سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 13 مهر 1401
  • هجرت حضرت امام خميني -ره- از عراق به پاريس، 1357 هـ ش
  • روز نيروي انتظامي
11 ربيع الأول 1444
    Wednesday 5 Oct 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      چهارشنبه ۱۳ مهر

      نوستالژی

      شعری از

      سیدیحیی حسینی

      از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۲۹۴۲
        بازدید : ۲۵۴   |    نظرات : ۳۰

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سیدیحیی حسینی

      **** نوستالوژی  ****
       

      من جنگیدم
      که درتاریخ محبوب ونامم به نکویی ببرند..
      نه افتاده ازدیده ودُروه چنین منفور...
      نجنگیدم 
      تاجمعی باجلوس برمنصب قدرت. 
      که باهرترفیع بردولت شهرهای خودبیافزایند..
      نجنگیدم
      باامتیازات ودلارهای ممکن ..
      ارتزاق روزانه ام محال باشد.
      نجنگیدم 
      که امروزشاهدعدم آذوقه ایتام 
      که لَنگ تکه ی نان 
      نجنگیدم
      که فرزندتوروزانه غذای بیست دلاری به سگ هایش دهد
      فرزندمن با وعده استخدام به سنجین های نامعقول که
      مشروط است به قل دادن سنگ مسطح تا قله ی کوه .. 
      نجنگیدم  
      باحضورت.وعده بدیمن فرداها،
      آینده ای که زودتر از هرگز..
      .من نجنگیدم 
      که چکش عدالت در یَدِ قاضی و
      بازیچه تیره دلان باشد...
       
      باامتنان سیدیحیی
      ۱۱
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود دلاور
      نگران نباش
      آوازه تکبیر هایت هنوز بر فراز آسمان ها طنین انداز است
      بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
      دستمریزاد خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      باسلام بهجت افزا

      درود برشما بزرگوار
      استادوادیب فرزانه استکی

      جـوهر قلم زنـدگی شما را
      بازيباتـريـن شكل،
      درتصوير شكوه، بــالندگی و كـاميابی
      بـا نـاب ترين رنگ ها
      درفراسوی همه نـورها و نيكيها
      و خوبی ها و شادمانی
      در این روز طالبم که همراه شادی ونشاط
      جـــاری بــــاشد.
      و هماهنگ با نظم هستی اتفاق بیفتاد
      ________
      مسجد کارتخوانی
      روزه رژیمی
      نماز میز و صندلی
      روضه رستورانی
      سینه زنی دوبس دوبسی
      عبادت یوگایی
      تفسیر هوش مصنوعی
      سنگ قبر متحرک کاغذی
      مراجع مغضوب
      آرایه های نامیزان با چاشنی قمی هستند
      که نمیشود شعرشان را سرود
      پ.ن:
      قلم اندیشه که می خواهد آیینی بسراید
      کاغذ دل اجازه نمی دهد
      هر دو اما بشدت
      نگران خون حسین(ع) هستند

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب سید بزرگوار
      به قول استاد چشمه عزیز ، مبین مشکلات جامعه است.
      پس از هر دگرگونی آرمانی، افراد به سه دسته تقسیم می شوند:
      برخی آرمان گرا می مانند؛ برخی آرمان گریز می شوند؛ برخی نیز آرمان ستیز.
      باید دید که قدرت دست کدام گروه قرار می گیرد.
      خندانک خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      باسلام عرض ادب


      شاعرگرانقدرکه قلب شاعرانه وروح فرشته
      باقدم برحقیرانه ما
      به صفحه خودتان خوش آمدید
      آرزومند،آرزوهایتان بزگوار

      عزیزی
      __________ خندانک خندانک



      میانِ ظلمت سرای دل شد فروغِ عشق آنقَدَر نمایان
      که از پسِ موی شب تو گویی شده ست روی قمر نمایان

      دلم سیاه است اگر چه ماتم؟ به شعله ی عشق امیدوارم
      اگر زغالی بگیرد آتش ، بر آید از آن شرر نمایان

      به محتوای نشاط هرگز نمی رسد آن که غم ندارد
      اگر که ضدّیّتی نباشد ، شود معانی مگر نمایان؟

      اگر که خاطر حزین نباشد نمی شود شعرِ تر شکوفا
      اگر که آیینه ای نباشد نگردد آهِ جگر نمایان

      به دستِ مفهوم خیزِ چشمش چنانچه طبعِ هنر بیفتد
      اگرکه پلکی به هم رساند شود هزاران اثر نمایان

