سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 25 شهريور 1398
    18 محرم 1441
    • تغيير قبلة مسلمين از بيت المقدس به مكة معظمه، 2 هـ ق
    Monday 16 Sep 2019
      امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

      دوشنبه ۲۵ شهريور

      بی کسی

      شعری از

      ابراهیم فیروز

      از دفتر روزگار نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۹ شماره ثبت ۲۳۴۳۶
        بازدید : ۷۹۱   |    نظرات : ۳۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر ابراهیم فیروز
      آخرین اشعار ناب ابراهیم فیروز

      نجه من بی کسم الله هچ کسیم یوخدی منیم

      بیر فقط سن منیم اولسون هچ غمیم یوخدی منیم

      بار الها سن کی شاهد سن منیم احوالیمه

      بو نه تقدیریدی کی گلدی بلالی باشیمه

      عمریدور درگاه پاکونده سناگویم خدا

      دوشمیشم گردابه گل سن توت الیم نن ای خدا

      زخم نامرد منی پیر ایلدی سیندی بلیم

      غرق دریای غم اوللام توتماسون سن گر الیم

      گتمرم آیری دره سن نن سورا هچ کس یوخوم

      بی کسم من بی پناهم ای خداوند کریم

       

      .....................................................................................

       

      ترجمه فارسی

      چقدر بی کسم ای خدا من هیچ کس رو ندارم

      فقط تو مال من باشی هیچ غمی من ندارم

      خداوندا تو که شاهدی بر احوال من

      این چه تقدیری بود که آمد برسرم

      عمریست که بر درگاه پاکت من سنا گویم خدا

      افتاده ام به گرداب تو بگیر از دستم ای خدا

      زخم نامرد مرا پیرم کرد و کمرم را شکست

      غرق دریای غم می شوم اگر تو دستم را نگیری

      نمی روم بر در دیگری غیر از تو هیچ کس را ندارم

      بی کسم و بی پناهم ای خداوند کریم

       

      ۰
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۴۷
      الهی و ربی ای خالق یگانه دور شوم و نزدیک کنی به هر بهانه غیاثی و مغیثی و محیی جاودانه بریدم و کم آوردم بی شرمانه،چو خاموش نمودم شمع وجدان را ،روشن کردی هزاران منورانه،چه جهل ها که نکردم و گذر کردی مخلصانه
      چو احسان نمودم یک دانه بی ریانه انبار و مخزونم پر کردی
      از آن یک دانه الهی و ربی ای محب هر چه دیوانه انیسی بهتر از تو ندیدم گوشه این میخانه، جنون در سر و می نویسم مستانه، نخندیدی به عقلم و قلم کردی روانه چو ملحق سیه کرد نامه اعمالش بی خردانه از او گذشت به عشق و احسانش رئوفانه
      2010 لندن - انگلستان

      دلنوشته مناجات گونه این حقیرروسیاه است ناقابل تقدیم شما با این بداهه ای که هم اکنون سرودم

      دست باید از جهان کشید
      خم ابرویش به جان کشید
      تیر رها کند، عکس انرا
      بر میان دو ابروان کشید

      پ.ن:
      چیزی نمی گویم از وصف حال پریشانم

      بداهه

      بزرگوار و سرور گرانقدر دوستان دارم زیاد خداوند منان تسهیل امور کند بر امت محمدص خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد رضا صالحی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۲۲
      زخم نامرد مرا پیرم کرد و کمرم را شکست
      غرق دریای غم می شوم اگر تو دستم را نگیری

      عالی بود آقای فیروز عزیز
      حقیقتا اگه خدا باهامون نباشه جز غم و غصه و درد چیزی نداریم
      یا رب ارحم ضعف بدنی ...

      مناجات زیبایی بود
      صدف عظیمی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۳۰
      درود جناب فیروز....

      چه قدر زیبا بود این مناجات...
      اشعار ترکی قند و نبات هستند.... خندانک خندانک
      غم هم داشته باشند باز هم شیرین هستند....

      من لذت بردم خندانک خندانک
      میثم دانایی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۴
      درودبرشماجناب فيروز،،،ازترجمه فارسي متوجه زيبايي اين شعراذري زيباشدم،، من زبان اذري كردي و...رادوست دارم ولي ذره اي استعداد نداشته ام كه ازدوستانميادبگيرم،،،فقط يك جمله بلدم كه به علي اغاي دايي گفتم،،حالن نجرسن؟ خندانک
      پيمان ولي عبدي
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۴
      خندانک
      علی مبین تخلص بغض دلتنگی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۲
      از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

      خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم



      سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

      صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم



      تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

      در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم



      چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

      بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم



      زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

      کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم



      از : فاضل نظری

      سلام. خندانک شعرتون خیلی قشنگ بود.به نظرم قشنگ بود ولی قند ونبات نداشت توش!!بیشتر غم داشت خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      ارشک امیری توسلی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۲۵
      سلام بر شما خندانک
      چخ گوزل دِدین ، گارداش .
      پاینده باشید . امیدوارم درست گفته باشم !
       باران
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۴۵
      سلام و سپاس
      مناجات زیبایی بود خندانک

      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۴۸
      خندانک

      سلام بزرگوار خندانک

      برایتان دلی شاد آرزو دارم خندانک خندانک خندانک

      درود جناب فیروز....

      چه قدر زیبا بود این مناجات...


      من لذت بردم

      خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۰
      سلام.
      به رسم ادب خدمت رسیدم.ترجمه نشون میده شعر اریجینال زیباست خندانک
      شادباشیدو موفق.
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      2