سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

چهارشنبه ۲۹ خرداد

صفحه رسمی شاعر نیلوفر (دختر پاییز)


نیلوفر (دختر پاییز)

نیلوفر (دختر پاییز)



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۱

برج تولد:

برج قوس

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
يکشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۵

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
ایران

علاقه مندی ها

:
بسکتبال ...

امتیاز

:
۹۷۰
تا کنون 170 کاربر 808 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
من دختر پاییزم نشان از برگ پاییزی... من دختری زاده پاییز و یک بسکتبالیست هستم...دهم تجربی....

لیست دفاتر شعر


۱

دختر پاییز


اشعار ارسال شده


به تنگنا امدم دیگر... دلتنگ بودنم کافیست... ...
ثبت شده با شماره ۷۴۶۰۴ در تاریخ ۵ روز پیش    نظرات: ۱۷

گریه های بی صدا... ضجه های خاموش.... ...
ثبت شده با شماره ۷۴۳۵۱ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۳۷

حالا کویرم ...کویری خشک.... پس از برای تو بود که سبزوار بودم... ...
این شعر را ۱۷ شاعر ۳۳ بار خوانده اند.
حامد شهیر مهرآبادی ، نیلوفر (دختر پاییز) ، هومن کوچک پور ، مریم محبوب ، ایمان اسماعیلی راجی ، شعله(م جلیلی) ، ابوالحسن انصاری (الف رها) و ۹شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۷۴۲۳۰ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۲۶

پس کی آیی بر منزل گاه خویش؟؟ بلبلی تشنه به لب منتظر ساز تو ام.... ...
ثبت شده با شماره ۷۴۰۱۴ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۳۳

غرق شده ام.... غرق در اقیانوسی که پایان ندارد....  ...
ثبت شده با شماره ۷۳۶۵۸ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۳۹

مجموع ۲۱ پست فعال در ۵ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر نیلوفر (دختر پاییز)


تا حالا فکر میکردم ک نباید به کسی اعتماد کنم ....فکر میکردم نباید چشمامو ببندم تا توی دره های اطرافم نیوفتم....من توی مسیر باریکی راه میرم ک دورش پر از دره های ترسناک و عمیقه....اون زیر تاریکه...چیزی
شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۴:۰۹    نظرات: ۲

 
صدف روی صندلی کنار پنجره نشسته بودو بیرون را نگاه میکرد و یکی از ان برادران عجیب در حالی که یک دستش  روی شانه صدف بود و به من نگاه میکرد بالاسرش ایستاده بود. من در حال قدم زدن و کلنجا
چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۸ ۰۳:۴۰    نظرات: ۴

راهب جلوی در معبد منتظر من مانده بود.و وقتی مرا دید به سمتم آمد:((دخترم آمدی؟ بیا تو .خوش برگشتی .بیرون هوا سرد است است بیرون نمان!)) یک نگاه کلی از بیرون به معبد انداختم.این اولین بار بود که معبد این
شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۸ ۰۳:۳۵    نظرات: ۱۲

تاریکی مرا در آغوش گرفته بود. حتی می توانستم دستانش رو روی کمرم احساس کنم.دستانی که از تارو پودسرما بود.سردم شده بود و نمی توانستم تکان بخورم. چشمانم بسته بود و من هر چه تلاش میکردم بازشان کنم نمیشد .
سه شنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۸ ۰۴:۴۵    نظرات: ۱۰

و باید به خاطر عقاید مردم توی معبد دفن بشی)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 <
شنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۸ ۰۲:۴۳    نظرات: ۱۰
مجموع ۹ پست فعال در ۲ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1