سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 12 مرداد 1400
    25 ذو الحجة 1442
    • روز خانواده و تكريم بازنشستگان
    Tuesday 3 Aug 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      سه شنبه ۱۲ مرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      گَجِت های پرنده
      ارسال شده توسط

      بهمن بیدقی

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۱۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۳ | نظرات : ۴

      گَجِت های پرنده
       
      پس از انقلاب و تغییراتی که در آن شهر شد ، مدتی روحِ تقوا ، حال خوشی را ایجاد کرد که افراد شهر، لبخندهای فراوانی را تجربه کردند ، ولی روز به روز که می‌گذشت سودجویان ، دوباره افکارِ پلیدشان به انواع مختلف راه های جدیدی را برای سودجویی شروع  به تجربه نمود . البته  اینها پیشه شان سودجویی بود و هیچگاه متوقف نشده بودند ولی ، روح تقوا مدتی بود آنها را پس میزد و آنها دنبال مسیرهایی بودند که بتوانند به نحو احسن باز در ارکان رسوخ کنند ، که کردند .
      روح تقوا ، تقوا  می‌طلبید و آنها از ظاهرِ تقوا وارد شدند . نقابی به ظاهر موجه ، ولی  به باطن توخالی  که  جَوّی از فریب را برای آن شهر، نتیجه آورد .
      سکوت و چشم پوشی ، اولین خیانتی بود که مردم آن شهر نسبت به خود روا داشتند .
      جای ابوذرخالی ، که مقابل قصر سبز معاویه بایستد و با وظیفه ی امربه معروف و نهی به منکری که بر   دوش خود حس میکرد ، لیچار نثارش کند  و اگرچه  نتواند خلافتِ او  را  به زیر کشد ، لااقل سکوت و چشم پوشی هم نکرده باشد . بیشتر ازاین که، ازاو انتظارنمیرفت . تازه اوخیلی بیشترازآنچه از او انتظار میرفت پیش رفت . کسب رتبه ی 8 از رتبه ی کامل 10 ایمان که شوخی نیست .
       
      سکوت و چشم پوشی بد بود ولی آنها نمی خواستند زحمتشان که با مرگ عزیزانشان به ثمر رسیده بود ، تباه شود پس تصمیم گرفتند ، بسازند و بسوزد ولی این اشتباه بود .
      متقیانی بودند در رأس که از سودجویی های عده ای حرص می خوردند و ناراحت بودند و پیگیر و دنبال حذف آنها، ولی هرکه به حذفِ آنها اندیشید بطورسحرآمیزی خودش حذف میشد . چگونه ؟ خدا عالمست.
      آن متقیان به این می‌اندیشدند که تباهی ای که درراهست فقط به این عده طبیعتاً خلاصه نخواهد شد ، چون آنها فضله موش هایی بودند که می توانست یک دیگ غذا را نجس کند ، که کرد .
      آن متقیان در این فکر بودند که چه باید کرد که لجن بازی های سودجویان ، رسمِ  مرسومِ  جامعه نشود و عده ی دیگری هم ، مجبور یا عاشقِ کثافتکاریهای آنها نشوند . که درست اندیشیده بودند ، چون شد .
       
      چند سالی به این منوال گذشت
      سکوتها و چشم پوشی ها ، رشد پلیدانی را باعث شد که مانند حشرات ، نشر و نمو مینمودند .
      جلسه ای تشکیل دادند تا فکرهایشان را روی هم بگذارند و راهکاری برای این معظل بجویند .
      درون آن جلسه نیز مانند بقیه ی جاها ، از آن پلیدها حضور داشتند ولی شاید کسی آنها را نمی شناخت . خدا عالمست .
      آنها ظاهرشان با دیگران تفاوت چندانی نداشت ، باطنشان بود که خراب بود .
      یک خصوصیتی که داشتند این بود که : چون موریانه قدم به هرچوبی که می گذاشتند ، فاتحه ی آن چوب باید خوانده می شد ، که شد .
      در آن جلسه پیشنهادی شد که همه پذیرفتند ، حتی آن پوسانندگانِ جامعه .
      پیشنهاد این بود :
       
