سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
اینهمه خوشبختی محاله
ارسال شده توسط

بهمن بیدقی

در تاریخ : چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۰۴:۴۲
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۷۸ | نظرات : ۲

اینهمه خوشبختی محاله
 
دوستِ گردن کلفتش رُو تووی خیابان دید ، دوستش گفت : سلام بهمن ، چطوری ؟ همه چی ردیفه ؟
بهمن با آرامش ومتانت گفت : خوب ، ردیف ، بهشت ، همه چیز از روی حساب کتاب، به هرجایی نگاه  میکنم فقط عدل و انصاف می بینم و برادری ، دیگه حتی خواهرا هم باهم برادر شدن .
بهمن ادامه داد : می بینم ازگردن کلفتی قطر گردنت همراستای گوش ات شده. آره، جزهمه چیز، اوضاع ردیفِ ردیفه، ارزونی که غوغا میکنه ، هیچ گیر و گوری نیست . فکرشو هم نمی کردم ماکتِ بهشت رُو روی زمین جانمایی کنین . بعد درحالیکه بشکن میزد با پویاییِ هرچه تمام ترشروع کرد به خوندنِ آواز : منو اینهمه خوشبختی محاله محاله محاله .
دوستش گفت : قبلاً اینجوری نبودی بهمن جوون ، خیلی ناشکر شدی .
بهمن آهی کشید وگفت : راست میگی، شُکر، صدهزارمرتبه شُکر که یه نفَسی داره میاد و میره، به لطف شماچیزی برامون که نمونده. خدا رُوشکرنفَس کشیدن هم که شماها دخلی توو اون ندارین، که اگه داشتین اونوهم موقوف می‌کردین .
تازه ، من بهمن ام ، رفیقِ انقلابم، وقتی با من شروع شدی یه نِی قلیون بودی با یه گردنِ ازمو باریک تر  حالا ببین گردنه چی شده ، تبر نمی زندش . دقیقاً یه جای باحالی شده برای اصابتِ شمشیرِ امام زمان .
آره ، تازه من بهمن ام ، همون بهمنی که سرودشو ساخته بودین بهمنِ خونین جاویدان ، که هِی راه به راه میخوندیدش . خدائیش فکرش رُو هم نمیکردم منظورتون از اون سرود ، جاودانگیِ خونِ دلم باشه .
آره تازه من خوب خوبَشونم "بهمن" . فروردین که دین اش بنده خدا روو هواست. اردیبهشت هم بهشتش .
خرداد که دادِش دراومده . تیر که زرتش قمصورشده ، قلبش همه ش تیر میکشه .
مرداد هم که علاوه بر دادزدن ، آرزوی مُردن داره . شهریور که یه جورایی شهرش یه ور شده .
مهرهم که قبلاًموسم عِلم بود، اول افتاد به عرق خوری بعنوانِ مزه ماست وخیار میزد ولی ازوقتی کرونا اومده معتاد شده بَست میزنه و بجای مزه ، انگور مهری سق میزنه .
آبان که همه ش دنبالِ اینه که یه جایی بخوابه که آب زیرش نره .
آذر که با آزر نمیدونم بابا یا عموی حضرت ابراهیم، دست به یکی کرده مسابقه گذاشتن که هرکی به خدا بیشتر شرک بورزه برنده س .
دِی که همه ش توی دی ( یعنی دیشبه ) نمیدونم چرا هیچ امیدی به امروز، حتی به فردا نداره .
بهمن هم که حَی و حاضر جلوی چشماته ، می بینی که یه چپ و چُلیه مثل باقیِ چپ و چُلا .
اسفند هم که بنده خدا چهل ساله اسفند دود میکنه ، بگو به اندازه ی یه سرسوزن افاقه کرده باشه ، ابدا .
و اینهمه به برکت حضورِ شما دوستِ گردن کلفتِ عزیزمه ، که خیلی خوب بلدی حرف بزنی ولی عمل کردن ... چی بگم والله .
دوستِ گردن کلفتِ بهمن گفت : مثل اینکه خیلی از ما گردن کلفتا ناراحتی ؟
بهمن گفت : ناراحت ؟ آخه میتونم با دیدنِ کاخ نشینیِ شما مدعیانِ دین و کوخ نشینیِ مردمِ بدبخت، راحت هم باشم ؟ نمی بینی بعضی مردم نونِ خشک با آبجوش سق میزنن ، تووی یه دخمه زندگی میکنن ؟
نگو نه ، ولی تو هم یه روزی وجدان داشتی . خدا به دادِمون برسه .
چشمامون که خشک شد به مسیرِ قدمهای پاکِ امام زمون ولی امیدمون نه . امیدمون همیشه تروتازه س .
شماها هم برید بازهم بتازونید ببینیم آخرش به کجا میرسید . آره برو... به خدا که نه، به خاک سپردمت .
 
بهمن بیدقی 1400/6/12

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۱۶۶۶ در تاریخ چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۰۴:۴۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
زهرا حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس)
چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۲۱:۵۶
خندانک خندانک
خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ ۲۲:۰۲
با سلام و عرض ادب و احترام بزرگوار
سپاسگزارم
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

در مبل فرو رفتی ااا در مبل لرزیدی ااا در مبل عرق کردی ااا پنهانی بر گوشه ی تقویم نوشتم ااا نهنگی که در ساحل تقلا می کند ااا برای دیدن هیچ کس نیامده است
طاهره حسین زاده (کوهواره)

تنگ نظرهای طمع پیشه باز بر سر مردم آوار می شوند جنگ و جدالِ بیخودی در ره است موجب خسارت بسیار می شوند ااا سلاملار اولسون استاد فخوری گرانقدر زنده باشید دور از گزند اغیار مردم آزار در سایه سار امن الهی سلامت و سرافراز بمانید
رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0