جمعه ۱۵ فروردين
اشعار دفتر شعرِ عاشقانه های یک زمین شناس شاعر علی فاضلی
|
|
پای دلم اندر خم گیسوی تو پیچید
گویا که پرستو رمق کوچ ندارد
|
|
|
|
|
دوست دارم لحظه ای رندانه شیدایت کنم
|
|
|
|
|
وقت رفتن دل خون توشه راهت کردم
|
|
|
|
|
ای که با هر نگهت ذهن مرا میخوانی
|
|
|
|
|
این شب زده جز نغمه دلگیر ندارد
کاری به جز از ناله شبگیر ندارد
|
|
|
|
|
تو بد حادثه را بند مهارش زدهای
قلب سرما زده را بانگ بهارش زدهای
در جهانخواهی ایرانی و تورانی د
|
|
|
|
|
برق شبگیر نگاهت به جهان می ارزد
بوسه بر روی تو تا حد توان می ارزد
|
|
|
|
|
دستم رسد بر معجرت، مویت پریشان میکنم
با بوسه های بی امان، غم را گریزان میکنم
لختی نیاسایم ز دیدا
|
|
|
|
|
قلب سخت گل عذاران جمله ویران می شود
سنگ خارا عاقبت مغلوب باران می شود
سوزِ سرمای زمستان است و چن
|
|
|
|
|
وصف مکرر شده ای میوه عناب من
زیره به کرمان ببرد این غزل ناب من
گر بِنهی سر ز وفا بر طَبَق سینه ا
|
|
|
|
|
بخوان ای بلبل شیدا، که امشب خانه دلگیر است
فضای تنگ تنهایی، پر از آوای شبگیر است
نه محرم چاره سا
|
|
|
|
|
ای که تدبیر نگاهت همه آهم شده است
متصل شب زخیالت به پگاهم شده است
آنقَدَر خیره به ره گشتم و حاصل
|
|
|
|
|
بزم صفا گشوده شد،چنگ و رباب و عود و می
شهد خوش وصال جان، میرسد از سبوی وی
روزم اگر سیه بُدی، از
|
|
|
|
|
سرد است ای دل! پس چرا این سینه را تبدار می بینم؟
شب سحر گشت و دو چشمان تورا بیدار می بینم
روزگار
|
|
|
|
|
دوش به خوابم آمدی، در گذر خیال من
کاش روا شود دلا، آرزویِ محال من؟
نیست دگر ترنمی، ثانیه های خست
|
|
|
|
|
بی وفا خاطر شیرین تو بیمارم کرد
بی هدف رهروی این کوچه و بازارم کرد
سر و جان دیده شدم تا که ببینم
|
|
|
|
|
شب بود و زمین محو چراغانی مه بود
من بودم و تو، آنچه به پنداره گنه بود
باد آمد و در زلف دل انگیز
|
|
|
|
|
گر به کویت برسد دست رقیبان چه کنم؟
یا بیوفتد گذرت سوی حریفان چه کنم؟
جان به لب میرسد امشب زفراقت
|
|
|