سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 20 تير 1399
    21 ذو القعدة 1441
      Friday 10 Jul 2020
        الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان (سوره الزمر

        جمعه ۲۰ تير

        خاطره

        شعری از

        رضا اعتمادی راد

        از دفتر شعرناب نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۸۶۰۲۳
          بازدید : ۳۵   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رضا اعتمادی راد
        آخرین اشعار ناب رضا اعتمادی راد

        هر سال فراوانی
        از چشم تو پیدا شد
        از بس که تو شیرینی
        این کنگره برپا شد

        کاغذ ، قلمم را خورد
        از بس که تمنا کرد
        چیزی بنویس! این دل
        ابزار مهیا کرد

        ای خاطره ! کاری کن
        یک لحظه مرورم کن
        امشب گذری کوچک
        بر شعر و شعورم کن

        گلدانِ دلم خالیست
        ای باغِ دلت پر گل !
        ای خاطره رویش کن !
        ای باغ پر از سنبل

        یک شاخه نگاهت در
        گلخانه ی ما کافیست
        دستی ز عطوفت هم
        برشانه ی ماکافیست

        یادم نرود هرگز
        آن گردش رویایی
        آن مزه ی گیلاسی
        آن طعم مربایی !

        آن شب که رها بودیم
        از دایره ی مهتاب
        دستان تو در دستم ،
        پاهای رها در آب

        معراجِ دو چشمانت
        آن غار حرا می خواست
        گیسوی رها در باد
        آغوش مرا می خواست

        پرواز نمی کردم
        جز دورِ سرت بانو!
        از نورِ تو روشن بود
        آن دور و برت بانو!

        هر خنده ی شیرینت
        یک عالمه ایمان بود
        در ساکتِ چشمانت
        دریاچه خروشان بود

        حالا که تو خوابیدی
        آرامی و خاموشی
        این خاطره ها گم شد
        در جیبِ فراموشی!

        حالا که نمی خندی
        حالا که نمی بینم
        جز جای نگاهت در
        دریاچه نمی بینم

        در عرصه ی بی تابی
        هر واژه ی من در بند
        آن طبعِ شکیبا را
        این فاصله ها کشتند

        حالا که سکوتم را
        در باد رها کردم
        حالا گله از تقدیر
        از روی خدا کردم

        گفتم : " تو خدایی ! باش
        اما نه بمیرانی
        شش روز که خوشبختیم
        تقدیر بگردانی !"

        از لطفِ تو تنهایم
        هر شب لبِ آن آبم
        هر شب نمی آید
        می گریم و بی تابم

        هر ثانیه ام سالی است
        از بس که خدا خوب است
        در فاصله مخمورم
        این دردِ خدا خوب است ...
         
        رضا اعتمادی 
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار
        به شعر ناب خوش آمدید
        موفق باشید خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشاعر گرامی اعتمادزاده
        بسیار زیبا سرودی موفق باشی
        خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        بسیار بسیار زیبا سرودی بود
        قلمتان توانا وهمیشه برقرار باشد
        دستمریزاد
        درود دورد
        خندانک خندانک
        حدیث ابراهیمی (سوگند)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        فریبا غضنفری  (آرام)
        حدود ۱ ماه پیش
        خوش آمدید 🌹🌹🌹
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        حدود ۱ ماه پیش
        به به
        چه شعری خواندم
        درود بر شما بزرگوار
        عالی بود 🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0