سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ عرض کرد: بار الها، به لطف و کرمت از خطای من در گذر و مرا ملک و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی را نسزد، که تو تنها بخشنده بی عوضی. 35 سوره ص

يکشنبه ۴ اسفند

رؤیا

شعری از

بهمن بیدقی

از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۴۵ شماره ثبت ۷۷۳۲۹
  بازدید : ۷۶   |    نظرات : ۷

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر بهمن بیدقی

رؤیا
 
دل بیتابم اینجا ماندنی نیست
ز هر دم یاد کویی دور را از من طلب دارد
کنون وقت سحرگاهست
به صدق خواب رؤیایی خود مشغول و شادانم
کنون رؤیای من، من را به دنیایش فرا خوانده
میانش حل شدم یادی ز پیش و پس برایم نیست
که عشقم، مونسم، دنیای من حالا سراسر جمع گشته ست در این رؤیا
چه رؤیای خوشی، چه غمگساری، مونسی، یاری
دگر دنیای غمناکم سراسرعشق گردیده
پیری روحم، جوان گشته
تماماً شاد و مسرورم
دگر دنیایی از درد ، بهرمن قندیست در کام دلم اکنون
من و او ما شدیم و لذتی بی حد مسلط گشته بر جانم
دگر لبهای نالانم  پر از لبخند
دعاگویان به درگاهش همی گوید که ای پروردگارپاک
دگر از واقعیت سخت بیزارم
سخت ، غمناک و پریشانم
دگر باقی عمرم را به رؤیایی گذر کردن تمنایم شده یاری کن ای یارا
در این واقع سرا جز غم ، چه میمانَد ،
برای ما ؟
به دنیایی سفر باید که هردم عشق و مستی میزند موج ازمیان آن
ز کوی یار جز بوی خوش عشق و وفا ناید
ز کوی یار جز رؤیای خوش، نیست از برای ما
دگر نوبت رسیده  به صفا کردن ، به خنده ، به لذتهای روحانی
کنون با این دل نورانی و پاک میروم پیکار با دنیا کنم یارا
همان فرصتگهی که فرصتم را کشت در باتلاقی از شکها ، بدیها
نا مرادیها
کنون در خواب خوش ، تنها صفا بینم
خدا را خواب می بینم
به آغوش خدا تنها به رویا میتوان رفتن
و من هردم دگر آماده  آن رفتنم دیگر
در این خلسه فقط من هستم و یارم ، و یک عالم فضای عشق
میان اینهمه ، من غرقه ای در بیکران موجها هستم
در این دنیا دگر از من فقط یک لاشه بیجان بجا ماندست
 
تو میگویی کجایم من؟
به نزد یار
ببین ... اینجا
سرت بالا کن و بنگر
 ببین حالا ، اینجایم
من این بالا
ولی تو نقطه ای را بیش نتوان دید از پائین
همانگونه که در دنیا ، فقط یک نقطه میدیدید از بالا
(تکبرها تو را وادار میکرد اینچنین باشی)
تمام داستان رنج و شادی
قصه یک نقطه ای بود که خدای مهربان ازهیچ به نزد خویش فراخواندش
کنون من هستم و یک یار بی همتا
و یک رؤیای پاک و صادق زیبا
و من
بی غل و غش دراین میانه
راه میجویم ...
 
بهمن بیدقی
۲
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۱۹
درود بزرگوار خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۲۳
ممنونم که بزرگواری میکنید و شعرهایم را دنبال میکنید
ارسال پاسخ
منوچهر منوچهری (بیدل)
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۰۲
خندانک . خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۲۳
ممنونم که بزرگواری میکنید و شعرهایم را دنبال میکنید
ارسال پاسخ
مسعود میناآباد ( مسعود م )
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۳۱

سلام :
بگذار ســــــر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهــــم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کــــــنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
ـــــــــــــ خندانک خندانک خندانک ــــــــــ فریدون مشیری
محمد باقر انصاری دزفولی
پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۷:۱۱
سلام
ذوقتان سرشار
درودبر این سرودن های زیبای شما
شاعرواستادگرامی
خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸ ۲۲:۵۶
با سلام و عرض ارادت، مخلص شما هستم . من فقط شاگردی میکنم از شما استادان بزرگوار و محترم
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0