سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 مهر 1400
    18 صفر 1443
      Saturday 25 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۳ مهر

        قطار مشهد-تهران

        شعری از

        حسین شفیعی بيدگلی

        از دفتر باران نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳ ۲۰:۱۲ شماره ثبت ۳۰۸۶۸
          بازدید : ۹۴۰   |    نظرات : ۲۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حسین شفیعی بيدگلی

        قطار مشهد-تهران
        در این روز تار تار
        میروم تنها از این شهر پر خاطره
        در قطاری که شفق طلایی سالها بر آن نور می اندازد
        بر شانه های زشک
        میبارند ابرهای تیره رنگ
        دانه های عشق را درقلبم کاشته ام  و می روم تنها
        همکلاسها
        ما که همدیگر را دوست داشتیم در این شهر
        سینی طلایی خورشید بالای سر
        پرندگان بر سپیدارها
        دوست داشتیم سایه های یکدیگر
        در کناز جاده ها
        علفهای طلایی
        نسیمها ی گرانیتی
        لبخندهای گرانیتی
        دوست داشتیم سایه های یکدیگر
        آسمانهای آبی
        آفتابهای طلایی
        با چشمان مهربان
        قد مهای گرم
        از کنار یکدیگر
        دوست داشتیم سایه های یکدیگر
        پرندگان صبح، روی سپیدارها
        دست بچه های شهر در دست مادرها
        زیر درختان تابستان
        روی برگهای طلایی پاییز
        قلبهایمان میخواند
        در نسیم گرانیتی
        در شعله های تابستان
        زیر غبار برفهای روی سپیدار
        قلبهایمان میخواند
        بچه های شهر که ما را دوست داشتند
        پرندگان شهر که ما را دوست داشتند
        ما که سایه های یکدیگر را دوست داشتیم
        می روم تنها
        دانه های عشق را در قلبم کاشته ام
        زیر این آسمان تارتار
        ابرهای سیاه شلوغ کرده اند
        روی دریاچه تنها
        در دشت بیکران
        ابرهای سیاه شلوغ کرده اند
        در این دشت بیکران اشک می روم تنها
        در قطاری که شفق رویایی سالها بر آن نور می اندازد
        دانه های عشق را درقلبم کاشته ام 
        می روم تنها
        ما یکدیگر را دوست داشتیم
        حسین شفیعی
        زشك=zosh  كوههاي غرب مشهد كه ذرياچه اي نيز دارد. 
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0