      گجت های پرنده
       
      رفتارهای وقیحانه ی افرادی که  به رأس نفوذ کرده بودند به نوعی  معلوم بود . مایملکشان  و قصرها و ویلاها و چه وچه ، آثار یک عمر بندگی شان بود . آنها میگویند بندگیِ خدا . من میگویم : بندگیِ شیطان . ولی خوبانی بودند که می‌خواستند  بدانند که این وقیحان ، از کجا تزریق می شوند  و با  چه نوشابه هایی با آرم مجاز و الکلِ صفر درصد ولی مست در دنیایی حاصل از نوشیدنی های با الکلِ ماکزیمم درصد . می خواستند بدانند که اینها با چه نوشیدنی های نیروزایی روزبه روز بیشتر نیرو میگیرند و بیشتر مست دنیا میشوند ؟ و با قدرتی که به لطف وقاحتشان می یابند ، ادامه می‌دهند .
       
      اولین اعتراضی که در آن جلسه شد ازسوی یک سودجوی ظاهر فریبی بود که القاب تقواپیشگان را یدک می کشید . پیشانی اش اثر مُهر داشت و اگر چه قیافه ی خوارج را داشت ولی دائم یا علی می گفت . اعتراضش ظاهراً بی ربط نبود . او گفت : این که با قانونِ حقوق خصوصی هرفرد ، منافات دارد و خود نوعی تجاور به این قانون است .
      یکی زیر لب گفت : نه اینکه تو خیلی مقید به قانونی ؟ دزد سرِگردنه . ولی هیچکس صدای او را نشنید .
       
      موضوع جلسه ، تولید انبوه گجت‌های پرنده بود که با شکل و شمائل مگس با تواناییِ کنترل از راه دور، در دسترس مدیران قرار می‌گرفت که هر که را می‌خواهند رصد کنند تا بیابند  کسانی را که باعث رشد اینهمه فساد در شهر شده است . تقوایی که به مرور در شهر پوسیده شده بود .
      مؤافقان این نظریه، موضوع احکام ثانویه را مطرح کردند که دیگر استیصال ، باعث مطرح نمودن این فکر شده .
      یکی ازآن بین گفت : چندروزپیش، سخنان کسی را شنیده که ازاحکام ثانویه حتی دراصول سخن میگفته . دیگری گفت : این که خیلی احمقانه است چون اصول اگر تغییر کند که خشت روی خشت بند نمیشود و دینِ بی اصول ، هرچه هست مطمئناً دین نیست .
      بقیه هم عاقلانه حرفش را تأیید کردند .
       
      اما راستی چه باید میکردند ؟ مستاصل شده بودند .
      مخالفین این نظریه در آنجلسه سماجت نکردند تا بیشتر از پیش خود را ضایع نکنند، چون دستشان اگرچه ناکامل ، ولی درهرحال به حد کافی رو شده بود .
       
      نظریه ی تولید گجت تصویب شد .
       
      در اولین گام بخود آمدند که چرا کارمندان از این گجت ها نداشته باشند ؟ فساد درمدیران مشهود تر بود . فساد در کارمندان درحد آفتابه دزدی بود ولی بعضی از رؤسا کل مستراح را دزدیده بودند .
      درنتیجه مدیران که بیشتر در فسادی ظاهراً نامحسوس ولی به واقع محسوس ، دست و پا میزدند ،  بیشتر لایقِ رصد بودند .
      پس  به هرکدام ، یک مگس ردیاب داده  شد . مگس هایی که دوربینی با وضوح تصویری بالا  داشتند و میکروفون هایشان نجواها را نیز درحد کاملاً  شنیداری  بزرگنمایی میکرد  و به وضوح  روی  مانیتور گوشی ها می نشاند .
      از لحظه ی تصویب ، سودجویان پلید ، چهره هایشان  درهم رفت و خانه هایشان را برای  اهل بیت شان  جهنم کردند . آقازاده ها بدنبال تهیه ی مگس کش بودند وهر مگسی می دیدند می کشتند . ولی  وقتی  که شنیدند این گجت ها با پاشیدن اسپری خاصی نامشهود می‌شوند و صدایی هم ندارند ، حالتی از استیصال شدن در چهره‌های همگی شان هویدا شد .
      مدتی از عمق فسادها کاسته شد و اذهانِ فاسدشان ، راه‌های دیگرِ فساد را کنکاش میکرد .
      بسیاری ازعاملان فساد ، داشتند معدوم میشدند ، ولی همچنان فساد ( به انحاء مختلف : مالی ، ناموسی ، جنایت و ... ) ادامه داشت .
      شهر، آتش زیر خاکستری را میمانست که شعله هایش بعدها سر می کشد .
      استیصال در جای جای شهر همچنان دیده میشد .
       
