سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 4 اسفند 1397
    18 جمادى الثانية 1440
      Saturday 23 Feb 2019
        عقيده بازي ست كه به عقل نظم و نظام مي دهد.سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

        شنبه ۴ اسفند

        سری ششم کوتاه های من

        شعری از

        رسول گریزان

        از دفتر بغض نامه نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷ ۱۷:۳۹ شماره ثبت ۶۸۴۰۷
          بازدید : ۵۴   |    نظرات : ۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رسول گریزان

        آهای تراااامپ
        به دنبال نفت میگردی؟
        شورون را به سویم بفرست
        این روز ها من
        چنان عمیق احساس تهی بودن میکم
        که میتوانم چاهی حفر کنم که به جای آب، نفت فوران کند!
        ________
        دوستت دارم
        دوستت دارم
        و باز دوستت دارم
        این چرخه تا ابد
        دوستت دارم
        ________
        ندانم که آنم یا که آنم
        فقط دانم که آنم که پریشانم
        در محفل عاشقان جایی ندارم
        در دیوانگان محفل ندارم
        من آنم یا که آنم؟
        که چنان پریشان و حیرانم
        در جستجوی تو بی کلامم
        در بی هوایی نفس کشانم
        ________
        سهم من از تو
        بی قراری هاییست
        که شب و روزم را
        یکی کرده اند!
        ________
        خاطراتت
        چه با آتش کشیده مرا
        در این لحظه
        که با خنده آغاز شد
        و به آتش ختم!
        _______
        دل را چه به آرام گرفتن
        ان شباهنگام
        که پلکی لرزید
        قطره ای ریخت
        در آن شباهنگام
        که قلبی افتاد
        ز دستی 
        شکست بر سنگی
        خراشید عمری
        خواباند نفسی
        دل را چه به ارام گرفتن....
        _______
        ستاره های آسمان را که بشمارم
        انتهایشان نا شمارش میشود برایم
        علتش را نمیدانم
        ولی تا میشمارم
        یک
        دو
        سه میشود گریه
        در ساختار ستارگان هم دست برده ای؟
        که میشمارمشان ....
        _________
        من دل دارم
        یا لَک لَک؟!
        که در تلاطم خاطراتم
        تمامش زمزمه ای به گوش رسد
        « دل لک زده برایش»
        _______
        آه این روزهایم
        مصیبتی شده است کوچک
        بر تمام مصیبت های زندگیم ام
        اتفاقات این روز ها را
        میشود پست سر گذاشت
        ولی مصیبت بزرگ را چه؟
        مصیبت بزرگ برای من
        آن روز بود
        که صدای گریه هایم را
        پدرم از پشت درب اتاق زایمان
        شنید...
        _______
        دل آرام بگیر
        اینقدر بهانه گیر شده ای
        که یاد کودکی خردسال می افتم
        که بی دلیل و با دلیل
        با جیغ بنفشش
        خواب بر دیده ها می‌رباید
        ________
        گاهی
        دستان از نوشتن قاصر می‌شوند
        چشمان از گریستن ناتوان
        پاها در میان راه قفل میشوند
        و دلی که بی پناه میابد خود را
        و آنگاه است که هوای رفتن به سرت در میزند....
        _______
        چشم هایش....
        نبض زندگی من است!
        واااای بر من
        چشمان که را میگویم؟
        ______
        زندگی را با تو آموختم
        مرگ را نیز...
        این گذر عمر است
        که با تو آموختم!
        چه گذری دارد عمر
        که از تو آموختم...
        ________
        گاهی
        بغض راه بندان راه می اندازد
        اما 
        تخلیه راه
        مگر ممکن است؟
        _______
        انگار کلماتم
        به صفر مطلق رسیده اند
        آسمانی پر ستاره
        سکوتی مطلق
        چشمانی خیس
        ترکیبی بی نقص
        برای بارش کلمات!
        آه....
        پس چرا نمی‌بارند
        که این بغض کلمات
        مرا رها کند
        _______
        مجنون ز من فراری باد
        درد این دل چیست؟
        کی در سکوتش
        فریادی سر دهد!
        اورست فرو ریخت!
        همگان به دنبال 
         بمبی صوتی
        که کوه را متلاشی کرد...!
        بمب؟چه خنده دار برایم
        ای کاااااش میدانستم
        درد این دل چیست....؟
        ________
        زندگی را این روز ها باید نوشت،
        نوشت و باز نوشت!
        زندگی دگر جای بودن نیست...
        زندگی آن روز معنایش بی معنا شد
        که مرواریدی از چشمان ما افتاد!
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        کبری یوسفی
        پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷ ۱۳:۴۷
        سلام شاعر محترم آقای رسول گریزان
        بسیار زیبا سروده اید خندانک
        عالی خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        رسول گریزان
        رسول گریزان
        پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷ ۱۵:۱۴
        سلام
        تشکر از حضور دلگرم کننده شما خندانک
        ارسال پاسخ
        همایون طهماسبی (شوکران)
        پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷ ۱۶:۱۵
        ندانم که آنم یا که آنم
        فقط دانم که آنم که پریشانم
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.