      کرانه ای بس خطیر باشد کنارِ دریای دردمندی
      مقیمِ آنم اگرچه موجِ خطر شود سر به سر نمایان

      چگونه گرگی ندیده بالان به در بَرَد از کمینِ غم جان؟
      نمی شود هیچ مردِ میدان ، مگر به گاهِ خطر نمایان

      میانِ بازارِ پاکبازان ، هر آنکه دستی نشوید از جان
      درون صندوقِ دل نگردد درآمدی جز ضرر نمایان

      اگر به سر فکرِ بُرد داری بباز چون «منتظر» روان را
      که مقصدِ راهِ عشق باشد فقط در این رهگذر نمایان

      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)


      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما بزرگوار خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      باسلام بهجت افزا

      استادوادیب شاهزاده خانم
      بهترین هارابرای شما طالبم
      آرزومند آرزوهایتانم
      ___________
      غرق می‌شوم
      در دریایی از رویای خیس ِ آغوشت
      تنت.. بوی گرم ِ آرامش می‌دهد
      تمام وجودم را پر می‌کنی
      در سادگی یک آغوش ِ مست
      و نجوا می‌کند.. عشق
      آهسته در گوشم
      که ای سربه‌هوای دوست‌داشتنی
      *دوسِت دارم*
      من بی‌تاب می‌شوم
      و تو بی‌قرار
      جز تکیه بر امن ِ آغوشت
      تکیه‌گاهی هست؟
      ***
      کاش
      فریاد نمی‌کشید.. زمان
      حرکت ِ ثانیه‌ها را
      و گذشته نمی‌شد.. گذشته‌ها
      تا این روزها نیز..
      به اندازه‌ی سرسوزنی
      مهربانی داشتی!
      و بی‌آنکه بخواهم از تو
      مرا تنگ.. در آغوشت می‌فشردی!

      *شاهزاده*

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب

      قلم‌های متعهد رو بسیار دوست دارم خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      باسلام ودرودها
      استادوادیب فرزانه
      درود برشمامهندس کیانی بزرگوار
      جـوهر قلم زنـدگی شما را
      با
      زيباتـريـن شكل،
      درتصوير شكوه، بــالندگی و كـاميابی
      بـا نـاب ترين رنگ ها
      درفراسوی همه نـورها و نيكيها
      و خوبی ها و شادمانی
      در این روز طالبم که همراه شادی ونشاط
      جـــاری بــــاشد.
      و هماهنگ با نظم هستی اتفاق بیفتاد

      ‍____^^^^^________


      《درین سرای بی کسی》¹، اگر که سایه هم رود

      دگر چگونه از رخ ِ دلِ پرنده غم رود


      نه شب گرفته با چراغ، نه باغبان به یاد باغ

      نگیرد از جهان سراغ، ز جام سینه جم رود


      نشسته‌ام؛ منم کنون، در انتظار فرصتی

      که لاله اسوه هم شود؛ گلایه محترم رود


      چو خنجر غمت خراب، چو شیشه‌ی دلت شراب

      شراره میکشی؛ گلاب ز دیده ملتزَم رود


      گذر، پُرآشنا وُ من، غریبه‌ام اگر چنین

      شبِ سیاهِ توده از، مسیلِ پیچ وُ خم رود


      به《 رفتگان 》²، تبسمی اگر که《آری》³ ِ ثمین

      شرر زند به آسمان، ستم ستم ستم رود



      پ.ن:
      ۱_سروده‌ای از زنده‌یاد امیرهوشنگ ابتهاج
      ۲_ سروده‌ی "آه از آن رفتگان بی برگشت" اثرِ زنده‌یاد امیرهوشنگ ابتهاج
      ۳_سروده‌ای با عنوان "آری" از امید کیانی

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود جناب حسینی آزاداندیش خندانک
      ساده و صمیمی سرودید. آفرین بر قلم حق مدارتان خندانک
      بمانید به آزادگی و سرافرازی خندانک خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      باسلام ودرودها
      استاد،ادیب زراعتی ازقدوم برحقیرانه ام سپاس

      بهترین هارابرای شما آرزومندم
      استادگلم



      من نهالی دارم جایی دور
      پشت یک کوه بلند
      خارج از بُعد زمان
      پشت نقشه زمین
      در میان دره ای رویایی
      بعد از یک معبر سبز
      در پسِ «قُل قُل» یک چشمه سرد
      امتداد «شُر شُر» رودی قشنگ
      در دهی بی دولت!
      اندرون خانه ای کاهگلی

