سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

پنجشنبه ۳۰ آبان

چشم سیر

شعری از

علی میرزایی

از دفتر یاس سفید نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۸۵۳۳
  بازدید : ۲۲   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر علی میرزایی

چشم سیر
غم در دلم همیشه اگر ماندگار بود
شادی به دل نساخت و ناسازگار بود
کوتاه بود دست من از دامنت ولی
چشمم به راه مانده و در انتظار بود
اما سه چار سال جوانی به قریه ای
یک رادیو و والرو،سگ در کنار بود
با یک ترانه،قوری چایی،صدای سگ
شب می گذشت مرغ شبی بر چنار بود
صبحم سر کلاس نبودم به فکر ظهر
مرغی اگر نبود، که دوغ و خیار بود
گلنار بود دختر بابای مدرسه
استاد آبگوشت و گاهی نهار بود
با چشم سیر و طبع بلند معلمی
گویی مرا زمین و زمان بر مدار بود
شکر خدا که بنده وزیری نکرده ام
"جَگوار" اگر نبود مرا عشق یار بود
از یاد برده بود غم روزگار را
در قریه تا "رها"ی تو آموزگار بود
علی میرزائی"رها"   
۱
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
۲ هفته پیش
درود استاد عزیز
غرورانگیز و زیبا بود
معلمی شغل انبیا است خندانک
علی میرزایی
علی میرزایی
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۱:۳۷
سپاسگزارم از محبت شما خندانک
ارسال پاسخ
ابراهیم هداوند
۲ هفته پیش
روایت کوتاهی بود
که به زیبایی در قالب نظم نشسته است.
بسیار به دل نشست
درود بر شما جناب میرزایی عزیز
دستمریزاد
خندانک خندانک خندانک
علی میرزایی
علی میرزایی
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۱:۴۰
سپاسگزارم از محبت شما خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

تازه ترین نقدها

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0