سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 14 اسفند 1399
  • روز احسان و نيكوكاري
21 رجب 1442
    Thursday 4 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      پنجشنبه ۱۴ اسفند

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مهرمهوش ۱۳
      ارسال شده توسط

      طوبی آهنگران

      در تاریخ : دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۰۵:۳۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۴۱ | نظرات : ۱۲

      بارفتن مهوش دلم گرفت
      انگار جرغه ای در دلم در حال جوانه زدن بود 
      چرا زیبا رازش را به من گفت 
      حطما زیبا هم در دلش چیزی جوانه زده است
      استاد در قدیم گف 
      عشق اول از معشوق سر زند         تا به عاشق جلوه زیبا دهد
      یک ماهی بود که در مرزعه مشغول بودم 
      روزها بادرختان دم ساز بودم   
      و با پرند گان دل گرم بودم 
      و ساعاتی با پرند ه ی دوست لذت می بردم 
      نمی دام آن پرند پری بود که به  صورت پرند ظاهر می شد 
      به هر حال هم صحبتی با آن من به دنیای ما ورایی می رفتم
      صبح روز بعد که مهوش از کنارم رفت 
      کنار بر که داشتم دانه ی مرغابی هارا می ریختم 
      که چشمم در آب به قد و باای زیبا افتاد 
      گفتم مهرنیا آمده 
      کم کم مهر زیبا داشت وجودم را در تسرف خودش در می آورد
      زیبا سلام کرد و گفت شما کمک نمی خواهید
      سرم را به طرفش گردانیدم 
      گفتم بله شما غذارا بریزید تا م به باغ بروم 
      به طرف مرزعه حرکت کردم 
      صدای پرند گانی را شنیدم که بی تابی می کردند 
      وقتی به صدا نزدیک شدم لانه ی پرنده ای بالای درخت دیدم 
      داشتم اظز درخت بالا می رفتم که چشمم به ماری افتاد که از انه بیرون آمد و بر شاخه ی باتری رفت که روی آن شاخه 
      ممکن نبود رفتن
      رهایش کردم با پایین آمدم چند چوب به او پرت کردم اما 
      نیفتاد 
      دنبال چوب بزرگتر می گشتم تا او را بکشم 
      که نا گه هانی حهوفره ای زیر پایم به وجود آمد و در چاله 
      فرو رفتم هر چه تلاش می کردم باز فرو می رفتم 
      به خودم گفتم چرا می خواستم مار را بکشم حطما 
      او هم حق حیات دارد زیر پایم آب بود و در گل لای گیر 
      افتادم کسیهم خبر نداشت هر چه تکان می خوردم 
      بیستر فرو می رفتم
      خورشید کمکم داشت برای نشستن آماده می شد 
      حال خیلی بدی به هم دست داد شب شد تاریکی همه جا را گرفت 
      حس غریبی داشتم 
      همه جا سیا بود 
      انگار مار هایی دور برم چرخ می زدند 
      چشمم را جرعت باز کردن نداشتم تا باز می کردم انگار ماری خیره به من نگاه می کرد
      ترس تمام وجودم را گرفته بود
      گفتم چرا باید مار را می کشتم 
      الان شاید او کنار م باشد شب سختی را به صبح رساندم 
      می گفتم من شاید خود خوا بودم فکر می کردم این بستان 
      در اختیار من است 
      نمی دانستم مخلوقاتی دیگر هم در این مرزعه حق حیات 
      دارند
      صبح روذ میرزا علی مرا پیدا کرد از وجود هوره تعجب کرد
      وقتی مرا بیرون کشید
      کنار که رفتم دیدم مار ی در کناره حلقه زده خوابیده است 
      صدای مارا که شنید فوری در هوره رفت 
      ما تعجب کردم که شب به من نزدیک نشده بود کمی پاهایم 
      درد می کرد با حاجی با منزل رفتیم 
      اداما دارد   طوبی آهمگران

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۷۸۶ در تاریخ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۰۵:۳۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      محمودرضا رافعی (رافع)
      دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۳۷
      داستان دلنشینی است خندانک
      سپاس بانو آهنگران خندانک خندانک
      شهین عمرانی
      دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۵۸
      درود

      بانو آهنگران بزرگوار

      خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۰۷
      سلام جناب راف عی
      دورود بر شما
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۴۰
      دورود بیبانو عمرانی
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۷
      درود برشما استاد بانوی عالیقدر اهنگران
      عزیز وبزرگوار
      عالی بود عالی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۵۶
      سلام جناب فتحی بزرگوار
      دورود بر شما
      محمد رضا خوشرو
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۵۹
      بسیار جالب بود خندانک خندانک
      موفق باشید. خندانک
      هاشم   دانش مایه(دانش)
      چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۰۴
      بسیار زیبا و رویایی بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
      سلام جناب دانش مایه
      شما بزرگواری فرموده اید
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۱۷
      دورود بر شما
      جناب خوشرو
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۱۱
      درود بر شما مهربانوی ادیب و بزرگوار خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱
      سلام بانویعزیز
      دورود بر شما
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0