      من نهالی دارم جادویی
      سیراب می شود با نوازش
      برگ می دهد با لطیفه
      غنچه می کند با بوسه
      و آرام آرام دارد درخت می شود
      با مهربانی

      من نهالی دارم بی همتا
      در کنارش حال خوبی دارم
      با او آرام ترم
      شاعرتر
      شادتر
      آدم تر
      شایدم انسان تر
      زیر سایه نهالم
      قنوتم زیباست
      سجده هایم به دلم می چسبد
      و خدا کُنج دلم می خندد

      شاهین زراعتی رضایی (ارمان)

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد گلی ایوری
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما جناب حسینی گرانقدر خندانک
      زیبا بود خندانک خندانک
      و باعث تاسف است

      به فکرم چنان بود که نیک مردمان
      به روزی نباشند به آه و فغان
      ولی ...

      در پناه حق باشید خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      باسلام وادب
      استادفرزانه محمد گلی ایوری
      درود برشما
      جـوهر قلم زنـدگی شما را
      با
      زيباتـريـن شكل،
      درتصوير شكوه، بــالندگی و كـاميابی
      بـا نـاب ترين رنگ ها
      درفراسوی همه نـورها و نيكيها
      و خوبی ها و شادمانی
      در این روز طالبم که همراه شادی ونشاط
      جـــاری بــــاشد.
      و هماهنگ با نظم هستی اتفاق بیفتاد .
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما بزرگوار خندانک
      حرف حق و حساب زدید، خدا خانه ی ظلمشان را ویران کند
      (با خون آن دلیران آسان وضو گرفتند
      در جام شهد دوستان زهر مكرر كردند)
      اندکی صبر سحر نزدیک است
      خبری خواهد شد... خواهد شد خبری!
      نبض قلمتان سبز🌿
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      باسلام بهجت افزا

      استادوادیب امیرحسین علامیان( اعتراض)
      شماباقلب شاعروروح فرشته
      آرزومند،آرزوهایتانم
      خوش آمدیداستاد برحقیرانه ام
      شاعرفرهیخته ازخداوند
      بهترین هارابرای شما طالبم...

      ^________
      روزی روزگاری
      مرگ
      روی شانه های زندگی
      مستِ مست
      گ گ گ
      ر ر ر
      ی ی ی
      ه ه ه
      نه، این تاریخِ بی سر و ته را برمیگردانم
      تا کودکانِ بی تاب
      با سبیلِ خدا الاکلنگ بازی کنند
      تا جوانانِ عصر یخبندان
      آتش شوند و از روی شیطان بپرند
      تا...
      من که میدانم
      فرشتگانِ عاشق
      در باغچه ی حیاتشان رز سیاه می کارند
      من که میدانم
      نام تمام محکومانِ زمین اعتراض است!
      جهان را ورق میزنم
      از انگشتانم گل سرخ می روید و
      بغضِ هزاران بمب اتم
      در پنج اقیانوس می ترکد
      جهان را مچاله میکنم
      استخوانِ خورشید می شکند و
      گوشِ خانه های کور کر می شود
      می خواهم جهان را پاره کنم
      چند کوتوله ی سیاسی اما
      از سر و کولم بالا می روند
      تا آزادی را بالا بیاورند
      بالا
      بالا
      نجاست، به دامنِ آسمان هم چسبید!
      نجاست
      نجاست
      نجاست
      نجاست
      سرم سماع می رقصد
      چشمانم نفس نفس می زند
      دهانم مشت مشت شلیک کلمه می کند
      قلبم به دورترین نقطه ی ذهنم خیره است...
      از من فقط
      گوژپشتی بجای مانده
      که می خواهد آخرین ناقوسِ مرگ را
      در گلویم بنوازد
      نه نه نه،صبرکن
      الیگارش های لجن خوار
      در شکمِ آکواریومِ بی ماهی ام می لولند
      پس،این ورق مچاله ی پاره
      این دیوانه
      باید
      م
      ن
      ف
      ج
      ر

      "بارگذاری مجدد"
      روزی روزگاری
      زندگی
      روی شانه های مرگ
      مستِ مست
      خ خ خ
      ن ن ن
      د د د
      ه ه ه

      علامیان
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما زیبا سرودید خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      باسلام وادب
      استادفرزانه حاجی پور
      درود برشما
      جـوهر قلم زنـدگی شما را
      با
      زيباتـريـن شكل،

