را کشف کرده و به خود آورد. البته اخیرا علم گامهایی را برداشته است، برخی متخصصین اعصاب در مورد اینکه قلب بیشتر یک اُرگان هوش است تا دستگاه پمپاژ خون گفته اند. اکنون علم اعتراف میکند که قلب نیز همچون مغز دارای حافظه و هوش است و سلولهای و غده های عصبی آن همچون مغز است ، در حقیقت از دید علمی قلب به نوعی عملکردی همچون مغز دارد گویی در داخل قلب یک مغز وجود دارد. علم می گوید آنچه که بیشتر مردم به آن واقف نیستند این است که در واقع میزان اطلاعاتی که قلب به مغز ارسال می‌کند بیشتر از آنچه است که مغز به قلب می‌ فرستد. افسردگی یا استرس یا نگرش ها و سایر عوامل روانی اجتماعی، قلب را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سلامت قلب نیز متعاقباً بر مغز تأثیر می‌گزارد. برعکس زمانی که فرد احساسات مثبتی را تجربه می‌کند، ریتم قلب و الگوی امواج مغزی هماهنگ و منسجم می‌گردد. قلب به مانند مرکز احساسات عمل می‌کند. شما همگی حقیقت را میدانید ولی در باورش تردید دارید مگر آنکه آنرا از زبان علم بشنوید یا مرجعی مذهبی برایتان بازگو کند و یا در جایی با چشمان خود ببینید.
      اکنون زمان تغییر رسیده دیگر انسانها باید متوجه یک اشتباه بزرگ بشوند، باید از زندگی با محوریت ذهنی که بر ترس استوار است به زندگی با مرکزیت قلبی که به خرد و هوش عالم متصل است حرکت کنند. فقط کمی شجاعت میخواهد و ایمان و باور به قلب خود.

      شب نما
      شاهزاده خانوم
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۵۷
      نوشته‌ی تأمل‌برانگیز شما یک طرف، کامنت بانووو قشقایی طرف دیگر خندانک
      هر دو خوب بودند خندانک
      باااانو قشقایی منم تسلط و رجوع به قلب رو خیلی قبول دارم.. فک می‌کنم هیچ وقت دروغ نمیگه خندانک
      ذهن ما پر از داده است و محدود به قوانین بیرونیه.. اما قلب ما نهههههه.. به قول نویسنده این کتاب قلب ما به خرد و هوش عالم متصله خندانک خندانک

      هر دو بزرگوار درودتان خندانک
      استفاده بردیم خندانک خندانک
      در پناه نور و عشق الهی باشیم خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۱۳
      درود شاهزاده بانو عزیزم
      آمدیم تا که نه عاشق نه معشوق خود عشق شویم
      و چه مکانی زیباترازقلب ،آری عزیزم و سپاس خندانک
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ ۰۹:۵۱
      ۱۳ ثانیه پیش
      در بخشی از وصیت نامه حاج قاسم خطاب به مراجع عظام و علما نوشته است!

      سخنی کوتاه از یک سرباز ۴۰ ساله در میدان به علمای عظیم الشأن و مراجع گرانقدر که موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریکی‌ها هستند، خصوصاً مراجع عظام تقلید، سربازتان از یک برج دیده بانی، دید که اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزشهای آن [که] شما در حوزه‌ها استخوان خُرد کرده اید و زحمت کشیده اید، از بین می‌رود. این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است، این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. راه صحیح، حمایت بدون هرگونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولیّ فقیه است. نباید در حوادث، دیگران شما را که امید اسلام هستید به ملاحظه بیندازند!

      همگی شما امام را دوست داشتید و معتقد به راه او بودید. راه امام مبارزه با آمریکا و حمایت از جمهوری اسلامی و مسلمانان تحت ستم استکبار، تحت پرچم ولیّ‌فقیه است، من با عقل ناقص خود می‌دیدم برخی خنّاسان سعی داشتند و دارند که مراجع و علما مؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق به جانبی به سکوت و ملاحظه بکشانند. حق واضح است، جمهوری اسلامی و ارزش‌ها و ولایت فقیه میراث امام خمینی (ره) هستند و می‌بایست مورد حمایت جدی قرار گیرند. من حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای را خیلی مظلوم و تنها می‌بینم. او نیازمند همراهی و کمک شماست و شما حضرات معظّم با بیانتان و دیدارهایتان و حمایت‌هایتان با ایشان می‌بایست جامعه را جهت دهید!

