سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        بی نام( ترکیبی از نیمایی و چهار پاره )

        شعری از

        زهرا سادات مهاجری

        از دفتر نو پاره ها نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۳۲ شماره ثبت ۲۴۰۴۹
          بازدید : ۵۶۰   |    نظرات : ۱۱۹

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر زهرا سادات مهاجری

        کی تو را خواهم دید.......کی تو را خواهم دید

        آفتاب آمده بر دامنه ی مبهم کوه

        سبزه ای پیدا شد که نبودست آنجا

        لیک من جسته امت آنجایی که فراوان بودی

        و نگشتی پیدا

        من چو خورشید بر این سایه ی "هشتی" گشتم

        لیک بودم تنها

        سایه بگریخت ز من تا نفسم تن سردش را یافت

        شعله ای چرخانم

        سر چو بر شاخه ی خشکی بنهم می افتد

        نعره ای می کشد و می افتد

        جامه ام خون آلود       چشمهایم پر دود

        غمم اندازه ی رود         رفت تا شام کبود

        کی توانم که تو را دست کشم

        کی توانم که تو را مست چشم

        میروم سویی و از دور تو را

        در خیال خوش خود دست کشم

         

        آتشم لیک نخواهم خود را

        خواهم از خویش گریزی بزنم

        روم آنجا که توانم نفسی

        به تو بندم خود و خیزی بزنم

         

        چه کسی می شنود حرف مرا

        که من از خویش سخنها دارم

        عاشقم بر تو که می سوزانم

        وای بر من که نه پروا دارم

         

        دور خواهم شد از او دور و غریب

        که به چشمش نرود ذراتم

        نیست میگردم و او می بیند

        نزد من می رسد او هیهاتم

         

        نیست دیگر ز من و یار نشان

        آخر او نیز به من پیوسته است

        دم آخر که تهی می گشتم

        جان من را به حیاتش بسته است

         

        هر دو با هم به هوا دود شدیم

        خالی از هر گره و گردابی

        پاک گشتیم و فراوان گشتیم

        جاری اندر شبی و در خوابی

         

        "هشتی= ایوان"

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        1
        در حال بارگذاری