      در

      تصوير شكوه، بــالندگی و كـاميابی
      بـا نـاب ترين رنگ ها
      در
      فراسوی همه نـورها و نيكيها
      و خوبی ها و شادمانی
      در این روز طالبم که همراه شادی ونشاط
      جـــاری بــــاشد

      و هماهنگ با نظم هستی اتفاق بیفتاد .
      ______^^^^^________


      وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
      صبحدم چون گوی زرّین از فلق آمد برون
      رفت غصه کنج دیواری بسوی اندرون
      من به شادی هر چه گفتم دشمنت خوابیده است
      او ز ترسش گشته الکن یا نموده غم فسون
      گو که انگاری بدنیا نیست هرگز سرخوشی
      لحظه ای آمد ندا خوشحال گشته راجعون
      بوده پیکاری به شب اندر میان شور و حزن
      این دل واماندۀ من شد که لختی سرنگون
      نیمه شب پندار من گردیده‌ در آماج رنج
      آتشی شد بر دلم من سوختم هی از درون
      من به دوری داغ دیدم اینچنین هرگز دگر
      عاشقی دارد چه سوزی در جدایی ها فزون
      آنکه محنت را نموده واجبات عاشقی
      میرسد روزی نماید یار ، عاشق لاله گون
      راوی اندر نیمه شب در دل که دارد کارزار
      هر دمادم میکشد اندوه و حسرت هی قشون
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب
      قلم حق نگارتان سبز
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      سلام بهجت افزا

      استاد وشاعرگرانقدر
      که قدم برحقیرانه ما

      خیرمقدم عزیز
      ____^__^^^

      طرح ساده ای بود
      معنا در آن نیازی به فیلسوفی نداشت
      گوشه ای از صحنه من بودم
      و چراغ لرز لرزانی کورمال کورمال
      راه می رفت
      فلان قطعۀ شرو ور هم
      در دستان دلقک تلخ مذهبی پیر
      هر روز با لبخندی گنگ،
      بر لبِ طبلی توخالی دیکته می خورد.
      گوشه ای از صحنه من بودم
      دستم مدام از ترس روی پت پت چراغ
      گوشم غرق در هدفونی از دست ساخته های دلقکان
      کارم گویی همین بود
      برداشت وجهی از کمدی تلخ امروز
      ناگهان
      در تنم سُرخرد
      صدای بال فرشته‌ها چگونه است؟!
      آواری از آوای یک زبان بیگانه
      ناگهان برتنم خورد
      شکست! تکرارِ موسیقیِ
      بنگ شدۀ هر روزه در گوشم
      عرصۀ آگاهی ناگهان
      در نور گم شد
      باز در روایت هست که من
      در آن نور غلیظ
      دست پاچه
      هنوز
      دنبال
      پت پتم می‌گشتم.



      شاعرکریمی


      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      حدود ۱ ماه پیش
      بداهه ای ناقابل تقدیم شعرزیبای شما استادبزرگوار
      شعر شما
      زیبا و ناب است
      درشب تاریک نور مهتاب است
      مستی او چون شراب است
      وسعتش بحربیکران کوه و دشت وآب است
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      باسلام

      جناب مهندس
      و سپاس از حسن نظر شما مهربان
      ساز دلت به نوای شعف


      زنده باشی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فاطمه بهرامی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      باسلام

      استادفرهیخته شاعره محترمه فاطمه بهرامی
      خیر مقدم
      خوش آمدید به صفحه خودتان
      و سپاس از حسن نظرتان
      ____^^^^^^___

      حال و هوای مردم ما


      یاد باد آن روزگاران قدیم
      هرکسی بود در شهری مقیم
      دوستی ها بی ریا بود وفهیم
      رابطه ها گرم از وجود اوستاکریم

      تا که محبت در هر کاشانه بود
      فامیل گل سر سبد هر خانه بود
      چون به هر خانه ای پا می نهاد
      قدمهایش میان چشم صاحب خانه بود

      زمانه را چه شد فامیل را چه گشته
      دلها پر از کینه و به خون هم تشنه
      چرا دوستی ها از هم گسسته
      به جایش دشمنی ها ریشه بسته

      چرا اقوام را از اقوام خبر نیست
      چه گویم که این کم تر از خطر نیست
      چو فضل وبخشش ها را اثر نیست
      ز انصاف ومروت ها خبر نیست

      رفاقت ها ی دیرینه جز ریا نیست
      محبت ها کم شد و دلربا نیست
      فقیران را در زمانه عزتی نیست
      برای پولداران هم لذتی نیست