      دست مبارکتان را می‌بوسم و عذرخواهی می‌کنم از این بیان، اما دوست داشتم در شرفیابی‌های حضوری به محضرتان عرض کنم که توفیق حاصل نشد.!
      مهدی حیدری
      جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ ۱۶:۳۷
      جناب قشقایی و جناب لاهیجی از محضرتون بهره بردیم همینطور جناب شاهزاده خانم که نظر لطف داشتند.
      در تایید یا تکذیب مطالب شما نمینویسم فقط شاید خالی از لطف نباشه که از این منظر هم به ماجرا نگاه کنیم که...
      دین و مذهب ما چهارده قرنه که پابرجاست خیلی ها سر دشمنی داشتند و خواستند این مذهب از بین بره ولی نتونستن.بعیده کسی هم پیدا بشه ادعا کنه حضور ما باعث شد دین تا حالا پابرجا باشهق .اگر دشمنان فعلی ده برابر بلکه صدها برابر قوی تر باشند و مردم ایران هم از صفحه روزگار کلا محو شده باشن گزندی به دین وارد نخواهد شد.ما به شهدا ارادت داریم و مقلدشون نیستیم.
      در خصوص مطالب خانم قشقایی هم اشاره ای به بحث حسن قبح عقلی میکنم.حسن و قبح خوبی و بدیشون ذاتیه و عارضی نیست.ظلم همیشه زشت بوده اما دروغ گاهی زشت و گاهی خوبه مثل زمانی که باعث خاموش شدن شعله ی جنگ و دعوایی بشه.قلب گاهی توسط شیطان تسخیر میشه و فرد تحت ولایت شیطان میره در این صورت همه ی پیامهاش درست مقابل حقیقته.همه ی کسانی که به نوعی وارد جریانهای عرفانی شدند با قلبشون پیش رفتند اما سر از عرفان شیطانی در اوردن اتفاقا صاحب کرامت و اهل شهود هم هستن ولی رسما میگن ما عرفان شیطانی رو ترویج میکنیم.
      قلب خالصانه ترین پیامها رو میده درسته اما قلبی که خدایی باشه.نکته ی ظرفی این بین هست که مرز الهی بودن و شیطانی بودنه.اگه اون مرز رو نشناسیم خب....
      و شیطان بطور نسبی روی اغلب انسانها نفوذ داره.
      همین بحث تناسخ چقدر بین نوجوانها طرفدار پیدا کرده.حرفی باطل اما جذاب که دل جوانها هم تاییدش میکنه
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ ۱۷:۲۰
      درود مجدد و بله کاملا درست می فرمایید ،قلبی به دور از شیطان نفس ،که صدای الهی در آن شنیده می شود که البته آن هم مستلزم بندگی و عبودیت به درگاه حضرت حق است و خود داری از آنچه هرکسی در قلب خود بهتر میداند ، گاهی جواب پرسش ها کاملا مشخص هست اما باز خودمان شیطان میشویم و بازی ادامه دارد ،پناه می آورم برتو ای پردوگار مهربانم از سر نفس از سرشیطان ،اعوذبالله من الشیطان الرجیم در پناه پرودگار باشید
      ارسال پاسخ
      محمد گلی ایوری
      جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۵۲
      درود بر شما جناب حیدری بزرگوار
      پرسشهای جالب و تامل بر انگیزی را مطرح کرده اید
      خندانک
      از مطالب ارزشمند بزرگواران نیز استفاده کردم

      سلامت باشید خندانک خندانک خندانک
      مهدی حیدری
      شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۳۱
      سلام
      مرحمت عالی زیاد.
      لطف دارید بزرگوار 🌹🌹🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0