سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 2 آذر 1398
    27 ربيع الأول 1441
      Saturday 23 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        شنبه ۲ آذر

        مرگ لحظه ها

        شعری از

        اویس سالاری (بهرامی)

        از دفتر میرزا اویس نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۸ ۲۱:۵۶ شماره ثبت ۷۶۹۷۲
          بازدید : ۴۵   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اویس سالاری (بهرامی)
        آخرین اشعار ناب اویس سالاری (بهرامی)

        چه شد یکباره ساعت را؟
        در آن عصر زمستانی
        چرا رفتی؟
        چرا مردند ساعتها....
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ۲۲:۴۷
        درود بزرگوار
        کوتاه و زیبا بود خندانک
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ۱۲:۵۱
        سلام :

        هر لاله ای
        که از دل این خاک دان دمــــــید
        نو کــــرد داغ ماتـــــــم یــــــــــاران رفــــــــــته را
        ______________________________ . شــــــــــهریار
        اعظم قارلقی
        چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ۱۷:۲۲
        خندانک خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ۱۹:۰۴
        درود /

        ظاهراً با یک نیمایی طرفیم که در آن زمان و قرار بر مداری،موج میزند
        بیشترین ذهنیت در ورای تفکر خواننده به ساعت و نمودِ گذرانِ وقت میچرخد
        من این دست شعرها رو در قالبِ شعریِ « شعر نگاره » میبینیم،جایی که:
        از ذهنيات دور ميشويم_روياپردازي محض را برنميتابيم بلكه عينيت ميبخشيم.....انگار نقاشي چيره دستي دارد تابلويي را صورتگري ميكند\ ديدنيها را نگارگري ميكنيم تا مخاطب از گفتنيها، تابلويي را در مقابل چشمانش تجسم كند
        پس شرط واضح و اساسي شعرنگاره: استفاده از واژه هايي است كه قابل لمس و ديدن و داراي وجهه اي عيني ميباشد.....به امور باطني ونامريي كاري نداريم" از حسد و ريا و نيت و بطن و كينه و درونيات حتا عشق خبري نيست" چون در شعرنگاره كسي نقاشيشان نميكند
        دوم: استفاده ي بيشتر از افعال" كه گوياي حركت وپويايي اند و جان ميبخشند"
        ذيلا نمونه ای از شعرنگاره می آوریم:

        هيچ...
        آهويي بود
        خَميد
        و
        چَريد
        و
        چَميد
        و
        رَميد
        و
        جَهيد
        و
        رفت.....

        یا

        شعر دوستمان :

        چه شد یکباره ساعت را؟
        در آن عصر زمستانی
        چرا رفتی؟
        چرا مردند ساعتها....

        در یک روز عصر که می‌تواند تداعی کننده یِ رفتنِ خورشید و نزدیکی به غروبگان باشد
        دختری به تصویر کشیده میشود با کیفی بر دوش و رُژی بر لب
        با سایه یِ درازی از رفتن و دائما بالا رفتن.
        سرِ وقت و ساعتی که گویی سالهاست مُرده است
        گاهی برفیست به باریدن و بارانی به چتر
        قصه یِ زمستان‌ها و رفتنها و قرارها



        بامهر_ عیسی نصراللهی
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        4