      چه مادرها با دلی پر ز آه ند
      پدرها در مزارها چشم براه ند
      همه خواهر و برادر ها بی گناه ند
      برای ارث پدرو مادر در نزاح اند

      چه شد آن صفا آن لب خندان
      چه آمد بر سر اقوام و خویشان
      درونشان کینه ها گشته سه چندان
      زیکدیگر به مانند جن وبسم الله گریزان

      یکی بر فرزند ویکی بر مال دل بسته
      یکی بهر آخرت بر سجاده نشسته
      یکی مغرور و آن دیگری دل شکسته
      به فریاد رس از این حال خسته

      خدایا بر سجده سر می گذاریم
      کمک کن ما حقیرو ناتوانیم
      خلاصه حال واوضاعی نداریم
      همگی بر خر شیطان سواریم


      بهرامی
      ۱۳
      ارسال پیام خصوصی به فاطمه بهرامی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک : خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود برشما استاد بزرگوار

      بسیار عالی بود

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      اما.... خواهشمندیم

      خداوکیلی آنقدر رادیو لوژی پرتو لوژی و
      پالتو لوژی وغیره هست که

      دیگر مردم خسته شدند

      شما دیگر ـ نوستا لوژی ـ به آن اضافه نکنید که
      باعث میشود
      بیمارستانها هم یاد بگیرند یک اطاق هم به اسم

      نوستا لوژی اصافه کنند

      تا پول بیشتری از مردم بگیرند.

      تشکر از لطف شما خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام ملت هم


      درود برشما
      جـوهر قلم زنـدگی شما را
      با
      زيباتـريـن شكل،

      در

      تصوير شكوه، بــالندگی و كـاميابی
      بـا نـاب ترين رنگ ها
      در
      فراسوی همه نـورها و نيكيها



      و هماهنگ با نظم هستی اتفاق بیفتاد .

      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو (مریخ)
      حدود ۱ ماه پیش
      میترسیدم،
      میترسم که نتوانم حق کودکی دیگر را برایش فراهم کنم .
      همین است که مدتی ست ذهنم را مشغول کرده.
      هراس دارم نه به خاطر خورد و خوراک مسئله خوردن نیست جایگاه اجتماعی فردایش چه می‌شود آیا قدرت بزرگ کردن و پرورش فرزندی دیگر را دارم یا ندارم
      آیا میتوانم با این اقتصاد لنگ تضمین کننده فردایی بهتر برای او باشم و آیا بر خانواده ام تاثیر منفی نخواهد داشت
      یابید مثل قدیمی ها بچه بیاورم و و بگویم خودش قد می‌کشد و بزرگ می‌شود.
      من مسئول زندگی او هستم که می‌توانم تضمین کننده زندگی یک نفر دیگر باشم یا نه .
      ....
      سروده جنابعالی دغدغه مند بود و برایم مشکلات شخصی خودم را نمایان کرد .

      ....
      موفق باشید .
      خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش

      با سلام، درودوافر


      استادوادیب فرزانه محمدرضا خوشرو
      باقدوم وزین وحضورفرتان
      آراستی حقیرانه ام را
      باالطاف نگاه پرمهر شورو شعف رادردلم

      عزیزی
      پایامانیدبایا
      بسرایید


      خندانک خندانک خندانک
      🧡 سایبان عشق 🧡

      نبودی با خیالت چاره کردم
      بقای عشق را چمچاره کردم
      دو دفترخاطره از تو نوشتم
      خیال و ذهنم و آواره کردم

      برای با تو بودن می سرودم
      بنام عشق تا شاعری بود
      بدامِ چوبک واژه گرفتار
      لغت واژه هایم ظاهری بود

      تو لطفی کن مرا راهی نشان ده
      شب و روزم زِ تو مغرور بوده
      شفاعت کن به شبهایم به بختم
      که روزم گه زِ شب معذور بوده

      به سامانی نبوده این دو روزم
      جوانی ام برفت و پیر گشتم
      نشستم کنج عزلت برگزیدم
      به تقدیرم نوشتم سیر گشتم

      تو زیر سایبان عشق گفتی
      علاج عشق را عاشق بداند
      تو عاشق بودی و من شاعر تو
      نشد ما را کسی لایق بداند

      به نام نامیِ عشق بفرما
      دوای درد من اندازه گردد
      قسم دادم تو را امشب به مرگم
      که دیدار دو تا مان تازه گردد .


