سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 26 آذر 1397
  • روز حمل و نقل
10 ربيع الثاني 1440
  • وفات حضرت معصومه سلام الله عليها، 201 هـ ق
Monday 17 Dec 2018
    من تا آنجا كه می‌توان، حق‌شناسی می‌كنم، ولی چون پول ندارم، جز ستایش، كاری از دستم برنمی‌آید. سقراط

    دوشنبه ۲۶ آذر

    تبعیدی

    شعری از

    علیرضا مسافر

    از دفتر کاکتوس نوع شعر مثنوی

    ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷ ۱۱:۴۴ شماره ثبت ۶۸۵۴۸
      بازدید : ۸۴   |    نظرات : ۸

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر علیرضا مسافر
    آخرین اشعار ناب علیرضا مسافر

    نوری همه جا پخش است، یک جسم...فضا پیماست
    تبعیدیِ مریخی... از داخل آن پیداست
    از جسم پیاده شد، با سرفه ی بی پایان
    در شهر کثیفی شوم، با منظره ی زندان
    دور است هرآنچه دید از آنچه گمانش بود
    در بدو ورودش شانس، دزد چمدانش بود
    در سطل زباله دید، پسماند جنینی را
    بی رحمی یک مادر، قانون زمینی را
    یک دخترک معصوم، مقدور خدا می گشت
    در عمق زباله ها، دنبال غذا می گشت
    موشی به درون آن ، یک گربه به دندان داشت
    خالی شدن این سطل...ربطی به غم نان داشت
    مردی به کنار جوی، همخواب سرنگی بود
    هرچند که تلخ اما، تصویر قشنگی بود...
    یک مشت جوان این سمت، مغلوب تونی بودند
    بی جان و ضعیف و پیر...سنگ بُتُنی بودند
    پستوی خیابان ها، ته مانده ی انسان ها
    آزادی انسان ها، خونین سر میدان ها
    یک کودک دیوانه، خوشحال سر بام و ...
    مشغول تماشای جان کندن و اعدام و ...
    در همهمه و هورا شخصی به سر دار است
    مردم همه می گویند: که مجرم و بیمار است
    یک مشت جوان آن سمت، در عقده و بیماری
    یک کوچه ی بن بست و یک زن و گرفتاری
    انگار نه انگار این، دنیا به درک می رفت
    جان از بدن یک زن ، در زیر کتک می رفت
    محرومیت جنسی، بمب خلاءِ اعصاب
    نشرِ تبِ جنگیدن ، یک جامعه ی در خواب
    سرگیجه گرفت از شهر، از خشم به خود پیچید
    گنجشک مریضی هم روی سرِ او می رید
    در حاشیه ای بدنام ، او، مست هم آغوشی ست
    بیچاره فضایی هم ، دنبال فراموشی ست
    کم کم همه چیزش رفت پوسیده شد امّیدش
    یک کارتن کهنه، شد بستر تبعیدش
    یک هفته ی بارانی، یک روز پر از برخورد
    مفلوک و فقیر و لخت، در گوشه ی مترو مُرد
    بر روی تنش با تیغ، با خط بدی حک بود:
    "دنیای شما اصلا، دنیای قشنگی نیست"
    #علیرضا_مسافر
    ۲
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷ ۲۳:۴۶
    درود بزرگوار
    بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود خندانک خندانک خندانک
    علیرضا مسافر
    علیرضا مسافر
    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ ۰۰:۱۷
    سپاسگزارم خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    همایون طهماسبی (شوکران)
    چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷ ۲۳:۳۹
    درودتان جناب مسافر
    زیبااااااااا
    خندانک خندانک خندانک
    علیرضا مسافر
    علیرضا مسافر
    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ ۰۰:۱۷
    ممنون از شما خندانک
    ارسال پاسخ
    کبری یوسفی
    پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ ۱۳:۰۸
    درود بر شما استاد ارجمند
    بسیار زیبا
    خندانک خندانک خندانک
    علیرضا مسافر
    علیرضا مسافر
    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ ۰۰:۱۸
    لطف دارید خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    نیلوفر شامی
    جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷ ۲۱:۵۳
    سلام
    تحت تاثیر شعرتان قرار گرفتم
    خواستم قسمتهایی که دوست داشتم را کامنت کنم دیدم زیاد است :)

    سبز باشید خندانک
    علیرضا مسافر
    علیرضا مسافر
    شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ ۰۰:۱۸
    نظر لطف شماست،متشکرم خندانک
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    آموزش و نقد شعر

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.