عمل قلب باز
چون غبار از رنج و غم بر دل نشست
خون رسانی در تنم بر گل نشست
قلبِ آزرده به سختی می تپید
آه و ناله از نوایش می چکید
از بدآهنگی بپا در سینه ام
شد فراموشم همه پیشینه ام
هر کسی در بابِ آن چیزی سرود
از هزاران گفته یک نکته نبود
آن یکی گفتا گوارش ناصواب
دیگری گفتا خوراکی ها خراب
عاقبت بر دردِ ما شد استوار
آن طبیبِ هاشمی والاتبار
گفت، جراحی گشاید راه را
می رهاند بختکِ جانکاه را
مردِ تشنیزی به چون امری سزاست
زانکه جرّاحی او تایید ماست
گفتمش اکنون تویی صاحب نظر
من نمی دانم تو خود بر ما نگر
الغرض آغوشِ خود بهرِ عمل
باز کردم تا سلامت یا اجل
***
پنجهای زرّین که بر قلبم گذشت
گو که ناجی آمد و دردم شکست
آفتابی آمد از دستِ امید
کوکِ سازش در تنم خرّم دمید
شد مفرّح سینه از مهتابِ ماه
راحتی آمد نفس شد روبراه
چون که حالی آمد و درمان شدم
بر جمال و حال خود حیران شدم
در ظرافت بی نظیر و بی بدیل
آفریدی این جهان را ای خلیل
شکر و حمدت لاجرم مقدور نیست
در قصورم مقصدی منظور نیست
لاکن این ناقص سراپا کسر و کم
کی بداند زین جهانت زیر و بم
یا سپاس از این همه رحم و نعم
کی توانم شکری آرم در قلم
چون مرام از تو بسا بخشندگی ست
شکر مخلوقت یقین بالندگی ست
بر مقامِ شاکران و در قیام
با نثار جان گذارم احترام
قدردانی دارم از هر دو طبیب
گر ندارم تحفه ای در خور، حبیب
مرد تشنیزی و عباسی مرام
از تو ممنونم بمانی مستدام
ای طبیب هاشمی مرد گرام
با سپاسی عزتت خواهم مدام
شکر ایزد دست این مردان ناب
چون مسیحا میکند درمان ناب
سراینده: محمد گلی ایوری
پ ن: تقدیم به دو طبیب گرانقدر