      شعر و اجرا .
      محمد رضا خوشرو .
      🧡 خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان
      حدود ۱ ماه پیش
      درود
      دردمند و دغدغه‌مند بود بزرگوار👏👏🌺🌺
      امید که آینده روشن‌تر باشد 🙏
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام

      شاعرفرهیخته مهردادعزیزیان
      ازحضورفرتان شد منورمحفلم
      بانگاه صمیمی شوروشعف رابردلم

      عزیزم بهترین هارابرایت طالبم

      نازنین
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      _________
      جهان با دیدنت لبریز ِ شوری دسته‌جمعی شد
      زمین تعطیل ، مشغول حضوری دسته‌جمعی شد

      چنان بن‌بست کردی سیرِ غم‌ها را که یک کشور
      لباس جشن بر تن فکرِ سوری دسته‌جمعی شد

      "بماتابیدنت" گل کرد و ما هم منعکس کردیم...
      وُ تاریکی در عالم مات ِ نوری دسته‌جمعی شد*

      کنارت مبهمات عشق را تحلیل می‌کردیم...
      وُ این کنکاش منجر به شعوری دسته‌جمعی شد*

      نمی‌دانم چه دستی از کجا کِی چوب جادو زد
      که صبح دوستی شام ِ غروری دسته‌جمعی شد

      نماند از عشق میراثی مسیرِ خواستن گم شد
      نمی‌دیدیم، آری درد کوری دسته‌جمعی شد

      در آخر چارراهی ماند، از تو عشق من دنیا
      چراغ آشتی گیج از عبوری دسته‌جمعی شد

      تو رفتی آشنایی مرد و ما در هیچ جان دادیم..
      وُ این خودکار ،پیمانکارِ گوری دسته‌جمعی شد*

      * در سه بیتی که ستاره دار شده تقاضای شاعر از خواننده این است که دو مصرع بدون وقفه پشت سر هم خوانده شود به همین دلیل " واو" وُ تایپ شده 🙏
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدي حسنلو
      حدود ۱ ماه پیش
      درودها جناب حسینی
      بسیار عالی بود
      دست مریزاد

      من نجنگیدم
      که چکش عدالت در یَدِ قاضی و
      بازیچه تیره دلان باشد. خندانک
      سیدیحیی حسینی
      سیدیحیی حسینی
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام گرم ومبتهج

      استادجناب مهدی حسنلو

      باحضوروزین تان
      و نگاه صمیمی پرمهر
      شوق وشعف را دامن ایجاد کردید

      آرزومند آرزوهایتان نازنین


      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ویزای شینگن که نخواستم
      اینگونه گوشم را گرفته ای تا عربده بیاید!
      فقط کمی خورشید
      که با گرمایش درختی به سایه ام پناه بیاورد
      اگر نگویید زیاده خواه
      کمی هم جاده تا به دستم برسم که به جایی نمی رسد!
      و پنجره ای که قول می دهد
      نگاهش به شرقم باشد!
      و از آسمان به این بزرگی اندازه چتری
      کمی هم... که آبی رنگش کنم
      و منتظر کسی که هیچ وقت سر وقت....

      به شعر من چه ربطی دارد
      تکه ای از زمین را هاری که شکل آدم در آمده با دندان می درد!
      همه چیز را که نمی‌شود گفت
      هستند کلماتی که... سرت سلامت
      می دانم
      همیشه حق باشماست جهان فقط سد می خواهد!
      همه ما را جمع کنید پشت این همه سد
      تا شانه دختری به موی باد می خورد
      سیل می کنید در این جوی های بی جنبه!
      البته حق دارید
      این همه تیر و ترکه را که نمی شود در کرانه ها بیکار
      آدم که نیستم زبانی آدمی را بفهمم
      کامیونی آجرم فرض کنید
      که هر ساعت تا هر ساعت دیگر اگر...
      ببریدم آن بالا
      بچیند این دیوار لعنتی را
      مگر نمی خواهید روی دیوار چین را کم کنید!
      بچیند بروم پایین
      جان می‌دهم که جانم را ندهم!
      . .. لعنتی
      جاده به راه نیآفتاده سرش خورد به دیوار
      که اجبارم نکردی خودم
      این تابلوی زندگی را بر آن می آویزم!
      _می ارزد مگر نه؟ کنار ماهت نشسته ای
      و به ریش هر چه دیوار
      اما من هنوز در شعرهام کسی را دارم
      که از درونِ دیوار صدایم می کند
      : تو هم یک برلینی هستی!
      خندانک خندانک خندانک
      حسنلو_______


      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0