سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 17 اسفند 1399
    24 رجب 1442
      Sunday 7 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۷ اسفند

        رباعیات خاموش

        شعری از

        محمدرضا نجفی(خاموش)

        از دفتر شعرناب نوع شعر رباعی

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۵۲ شماره ثبت ۹۴۶۸۰
          بازدید : ۷۳   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمدرضا نجفی(خاموش)
        آخرین اشعار ناب محمدرضا نجفی(خاموش)

        یک عمر عبادت خیالی ‌کردم * ازفکر درست شانه خالی کردم
        یکدم به میان باده نوشان رفتم*  الحق به کنارشان چه حالی کردم
         
        یک عمرچرا فقط خم وراست شدم * چون عروسکی تهی زاحساس شدم
        چشم طمع از خلق خدا بردایم * من هرچه که اوبخواهدوخواست شدم
         
        نه اشک،نه زاری،نه دعا کارگر است * درزمانه ای که خلق ،زهم بی خبراست
        می نوش وبه باده دل خودشاد بکن*  روزه و نماز ونذر دگربی اثراست
         
        یک عمرزترس ترک گناه میکردم*  از راه غلط عمرتباه میکردم
        با ذکر و دعا و ندبه و راز ونیاز  *گم شدم زره،من اشتباه میکردم
         
        بسیاربه جهل خود سماجت کردم  *گفتند چنین کن،من اطاعت کردم
        در آخرعمر شد عیان،برمن زار  *هر آنچه که رفت زروی عادت کردم
         
        این اشک که از مشک نگاهم جاریست * گفتندبریز برهمگان اجباریست
        می نوش وبخند،برون شواز فکر جهان  *بنیاد جهان به حیله و مکاریست
         
        گفتند فقیر وارث دنیا باشد  *در حشر ندار،سرور و آقا باشد
        این نقد بگیر و نسیه را دور بریز * ثروت چو بود،بهشت همانجا باشد
         
        هر کس زخدا گفت،دراوغش باشد * هرکه درچله نهدتیر،نه آرش باشد
        من گوشه میخانه ومطرب به نوا*  ای زمزمه درجهان چه دلکش باشد
         
        بر منبر و مکتب و کلاس وخانه * گویند اجل جان تو را میگیرد
        ازکف چو برفت،حالت انسانیت  *درواقع همان روز،بشر میمیرد
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۵۰
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و جالب بود خندانک
        مجتبی شهنی
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۰۴
        درررود
        بسیار
        زیبا
        و
        عاااااااالی


        *_꧂🌸☘️჻*
        🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
        ☘️჻🌸🌿
        حدیث ابراهیمی (سوگند)
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۳۲
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        یدالله عوضپور    آصف
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۰۰
        دوست عزیزم درود
        اگر خاموش نبودی چکار میکردی خندانک
        واما بعد عزیز من
        عبادت به عادت ، دنائت است.
        اگر به چشم پاداش ،، عابدی، این کار مزدوران است...
        "تونیکی میکن و در دجله انداز"
        خندانک خندانک خندانک

        محمد باقر انصاری دزفولی
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۳۳
        زیبا
        عالی
        ودلنشین
        لذت می برم از خواندنش
        پاینده و برقرار باشی
        شاعر گرامی
        درود برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمدرضا نجفی(خاموش)
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۲۷
        سلام.دستبوس شما گرامیان و عزیزان همدل و همراه هستم. سرفراز باشید.
        محمد رضا خوشرو
        چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۰۶
        بسیار زیبا بود خندانک
        درود بر شما خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0