سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 4 آذر 1399
    9 ربيع الثاني 1442
      Tuesday 24 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        سه شنبه ۴ آذر

        خدا را در گنجشک درخت توت دیدم

        شعری از

        برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        از دفتر برهنه در بارانِ درّهٔ کومایی نوع شعر نثر و انواع آن

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۰ شماره ثبت ۹۱۱۰۹
          بازدید : ۶۷   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر برهنه در بارانِ دره ی کومایی
        آخرین اشعار ناب برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        ...........
         
         
        الان با خدا حرف می زدم.
        ساده بود.
        نامه نمی خواست.اجازه نمی خواست.دربان نمی خواست.منشی نداشت.
         
        ساده بود.
        آسان با او سخن می گفتم.
        اما یک توفیری داشت.
        انگار داشتم با یک سایه سخن می گفتم."ما با همیم اما دلامون خیلی دوره!".
         
        الان او را خوب در نمی یابم.خوب حس اش نمی کنم.در درونم موج نمی زند.
        پیشترها حس خوبی از او داشتم.از واپسین باری که او را حس و لمس کردم چند سال می گذرد.
        آن یک بار بود که گفتم"خدا هست!" و از شور و شگفتی،گریه کردم.
         
        یاد باد آن روزگاران یاد باد
         
        از آن روز دیگر نه خدا را در روشناییِ زردِ خورشید در برگ های سبز درختان دیده ام و نه در وزشِ باد در ساقه های رقصان و چمانِ گندم ها.
         
        از چند سال پیش که شازده خانمِ خدا از سرایِ آبِ شهوت و خشم گرفته ی دلم کوچ کرد دیگر روزگار خوشی نداشته ام زیرا که"خلوت دل نیست جای صحبت اضداد".
         
        از هنگامی که تصویرهای لمبرهای لمته ی زن در مغزم چمان و در لنجه است و از هنگامی که پستان های دختران تنه شوهر پیش چشمانم رژه می روند خدا هم دیگر نیست.
         
         
         
         
        اما بدان ای غریبه!
        ما هرگز خدا را چنان که شیوه ی پذیرشِ چشمان کوچک و دهان های بزرگ است درنیافتیم.
        خدا در قلب های ما می رقصید و به غربیل و کاچول بود همچو دختری که به خواستگاری اش رفته ایم و از شورِ عشق تا به بامداد خوابش نمی رفت.
         
         
        ای غریبه ی هراسان!
        من خدا را دیده ام در ایواری اندوهناک در هیاتِ گنجشکی تنها بر تک درختِ توتِ جلویِ خانه مان.
        من خدا را دیده ام در تنِ آن سگِ سپید که بر چمنزار جدول های شهرداری موچش دراز کشیده بود.
        من خدا دیده ام در ایواری تلخ در هماغوشیِ ابرهای سپید و سرخ و کوه هایی که همچو غول هایی به سالیان ایستاده بودند.
         
        غریبه ی شهرِ سنگستان!
        ما را هواری و ما را هیچ.ما را نوایی بی نوا و آوایی پوچ.
         
        اگر روزی به شهر بی ماه و شب بی خورشید من آمدی،بدان که خدا سدان سال است که از این دیار کوچیده است.
        روزی که قناری های کوچ به سوی پوچ پر کشیدند خدای را نیز بردند.
        کنون این شهر با روشناییِ سیاهِ ابلیس می گردد و شمع ها نیز سیه اند و پوک و پروانه هایی که به صلیب تنهایی مصلوب.
         
        غریبه!
        روزی اگر از ما گفتی از روزگار سیاه ما نیز بگو.
         
         
         
        (برهنه در بارانِ دره یِ کومایی)
         
        فخرالدین ساعدموچشی
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        رحلت نبی گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) را تسلیت عرض مینمایم
        التماس دعای فراوان دارم خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        جالب بود خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        و این قلم اگر پرداخته و آبدیده شود ، روزی پادشاه خواهد شد
        مجتبی جهانیان
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما عالی بود
        با آرزوی شادی و سلامتی برای شما خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0