سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 8 اسفند 1403
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
28 شعبان 1446
    Wednesday 26 Feb 2025

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      تمام پلیدیها در خانه ای قرارداده شده و کلید ان دروغگویی است. امام حسن عسكري(ع)

      چهارشنبه ۸ اسفند

      یار! می آیی کنارِ من نشینی جُفت، جُفت؟

      شعری از

      احمدرضا زارعی

      از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۲ ۰۵:۵۰ شماره ثبت ۱۱۱۷۰
        بازدید : ۴۶۲   |    نظرات : ۳۱

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر احمدرضا زارعی

      شاخه ای از گُل برای من بس و مثلِ عسل
      من برایت از بداهه می سرایم یک غزل
      آن درختِ پُر که شاخ و برگَش از بار است خَم
      چون ادیبی دل دَهَد؛ گر بیش باشی، یا که کَم
      عمر تا پنجاه؛ نه؟ هفتاد؛ نه؟! صد میرسد!
      بعدِ آن خاکیم! غرقِ زندگی آخر چه حَد!
      "شعر های این یکی یا آن یکی، با من دوتاست!"
      جان یکی؛ خالق یکی؛ شاد آن دلی که بی ریاست
      فلسفه بافی و بدبینی و رفتاری عجیب
      "هر که با ما، خوب! الباقی عجیب اند و غریب!"
      ما همه در جمعِ شمع و سوختن، پروانه ایم
      اشکِ چشم و شورِ دل را در قلم پیمانه ایم
      وقتِ شادی شعرِ تر، گفتارِ تازه، ساده ایم
      وقتِ تنگی در دل و دیده، به تنگ افتاده ایم
      "شعرِ تو خوب است؛ اما من نمیخوانم تو را!"
      "یا که میخوانم، نظر در شعر نتوانَم تو را!"
      گاه گاهی دوستی با این یکی بهتر تر است!
      ناگهان آن خوبتر، از هرچه بد هم بدتر است!
      بینِ این آشفته بازارِ مداد و باد ها
      در شُمارِ کم چه بسیارند آن استاد ها
      هر که خواهد در هدایَت دیده مستغرق شود
      بحرِ شعر و شاعری را گفته اش زورق شود
      کهنه شد این بیت؟ یا الفاظِ اعراب است آن؟!
      این خطا از من! شما بخشندگی از دل رسان!
      وای بر آن که فروشِ فَخر را آغاز کرد
      "هیچکس اندازه ی من نیست!" را در ساز کرد
      وای بر حالِ من و هر کس که گوید "شاعر" است
      گر خدامان خودپرستانند؛ گفتن قاصر است!
      دیده ها را دید، دیده؛ گفته ها را هم که گفت
      یار! می آیی کنارِ من نشینی جُفت، جُفت؟
      تلخیِ این شعر را شیرین بفرما نازنین
      شاخه ای از گل برای من گذار و بَس، همین
       
       
       
      درود خداوند بر آن بزرگانی که، دریای دلشان، کرانه ای ندارد...
      به شعرم خوش آمدید عزیزان. دستبوسم...
      ۰
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      2