      پیری از آن شهر می‌گذشت . ماجرای پوسیدنِ شهر را شنید .
      به آنها گفت : کاش ازهمان اول نمی گذاشتید قبح گناه بریزد . کاش شرفِ آن عده ، نمی مُرد .
      ولی ظاهراً ترس از لو رفتن ها اثربخش بوده .
      راستی چرا درزندان ها انگشت های بدبخت بیچاره ها به جرمِ دزدی بریده میشود و ژان والژان ها هنوز بخاطر دزدیدن یک قطعه نان سالها تقاص پس میدهند ولی انگشتان صاحبانِ قصرهایی که شناسنامه شان در اذهان مردمان حک است همچنان باقی ست ؟
      چرا مردمان به گناه های خیلی پایین‌تر اعدام میشوند ولی آقازاده هایی که به ماشینهای چند میلیاردی شان گاز می دهند و فرمول یک را تجربه می کنند ، اگرهم بدبختی را زیر کنند ، هیچی به هیچی ؟
      چرا دراین شهر، مکرراً خونها تباه میشود وحیثیتها لکه دارمیشود و مالها تباه ؟ بعد هم هیچی به هیچی .
       
      شناساییِ فساد تنها شرط نیست ، اقدام برای حذف تک تک فسادگران هم لازم است .
      اگرچه  مزه ی ارتشا و فساد و چه و چه ، زیر دندانها ، آن روح تقوا را هیچگاه باز نخواهد گرداند ولی لااقل برخوردی ، مشابه محکومیتِ بینوایان ( البته با درنظرگرفتن تورم جرم ) عامل خوبی برای تسکین دل ها ست .
      ضمناً حضور آن گجت های پرنده گرچه جالب است ولی اعتقاد به نگاه خدا نیز، همان حس را در جامعه می گسترانَد .
      همگی گفتند : آخر فاسدان ، حضور گجت ها را حس می کنند و بیشتر حساب میبرند اما آنها همگی ، به نگاه‌های دائم خدا بی اعتقادند .
      تقوا پیشگان از گناه لرزانند وفاسدان ، از باعث و بانیانِ جلوگیری از گناه ، لرزان .
      دلیل ترویج فساد ، چشم نبستن به خُرده گناهکاران است وچشم بستن به گناه های غولانِ گناه .
      آن پیر به آنها آماری داد که برایشان جالب بود . اوگفت : با توجه به استفاده ی شهرها از مدیران کم لایق اگربه ازای هر مدیر اجرایی در روز یک خطا انجام شود ، به ازای هر هزارنفرشان در مدت چهل سال  ۱۴میلیون و۶۰۰ هزارخطا رخ مینماید که خیلی زیادست . و وقتی از او دلیل عدد40 را پرسیدند اوگفت:
      منظوری نداشتم ، چون 40عدد رشد است و حتی انسان در چهل سالگی به رشد کامل میرسد .
      آن پیر آبی خورد و ازآن شهرگذشت. مگس ها - آن گجت های پرنده - هنوز نشسته بودند وبه گناهکاران زل زده بودند و فیلم‌ها ازصحنه های چندش آورشان میگرفتند . فاسدان هنوز در شهر می‌لولیدند ، و شهر منتظر یک اقدام قاطع بود ، و اراده‌ای پولادین .                                       
      بهمن بیدقی 99/7/7

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۳۲۸ در تاریخ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۱۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۷:۱۲
      درود
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۸:۵۳
      با سلام و عرض ادب آقای فتحی گرانقدر
      سپاس
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۵۰
      درود بزرگوار خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ ۰۵:۰۶
      با سلام و عرض ادب آقای شهنی گرانقدر
      سپاس
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0